ترسیم دقیق مرزهای بین «دین » و «جادو» به لحاظ تاریخی قدری مشكل است و گاه ، در صورت امكان ، موانع بسیار دارد. واقعیت این است كه مورخان كشورهای فاتح معمولا دین كشور مغلوب را عین «جادوگری » می دانستند و مورخان جهانگرد نیز هر اعتقاد و آداب و رسوم دینی را كه با باورهای آنها مغایرت داشته ، عجیب و سحرآمیز نامیده اند. تالیفات تاریخی ، از «هرودوت » و «گزنفون » تا امروز، بر این واقعیت گواه می دهند. به تعبیر یكی از استادان مردم شناسی :

در تحقیقات نیز ضابطه و معیاری برای مرزبندی «جادو» و «دین » نیست و قضاوت هایی كه در مورد «جادو» می شود، اگر نگوییم غرض آلود است ، لااقل باید گفت به قدری تحت تاؤیر فرهنگ اعتقادی جامعه محقق است كه به ندرت می توان حدود «جادو» و «دین » را در تحقیقات مشخا كرد. منابع تاریخی بر آن اند كه «جادو» در میان اقوام گوناگون ، انتظارات متفاوت و متغیری را برآورده ساخته است ، از جمله :

در «مصر قدیم »، توسل به «سحر» و «جادو» به این نیت بود كه نتایج خوشایند داشته باشدأ «كلدانی ها» برعكس ، بدین منظور به «جادو» توسل می جستند كه خود را از اؤرات نحوست و پلیدی كه در همه جا پراكنده بود، محفوظ نگاه دارند. البته ، بطور معمول ، توسل به «سحر» و «جادو» برای محفوظ ماندن از ارواح خبیث و دور كردن اجنه موذی است و جادوگران كم كم مدعی شدند كه ارواح و اجنه پلید به فرمان ایشان اند و چنانچه اراده كنند، ممكن است اجنه را هم برای زیان رساندن در اختیار گیرند.

تعارض در نظریه ها

در میان صاحب نظران ، «ژرژ گورویچ » نه تنها ارتباطی بین این دو مفهوم نمی بیند بلكه «دین » و «جادو» را درست در جهت مخالف یكدیگر می داند و اعتقادات «مانا»یی را در قلمرو «جادوگری » قرارمی دهد.در آن سو، پیروان نظریه «تكامل » بخصوص برجسته ترین شان «تایلر» و «فریزر» معتقدند كه «جادوگری » قبل از «دین » وجود داشته است . به نظر وی ،رفتار افراد در قبال اعتقاد به قوای فوق طبیعت ، از «جادوگری »، شروع شده و به «اصالت روح » رسیده است .و در اؤر شكست «جادوگری » و تلطیف و ملكوتی شدن اعتقادات ، «دین » به وجود آمده است . «تایلر» معتقد است كه منشا اعتقاد به قوای ماوراالطبیعه و ارواح «معتقدات جادویی » است .كه به مرور هماهنگ با زمینه های دیگر فكری ، جنبه اخلاقی و عقلانی پیدا كرده و سرانجام به «اعتقادات دینی » ختم شده است .«ویلهم شمیت »،مردم شناس مسیحی آلمانی ، برآن است كه سرآغاز و منشا اعتقادات جوامع انسانی ، یكتاپرستی و اعتقاد به خدای یگانه است أ به مرور، براؤر سواستفاده سودجویان از ساده لوحی افراد، بخشی از اعتقادات دینی به اضمحلال گراییده و «جادوگری » از آن منشعب شده است .به اعتقاد «اشمیت »، «جادوگری » در واقع نوعی انحطاط دینی است .

تفاوت ها

از مجموع دیدگاه ها و نوشته های مورخان و محققان می توان حدود اختلاف بین «دین » و «جادو» را به رقم مشكل بودن مرزبندی بین این دو مفهوم تا اندازه یی تبیین كرد. برخی از این حدود بدین قرارند:

۱ جادوگر مدعی است كه ارواح خبیث و اجنبه تحت فرمان او هستندأ و وی برای انجام منظور خود به آنها امر و نهی می كند و اگر لازم باشد، می تواند آنها را حتی شلاق بزند! در دین ، برای برآورده شدن حاجات ، استغاؤه و تمنا می شود و همیشه نیروهای ماوراالطبیعه در مرتبه بالاتری قراردارند و صاحب احترام و قداستند.

