ابلاغ ولایت امیرمومنان، حضرت علی ابن ابیطالب(ع) توسط نبی اکرم(ص) در حادثه سرنوشت ساز غدیرخم نقطه عطف هدایت جاودان مکتب حیاتبخش اسلام و راز و رمز ماندگاری رسالت نبوی است.

تامل در شناخت معنا و مفهوم ولایت در معارف دین، شرایط و مقتضیات جامعه اسلامی در عصر پس از واقعه غدیر، انحرافات ایجادشده پس از رحلت رسول اکرم(ص) و تهاجم غاصبانه اهل سقیفه به خلافت علوی و فدک فاطمی(ع) لازمه نگاه کاربردی به «ولایت علوی» می باشد.

حکیم فرزانه حضرت آیت الله جوادی آملی (مدظله) به مناسبت نامگذاری سال ۱۳۷۹ ه ش به نام امیرمومنان علی(ع) در سلسله جلسات خود در دهه اول ماه محرم در شهرستان آمل، به تحلیل عمیقی حول محور ولایت علوی در قرآن کریم و نهج البلاغه پرداخته اند که این مباحث در آستانه عیدسعید غدیرخم به صورت متوالی در چند شماره در صفحه معارف کیهان تقدیم خوانندگان عزیز خواهدشد.

نیل عهد امامت به انبیای بزرگ الهی

قرآن کریم یک بحث عامی درباره امامت و رهبری دارد، یک بحث خاصی هم درباره ولایت علی بن ابیطالب و امامت آن حضرت، بحث عام قرآنی درباره ولایت و امامت آن است که انبیای بزرگ نظیر ابراهیم خلیل (ع) بعد از گذراندن بسیاری ازمراحل امتحان الهی به این مقام نائل شدند. و اذ ابتلی ابراهیم ربه بکلمات قاتمهن قال انی جاعلک للناس اماما قال و من ذریتی قال لاینال عهدی الظالمین (۱) رهبر دلهای مردم، تامین عقاید و افکار و اخلاق و قوانین سعادت بخش مردم کار آسانی نیست؛ مخصوصا اگر با رهبری ملکوتی همراه باشد. لذا ذات اقدس اله بعد از اینکه همه مراحل تکاملی برای خلیل خود را فراهم دید، او را به این مقام والای رهبری امت منصوب کرد و چنین فضیلتی مورد غبطه همه انسانهاست.

وجود مبارک خلیل خدا به ذات اقدس اله عرض کرد: فرزندان مرا هم از این موهبت برخوردار بفرما. و من ذریتی؛ یعنی این عهد و این امامت نصیب فرزندان من هم بشود. ذات اقدس اله فرمود: لاینال عهدی الظالمین؛ یعنی امامت و رهبری یک پست کلیدی است که خدا به هرکه نمی دهد. اولا از سنخ انتصاب است، نه انتخاب؛ باید خدا عطا کند و این عهد خداست که باید نائل بشود نه انسان به او راه پیدا کند؛ و ثانیا مهم ترین شرطش همان عدالت است. فرمود: لاینال عهدی الظالمین که فاعل (ینال)، «عهد» است. فرمود: عهد من باید برسد، نه ظالمین به عهد من نمی رسند! نفرمود انسان ظالم به مقام امامت نمی رسد، فرمود: مقام شامخ امامت به ظالم نمی رسد؛ چون این مقام از بالا باید برسد، ازآن طرف باید نائل بشود، نه از این طرف؛ امر کسبی نیست، امر انتخابی نیست و مانند آن. فرمود: ولاینال عهدی الظالمین که (ظالمین) مفعول است (عهد) فاعل است، فعلش هم (ینال)است، یعنی لاینال عهدی الظالمین را. یعنی اگر کسی از ذریه تو بود و عادل بود، چه رسد به معصوم، عهد من به او می رسد.

وصول عهد امامت به فرزندان عادل حضرت ابراهیم(ع)

در سوره مبارکه صافات هم فرمود: فرزندان ابراهیم خلیل دو گروهند: و بارکنا علیه و علی اسحاق و من ذریتهما محسن و ظالم لنفسه مبین(۲) یعنی ابراهیم پیغمبر و فرزندش اسحاق از برکات الهی برخوردارند، فرزندان و ذریه اینها یکسان نیستند؛ برخی عادلند، برخی غیرعادل و گاهی فرزند صالح می شود، گاهی فرزند صالح، تاثیر تربیت در حد اقتضاء است، نه علیت تامه.

