علم کلام از علومی است که در آن به ادله اثبات عقاید و پاسخ به پرسش های معرفتی پرداخته می شود. آسیب شناسی این علم نیز از مباحثی است که درحوزه معرفت شناسی دارای اهمیت بسیاری است. دراین مقاله با اشاره به دور شدن علم کلام موجود از منبع روایات و نوع استدلالها بر مبنای تعقل فطری اشاره شده و تأسیس علم کلام جدیدی با عنوان «کلام نقل محور» پرداخته شده است. گفتنی است این مقاله از دو ماهنامه سوره اندیشه شماره ۵۸ ۵۹ انتخاب شده است.

در دو مقام این بحث را پی می گیریم. ابتدا گزارشی بسیاراجمالی از سیر تحول رویکردهای مباحث کلام اسلامی تقدیم حضور خواهد شد و در ادامه به وضعیت امروزی «نقل» درکلام شیعه خواهیم پرداخت.

مقام نخست:

سیر تحول سبک های کلام اسلامی

با نگرشی کلی به تاریخ علم کلام اسلامی متوجه می شویم که کلام اسلامی در طول تاریخ خود چهار مرحله کلام نقلی، کلام عقلی، فلسفه کلامی و کلام فلسفی یا کلام فلسفی عرفانی را پشت سر گذاشته است.

در دوره نخست کلام اسلامی، بنای متکلمان برآن بوده که اعتقادات اسلامی را با ذکر آیات و روایات بیان نمایند. دراین دوره تقریبا از استدلالات عقلی خبری نیست و اگر درمورد اختلافی متکلمان وارد بحث استدلالی با مذاهب دیگر می شوند، عمدتاً به آیات و روایات استدلال می کنند؛ و کمتر دیده می شود که از استدلال عقلی بهره ببرند.

عمده کتاب های کلامی که قبل از شیخ مفید نوشته شده اند، مثل کتاب الایضاح، تألیف فضل بن شاذان نیشابوری (متوفای ۲۰۶ ق) و کتاب الاعتقادات، کتاب التوحید و کتاب اکمال الدین و اتمام النعمه از تألیفات شیخ صدوق (متوفای ۳۸۶ ق) از این سنخ می باشند. البته کتاب التوحید بیشتر به عنوان کتاب حدیث شناخته می شود تا کتاب کلامی؛ درحالی که با توجه به سبک تألیف متکلمان آن عصر که مباحث کلامی را با ذکر آیات و احادیث بیان می نمودند این کتاب را هم می توان جزء تألیفات کلامی شیخ صدوق به حساب آورد.

دوره دوم کلام اسلامی، که کلام عقلی است، می توان ادعا نمود که با شیخ مفید (متوفای ۴۱۳) آغاز شده است، البته قبل از ایشان هم رگه هایی از روش عقلی درکلام اسلامی دیده می شود، اما می توان ادعا نمود که این شیوه از بحث کلامی را شیخ مفید (ره) به عنوان یک شیوه بحث کلامی، رسمیت بخشیده است. رویکردکلام عقلی شیخ مفید در آثاری چون اوائل المقالات و به خصوص تصحیح عقائد الامامیه جلوه گر شده است. البته دقت شود که شیخ مفید در عین آنکه به سبک کلام عقلی بحث می کند، اما نقل را فدای عقل نمی کند؛ بلکه او در اینکه عقل را محور مباحث کلامی خود قرار داده، شدیداً پای بند به نقل است و از نقلیات کمال استفاده را درمباحث خود می برد. مطلب دیگر آنکه سبک بحث او کلام عقلی است نه کلام فلسفی؛ یعنی او طبق یک مشرب فلسفی خاص وارد بحث نمی شود، بلکه استدلالات عقلی او فارغ از یک نگرش فلسفی است. اگر چه اولا گاه نیم نگاهی هم به مباحث فلسفی دارد و ثانیا می توان ازگفتارهای کلامی او نحوه ای نگاه فلسفی را هم استخراج نمود؛ که دراین صورت می توان اسمش را نگرش فلسفی خاص شیخ مفید نام نهاد.

