سرگردانی ثمره فرقه​های نوظهور

پیش از پرداختن به واکاوی هدف نگرش و سلوک عرفانی اصیل مبتنی بر حقیقت وحیانی, در بستر زندگی یک فرد یا جامعه, به پاسخ این پرسش می پردازیم که اساسا استنباط ما از مفهوم عرفان چیست

پیش از پرداختن به واکاوی هدف نگرش و سلوک عرفانی اصیل مبتنی بر حقیقت وحیانی، در بستر زندگی یک فرد یا جامعه، به پاسخ این پرسش می‌پردازیم که اساسا استنباط ما از مفهوم عرفان چیست؟

عرفان در وجه عام در ذهن افراد مختلف بر معانی گوناگونی که گاه نوعی ابهام را نیز دربردارد دلالت می کند و به همین علت در طول تاریخ، گاه با مفاهیمی همچون زهد و اعراض از دنیا یکی پنداشته شده است.

در دوران اخیر جوانان بسیاری با نگرش ها و برداشت هایی که از مفهوم عرفان دارند به غلط جذب طریقه ها و فرقه هایی می شوند که روش آنها اساسا هیچ شباهتی به اهداف عرفان حقیقی و اصیل ندارد. در ایران، خصوصا در دهه اخیر، مفهوم تحریف شده ای از عرفان به برخی افراد القا می شود که ایشان گمان می کنند با پیوستن به این گروه های ساختگی، تکنیک ها و روش هایی را برای بروز نیروها و استعدادهایشان اعم از نیروهای شفابخشی و... تعلیم می بینند که ایشان را در برطرف کردن خلأها و نیازهای روحی و جسمی یاری می رساند.

فردریک هپولد، نویسنده و پژوهشگر انگلیسی (۱۹۷۱ ـ ۱۸۹۳) در کتاب خود تحت عنوان Mysticism می نویسد ​ مفهوم عرفان بسته به سنخ روحی و فکری افراد متفاوت است. برای برخی، مفهوم عرفان تداعی کننده تفکرات غیرمنطقی یا نوعی آشفتگی است. در ذهن عامه مردم، مفهوم عرفان با معنویت، روشن بینی، هیپنوتیزم، احضار روح و حتی جادو و علوم خفیه یا مرموز و حالات و رویدادهای روانی مبهم که برخی از آنها پیامدهای بیمارگونه ای است که از ضعف اعصاب و دیگر شرایط پاتولوژیک ناشی می شود، پیوند دارد. هپولد همچنین می افزاید: در نظر برخی دیگر، عرفان مقید به بصیرت و وحی است و از نظر عده ای نیز هر گونه آداب معنوی که مقید به جزم ها و امور قشری مذهب نباشد در حیطه عرفان است. هپولد در نهایت می افزاید که عده ای نیز حالت لطیفی از آگاهی که در برخی از قدیسان اهل مراقبه یافت می شود را همان عرفان تلقی می کنند.

بنابراین می بایست مشخص نماییم که در این نوشتار منظور دقیق ما از عرفان حقیقی یا اصیل چیست؟ هپولد در پاسخ به این پرسش تاکید می نماید که عرفان مفهومی سوای از علوم خفیه، احضار روح و روش های جعلی ای است که در پوشش مفهوم عرفان، افراد را به خود جذب می کنند. هر چند در اینجا ما قصد پرداختن به موضوع تجربه های دینی را نداریم، اما این امر که هپولد روی ویژگی های خاص تجربه های ناب دینی انگشت می گذارد شایسته توجه است. او می گوید: همه تجربه های روحی ـ روانی که در حالتی شبیه به خلسه روی می دهد و گاه سطحی از آگاهی را نیز به ظهور می رساند، الزاما در زمره تجربه های دینی و معنوی نیستند. در نظر وی از جمله ویژگی های تجربه عرفانی که با انواع دیگر تجربه ها که در اثر استفاده از مواد روانگردان یا روش های دیگر بروز می کند متفاوت است، این است که این تجربه ها به طور ناگهانی بر فرد رخ داده و زمان بسیار کوتاهی را از لحاظ ادراک حسی در برمی گیرد که البته تاثیری عمیق و ماندگار و با اهمیت بر فرد می گذارد و فرد با حالتی اشراقی حس می کند چیزهای بیشتری از واقعیت را درک کرده است. این تجربه در نظر بسیاری از سالکان و عرفا گاه بر افراد بسیار ساده دل که حتی تمرین مراقبه ای هم نداشته اند، رخ می دهد.