پدر و مادر سهم تعیین کننده دارند؛ اما پذیرش فرزند حساب خاص خود را داراست. فرمود: فرزندان ابراهیم و اسحاق دو قسمند؛ برخی عادلند و محسن، و برخی ظالمند. از اینکه در سوره بقره فرمود: عهد خدا شامل فررندان ظالم نمی شود و در سوره صافات فرمود: فرزندان ابراهیم دو دسته اند، برخی محسنند، برخی ظالم؛ یعنی آن فرزندانی که معصوم، عادل، محسن و مانند آنند، یقینا وعده خدا و عهد خدا به آنها می رسد؛ چون خدای سبحان که وعده داد عهد امامت را به آنها برساند تخلف خلف وعده نمی کند.

و وجود مبارک علی بن ابیطالب از بهترین دراری محسن و معصوم و عادل ابراهیم خلیل است. اگر خدای سبحان فرمود: من این رهبری و امامت را به فرزندان صالح تو می دهم و اگر وجود مبارک علی بن ابیطالب از بهترین ذراری، معصوم،محسن و عادل است نسبت به فرزندان وجود مبارک ابراهیم(ع)؛ یقینا عهدخدا که امامت الهی است بهره وجود مبارک امیرالمؤمنین خواهد شد.

اداره کشور با وحدت امنیت

مردم یک مملکت، اگر واجد شرایط مدینه فاضله بودند، می توانند مدینه فاضله تشکیل بدهند، وگرنه آن توان را نخواهد نداشت! و وجود مبارک رسول اکرم (ص) وقتی وارد مدینه شدند؛ قبل از اینکه مسجد بسازند، مردم را به وحدت و برادری دعوت کردند، عقد أخوت بین آنها بستند. فرمودند: تاخوا فی الله اخوین اخوین (۳) دو به دو برادر هم باشید. وقتی عقد أخوت بستید، آن اختلافات أوس و خزرج ها رخت بربست، آن اختلافات داخلی سپری شد؛ آنگاه توان آن را دارید که کشورتان، شهرتان و دیارتان را بسازید. بعد با دست توانمند مردان متحد،مسجد مدینه را ساخت و بسیاری از مسائل را با همین وحدت حل کرد. پس یک کشور را مردمی می سازند و مدینه فاضله در آن مستقر می کنند که با هم متحد باشند؛ این یک چیز روشنی است.

تأمین وحدت و امنیت ملی، مستلزم اتحاد و امنیت شخصی

آنکه پیچیده است و نیاز به بحث دارد آن است که ما چه کنیم که با هم متحد باشیم؛ این دربخش وحدت.

درجریان امنیت هم همینطور است؛ وقتی امنیت عمومی تأمین می شود که هر فردی در قلمرو مسئولیت خود امین باشد و امین الله الگوی زندگی او باشد؛ این هم یک چیز روشن است. اما آنکه پیچیده است، آن است که ما چه کنیم در محدوده خود امین باشیم؛ نه یعنی در محل کار، نه یعنی در اموال مردم، حقوق مردم، آراء مردم؛ بلکه در داخله زندگی خصوصی خود امین باشیم.

ما تا درباره خود امین نباشیم، هرگز امین نسبت به مسائل دیگر نخواهیم بود. و هرگز توان تأمین امنیت ملی را نخواهیم داشت! چه اینکه در داخله خود با خودمان اگر متحد نباشیم، هرگاه توان آن را نداریم که با برادرمان،با همسایه مان، با همکارمان متحد باشیم؛ تا بتوانیم این وحدت ها و اتحادهای مقطعی و موسمی را زمینه قرار بدهیم برای تأمین وحدت محلی. هر کدام از ما باید با خودمان متحد باشیم، اولا؛ هر کدام از ما در قلمرو خودی خود باید امین باشیم، ثانیا؛ اگر تک تک ما با خود متحد بودیم و در محدود خود امین بودیم، با برادران و همکارانمان متحد و امین بودیم، بعد می توانیم شهر یا استان یا کشور واحد امینی داشته باشیم.

نقش امامت در تامین وحدت و امنیت شخصی و عمومی

«امامت» این نقش را دارد که ما را با خودمان متحد می کند، اولا؛ ما را در داخله خودمان امین می کند، ثانیا؛ تک تک ما یک آدم متحد و آدم امینی می شویم؛ آنگاه وقتی تک تک ما امین و متحد بودیم، از این گونه افراد می شود یک کشوری ساخت که آن کشور مدینه فاضله باشد. ولایت و امامت نقش مهمی که دارد آن است که آن والی در درون دل ما حضور دارد، از تمام کارهای ما به اذن خدا با خبر است و ما همواره در محضر او به سر می بریم، او با دو انگشت قدرت الهی در بسیاری از قلب های ما اثر می گذارد؛ او نسبت به جان ما به منزله جان است که از او به عنوان (جان جانان) یاد می کنند و مانند آن.

