طرح هویت ملی از منظر مطهری یكبار و آن هم برای همیشه در افكنده نمی شود. هر قوم یا ملتی می تواند تصویر خویش را از مقولهٔ "خودی" ترك گوید و تصوری دیگر از "خودیِ خود" یابد. تصوری كه شاید منقح تر و پاكیزه تر از تصور پیشین باشد؛ آنچنان كه ایرانیان، با اسلام آوردن گام در این راه نهادند. در دیدگاه استاد مطهری: «]در تشخیص هویت یك قوم یا ملت[؛ سابقه تاریخی ملاك عمل نیست یعنی ممكن است ملتی قرن ها یك سیستم خاص اجتماعی را پذیرفته باشد و بعد تغییر نظر بدهد و سیستم نوینی را به جای آن انتخاب كند. وی می نویسد: "اعلامیه حقوق بشر را ما تنظیم نكرده ایم... اكنون ما از نظر ملیت ایرانی درباره این اعلامیه چه بگوییم... آیا احساسات ملی ایجاب می كند كه ... (ایرانیان) آن را اجنبی و بیگانه بدانند... یا این كه به حكم دو اصل مزبور، یكی این كه یكی اعلامیه رنگ و بوی ملت خاصی ندارد دیگر آن كه ملت آن را پذیرفته است باید آن را خودی و غیراجنبی بدانند (ظاهراً استاد در این مثال صرفاً شرایط خودی انگاشتن یك پدیده و من جمله اعلامیه حقوق بشر را مد نظر قرار داده اند و نه حقانیت آنرا ! نظر مرحوم استاد را در مورد اعلامیه حقوق بشر باید با در نظر گرفتن دیگر آثار ایشان و به خصوص آنجا كه اثبات حقوق را صرفاً بر اساس غایت اندیشی امكان پذیر می دانند، تقریر كرد) ».(۵)

به این ترتیب هویت از منظر مطهری امری تحول یابنده است اما با این حال تا اینجا تنها به پرسش «هست و نیست» پاسخ گفته ایم اما پرسش از «باید و نباید» كماكان بی پاسخ مانده است. هویت یابی های «نو به نو» در چه سمت و سویی می بایست سامان پذیرد؟ به زعم مطهری این سمت و سو را سودای حقیقت طلبی مشخص می سازد. تكیه بر هویت بالفعل یك ملت یا قوم آنگاه كه راه را بر سودای حق طلبی ببندد مذموم و آنگاه كه سودای حقیقت جویی و تكامل و نوسازی هویتی را ممتنع نسازد و یا مْمِدِِ آن باشد مثبت است. مطهری خود در فرازی از كتاب خدمات متقابل اسلام و ایران روشن می سازد كه تكیه بر فكر ملیت یا ناسیونالیسم منفی (كه آنرا از ناسیونالیسم مثبت متمایز می شمرد) چرا شایسته نیست. به زعم وی: «توجه داریم كه منطق عالی تری از منطق احساسات و ناسیونالیستی وجود دارد كه طبق آن منطق، علم و فلسفه و دین، فوق مرحله احساسات است. احساسات قومی و غرور های ملی در هر كجا مطلوب باشد، در جستجوهای علمی و فلسفی و دینی مطلوب نیست. یك مساله علمی یا یك نظریه فلسفی یا یك حقیقت دینی را هرگز به دلیل این كه ملی و وطنی است نمی توان پذیرفت. همچنان كه به بهانهٔ این كه بیگانه و اجنبی است نمی توان نادیده گرفت و رد كرد. راست گفته آنكه گفته است: علم و دین و فلسفه وطن ندارد همه جایی و همگانی است.(۶)

دقیقا به همین خاطر، "كانون چالش" در بحث از نسبت ملیت و دیانت را می بایست در نگاه خود به دین بجوییم. آیا دین در نگاه ما امری است فراملی و فراقومی و فراتاریخی، یا نمودی از "بت های ذهنی یك قوم" كه از گذشته های دور به ایشان به ارث رسیده است. مطهری می نویسد:

«مقیاس های اسلامی مقیاس های كلی و عمومی و انسانی است. نه قومی و نژادی و ملی. اسلام به هیچ وجه خود را در محدودهٔ تعصبات ملی و قومی نژادی محصول نكرده بلكه با آنها مبارزه كرده است».(۷)

مطهری از آنجا كه این مبنای دین شناختی (یعنی عموم بشری بودن آن) را در موضع خاص خود استدلالا به اثبات می رساند در پاسخ به یكی از دو پرسش اصلی در پژوهش خود(۸) به این رأی می رسد كه اینچنین دینی از آنجا كه صبغه ملی و قومی ندارد (و از این حیث قوم گرایی و ملی گرایی در آن، خلاف مضمونِ عموم بشری آن است) نسبت به هر ملیتی در صورتی كه با پذیرش مختارانه آن ملت مواجه شود، می تواند خودی به شمار رود و جزئی از هویت نوین آن قوم یا ملت محسوب شود.

