ما از فلسفه ایجاد بیماری ها در جهان هستی اطلاع چندانی نداریم، البته علت بعضی از بیماری ها کشف شده است ولی علت پیدایش برخی بیماری های بدخیم و سرطان ها و بسیاری از بیماری های صعب العلاج آنها را نمی دانیم و از همه مهم تر، اینکه چرا افرادی مبتلا می شوند و عده ای مبتلا نمی شوند، هم بی خبریم...

چه فلسفه و چه مصلحتی در ورای آن وجود دارد را نیز نمی دانیم، بنابراین همیشه این سوال در برابر همه ما اعم از پزشکان، بیماران و اطرافیان آنها وجود دارد که «چرا من انتخاب شده ام و چرا من یا فرزند من مبتلا شده است؟ مگر چه گناهی مرتکب شده ام که باید مثلا در جوانی سرطان بگیرم یا طفل بی گناه، چرا به این بیماری سخت و بعضا غیرقابل درمان مبتلا شده است؟»

پاسخ به این سوالات و ابهامات در مسیر ایجاد روند و ادامه بیماری کار آسانی نیست و از عهده ما پزشکان نیز برنمی آید و برای درک این اتفاق ها در وهله اول پاسخ قانع کننده ای نمی یابیم و شاید با یک جمله که «خواست خداست» بتوان از کنار قضیه گذشت، ولی هنوز ذهن ما و بیماران و اطرافیان او شدیدا مشغول و به دنبال یک پاسخ قانع کننده است.

البته فلاسفه و اهل علم و دانشمندان اسلامی طی قرون گذشته و در عصر حاضر، با نگرش عمیق به جهان هستی پاسخ بسیاری از این ابهامات را داده اند و ما هم می توانیم با بررسی متون دینی اعم از قرآن کریم، روایات معصومین (ع) و با نگرشی متعادل به وجود بیماری در افراد مختلف نگریسته، سوالات دیگری که مطرح می شود را پاسخ دهیم که اصولا ایجاد بیماری حاصل اعمال انسان است؟ آیا بیماری نتیجه اعمال بد و ناپسند انسان تلقی می شود؟ آیا هر کس بیماری صعب العلاج دارد، انسان گناهکار و بدی است؟ در مورد اطفال بی گناه بیمار، آیا اعمال و رفتار والدین باعث بیماری در فرزندشان است؟

برای پیداکردن جواب این سوال ها و ده ها سوال دیگر، با یاری جستن از آموزه های دینی و گفتار بزرگان مدد نکاتی را بیان می کنیم و امیدواریم تا حدی به پاسخ سوالات و راه برون رفت از دغدغه ها و نگرانی ها را ارائه کنیم.

در بررسی این موضوع در متون اسلامی و قرآن مجید به بحث قضا و قدر و سرنوشت و اراده انسان برمی خوریم. اما نقش قضا و قدر در زندگی ما چیست؟ آیا امور و کارهای دنیا، در اختیار ماست یا در اختیار و اراده خداوند قرار دارد؟ آیا قضا و قدر با اختیار انسان سازگار است؟

ابتدا تعریفی از قضا و قدر ارائه می شود:

قضا در لغت عبارت است از یک اصل صحیح که بر استحکام، استواری و نفوذکاری دلالت می کند.

قدر در لغت، اندازه، مقدار و ارزش هر چیزی را گویند.

پس قضا هر قول یا علمی است که متقن، مستحکم و استوار باشد و تفسیر و تبدیل در آن راه ندارد و قدر نیز اندازه و ارزش و محدوده اشیاست. قضا و قدر در آیات و روایات، بار معنایی و لغوی را با خود دارند، یعنی در فرهنگ اسلامی با اندک تغییر و تفسیر، در همان اصطلاح و معنای لغوی به کار می روند.

قضا و قدر در قرآن مجید

واژه قضا در قرآن بسیار آمده است. از مجموع آنها به دست می آید که قضا در سه معنای اصلی به کار می رود. این هر سه معنا به اصل و ریشه لغوی آن یعنی اتقان برمی گردند.

۱.خلق و اتمام یعنی آفریدن مانند: آسمان ها را در طول دو روز به صورت آسمان های هفت گانه آفریدیم (فصلت آیه ۲۱)

۲.اعلان کردن و خبردادن مانند: به بنی اسرائیل خبر دادیم و اعلام کردیم در کتاب که ....(سوره اسراء آیه ۴).