رسول گرامی(ص) برای اهمیت مساله رهبری و امامت به مردم فرمود: من مات و لم یعرف امام زمانه مات میته جاهلیه.(۴) اگر کسی بمیرد و رهبر زمانش را و امام زمانش را نشناسد، مرگ او مرگ جاهلیت است؛ یعنی مانند افراد جاهلی مرد! مرگ هم عصاره زندگی است. اگر مرگ یک کسی مرگ جاهلی بود، نشانه آن است که حیات او هم حیات جاهلی بود. اگر حیات، حیات معقول باشد، مرگ هم معقول و مقبول است. وقتی مرگ جاهلی بود، نشانه آن است که حیات، حیات جاهلیت است. کی این حیات جاهلی را حیات معقول می کند، کی زندگی جاهلیت را زندگی مدرن و متمدن می کند، آن امام زمان است. در هر عصری امام آن عصر، امام آن زمان است.

شناخت آن امام باعث می شود که انسان در عقائد و اخلاق و مسائل و افعال و حقوق به یک مرحله قابل قبول و تعقلی بار یابد. امام کسی است که گذشته از اینکه از جان ما باخبر است، آن گرایش های دل را هم در تحت رهبری گرایش خود تنظیم می کند. آن گزارش های عقل نظری را هم در سایه گزارش های علمی خود تامین می کند. آنگاه ما را با خودمان واحد می کند، اولا؛ امین می کند، ثانیا؛ بعد از اینکه واحد و امین شدیم؛ آنگاه به ما سامان می بخشد و وجود اختلاف در درون انسان و چگونگی رفع آن ما چگونه با خودمان واحد باشیم؟ الآن شما در بسیاری از موارد می بینید کسی مطلبی را می فهمد که این مطلب چیز خوبی است، ولی در انجامش سهل انگاری می کند. یا می فهمد این کار، کاری بد است؛ ولی دست به آن کار دراز می کند. معلوم می شود ما در حوزه شخصی خودمان اختلاف داریم، یعنی با خودمان اختلاف داریم. ما عالم بی عمل کم نداریم، مقدس بی علم هم کم نداریم! اینکه خیلی از ماها چیزی را می فهمیم خوب است، ولی انجام نمی دهیم؛ می فهمیم بد است، ولی انجام می دهیم؛ برای این است که با خودمان مساله را حل نکردیم! معلوم نیست که در رهبری ما کی باید تصمیم بگیرد؛ عقل ما یا شهوتمان، عقل ما یا غضبمان، اراده ما یا میلمان؛ کی باید تصمیم بگیرد؟!

حالا روشن شد که ما خودمان یک نفر نیستیم؟ آیا همه ما می توانیم این مطلب را ادعا کنیم که ما هرچه یاد گرفتیم عمل می کنیم؛ آنچه را که برای ما سودمند است، یقینا در صدد تحصیل آن هستیم؛ آنچه برای ما زیان بار است، یقینا پرهیز می کنیم یا نه؟ ما در بسیاری از موارد می بینیم چیزی را که می دانیم خوب است، انجام نمی دهیم و چیزی را هم که زیانبار است، انجام می دهیم! این مشکل ما برای آن است که ما آن وحدت را در درون خودمان حل نکردیم. ما آن محور تصمیم گیری مان را نشناختیم که کی باید تصمیم بگیرد! در نهان ما دستگاه ادراکی فراوانی است، از حس گرفته تا خیال و وهم و عقل؛ همه اینها مجاری اندیشه اند. در بخش های عزم و اراده و تصمیم عملی، از شهوت و غضب گرفته تا عقل عملی؛ همه اینها مدیر و عامل اجرایند، کارهای اجرائی به عهده اینهاست. خیلی از موارد است که ما برابر شهوت کار می کنیم، خیلی از موارد است برابر غضب کار می کنیم، گاهی هم برابر با عقل عملی که: به عبدالرحمن و اکتسب الجنان(۵) فعالیت می کنیم.

