جنگ میان انسان و ابلیس، جنگ نرم افزاری است؛ هر چند که به سبب گروه بندی هایی که پس از همراهی گروهی از انسان ها با ابلیس اتفاق می افتد، چهره دیگری از جنگ یعنی جنگ سخت نیز نمودار می شود. لذا شیاطین انسانی در دو جبهه جنگ نرم و سخت به مقابله با مؤمنان و اهل حق می آیند؛ اما هدف ابلیس و شیاطین بیش از آنکه هلاکت فیزیکی و دنیوی افراد باشد، هلاکت جانی آنهاست تا سعادت ابدی شان را به شقاوت ابدی تبدیل کند.

از آن جایی که بخش عمده فعالیت ها علیه بشریت از سوی خود بشر انجام می گیرد و بشر علیه بشر و به عنوان کارگزاران بی مزد و مواجب ابلیس عمل می کنند، خداوند به مسئله جنگ نرم ابلیس و شیاطین علیه انسانیت توجه خاصی را مبذول داشته و در این راستا سفارش های بسیاری را همراه با تحلیل و تبیین و توصیف دشمنان بشریت و شیوه های آنان و نیز روش های مقابله بیان کرده است.

نویسنده در این مطلب بر آن است تا گوشه هایی از این تحلیل ها و تبیین ها و توصیه های خداوند را در جنگ نرم بیان کند.

جنگ نرم، راهبرد اصلی شیاطین

هر چند تاریخ پر از گزارش هایی درباره جنگ ها و خونریزی های میان بشر است و تاریخ مکتوب بشر، چیزی جز تاریخ جنگ ها و کشتار و غارت ها نیست، ولی باید توجه داشت که بخش اعظم تاریخ نانوشته بشر اختصاص به جنگ نرم دارد؛ زیرا اگر دولت ها و اقوام به تسلط بر اقوام و ملت های دیگر می اندیشیدند تا قومی را از صفحه روزگار نیست کنند تا ملتی را به بردگی بکشند، ولی بیشتر مردم جدا از دولت ها و ملت ها، به یک جنگ دایمی مشغول بوده و هستند که مبتنی بر تسلط بر اذهان و قلوب می باشد.

خصومت میان بشر امری طبیعی است، زیرا در انسان صفات و ویژگی هایی است که پیامد آن خصومت و درگیری و حتی خونریزی و کشتار است. چنانکه فرشتگان هنگام آفرینش حضرت آدم(ع) اعتراض می کنند که این آفرینش جدید به سبب طبیعت خودش دست به خونریزی و کشتار خواهد زد و لذا بهتر است که آفریده نشود تا زمین به جنایتکاری دیگر آلوده نشود. (بقره، آیه۳۰)

خداوند نیز این اعتراض را می پذیرد، ولی به نکته ای اشاره می کند که آفرینش آدم و بشر را معقول و نطقی می سازد. به این معنا که انسان قابلیت هایی را داراست که هیچ آفریده ای دیگر ندارد؛ زیرا انسان فراتر از موجودات معقول که تنها توانایی تسبیح و تقدیس و تنزیه خداوند را دارند، می تواند مظهر تمامی اسماء و صفات الهی باشد و در مقام تشبیه گام بردارد و خلافت الهی را به عهده گیرد و متاله و ربانی شود و مظهر الوهیت و ربوبیت الهی گردد. از این رو با سجده، اطاعت خود را از خلافت الهی نشان دادند و پذیرفتند که با همه نقصی که بشر دارد، ولی به سبب مظهر بودن در الوهیت و ربوبیت، می تواند خلیفه خداوندی باشد. (بقره، آیات ۳۱ تا ۳۳)

بنابراین، اگر در آفرینش انسان مضار هست، ولی منافع آفرینش بیشتر از مضار اوست؛ پس با همه نقصی که در این جنبه برای بشر است، ولی کمالات اوست که انسان را در جایگاه اشرف آفریده ها می نشاند و موجب تکریم او می شود. (نساء، آیه۷۰)

همین نقص طبیعی در بشر، دارای دو جنبه مثبت و منفی است؛ بدین معنی که همان گونه که فرصت رشد او را فراهم می آورد و زمینه انتخاب ارادی و اختیاری او می شود، همچنین فرصتی برای دشمن انسان فراهم می کند تا از راه این نقص بر او مسلط شود و سوگند و مدعای خود را راست کرده و تصدیق نماید؛ زیرا ابلیس که به ظاهر خاکی انسان و نواقص او توجه داشته، انسان را شایسته خلافت ندانسته و از سجده پذیرش خلافت و اطاعت خودداری می کند و مدعی می شود که من از انسان به سبب ظاهر ناری و آتشی ام برتر هستم و می بایست خلافت الهی به من برسد. از آن جایی که این تکبر و استکبار از سوی ابلیس به معنای تمرد و طغیان و فسق نسبت به خداوند می باشد، از مقام قدسی خود هبوط می کند و همین هبوط، کینه انسان را در وی تقویت می نماید. پس هنگامی که مهلت می یابد تا زمان مشخص و معینی زنده بماند، سوگند می خورد تا انتقام خود را از بشر بگیرد و همه را گمراه کند تا انسان نتواند متأله و ربانی شود و خلافت الهی را به عهده گیرد. (بقره، آیات ۳۰ تا ۳۷؛ طه، آیات۱۲۰ تا ۱۲۳، ص آیات ۸۰ تا ۸۳ و آیات دیگر)