بنیانگذاری این سبک تفکر کلامی توسط شیخ مفید هم زمان است با رواج فلسفه مشاء. چرا که مروج اصلی حکمت مشاء یعنی شیخ الرئیس ابن سینا پانزده سال بعد از شیخ مفید یعنی در سال ۴۲۸ هجری قمری از دنیا رفته است.لذا این دو سبک تفکر، دوشادوش هم پیش رفته و در مواردی با یکدیگر درگیر هم شده اند. به خصوص زمانی که کلام عقلی به دست متکلمان سنی و خصوصا اشعری افتاده است. بعد از جلوه گری ابن سینا و رواج حکمت مشاء، شخصیت هایی مانند غزالی و سپس فخر رازی، متوجه به این معنا می شوند که فلاسفه مسائلی تازه را وارد میدان اندیشه نموده اند.

این ها بعد از مطالعه این مسائل و پاسخ های فلسفی آن ها، پاسخ های فیلسوفان را با آرای کلامی اشعری ناسازگار می یابند. لذا منتقد فلسفه مشاء شده و با آن به نزاع علمی برمی خیزند، که از این برهه به بعد مرحله سوم کلام اسلامی آغاز می شود. این مرحله عبارت است از فلسفه کلامی که در آن سیستم فلسفی تابع علم کلام است. لذا دراین دوره مشاهده می کنیم که متکلمان برخلاف اسلاف خودشان، موضوع کلام را همان موضوع فلسفه ذکر می کنند. مثلاً غزالی در تعریف علم کلام می گوید: «کلام دانشی است که از عوارض موجود بماهو موجود بحث می کند، لکن بر طبق قانون اسلام.» بعد از غزالی، فخر رازی نیز همین راه را به شکل وسیع تری پی می گیرد.

بعد از این دوره، دوره کلام فلسفی فرا می رسد که مؤسس آن را می توان خواجه نصیرالدین طوسی (متوفای ۶۷۲ق) دانست. او از یک سو اقدام می کند به دفع شبهات غزالی و فخر رازی بر فلسفه ابن سینا، که حاصلش شده است شرح اشارت، و از سوی دیگر، با نظر به دست آوردهای حکمت مشاء و حکمت اشراق و کلام معتزله و کلام اشاعره و کلام شیعه، کتاب تجریدالاعتقاد را می نویسد و در این کتاب، سبک جدیدی از بحث کلامی را پایه ریزی می کند که می توان آن را کلام فلسفی نامید. نظامی کلامی که بر بنیان های فلسفی استوار شده است. البته فلسفه او ترکیبی از حکمت مشاء و حکمت اشراق می باشد. جناب خواجه کتاب تجرید را در شش مقصد تدوین کرده است: مقصد نخست امور عامه، مقصد دوم در جواهر و اعراض، مقصد سوم در اثبات صانع، مقصد چهارم در نبوت، مقصد پنجم در امامت و مقصد ششم در معاد است. چهار مقصد مربوط به علم کلام و دو مقصد مربوط به مباحث فلسفی است.

طریقه خواجه نصیرالدین طوسی(ره) بعدها توسط دیگر متکلمان پی گرفته شد و بعد از تأسیس حکمت متعالیه توسط حکیم ملاصدرا(ره) به جای بنیان های ترکیبی مشاء و اشراق، بنیان های نوینی برای کلام شیعه از حکمت متعالیه اخذ شد. البته خود همین کلام فلسفی نیز بسته به میزان اطلاع و دل بستگی نویسندگان به حکمت، افت و خیزهایی داشته است. لذا وقتی سبک کلامی بزرگوارانی چون امام خمینی(ره)، علامه طباطبایی، شهید مطهری، استاد سبحانی، آیت الله جوادی آملی، استاد شجاعی، علامه حسن زاده آملی و... را باهم مقایسه می کنیم، در عین آنکه یک اشتراک سبک را مشاهده می کنیم، ولی سطوح مختلفی را هم در آثارا ین بزرگواران می بینیم. بلکه در آثار کلامی برخی از این بزرگواران یک مرحله فراتر از کلام فلسفی را هم مشاهده می کنیم که می توان نامش را کلام عرفانی گذاشت.