نقش امام در تامین وحدت درونی انسان

ما حداقل ۷ ۸ مرکز فرماندهی علمی و عملی داریم. اولین کاری که امام می کند، این است که مشکل ما را با خودمان حل می کند؛ که کی در درون ما باید تصمیم بگیرد، ما برابر با چه باید عمل بکنیم! و معیار سود و زیان ما چیست، معیار صلاح و طلاح ما چیست، معیار تقوا و طغیان چیست؛ این را

برای ما مشخص می کند. وقتی ما در درون خودمان شدیم یک آدم واحد، محور تصمیم گیری ما معلوم شد که تا عقل نظری نفهمد و عقل عملی تصمیم نگیرد؛ وهم و خیال و حس در بخش اندیشه، شهوت و غضب و مانند آن در بخش عمل حق تصمیم ندارد. وقتی چنین کاری برای ما روشن شد، آنگاه یک انسان عاقل مؤمن به منزله یک صفی از جماعت است.

گاهی در بعضی از نصوص دارد: المؤمن وحده جماعه(۶)، مؤمن به تنهائی جماعت است. مؤمنی که در اول وقت دارد نماز ظهرش را مثلا می خواند، نمازش نماز جماعت است. گرچه به این معنا تطبیق شده است که فرشتگانی به او اقتداء می کنند، ولی در حقیقت او دارد نماز جماعت می خواند. یعنی یک نمازی می خواند که امام جماعت، عقل اوست؛ بخش های اندیشه، وهم، خیال، حس به عقلش اقتداء کرده، همه مجاری ادراکی او تکبیرگویان صف بستند، پشت سر عقل نظری او تسلیمند. در بخش هائی که مربوط به جزم نیست، مربوط به عزم و اراده و نیت و اخلاص و مانند آن است؛ یک نماز جماعتی است که صف بستند؛ شهوت و غضب به دنبال عقل حرکت کرده. پیشاپیش این عقل نظر و عقل عمل آن نفس که فی وحدتها کل قواست، او به امامت ایستاده؛ در چنین شرائطی انسان وقتی با خدای خود دارد گفت وگو می کند، می گوید: همه مجاری ادراکی و تحریکی او متوجه خداست. هم با حضور قلب نماز می خواند، هم می داند با کی صحبت می کند، هم می داند از او چه بخواهد.

زیارت خداوند و گفت وگوی با او در نماز

شما می بینید بزرگان ما، چه در فقه، چه در غیرفقه وقتی زیارت را تعریف می کنند، بخشی هم که درباره مزار اختصاص دادند؛ این زیارت انبیاء و اولیاء و امامزاده ها را در مرحله بعد ذکر می کنند، می گویند: اول زیارت خداست و هی الصلاه؛ نماز زیارت خداست، که یک نمازگزار به زیارت الله می رود. آنگاه زیارت انبیاء و اولیاء مطرح است، زیارت زنده ها و مرده ها مطرح است و مانند آن. پس اگر زیارت، حضور زائر عندالمزور است و اگر معنای زیارت این است که زائر با مزورش گفت وگو می کند؛ اگر نماز زیارت است، آنگاه انسان با مزور خود، با آن کسی که دارد او را زیارت می کند؛ گفت وگو می کند.

دیگر اینچنین نیست، به تعبیر حکیم سبزواری

یکذب مستعین حق اذ قری

ثم اذا المهم جاء غیرا یری(۷)

فرمود: خیلی ها هستند که در ایاک نعبد و ایاک نستعین(۸)، اینها دروغ می گویند. برای اینکه ایاک نستعین معنایش این است که من فقط از تو کمک می گیرم. این تقدم (ایاک) بر (نعبد)، یعنی تقدیم ضمیر فصل بر آن فعل، تقدیم مفعول بر فعل در اینگونه از موارد مفید حصر است؛ یعنی فقط من از تو کمک می گیرم. اما وقتی یک مشکلی پیش آمد، از هر راه صحیح و باطلی دارد مدد می گیرد!

آن کسی که می گوید: ایاک نستعین و قرائتش همین است، یعنی من فقط از تو کمک می گیرم؛ اما وقتی یک حادثه ای پیش آمد، از غیر خدا مدد می خواهد، از راه حرام می خواهد به مقصد برسد؛ این معلوم می شود در حین نماز که می گفت: ایاک نستعین، دروغ می گفت! این انسان کاذب، غائب است؛ او که حاضر نیست! وقتی حضور نداشت، زیارت هم نیست! اگر گفته شد: المؤمن وحده جماعه، به آن مؤمنی می گویند که وقتی دارد نماز می خواند، همه مجاری ادراکی و تحریکی او به عقل او اقتداء می کنند. این انسان یک انسان واحد و متحد است، یعنی با خودش مشکلش را حل کرده! اینطور نیست که چیزی را که بفهمد، عمل نکند یا چیزی را عمل بکند که عالمانه نیست! این مشکل خودش را حل کرده، پس این یک شخصی است واحد و متحد.