۳.حتمی شدن، حکم کردن و دستوردادن مانند: و قضی ربک ان لا تعبدوا الا ایاه: خدایت چنین حکم کرد که جز او را نپرستید و... (سوره اسراء آیه ۳۲)

واژه قدر نیز بیشتر به همان معنی لغوی اش برگشت دارد، مانند:

«قدجعل ا... لکل شی قدرا: خداوند برای هر چیزی اندازه و محدوده قرار داده است. (سوره طلاق... آیه ۳)»

و ما ننزله الا بقدر معلوم: از هر چیزی به مقدار و اندازه معین فرو فرستادیم (سوره حجر آیه ۱۲)

قضا و قدر در روایات

یونس بن عبدالرحمان درباره معنی قضا و قدر از امام هشتم (ع) پرسید. امام فرمود: «قدر، هندسه و اندازه و تعیین مرز و حد برای استقرار یا نفی یک شی و قضا، محکم کردن و برپا کردن عین اشیاست. (اصول کافی، ج ۱، ص ۸۵۱)

از امام جعفر صادق (ع) نقل شده که فرموده:

«هرگاه خداوند، چیزی را اراده کند، معین و محدود و اندازه اش می کند، آنگاه آن را حتمیت می بخشد، سپس پدید می آورد. (کتاب المحاسن، ص ۴۴۲)»

سه تفسیر معروف در زمینه قضا و قدر مطرح است:

اول تفسیر اشاعره – اهل سنت: که معتقدند:

خداوند، بر بندگان خود، قضا و حکم قطعی کرده است و کسی را توان مخالفت با قضای الهی نیست و همه انسان ها باید همان راهی را بپیمایند که برای آنها مقدر گردیده است... شرابخواری، دزدی، آدم کشی و... هم گناهان به قضا و قدر الهی است و هیچ کس حق احتجاج با خدا را ندارد. (احمد بن حنبل ص ۴۴ و ۴۵)

یا به نقلی دیگر:

هیچ کسی، کاری را انجام نمی دهد، مگر خداوند و نسبت دادن کارهای انسان به انسان، مجازی و دروغین است (عبدالقادر بغدادی – ص ۱۱۲ الفرق بین الفرق)

این گونه تفسیر از قضا و قدر الهی که با مذاق مردم عادی و عوام سازگار است، پیامدهای نامطلوبی دارد:

۱.درحقیقت معاصی، گناهان و مفاسدی که از آنها سر می زند، خدا انجام داده و از آنها خشنود است.

۲.چون همه کارها براساس قضا و قدر الهی است، پس ما مجبور هستیم و کوشش هیچ اثری ندارد.

۳.چون خداوند انسان مجبور را تکلیف کرده است و در صورت مخالفت او را کیفر می دهد، عدالت و حکمت خدا نیز زیر سوال می رود.

به دلیل همین پیامدهای باطل، تفسیر دیگری مخالف این تفسیر به میان آمده است:

دوم تفسیر معتزله (اهل سنت):

آنان، قضا و قدر الهی را تنها در قالب لفظ قبول کردند، ولی حقیقت و واقعیت آن را نپذیرفتند. آنان، انسان را موجودی مختار و پدیدآورنده افعال خویش دانستند و اختیار انسان را به طور کامل و جداگانه حفظ کردند.

عبدالجبار معتزلی می گوید:

استاد، ابوعلی حبائی گفته است: معتزله اتفاق دارند که کارهای انسان ها از قبیل تصرفات و ایستادن و نشستن، همه از جانب خودشان حادث می شود و خداوند به آنها قوت داده است و غیر از خود انسان ها نسبت به کارهایشان دیگر فعال و موثری نیست (المغنی فی اصول الدین، ابن قدام، ج ۶، ص ۱۴)

بدین ترتیب، انسان فعال حقیقی و خالق افعال شمرده می شود. براساس این نظر و تفسیر، اشکال های سه گانه پیش حل می شود، ولی مشکل جدیدی روی می نماید.