گذشته از تمام برداشت هایی که از مفهوم عرفان صوت می گیرد و پیشتر ذکر آنها رفت باید افزود که معنای واقعی عرفان از لحاظ واژه شناسی نیز منطبق با حقیقت آن یعنی شناخت یا آگاهی است. بدیهی است که پرسیده شود شناختِ چه کسی یا آگاهی به چه امری؟ در تمام ادیان الهی که مبتنی بر وحی هستند شناخت خدا یا امر قدسی هدف تلاش هر سالکی است. شناخت حقیقتی که همواره در هستی بوده و هست و وظیفه سالک زدودن حجاب از آفتاب حقیقت است.

اما چرا باید برای دستیابی به چنین شناختی تلاش کرد و نتیجه این آگاهی چیست؟ انبیای الهی، اولیا، اندیشمندان باورمند به خدا و عرفا هدفِ شناخت را رهایی انسان از محدودیت ها و انواع اسارت ها دانسته و معتقدند ریشه تمام محدودیت ها و انحرافات و اسارت های بشری برخاسته از جهل است.

عرفان یعنی کوشش برای رهایی از جهل و رسیدن به آگاهی و مسلما آگاهی ای که به رهایی از اسارت جهل می انجامد، آرامش حقیقی و اطمینان قلبی را به همراه می آورد؛ (الا بذکرالله تطمئن القلوب)

حال بایست دید از منظر اسلامی چگونه می توان به تشخیص عرفان های جعلی و فرقه های ساختگی که هدفی جز سوء استفاده از اعضای خود ندارند، قادر شد؟

در نظر بسیاری از عرفان پژوهان یکی از ویژگی های اصلی که ممیز عرفان اصیل از عرفان های جعلی و دروغین است اهمیت قائل شدن به آداب ظاهری دین مانند نماز و روزه است. بدین نحو که گردانندگان عرفان های ساختگی یا التقاطی، اعضای خود را ملزم به رعایت محدوده های شرعی و به جا آوردن آداب ظاهری دین مانند نماز و روزه نمی دانند. باید توجه داشت آنچه با توسل به روش ها و مباحث انرژی درمانی، مصرف داروهای مخدر و احضار روح و جن صورت می گیرد عرفان تلقی نمی شود و نتیجه این اعمال چیزی جز سقوط در ورطه اغتشاش و ناراحتی های روحی ـ روانی را به دنبال ندارد. کما این که بر اساس بسیاری از گزارش های موثق شمار زیادی از افرادی که به این فرقه ها پیوسته اند پایانی جز التهاب، اغتشاش روحی و سرانجام گسستن از خانواده و نزدیکان خود نداشته اند. آموزه های بزرگ ترین عرفای تاریخ بشریت مانند مولوی، مبتنی بر وحی و سنن الهی بوده است و این واقعیت که بیش از ۲۰۰۰ بیت از اشعار حضرت مولانا مستقیما برگرفته از آیات قرآن هستند، مؤید این ادعاست.

باید توجه داشت که برطرف شدن برخی بیماری های جسمی و جنسی یا برآورده شدن نسبی شماری از نیازهای روحی به وسیله انواع تکنیک ها، نشانه برحق بودن یک فرقه یا یک انسان نیست. همان طور که تصرف در اشیاء که به عنوان مثال برخی یوگی های هند قادر به آنند مانند خم کردن چنگال با نیروی چشم یا حتی متوقف کردن قطار با نیروی تمرکز، نشانه کمال یک فرد نیست و فضیلتی محسوب نمی شود بلکه این امر اگر هم به وقوع بپیوندد صرفا نشانه یک استعداد مانند استعداد خوب نقاشی کردن در بعضی افراد یا استعداد حافظه قوی داشتن است و نشانه اتصال به حقیقت و امری ماورایی که باعث شود عده ای با عنوان مرید گرد کسی جمع شوند، نیست.

التقاط سنت های دینی و روش های عرفانی از ادیان مختلف در همدیگر نیز گونه ای جدید از فرقه های عرفان های ساختگی است که افراد متولی آن با منطق التقاطی به جذب افرادی که در جستجوی آرامش و کمال هستند، می پردازند. به عنوان مثال می گویند ما روزه را از اسلام و اهمیت به مراقبه را از ادیان هند و دیگر موارد را از ادیان دیگر برگزیده و به شناخت بهترین طریقه عرفانی نائل گشته ایم.

در پاسخ باید گفت ​ همواره التقاط چه در مباحث فکری و چه در مباحث معنوی، جز سرگردانی و سست شدن اعتقاد افراد نسبت به تمام باورهای سنت دینی خود و همزمان، واماندن از فهم باطن سنتی دیگر و در پی آن بی هویتی، نتیجه ای به دنبال نخواهد داشت.

آمنه شیرازی نژاد