امنیت اجتماعی، مستلزم امنیت درونی

در بحث های امانت هم همین طور است. اگر شما به کسی گفتید: این مال مرا حفظ بکن؛ آن کسی که نتواند گوهر گرانبهای خودش را حفظ بکند، آیا می تواند مال شما را حفظ بکند؟! چه گوهری گرانبهاتر از عدالت است؟ چه گوهری گرانبهاتر از ایمان است؟ آن گوهری که با کمال ابد ما همراه است، همسفر ماست. کسی که بیگانه مرتب در درون او می آید و این کالاهای گرانبها را یکی پس از دیگری به غارت می برد؛ او هیچ اعتراضی نمی کند! این نتوانست امنیت خودش را حل کند، این چگونه می تواند با دیگران در بحث تأمین حضور پیدا کند؟! نقش ولایت و امامت این است که به انسان بگویند: تو یک گوهری داری، مواظب باش این گوهر را بیگانه نبرد! و همیشه انسان جوان نیست، همیشه انسان خواب نیست، یک وقتی بیدار می شود، می فهمد سفر، سفر ابد است و در سفر ابد بدون توشه رفتن کاری است بسیار سخت! اگر کسی نتواند آن گوهر گرانبهای خود را حفظ کند، او توان تأمین امنیت دیگری را نخواهد داشت!

کرامت و خلافت انسان در سایه وابستگی او به خدا

امامت به انسان می گوید: تو گوهر گرانبهائی، تو کریمی، تو خلیفه ای؛ اما تو وابسته ای! اینچنین نیست که بحث از کرامت انسان باشد، بحث از خلافت انسان باشد؛ ولی بحث از وابستگی انسان نباشد! قرآن کریم که انسان را مکرم معرفی کرده، فرمود: لقد کرمنا بنی آدم(۹). بعد هم فرمود: من انسان را به عنوان خلیفه خود در زمین خلق می کنم: انی جاعل فی الارض خلیفه(۱۰). اما درباره همین خلیفه، و انسان مکرم می فرماید: انتم الفقراء الی الله(۱۱)! مبادا کسی خیال کند کریم و خلیفه است؛ ولی مستقل است. کرامت و خلافت به معنی استقلال نیست. یک کرامتی است که کرامت او در این است که وابسته به آن کریم محض باشد، یک خلافتی است که ارج و ارزش او در سایه ارتباط به مستخلف عنه است! فرمود: مبادا بگوئی انسان خلیفه خداست، انسان کریم است و فریب این کرامت و خلافت را بخوری! بدان، انسان خلیفه خداست، انسان کریم است؛ اما آن کرامت و خلافتش در سایه فقر اوست انتم الفقراء الی الله!!

الآن سخن از مردم سالاری است، بسیار خوب؛ چه چیزی بهتر از این! معنای مردم سالاری این است که غرب و شرق بر ما سلطه پیدا نکند، هیچ بیگانه ای برای ما تصمیم نگیرد، ما خودمان تصمیم بگیریم؛ کرامت ما چنین فتوائی می دهد، خلافت ما چنین دستوری می دهد. اما معنای مردم سالاری این نیست که ما در برابر دین خدا، شریعت خدا (معاذالله) رها باشیم! ما یک لقد کرمنا بنی آدم داریم، یک انی جاعل فی الارض خلیفه داریم؛ یک انتم الفقراء الی الله هم داریم، که این انتم الفقراء الی الله کرامت ما را معنا می کند، خلافت ما را تفسیر می کند.

بیانات معظم له در جمع اقشار مختلف مردم آمل؛ حسینیه هدایت آمل ۱۷/۱/۱۳۷۹

۱-بقره/ ۱۲۴

۲- صافات/ ۱۱۳

۳- بحارالانوار۷۰/ ۲۴۲

۴- بحار الأنوار/ ۳۲ /۳۳۱

۵- ر.ک: الکافی/ ۱/ ۱۱

۶- الکافی/ ۳/ ۳۷۱

۷- شرح منظومه/ بخش حکمت/ فریده فی الصدق/ ۳۵۴

۸- فاتحه/ ۵

۹-اسراء/ ۷۰

۱۰-بقره/ ۳۰

۱۱-فاطر/ ۱۵

آیت الله جوادی آملی