مقام دوم:

کلام نقل محور، کلام فراموش شده

گفته شد که آغاز کلام اسلامی با کلام نقلی بوده است و از مباحث سابق معلوم شد که آن علم کلام نخستین، کلامی ابتدایی و خام بوده است؛ به نحوی که کتب کلامی جناب شیخ صدوق جزء کتب حدیث نیز شمرده می شوند. اما این سؤال مطرح است که آیا رها نمودن کلام نقلی و روزبه روز آمیختن کلام با فلسفه و عرفان، راه صحیحی است یا نه؟

بنده شخصاً مخالفتی با داد و ستد ضابطه مند و منطقی علوم ندارم، اما بر این باورم که گرایش افراطی متکلمان ما به فلسفه و عرفان، ما را از دریای عظیم معارف اهل بیت(ع) محروم ساخته است. خود حکمت اسلامی به خصوص حکمت متعالیه و عرفان اسلامی از معارف قرآنی و روایی تغذیه می کند، اما از کدام آیات و روایات؟ با نظر در آیات معرفتی و به خصوص روایات ناظر به امور عقیدتی متوجه می شویم که کلام خدا و حجج الهی دارای سطوح چندگانه اند؛ پاره ای از آن ها به درد مباحث کلامی می خورند، پاره ای دیگر در سطح فلسفه کاربرد دارند و پاره ای هم در عرفان قابل استفاده اند. بلکه حتی گاه یک آیه یا حدیث خودش چندین معنا در سطوح مختلف دارد. لذا حکما و عرفا در مباحث خودشان از آیات و روایاتی استفاده می کنند که ناظر به سطح مباحث خودشان است و سطح مباحث آن ها مافوق سطح فهم اغلب مردم می باشد. درحالی که علم کلام برخلاف فلسفه و عرفان نظری، که برای خواص می باشند، علمی است که می خواهد با عموم مردم ارتباط داشته باشد و عقائد مردم را سامان دهد. خود خداوند متعال و حجج الهی نیز با در نظر گرفتن این واقعیت اجتماعی که مردم سطوح فکری مختلف دارند، در سطوح مختلف سخن گفته اند؛ و حتی در احادیث متعددی تصریح شده که انبیاء و ائمه متناسب با عقول مخاطبان با آن ها سخن می گفتند.

براساس این منطق، حقیر بر این باورم که ما باید دوباره به منابع نقلی خود بازگردیم و در سطحی وسیع تر از آن چه امروز کلام ما از نقل استفاده می کند، از نقلیات استفاده کنیم. امروز در کلام شیعه نقل یا در حاشیه است یا کمرنگ تر از آن است که باید باشد. ما وقتی به منابع روایی شیعه نظر می کنیم با دریایی از معارف مواجه می شویم که در کتب کلامی ما خبری از آن ها نیست. درحالی که این معارف می توانند در علم کلام مورد تحقیق قرار گیرند، اما در لابه لای کتاب ها خاک می خورند و از میان آن همه روایات تنها گل چینی از آن ها در کتاب های کلامی ما به چشم می خورند که عمدتاً از این کتاب به آن کتاب نقل مکان می کنند و کمتر متکلمی است که هم خود را تحقیق در متون روایی قرار دهد. البته به استثنای بخش هایی از کلام که در مواجهه با وهابی ها به سمت نقلیات گرایش یافته است. گویی متکلمان ما عادت نموده اند که هر وقت مورد هجوم افکار بیگانه قرار گرفتند دست به دامن اهل بیت(ع) شوند. به عبارت دیگر، نگاه متکلمان ما به آیات و روایات، نگاه حداقلی است نه نگاه حداکثری یا لااقل نگاه اعتدالی. به عبارت سوم، متکلمان ما قرآن و احادیث را در حکم دارو و در مواردی قوت لایموت می بینند، نه مائده؛ درحالی که این ها مائده اند، یعنی سفره ای پهن شده و پر از انواع غذاها و بلکه پر از بهترین غذاهاست.

پس باید بیش از این ها به سراغ نقلیات رفت. البته این پندار در مخاطب محترم پیدا نشود که حقیر اعتقاد به احیای همان کلام نقلی نخستین زمان شیخ صدوق را دارم. ابداً منظور حقیر این نیست؛ بلکه باور من این است که ما با در اختیار داشتن کوله بار عظیمی از سابقه کلامی خودمان باید دوباره به آیات و احادیث برگردیم و هم خود را این قرار دهیم که با غوص در این بحر بی کران معارف نقلی، اولاً کلام موجودمان را تصحیح نموده و متعالی سازیم. ثانیاً از این بحر بی کران، معارف نوی را صید نماییم.