ابلیس از آنجایی که ناتوان از تصرفات فیزیکی است و تنها می تواند وسوسه کند (اعراف، آیه ۲۰، طه آیه۱۲۰، الناس آیه۵) جنگ خویش را مبتنی بر جنگ نرم قرار داده است؛ ازسوی دیگر هدف ابلیس به بندگی کشاندن انسانهاست تا از بندگی خداوند به بندگی او متمایل شوند و او را معبود خود سازند، بنابراین کشتن و بردگی انسان برای او تنها یک مقدمه است نه یک هدف اصلی و راهبردی.

در جنگ نرم، ابلیس بر آن است تا به جای بردگی انسان را بنده خودسازند. ابلیس برای رسیدن به این هدف، کارش را از بندگی هواهای نفسانی آغاز می کند؛ زیرا شرایط درونی برای این بندگی فراهم است. پس کاری می کند تا انسان نخست بنده هواهای نفسانی شود (جاثیه، آیه۲۳) و به جای مسیر تقوا و پیروی از الهامات الهی و وحی خداوندی، از الهامات و وحی فجوری، شیطان را پیروی نماید. (شمس، آیات ۷ و ۸؛ انعام، آیه ۱۲۱)

پس هدف اصلی ابلیس، بندگی انسان و پذیرش ولایت شیطان است؛ اما این بدان معنا نیست که ابلیس خونریزی و جنگ و کشتار را ناخوش دارد؛ زیرا این رفتار و اعمال موجب می شود تا انسان از خداوند و خلافت الهی دور شود و به ولایت شیطان نزدیک و در نهایت ابلیس را معبود خود قرار دهد؛ درحالی که از عبادت شیطان منع شده بود. ولی در دام ابلیس گرفتار شده و او را معبود خود قرار داده است. (یس، آیه ۶۰؛ کهف، آیه ۵۰)

بشر علیه بشر در خدمت شیاطین

چنان که گفته شد ابلیس به عنوان کافر جنی (کهف، آیه ۵۰) تنها توانایی وسوسه را دارد. از این رو جنگ علیه انسان را در چارچوب جنگ نرم مدیریت می کند؛ زیرا بر آن است تا بر اذهان و قلوب حکومت کند و از این طریق مردم را به بندگی خود بکشاند و از راه کمالی متأله و ربانی و خلیفه شدن باز دارد. این گونه است که می تواند مدعای خود را در زمینه ناتوانی بشر خاکی از خدایی و ربانی شدن به اثبات برساند و خود را در کلام خویش محق و صادق نشان دهد.

ابلیس برای اینکه بتواند مردم را به بندگی خویش بکشاند، از شیاطین جنی و انسی استفاده می کند. (سوره الناس) دراین میان انسان هایی که گرفتار الهامات و وحی شیطانی و فجوری می شوند. (شمس، آیات۷ و ۸؛ انعام، آیه ۱۲۱) پس از آنکه هواهای نفس خویش را خدای خویش قرار می دهند، در گام بعدی تحت ولایت شیطان می روند و به عنوان اولیای شیطان به جای اولیای الهی در می آیند. (کهف، آیه۵۰)

بدین ترتیب اولیا و بندگان شیطان، جنگ سخت و نرم را علیه همنوعان خویش مدیریت می کنند و به کشتار مؤمنان می پردازند و حتی پیامبران را به قتل می رسانند و می کوشند تا مؤمنان را به اشکال گوناگون از راه راست خداوندی بیرون برده و گمراه سازند و به بندگی ابلیس و شیاطین بکشانند.

بنابراین، بشر علیه بشر به جنگ های گوناگونی اقدام می کند که نسل و حرث و دین و ایمان مردمان را نشانه رفته است و تنها شماری اندک از بشر از دام ابلیس و شیاطین انسانی و جنی رهایی می یابد و بیشتر مردمان در هلاکت می افتند و بندگی و بردگی ابلیس و شیاطین را به جای بندگی خداوند می پذیرند.