۲ مرحوم مطهری در كتاب خدمات متقابل اسلام و ایران ضمن قابل شدن به تمایزی میان دو مفهوم از آنچه خود آنها را «احساسات ملی» و «ناسیونالیسم» می خواند معتقد است كه در مورد هر یك، به تفصیل می بایست حكمی جداگانه را قائل بود.

به اعتقاد او: «به قول اقبال پاكستانی ملت پرستی، خود نوعی توحش است... احساسات ملی تا آنجا كه جنبه مثبت داشته باشد و نتیجه اش خدمت به هموطنان باشد قابل توجه است ولی تا آنجا كه جنبه منفی به خود می گیرد و موجب تبعیض در قضاوت، در دیدن و ندیدن خوبیها و بدیها و در جانبداریها می شود ضد اخلاق و ضد انسانیت است».(۹)

مطهری همانطور كه آوردیم به صراحت میان دو روایت از "ناسیونالیسم"، تمایز می نهد. وی در فرازی دیگر از كتاب "خدمات متقابل اسلام و ایران" می نویسد: «گرایش به جنبه های قومی و ملی در زبان های اروپایی، ناسیونالیسم خوانده می شود كه برخی از دانشمندان فارسی زبان، آن را ملت پرستی ترجمه كرده اند. ناسیونالیسم مطابق بیان گذشته بر عواطف و احساسات قومی و ملی متكی است نه بر عقل و منطق. ناسیونالیسم را نباید به طور كلی محكوم كرد. ناسیونالیسم اگر تنها جنبه مثبت داشته باشد یعنی موجب همبستگی بیشتر و روابط حسنه بیشتر و احسان و خدمت بیشتر به كسانی كه با آنها زندگی مشترك داریم شود ضدعقل و منطق نیست و از نظر اسلام مذموم نمی باشد.

... ناسیونالیسم آنگاه عقلا محكوم است كه جنبه منفی به خود می گیرد، یعنی افراد را تحت عنوان ملیت های مختلف از یكدیگر جدا می كند و روابط خصمانه ای میان آنها به وجود می آورد و حقوق واقعی دیگران را نادیده می گیرد».(۱۰)

در دیدگاه استاد مطهری: «اسلام همه احساسات ناسیونالیستی را محكوم نمی كند، احساسات منفی ناسیونالیستی را محكوم می كند نه احساسات مثبت را».(۱۱)

اما به رغم این همه، سردبیر ایران فردا در گفتار خود مدعی است كه: مطهری «انواع ملیت را تفكیك نمی كند»! و چون این كار را نمی كند «كل ملیت را انكار می كند»! و یا اینكه مطهری «یك نوع از ملیت كه ملیت گرایی قومی و خاك و خونی و نژادپرستانه است را به معنای همه انواع ملیت می گیرد و نفی می كند»! (۱۲)

به نظر می رسد كه سنجش صحت و سقم این ادعا با توجه به آنچه كه گذشت چندان مشكل نباشد. پرواضح است كه پاره هایی از یك متن پاره های دیگر را تفسیر می كنند و آثار اندیشمندی چون مطهری نیز از این قاعده مستثنا نیست كما این كه اگر آفریننده متن، شریعتی، بازرگان یا محمدباقر صدر نیز بود می بایست به همین قاعده گردن می نهادیم. در غیر این صورت می توان «لااله» را دید و بر «الاالله» چشم پوشید. یعنی همان خبطی كه متأسفانه نویسنده محترم جناب آقای علیجانی مرتكب آن شده اند. این شیوه آنگاه قبح بیشتری می یابد كه متن مورد نظر در تفسیر واژگان و احكام خود صریح باشد (مانند آنچه در تفكیك دو مفهوم از ناسیونالیسم در دیدگاه مطهری دیدیم).

۳ از دیگر محورها در گفتار سردبیر ایران فردا تفسیری است كه مرحوم مطهری از آیه: یا ایها الناس انا خلقناكم من ذكر و انثی و جعلناكم شعوبا و قبائل لتعارفوا ان اكرمكم عندالله اتقكم ان الله علیم خبیر (آیه ۱۳ سوره حجرات) به دست می دهند. وی با نسبت دادن تفسیری از آیه، به مطهری دیدگاه وی را در تقابل با دیدگاه شریعتی ارزیابی می كند. سردبیر ایران فردا معتقد است:

«آیه الله مطهری می گوید كه این آیه دلیل نفی ملیت در اسلام است. شریعتی می گوید این آیه دلیل اثبات ملیت در اسلام است. شریعتی توضیح می دهد در این آیه خدا همانگونه كه تفاوت طبیعی زن و مرد را به خودش نسبت می دهد تفاوت اقوام و ملل را هم به خودش نسبت می دهد. یعنی ... تفاوت بین قومیتها و ملیت ها هم طبیعی است و محو شدنی نیست... اما در آن قرائت دومی كه از اسلام و رابطه دیانت و ملیت می شود گویی كه بایستی ملیتها محو شوند.