متأسفانه سالیان درازی است که علم کلام ما در لاک دفاعی فرو رفته و یک نحوه حالت انفعالی به خود گرفته است؛ به این معنا که اغلب متکلمان ما مترصد این هستند که شبهه ای مطرح شود یا مسأله ای از سوی مخالفان مذهب یا مخالفان اسلام طرح شود تا این ها در مقام پاسخ به آن برآیند. درحالی که اگر ما از این حالت انفعال بیرون آمده و دوباره به منابع نقلی خود باز گردیم و به صورت جدی منابع خود را بکاویم، می توانیم افق های کلامی جدیدی را باز کنیم و فعالانه معارفی نو به عرصه معرفت عرضه کنیم. برای مثال، در کلام ما سخن چندانی از توحید در حاکمیت یا توحید در مالکیت نیست؛ درحالی که توحید در حاکمیت، اساس سیاست و حکومت اسلامی و توحید در مالکیت، اساس اقتصاد اسلامی است. می طلبد که متکلمان بزرگوار از زوایه ی کلامی به این مباحث بپردازند و آن را بسیار فربه نموده و در معرض دیدگان قرار دهند.این نمی شود مگر با تحقیق عمیق در معارف نقلی. دقت شود! تحقیق عمیق در معارف نقلی، نه اینکه یکی دو آیه یا روایت را ببینیم و فورا برویم سراغ استدلال های عقلی و نظریه پردازی؛ بلکه باید در هر موضوعی آیات و روایات را بکاویم و مجموعه کامل آیات و روایات یک موضوع را استخراج کنیم و با بررسی کل آن مجموعه، اقدام به نظریه پردازی و استدلال کنیم. در این صورت است که می توان ادعا نمود که سخن ما سخن خدا یا سخن اهل بیت(ع) است.

البته مثال هایی که آوردیم تنها بخشی از این موضوعات مغفولند، که خود همان دو مورد نیز کم چیزی نیست؛ چرا که این دو موضوع، هر کدام می توانند منشا پیدایش دو علم انسانی با مدل اسلامی باشند.

مثال دیگری که می توان به آن اشاره نمود، بحث طینت و سعادت و شقاوت در قرآن و روایات می باشد، که در کلام ما بسیار کمرنگ است، در حالی که پرداخت عمقی به این بحث با ابزارهای کلامی و فلسفی و عرفانی ولی با رویکرد کلام فلسفی نقل محور، می تواند موجب پیدایش یک علم انسان شناسی اسلامی یا حداقل شیعی شود. براهل تحقیق پوشیده نیست که انسان شناسی در سایر علوم انسانی موثر است. البته کسانی چون علامه طباطبایی در برخی کتب شریفشان نظیر رسائل توحیدی به این بحث از منظر نقل محوری پرداخته اند، لکن این مقدار برای آنچه گفتیم کافی نیست.

مثال دیگر، بحث خلقت آدم(ع)

بحث نحوه خلقت زن و مرد است، که آیات و روایات فراوانی را به خود اختصاص داده اند. تحقیق عمقی در آن ها از نظر گاه کلامی می تواند در تحول انسان شناسی اسلامی و حتی روان شناسی اسلامی (روان شناسی مرد و زن) بسیار موثر واقع شود، اما با کمال تاسف ما در کتب کلامی اثر چندانی از این نوع مباحث نمی بینیم. در کتب فلسفی و عرفانی هم پرداخت به این نوع مباحث، اولا چندان نقل محور نبوده، و در مواردی چه بسا از مسیر اهل بیت(ع) دور شده اند. ثانیا مباحث فلسفی به اندازه ی مباحث کلامی، نمی تواند افکار دانشمندان علوم پایین دست مثل انسان شناسی و روان شناسی و امثال آن را جذب خود کند.

مثال دیگر، بحث شعور و تکلیف و معاد حیوانات و بلکه نباتات و جمادات است که در کلام ما مغفول مانده است. حال آن که پرداخت عمقی به این گونه مباحث می تواند افق های جدیدی در علوم طبیعی و حتی علوم اجتماعی باز کند. در قرآن کریم و روایات، بارها و بارها از مکلف بودن حیوانات و حتی مکلف بودن جمادات سخن به میان آمده است؛که تحقیق کلامی عمیق در این نوع مباحث می تواند دیدگاه ما را نسبت به طبیعت و حقوق حیوانات و حقوق گیاهان و حقوق طبیعت به ظاهر بی جان، به کلی دگرگون کند. همچنین می تواند منشا تاسیس اخلاق نوینی باشد که می توان آن را «اخلاق طبیعت» یا «اخلاق فرا انسان» نام گذاری نمود.

