حسن, حزن و عشق در قصه یوسف

یکی از بیکران جلوه های قرآن کریم, تاریخ است قرآن که از عالم غیب بر وجود محمدی ص و سپس بر لسان مبارکش جاری شده در باره امم سابقه و ادیان ایشان و چگونگی رفتار مردم و پادشاهان و سلوک ایشان و همچنین پیامبران الهی سخن رانده و خردمندان را دعوت به تفکر و تعمق در آن کرده است

یکی از بیکران جلوه‌های قرآن کریم، تاریخ است ؛‌ قرآن که از عالم غیب بر وجود محمدی(ص) و سپس بر لسان مبارکش جاری شده در باره امم سابقه و ادیان ایشان و چگونگی رفتار مردم و پادشاهان و سلوک ایشان و همچنین پیامبران الهی سخن رانده و خردمندان را دعوت به تفکر و تعمق در آن کرده است.

می توان گفت قرآن کریم با بیان تاریخ ملل و نحل سابقه، معجزه بودن خویش را به اثبات می رساند، چه در جایی که تاریخ و کتابت چندان جایگاهی نداشته (یعنی شبه جزیره عربستان و ساکنان آن که تعداد افراد باسواد در زمان بعثت در آن انگشت شمار بودند) و بر لسان پیامبری امّی مسائلی جاری شده است که فقط اهل کتاب یا معتقدان به آن دین از چند و چون آن آگاهی داشته اند و با شنیدن آیات قرآن مبنی بر الهیات و اندیشه های دین و پیامبر خویش در حیرت فرو می رفته اند.

روایت قرآن از تاریخ ادیان که مورد اختلاف بوده است مانند به صلیب کشیده شدن یا نشدن مسیح(ع) محلی برای بررسی دقیق تاریخ و آشکار شدن زوایای پیدا و پنهان آن است. از سوی دیگر برخی معجزات قرآن نیز با پیشگویی وقایع تاریخی همراه است که غلبه روم بر ایران از مشهورترین این وقایع است.

اما نباید از دیده دور داشت که منظور قرآن از بیان وقایع تاریخی فقط ثبت و ضبط آنها نبوده است، بلکه چون قرآن کتاب راهنما و راهگشاست از این رو توجه به مفاهیم مستتر در باطن این آیات که اغلب به صورت قصص مطرح شده است، می تواند در مسائل معنوی و روحی مورد توجه قرار گیرد.

ای برادر قصه چون پیمانه است

معنی اندر وی به سان دانه است

دانه معنی بگیرد مرد عقل

ننگرد پیمانه را چون گشت زفت

از این رو عرفا در باطن قصص قرآنی، تاریخی دیگر را پی می جویند که می توان از آن به تاریخ سیر نفس از نقص به کمال تعبیر کرد، یکی از این قصص که به تعبیر قرآنی احسن القصص خوانده می شود داستان حضرت یوسف(ع) است که چگونه به رشک برادران در قعر چاه شد و چگونه چون بدر منیر در سمت عزیزی مصر درخشید.

این داستان نه تنها بیان زندگانی حضرت یوسف(ع) است بلکه از منظری رویدادهای نفسانی و روحانی است که بر سالک طریق حق روی می دهد و زمانی در چاه ویل و غربت غربی گرفتار است و زمانی در هفت توی حیلت نفس با زلیخای جمال دست به گریبان می شود و زمانی در زندان به ریاضت مشغول است و در اثر غفلتی که حادث می شود (که همان استمداد سالک است از غیر حق و چشم به غیر دوختن در برآوردن حاجات) مدت مدیدی نیز بر زندان محنت و ریاضت افزوده می شود تا بعد از این هجران به سمت عزیزی مصر می رسد و نوبت تدبیر و فرماندهی است تا آنچه از بلندی و پستی سفر نفس دیده است به منصه ظهور رساند و در این رهگذر زلیخای نفس را نیز مطیع خویش سازد و چون به این مقام رسد ۱۱ ستاره و ماه در مقابلش به زمین افتند و مقام معنوی و ولایی او را بستایند و از باطن نورانی اش استمداد طلبند.

شیخ شهاب الدین سهروردی نیز در «فی حقیقه العشق» داستان یوسف را با بیانی عرفانی مطرح کرده و حسن و حزن و عشق را به این گونه شرح داده است چنان که حسن در یوسف آویخته و حزن مهمان یعقوب و عشق در استقبال زلیخاست.

در واقع علت غایی این قصص در قرآن کریم این است که مومنین و صاحبان اندیشه با تفکر و ژرف نگری در باطن آیات به حقیقت معنوی و روحانی آن پی برند و از ظاهر، روی در باطن کنند و از یوسف ظاهری که پیامبری حقیقی است به یوسف باطنی که روح صاحب جمال است توجه نمایند تا از چاه غفلت به در آید و از اسیری به امیری رسد.

هوشنگ شکری