در قرآن به شیوه های گوناگونی که شیاطین در جنگ نرم به کار می گیرند، پرداخته شده که از جمله آنها استهزاء، افتراء، تمسخر، تهمت، تکذیب، شایعه پراکنی و مانند آن است.

قرآن در بیان دامنه جنگ نرم، به این مطلب توجه می دهد که دشمنان از همه شیوه های غیرهنجاری، غیرعقلانی، عقلایی و نیز غیراخلاقی برای رسیدن به اهداف خویش بهره می برند؛ زیرا از نظر ایشان هدف وسیله را توجیه می کند. لذا پایبند هیچ امر و اصل عقلانی و اخلاقی و عقلایی نیستند. خداوند در آیاتی از جمله ۲۱ سوره اعراف بیان می کند که ابلیس برای اینکه به هدف خویش برسد و حضرت آدم(ع) را وسوسه کند به خداوند سوگند خورده است و این گونه است که اولین سوگند دروغ به خدا، شکل گرفت.

پس هیچ عرصه ای نیست که شیاطین در آن وارد نشوند و هیچ امری نیست که شیاطین برای رسیدن به هدف پلید خویش از آن بهره نبرند.

گستره جنگ روانی، از ایمن سازی تا هجوم

از آن جایی که حیطه جنگ نرم و ابزارها و روش های آن بسیار گسترده است و از هیچ چیزی فروگذار نمی شود، انسان مومن می بایست در مقابله با دشمن خویش، ضمن حفظ محدودیت های عقلانی، عقلایی و اخلاقی و شرعی، هوشیاری خود را تقویت کند و اجازه ندهد تا ابلیس و شیاطین بر اذهان و قلوب وی یا دیگران چیره شوند و در بینش و نگرش مردم تردید و تشکیک کرده و قلوب و دل های مردم را مجذوب خویش کنند.

قرآن به سبب آنکه برنامه راستین رسیدن به مظاهر الوهیت و ربوبیت انسان و خلافت الهی است، نمی تواند توصیه به امور غیرعقلانی و غیراخلاقی کند، لذا بهره مندی از منکرات برای دست یابی به هدف ممنوع شده است و مومنان تنها در چارچوب معروف می توانند به جنگ نرم بپردازند.

بنابراین، کار در جنگ نرم بر مومنان سخت تر و دشوارتر ولی میوه آن برای ایشان شیرین تر و پایدارتر است.

برای اینکه در جنگ نرم موفق باشیم، باید صبر و استقامت را در دستور کار قرار دهیم. هیچ شکی نیست که صبر و استقامت میوه شیرین دانایی و آگاهی در کنار ایمان قلبی است. به این معنا که هر چه شناخت انسان نسبت به حقیقت امری بیشتر و به منافع و آثار آن بهتر باشد، نسبت به حفظ و پاسداری آن حساس تر و قوی تر می شود.

خداوند در داستان خضر و موسی(ع) به این نکته توجه می دهد که انسان، صبر را زمانی پیشه خود می سازد که نسبت به امری آگاهی و خبر داشته باشد، هرگونه جهل نسبت به امری می تواند واکنش های منفی و عصبی را به دنبال داشته باشد حتی اگر این عمل از سوی پیامبری یا نماینده خداوند انجام گیرد.

هنگامی که حضرت موسی(ص) خواهان همراهی با حضرت خضر(ع) می شود تا از دانش رشدی وی بهره برد، حضرت خضر به حضرت موسی گوشزد می کند که چگونه می تواند بر کاری صبر و استقامت کند که درباره آن دانشی و اطلاعاتی ندارد: و کیف تصبر علی ما لم تحط به خبراً چگونه بر چیزی که احاطه علمی و آگاهی و خبری نداری صبر می کنی؟ (کهف، آیه ۶۸)

در حقیقت صبر میوه شیرین آگاهی و دانایی و ایمان است. از این رو حضرت خضر به حضرت موسی می فرماید که تو هرگز بر چیزی که بر آن آگاهی و خبری نداری نمی توانی صبر کنی و مقاومت نمایی. (کهف، آیه ۶۷) و این مطلب را با واژه «لن» تایید می کند و می فرماید که تو هرگز و ابدا نمی توانی بر چیزی که نسبت به آن جهل داری صبر پیشه کنی.

بنابراین، صبر و استقامت را می بایست در آگاهی و ایمان جست. لذا خداوند به مؤمنان فرمان می دهد تا برای مقابله با جنگ نرم دشمنان، خود را به سلاح دانش و ایمان مجهز کنند.

لزوم آگاهی بخشی به مردم از آموزه های دینی

اینکه در آیات قرآنی برای هر حکمی که بیان می کند علت و فلسفه و حکمت آن را نیز به شکلی بیان می کند، از آن روست که شخص با علم و آگاهی نسبت به حکم عمل کند و هرگاه با مشکلی مواجه شد با تمام وجود به دفاع و عمل نسبت به حکم الهی اقدام نماید.