و مورد دیگر، بحث جامعه و امت در متون دینی است که باز بحثی است مغفول در کلام ما؛ حال آنکه در قرآن کریم این گونه امور با نوعی نگاه متکلمانه مورد بحث قرار گرفته اند. در قرآن کریم، اولا خیلی از مجموعه ها، موجوداتی مستقل از اجزای خودشان لحاظ می شوند، مثل حیات فرد بشری که مستقل از حیات سلول های آن است، اگرچه نوعی ارتباط بین مجموعه زیستنده با اجزای آن وجود دارد. در قرآن کریم به وضوح، از امت حیوانات سخن به میان آمده، از نوعی حیات ویژه برای شهرها سخن گفته شده؛ از اجل داشتن امت ها سخن به میان آمده است و....؛ که این نوع مباحث، در کتاب های رسمی کلام وجود ندارند و برخی هم که در این باب بحث نموده اند، متاسفانه اغلب با رویکرد غرب نگرانه وارد بحث شده اند و آن اندازه که به نظرات فلان فیلسوف غربی و شرقی پرداخته اند به آیات و روایات و تحقیق و تدقیق در آن ها نپرداخته اند؛ که اگر می پرداختند ما می توانستیم امروز یک جامعه شناسی بسیار عمیق و گسترده اسلامی داشته باشیم. جامعه شناسی ای که فراتر از جامعه شناسی انسانی، به جامعه شناسی حیوانی و مادون حیوانی هم می پردازد. نوعی جامعه شناسی متعالی که بیشتر به علوم طبیعی شباهت می یابد تا به علوم انسانی؛ به نحوی که حتی می توان آن را «زیست شناسی جامعه» نامید.

مثال دیگر، بحث نزول و صعود و ملکوت اشیا و ربط بین عوالم طولی در کتاب و سنت است که ربط وثیقی با بحث خلقت و بحث وحی و نبوت دارد؛ که در این زمینه نیز اگر مباحث کلامی عمقی در این حیطه انجام گیرد می تواند افق های بسیار گسترده ای را در علوم انسانی بر روی ما باز کند. چرا که در علوم انسانی اسلامی باید آغاز و انجام هر علمی به خدا منتهی شود. البته این بحث در فلسفه و عرفان مورد تحقیق و تدقیق قرار گرفته است، لکن نه با نگاه نقل محور. لذا در مواردی واقعا ما فرو می مانیم از تطبیق مباحث فلسفی و عرفانی با متون دینی. که این خود حکایت گر وجود نوعی نقص در هندسه فلسفی و عرفانی ماست. لذا اگر متکلمین اسلامی با نگاه کلامی نقل محور وارد این گونه مباحث شوند، نه تنها می توانند در پیدایش علوم انسانی موثر باشند، بلکه می توانند تلنگری هم به فلسفه و عرفان نظری زده و این دو علم شریف را به تکاپو و تکامل وادارند.

مثال های دیگری هم می توان در این باره جست که اگر وارد مباحث کلامی ما شوند، کلام ما یک جهش بسیار فوق العاده خواهد داشت.

البته ممکن است برخی ادعا کنند که این گونه مباحث ربطی به موضوع کلام ندارند؛ اما واقع امر چنین نیست. این گونه موضوعات اگرچه می توانند از زوایای دیگر در فلسفه و علوم دیگر مورد بحث قرار گیرند، اما از جهاتی هم مباحث کلامی اند، بلکه در اصل مباحث کلامی اند.

همان گونه که در کلام ما از معاد انسان صحبت می شود، می توان از معاد سایر موجودات هم بحث کرد. البته خود بحث معاد هم مقدماتی دارد، که با ورود معاد حیوانات به کتب کلامی، آن مقدمات هم وارد کلام خواهند شد.

باز همان گونه که در کلام ما از رابطه نفس و بدن و پدیده مرگ و حیات بحث می شود، می توان از مرگ و حیات جامعه ها هم بحث نمود و نیز همان گونه که در کلام ما از تکلیف و ثواب و عقاب انسان ها بحث می شود، می توان از تکلیف و ثواب و عقاب دیگر موجودات و حتی تکلیف و ثواب و عقاب، جامعه بما هو جامعه و شهر بما هو شهر هم بحث نمود. در قرآن کریم، حتی مصنوعاتی چون لباس هم دارای حقیقت ملکوتی شمرده شده اند تا رسد به جامعه، که ترکیب آن به مراتب حقیقی تر از ترکیب صناعی لباس است. اساساً به نظر می رسد که از منظر قرآن کریم، ترکیب اعتباری معنا ندارد، بلکه ترکیب حقیقی مراتب دارد.