در این حالت آفریننده ای جز خدا، به نام انسان پیدا می شود. یعنی خداوند، همه امور را به انسان ها واگذار کرده است و انسان ها مختارند و هر چه بخواهند، می کنند. این سخن، با آیات و روایات توحیدی که تنها خدا را خالق و مدبر و فاعل می دانند، منافات دارد و اصولا به انکار عملی قضا و قدر الهی می انجامد. پس هر دو تفسیر به خطا رفته اند.

استاد شهید مطهری می فرماید: «معتزله ، توحید افعالی را به خیال خود، فدای عدل کردند و اشاعره، به گمان خود، عدل را فدای توحید افعالی کردند، اما در حقیقت نه معتزله توانستند عدل را به شکل صحیحی توجیه کنند و نه اشاعره به عمق توحید افعالی رسیدند (عدل الهی، مرتضی مطهری، ص ۲۱)»

سوم:

تفسیر اهل بیت (ع)

یگانه دلیل نادرستی در تفسیر پیشین که به نتایج نامقبول انجامید، محروم بودن از دانش اهل بیت (ع) است.

پیامبر (ص)، اهل بیت (ع) را عدل و هم سنگ قرآن و مفسران واقعی آن معرفی کرده است. حق و هدایت و رستگاری با پیروی از مکتب اهل بیت (ع) امکان پذیر است. اهل بیت (ع) قضا و قدر الهی را به گونه ای تفسیر و معنا کردند که هم عدل و حکمت الهی محفوظ ماند و هم توحید افعالی و اشکال های وارده برطرف شد.

از امام هشتم (ع) نقل شده است قدریه (منکران قضا و قدر الهی) خواستند صفت عدل خدا را تصحیح کنند ولی سلطنت و قدرت خدا را محدود کردند. (بحارالانوار، ج ۵، ص ۴۵)

این درحالی است که اعتقاد به قضا و قدر الهی با عدالت الهی و توحید افعالی هیچ منافاتی ندارد. از روایات متعدد معصومین (ع) نتیجه گرفته می شود که بین ایمان و اعتقاد به قضا و قدر الهی و اختیار انسان، منافاتی نیست. چون قضا و قدر الهی یعنی حتمیت یافتن یک کار در صورتی که علت و اسباب آن حتمی شده باشد. می دانیم یکی از اجزا و اسباب حتمی شدن کارهای انسان، ضمیمه شدن اراده و اختیار اوست یعنی اختیار انسان، خود از مظاهر قضا و قدر الهی است و خداوند چنین مقدر کرده است که انسان، موجودی مختار باشد.

در این راستا شهید مطهری می فرماید:

«تمام عوامل هستی از علم و اراده حق سرچشمه می گیرد و هر عاملی که در جهان خودنمایی می کند، تجلی علم و اراده حق و مظهر خواست خداوند و آلت اجرای قضا و قدر اوست و نیز هر عاملی را که در نظر بگیریم، محکوم قانون علیت و مظهری از مظاهر آن است، عاملی که خود تجلی اراده حق و مظهر خواست او و آلت اجرای قضا و قدر او نباشد یا از حوزه قانون علیت خارج بوده باشد و در مقابل آن عرض اندام کند، تصور ندارد.

پس تغییر و تبدیل سرنوشت به معنی قیام عاملی در نقطه مقابل قضا و قدر یا در جهت مخالف قانون علیت، محال و ممتنع است (کتاب انسان و سرنوشت، شهید مطهری)»

از نتیجه گیری در مباحث فوق چنین برمی آید که معنی صحیح قضا و قدر الهی تنها در پرتوی قرآن مجید و روایات اهل بیت (ع) به دست می آید. ایمان به قضا و قدر الهی لازم است ولی اختیار انسان و اینکه اعمال خوب و بد در سرنوشت ما تاثیر مستقیم دارد، خود یکی از موارد قضا و قدر الهی است؛ یعنی خداوند متعال چنین خواسته و مقدر فرموده است که انسان با اختیار خود چنین و چنان خواهد کرد.

در مورد قضا و قدر و سرنوشت انسان، عوامل موثر در این رابطه، راه ها و شیوه های برون رفت از مشکلات زندگی انسان ها و پاسخ نسبی به سوالات مطرح شده در ابتدای این نوشتار به حول و قوه الهی در فرصتی دیگر ارائه خواهد شد.

دکتر سیدحسین فتاحی‌معصوم

فوق تخصص جراحی قفسه سینه

استاد دانشگاه علوم پزشکی مشهد