|
در کتاب مائده های زمینی ژید نگاه را از دیدن روشن می کند. و خیلی از نویسندگان ادبی و شاعران نیز چنین تمایزی را آشکار کره اند. نگاه انداختن از این امر حکایت دارد که سوژه در برابر چشمان ما قرار می گیرد. جست و جو در نگاه است نه در دیدن. موضوع به ترکیب نگاه ما حرکت می کند و سلول های حساس ما را به جنبش وامی دارند. ما کادر خود را ودار می کنیم در پی سوژه بدود و در جای مناسبی تثبیت اش کند. بدون این کادر (یا حذف موارد اضافی) همه چیز در چشم ما قرار خواهد گرفت.
عکاس از بین شاخه های هنر به چشم بسنده کرده است. چشم او می بیند و آن را کادر می کند. اما بگذارید چنین اصلاح اش کنیم: او نگاه می کند همین. یعنی نگاه او شامل دوربین، فیلترها، سرعت شاتر، عدسی ها، فتو شاپ و همه ی ابزارهایی ست که نگاه او را به اجرا در می آورند. نگاه او مرکب از این ابزارهاست. فرق یک عکاس طبیعت با عکاس خبری در نگاه های آنان است وگرنه در دیدن همه یک سان اند. مردم نیز می بینند. عکاس نگاه می کند تا زاویه ای غیر قابل دیدن ثبت کند. اگر این زاویه محل دیدن باشد دوربین او کاری انجام نداده است.
اثر ترِنت پارکه برای نمونه از آثاری ست در فضای انتزاعی که نشان می دهد او نیز مانند سایر عکاسان زبردست در نگاه اش افزون خواه است. عکاس علاوه بر این که نگاه می کند چیزی بر اثرش نیز می افزاید. در این اثر، این مرد چون شبحی وارد کادر می شود. این افزودن کاری ست علاوه بر نگاه کردن. چشمان او حتا توانایی تصور شبح را در بین مردم فراهم می آورد. در فیلترهای نگاه او کنتراستی به این شیوه دیده می شود که حس او را از پیرامون خودش نمایان می کند. فیلترهای او در نگاه اوست. شاید چون ماری این لحظه را در سیاه و سفید سپری کرده باشد. او در لحظات شکارش پرتو رنگی در نگاه اش وارد نکرده است. در این معرکه، حس انباشته ی ما دستوراتی صادر می کند که ماهیچه های نگاه ما (نه چشمان ما) را تحریک می کند. دریافت او از پیرامون اش نگاه اش را روانه می کند و نگاه او اجرای ذهن اش را فراهم آورد.
کسانی که طبیعت را سر سبزی می گیرند به خاموشی نگاه دچار شده اند. و عکاسانی که عاشق جزییات موضوع شان هستند جسارت ترک این تجربه را هرگز در سر نپرورده اند. جسارت در نگاه است نه در دیدن. دیدن پرتوهای سرگردان را در خود می پروراند. حال آن که، نگاه حساس ترین ماهیچه های چشم را به لرزه درمی آورد و از این رو، هیجان زیادی را در آثار خود به یادگار می گذارد. هیجان، جسارت و افزون خواهی از واژه های مورد مصرف نگاه است و کسالت، تکرار و فروتنی از نشان های دیدن. دیدن تو را سراغ می گیرد و نگاه، موضوع را.
برای افزودن بر حواس خود باید ماهیچه ها هر چه بیش تر تحریک شوند. ترِنت پارکه پیرامون اش را به گونه ای می آفریند که می خواهد. ماهیچه های چشم او تجربه ی نگاه اش را رونق می بخشد. ژید می نویسد: «معرفتی که قبل از آن احساسی نباشد برای من بی هوده است». در این جا «احساس» برای عکاس همان ماهیچه های چشم اش است. ذهن او انباشته از تجربه های نگاه است. نزدیک شدن به سوژه دریافت گرمای سوژه است. گرمایی که به چشم می آید. |