۲ جادوگری ، متوسل شدن به قوای نامریی برای محفوظ ماندن از آسیب و دور كردن ارواح پلید است أ ولی در دین ، این توسل برای جلب محبت و رسیدن به خیر و عافیت است .

۳ در جادوگری ، غالبا برای زیان رساندن به دیگران ، شكست یا مرگ دشمن یا آسیب رساندن به رقیب و هوو از قوای نامریی كمك می جویندأ ولی در دین ، برای بازیافتن سلامتی و موفقیت افراد است كه از قوای فوق طبیعت استمداد می طلبند.

۴ جادوگران مدعی اند كه در دلبستگی های عشقی می توانند در دل یكی از طرفین حتی برخلاف تمایل قلبی وی محبت ایجاد كنند و یا محبتی را از بین ببرند و گاه ادعا می كنند كه می توانند شخا مورد نظر را حاضر كنندأ دین داران تنها محبت می جویند بی هیچ مرز و حدی كه در واقع همان رحمت عام است .بعضی از جنبه های «جادوگری » با اقدامات شیادان در هم آمیخته است بطوری كه به زحمت می توان آنها را در شمار وجوه ممیز «جادوگری » قرارداد.این گونه سواستفاده ها، كه تقریبا در همه جوامع متمدن و غیر متمدن وجود دارد، به موجب قوانین كشورها شناخته شده ، مورد تعقیب قرارمی گیرد.

مسیحیت و جادوگری

برخی از نویسندگان مسیحی اصرار دارند كه «جادوگری » به صورت پرستش شیاطین و اعمال «كفرآمیز» در میان دهقانان اروپایی رواج داشته و از بقایای ادیان پیش از مسیحیت بوده است .در هر حال ، چه این ادعا پذیرفته و چه رد شود، كلیسای كاتولیك با «جادوگری » به گونه نوعی رافضیت برخود داشت كه می بایست ریشه كن گردد.

با پایداری نهضت «اصلاح دینی » )ق كغل ضقگ كظ ظح( كلیسا در مبارزه خود علیه عدول از دین )از جمله جادوگری (جدی تر و فعال تر شد. پروتستان ها اعتقادات خود را عین نا انجیل می دانستند، و در نتیجه كسانی را كه منكر وجود «جادوگران » می شدند، منكر كتاب مقدس می شناختند.در واقع هم كاتولیك ها و هم پروتستان ها به دنبال جادوگران بودند.اعتقاد و باوری چنین محكم به وجود «جادوگری »، سبب شد كه بیماران روانی نیز بخاطر رفتار غریب شان «جادوگر» خوانده شوندأ مثلا اكثر مردم ساكن در منطقه موسوم به «كره هانتینگتون » در ناحیه «نیوانگلند» امریكا، از نسل دو برادرند كه در سال ۱۶۳۰، پس از آنكه مادرشان به دلیل جادوگر بودن سوزانده شده ، به امریكا مهاجرت كرده اند.خیلی از اسكیزوفرنیك ها معتقد بودند خودشان جادوگرند یا جادو شده اند.دانش مربوط به علت بیماری ها اندك بود و مرگ انسان ها و حیوانات به آسانی ، به «جادوگری » نسبت داده می شد.

«ژوهان وی یر» در آلمان و «رژینا اسكات » در انگلستان ، نخستین كسانی بودند كه متذكر شدند «جادوگران » بیماران روانی هستند. با این همه «جیمز لول » پادشاه انگلستان به جادوگری اعتقاد راسخ داشت و حتی در حمایت از این عقیده كتاب نوشت .«سنت ونسان دویل » در فرانسه نیز ادعا كرد كه خیلی از آنها كه «جادوگر» شناخته شده اند، واقعا بیمار روانی اند.