شریعتی معتقد است اسلام همان گونه كه ملیت گرایی بر اساس خاك و خون و قومیت و قبیله و نژاد را ارتجاعی می داند همان گونه هم محو ملیت را نفی می كند و خواهان برابری ملیتهاست».(۱۳)

شاید بهترین راه برای سنجش قضاوتی كه ناقد محترم درباره تفسیر استاد مطهری از آیه شریفه صورت داده است باز هم رجوع به متن اثری باشد كه مرحوم مطهری در ضمن آن به تفسیر آیه فوق نشسته اند.

مطهری در تفسیر آیه ۱۳ از سوره حجرات می نویسد: «زمانی كه اسلام ظهور كرد در میان اعراب مساله خویشاوندپرستی و تفاخر به قبیله و نژاد به شدت وجود داشت. عرب ها در آن زمان چندان به عربیت خود نمی بالیدند، زیرا هنوز قومیت عربی به صورتی كه عرب خود را یك واحد در برابر سایر اقوام ببیند وجود نداشت. واحد مورد تعصب عرب واحد قبیله و ایل بود. اعراب به اقوام و عشایر خویش تفاخر می كردند. اما اسلام نه تنها به این احساسات تعصب آمیز توجهی نكرد، بلكه با شدت با آن مبارزه كرد. قرآن كریم در كمال صراحت فرمود: «یا ایهالناس انا خلقناكم من ذكر و انثی و جعلناكم شعوباَ و قبائل لتعارفوا الا اكرمكم عندالله اتقیكم...» این آیه و بیانات و تاكید رسول اكرم و طرز رفتار آن حضرت با غیر اعراب و نیز قبایل مختلف عرب راه اسلام را كاملا مشخص كرد».(۱۴)

پرپیداست كه این برداشت ناظر بر نفی تمایزات قومی و ملی به مثابه امری واقع نیست و صرفاَ نفی تفاخرها و برتری جوییها و لاف زنی های قومی و ملی را هدف قرار داده است و اساساَ این تفسیر در مقابل آن برداشت یعنی برداشت منسوب به شریعتی نمی نشیند. اینكه تمایزات قومی وملی ناشی از واقعیتی انكارناپذیر و اراده خدا هستند و اینكه این تمایزات دال بر برتری قوم و قبیله و ملتی بر قوم و قبیله و ملتی دیگر نیست و تعصبها و تفاخرات امری نامطلوبند دو برداشت متفاوت از آیه شریفه اند كه به هیچ وجه معارض یكدیگر به شمار نمی روند.

مضامین وحیانی، معانی و برداشت های مختلف را برمی تابند و تفسیر استاد شهید مطهری نیز آنچنان كه پیداست ناظر بر تفاخرها و تعصب های قومی و ملی است كه سودای حق جویی و حق پویی را زایل می سازند و آدمی را در بند حصارهای تنیده بر هویت بالفعل خود اسیر می سازد و او را از آنچه در قوه دارد غافل می نماید.

پس بر خلاف آنچه كه سردبیر ایران فردا القاء نموده است، صرف این دو تفسیر از دو متفكر معاصر اسلامی حاكی از دو رویكرد مقابل در باب "نسبت ملیت و دیانت"، نیست و اگر اختلافی هست باید به شواهد دیگری تمسك جست.

بگذریم از آن كه رای ناقد محترم مبنی بر تغییرناپذیر بودن هویت های قومی و ملی نیز چندان روشن نیست آیا صرف تشعب و تكثر مجتمع بشری امری تغییرناپذیر است یا این هویتها اعم از قومی و ملی در طول تاریخ با مرزهایی ثابت و دگرگونی ناپذیر به حیات خود ادامه داده اند و از این پس نیز، سرنوشت محتوم آنها اینگونه خواهد بود؟ اگر مقصود برداشت دوم است نه تجربه تاریخی و نه الزامات منطقی، موید آن نخواهند بود. و لذا می بایست تصویر ایستا از مقوله "هویت" را به سویی افكند.


شما در حال مطالعه صفحه 2 از یک مقاله 3 صفحه ای هستید. لطفا صفحات دیگر این مقاله را نیز مطالعه فرمایید.