بحث نحوه خلقت انسان و نحوه خلقت زن و مرد و ارتباط این مقوله با تفاوت تکالیف این دو صنف و شاید هم دو نوع، باز از مباحث کلامی است.

خلاصه آنکه حقیر وقتی از کلام نقل محور سخن می گویم، کلام نقلی صرف را توصیه نمی کنم بلکه بر این باورم که تحقیقات کلامی ما باید از نقل آغاز شود و کتب کلامی ما باید با شواهد نقلی غنی سازی شوند و مباحث کلامی جدیدی از متون نقلی وارد کتب کلامی ما شوند و سبک جدیدی از علم کلام پا به عرصه معرفت بگذارد که بنده نام آن را «کلام فلسفی نقل محور« می گذارم. البته در این باب کمابیش کارهایی هم صورت گرفته است، اما این مقدار کافی نیست بلکه باید تلاش نمود که این سبک از مباحث کلامی، سبک غالب زمانه شود. به خصوص باید برای سطح عمومی جامعه از این سنخ کتاب ها زیاد نوشته شود. چون هدف اساسی در علم کلام شیعه باید این باشد که مردم با جهت هدایت گری قرآن و اهل بیت(ع) آشنا شوند. امروز وقتی کسی کتب کلامی ما را می خواند، این احساس به او دست نمی دهد که این ها معارف اهل بیت(ع) هستند. در حالی که مأموریت اصلی یک متکلم شیعه این است که معارف اهل بیت(ع) را به نام خود اهل بیت(ع) به مردم القا کند نه به نام خود یا مشرب فکری خودش. باید کتب کلامی به گونه ای تألیف شوند که خواننده با تمام وجود احساس کند که امام معصوم دارد معارف دین را به او تعلیم می دهد؛ البته مقصودم آن نیست که حس تعبد به او دست دهد و مطالب را تعبدی بپذیرد؛ بلکه برعکس، باید خواننده احساس کند که سخن معصوم او را قانع کرده است نه سخن متکلم. در این حالت است که مباحث کلامی تولید ایمان می کنند. با کلام متکلم، معمولا ایمان به خدا و پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) حاصل نمی شود یا تقویت نمی شود، بلکه با کلام خدا و رسول و امام، ایمان به این ها حاصل یا تقویت می شود. این همان مأموریتی است که اهل بیت(ع) بر عهده متکلمان شیعه نهاده اند، ولی ما امروز از آن فاصله گرفته ایم.

امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «رحم الله عبدا حببنا الی الناس و لم یبغضنا الیهم اما و الله لو یروون محاسن کلامنا لکانوا به اعز و ما استطاع احد ان یتعلق علیهم بشی ء و لکن احدهم یسمع الکلمه فیحط الیها عشرا» (الکافی، ج۸، ص۲۲۹)

ترجمه: «خداوند رحمت کند بنده ای را که ما را محبوب مردم سازد و ما را مبغوض آن ها نکند. به خدا سوگند اگر زیبایی های کلام ما را برای آن ها نقل می کردند، به سبب آن، عزیز (نفوذناپذیر) می شدند و کسی نمی توانست در آنان دست اندازی کند، ولی یکی از آن ها سخنی از ما می شنود و آن را ده چندان می کند.» یعنی به جای آنکه زبان ما شود و سخن ما را به مردم بگوید، سخن خود را از زبان ما یا به نام ما می گوید؛ در نتیجه مردم دوست دار ما نمی شوند و چه بسا دشمن ما هم می شوند.

و امام رضا(علیه السلام) فرمودند: «رحم الله عبدا احیا امرنا فقلت له و کیف یحیی امرکم قال یتعلم علومنا و یعلمها الناس فان الناس لو علموا محاسن کلامنا لاتبعونا» (بحارالانوار، ج۲، ص۳۰) یعنی: «خدا رحمت کند بنده ای را که امر ما را احیا کند. (هروی گوید:) گفتم: چگونه امر شما را زنده گرداند؟ فرمودند: علوم ما را یاد می گیرد و به مردم یاد می دهد. همانا مردم اگر زیبایی های سخنان ما را بدانند حتماً از ما پیروی می کنند.»

حجت الاسلام احمد ایمانی