پس در جنگ نرم اطلاع رسانی و آگاهی بخشی نسبت به اصول دین و شبهه زدایی می بایست در دستور کار قرار گیرد و مؤمنان باید با علم به آموزه های وحیانی قرآن واکسینه شوند تا بتوانند در برابر انواع و اقسام هجوم دشمن مقاومت نمایند و هرگونه تردید و تشکیک دشمن نسبت به آن آموزه ها کارساز نباشد؛ زیرا دشمن نخست به اذهان مردم هجوم می آورد تا بنیادهای بینشی و نگرشی آنان را درهم ریزد و با تشکیک و تردیدافکنی، آنها را از ایمان آوری به مفاهیم وحیانی قرآن باز دارد.

وقتی فلسفه حکم و قانونی با تشکیک و تردید مواجه شد ایمان آوری به آن سخت می شود. اما هنگامی که دانش کافی در اختیار فرد باشد و از مفاد و محتوای امری باخبر باشد، در آن صورت تردیدافکنی ها کارساز نخواهد بود و تغییر نگرش و بینش رخ نمی دهد و قلوب به تردید نمی افتد. پس شخص به سادگی نسبت به آموزه های اسلامی و وحیانی دلبستگی خود را حفظ کرده و استقامت می ورزد و این همان صبری است که میوه شیرین دانایی و آگاهی و ایمان است.

همچنین هر گونه تکذیب و بازی منافقانه ایمان در آغاز روز و ارتداد در آخر روز (آل عمران، آیه ۷۳) جهت تردیدافکنی در مسلمانان بی تأثیر خواهد ماند و کافران و دشمنان نمی توانند در این بازی بر مؤمنان پیروز شوند و در جنگ نرم موفقیتی کسب کنند؛ زیرا شناخت و معرفت ایشان به موضوع و اصول اسلامی و ایمان قلبی آنان، صبر و مقاومت و استقامتشان را چنان افزایش می دهد که هرگونه جنگ روانی بی تأثیر خواهد ماند.

ضرورت تشریح روش های دشمنان در جنگ نرم

بیان روش های دشمنان در جنگ نرم از جمله بهره گیری آنان از تکذیب و اتهام و افتراء و تمسخر می تواند جامعه اسلامی را نسبت به جنگ روانی دشمن واکسینه نماید. لذا خداوند به پیامبر(ص) یادآور می شود که دشمنان در طول تاریخ بشریت از این حربه ها برای رسیدن به مقاصد خود بهره گرفته اند و نباید در دام این فریب بزرگ و بازی دشمن افتاد. (انعام، آیات ۳۳ و ۳۴؛ طه، آیات ۱۳۳ و ۱۳۵)

تذکر و یادآوری (انعام، آیه ۱۴۷) در کنار پرسش از آگاهان (نحل، آیه ۴۳) و اطلاع رسانی به مسئولان و رهبران جامعه (نساء، آیه ۵۹) جهت از میان بردن موضوعات تشکیکی و مطالب القایی و نیز تحقیق و تفحص درباره اخبار منافقان و فاسقان (حجرات، آیه ۶) از جمله راهکارهایی است که خداوند به مؤمنان و رهبران می دهد تا در برابر جنگ نرم، خود را مسلح کنند و اجازه تخریب در اصول اعتقادی و مظاهر ایمانی خود ندهند.

تبری جستن و اظهار بیزاری از دشمنان و جدا کردن صف خودی از غیر خودی (یونس، آیه ۴۱ و آیات دیگر)، اعراض از آنان (مزمل، آیه ۱۱) و طرد گروه های داخلی فشار از منافقان از جمله راهکارهای دیگر است که در قرآن به آن توجه داده شده است.

هدف از بسیاری از این برنامه ها و به کارگیری این شیوه ها جهت ایمن سازی جامعه و واکسینه کردن آن است که خداوند توصیه می کند. اگر این کار در جامعه ایمانی و قرآنی انجام گیرد، جامعه در برابر جنگ نرم دشمنان ایمن می شود و آن گاه زمینه برای هجوم علیه آنان فراهم می آید، زیرا جامعه ایمانی ایمن سازی شده، این توانایی را دارد که به جنگ نرم دشمنانی برود که پایبند هیچ اصول عقلانی و عقلایی و اخلاقی نیستند و از همه شیوه های پست و فریب و دروغ بهره می برند تا به اهداف پست و شوم خویش برسند.

سخن در بیان توصیه های قرآنی در حوزه جنگ نرم علیه شیاطین جنی و انسی بسیار است که بیان همه آنها در این مقال نمی گنجد.

خلیل منصوری