جمله معروف "خودت را بشناس" که از سقراط حکیم نقل شده و به تعابیر دیگری در اندیشه های قبل از سقراط نیز وجود داشته است ، بیانگر این مسئله است که آدمی نسبت به حقیقت وجودی خود بی اعتنا نبوده وهمواره بدان می اندیشیده است . از مذاهب و مکاتب عرفانی هند گرفته تا فلسفه های یونان و روم باستان و عرفای مسیحی و اسلامی تا عصر حاضر همواره شناسایی انسان و توجه به معرفت خود مد نظر بوده است .

مذاهب گوناگون همواره کوشیده اند تا با تجزیه و تحلیل هویت انسان و شناخت مبدأ و غایت او به پرسشهای مربوط به چیستی و کیستی او پاسخهای در خور دهند . در این گرایشهای گوناگون فلسفی سعی شده است بر اساس مبانی متفاوت ، مبدأ وحقیقت انسان تبیین و بر اساس آن، انسان آرمانی و عارف به حقیقت خود را تفسیر کنند. به عبارت دیگر با تشریح ابعاد وجودی انسان در پی حلّ این مسئله بوده اند که بدانند اولاً انسان چیست؟ و ثانیاً این انسان چه هدفی را باید در طول حیات خویش پی گیرد تا به کمال شایسته خود نایل گردد؟

از مهمترین مسائل قابل شناخت در نظام هستی ، شناخت خود انسان است . انسان پیش از آنکه به شناسایی جهان پیرامون خود بپردازد و در صدد یافتن خوبی ها و بدی های آن باشد می بایست خود را بشناسد و گنج های ارزشمند نهفته در نهاد خود را کشف نماید و آنها را در نهایت کمال خود تعالی بخشد و امیال حیوانی خود را کنترل و تعدیل نماید . در این صورت است که می تواند به بزرگترین سعادت هستی که همانا یافتن خویشتن حقیقی خویش است ، دست یابد.

این سؤال از دیر باز برای من مطرح بوده است که اساساً منظور سقراط از عبارت "خودت را بشناس " چه بوده است و ما چه چیزی را لازم است از خود بشناسیم که تا به حال نشناخته ایم و از آن غفلت کرده ایم ؟ قرآن کریم می فرماید:

" یا ایها الذین آمنوا علیکم انفسکم.۱ "

[ای کسانی که ایمان آورده اید ! به خود بپردازید.]

که برخی مفسرین آن را به خود شناسی تفسیر کرده اند و یا اینکه در حدیث آمده است که پیامبر اکرم (ص) فرمود:" من عرف نفسه عرف ربه " [کسی که خود را بشناسد خدایش را شناخته است ] ، شناخت چه چیزی از انسان مد نظر بوده که تا این حدّ از اهمّیت برخوردار شده است ؟

این خود شناسی یعنی چه که مکتب بودیسم معتقد است آزادی و نجات انسان برای رسیدن به غایت خویش فقط از راه خود شناسی امکان پذیر است ؟ وصول به غایت و حیات حقیقی انسان با انجام مراسم قشری عبادی و ریاضت های طاقت فرسا حاصل نمی شود ، بلکه فقط با کشف و شهود باطنی می توان به واقعیت مطلق رسید۲.

اغلب مکتب های عرفانی و نیز روانشناسان بنام ، منشأ درد و رنج را در درون خود انسان ها دانسته و معتقدند وقتی ما واقعیت خویشتن را درک کنیم ، اولین راه حل مسئله رنج را تشخیص داده ایم. "خودت را بشناس " جمله ای است که اکثر فرزانگان عالم انسانها را بدان پند داده اما در این میان کمتر اشاره ای به چگونگی و نحوه این شناخت کرده اند!

ما درباره خودمان واقعاً چه می دانیم ؟ همه ما از اهمیّت خود و نیز بی همتا بودن خویش داد سخن می دهیم اما آگاهی ما از خود، تنها یک آگاهی سطحی است چرا که در سطوحی ژرفتر و عمیق تر ما هرگز خود را نمی شناسیم و یا اینکه نمی دانیم چگونه باید بشناسیم !

عرفا انسان را دارای دو " خود" می دانند : خود حقیقی و خود شیطانی . در خود شناسی توصیه شده است تلاش انسان باید معطوف بر شناخت تمایلات و کششهای خود حقیقی و خود شیطانی باشد . زیرا گاهی به اشتباه خود حقیقی را خود شیطانی و یا خود شیطانی را خود حقیقی می گیریم بدون آنکه از آن کمترین وقوفی داشته باشیم . اولین گام در خود شناسی شناخت دقیق هر یک از این " خود " هاست .

در زمین دیگران خانه مکن کار خود کن کار بیگانه مکن

کیست بیگانه تن خاکی تو کز برای او ست غمناکی تو

تا تو تن را چرب و شیرین می دهی گوهر جان را نیابی فربهی

گر میان مشک تن را جا شود وقت مردن گند او پیدا شود

من بر این باورم که معرفت به اسرار مکتوم در لایه های درون روحی انسان می تواند پرده از ابعاد ناشناخته وجود انسان برداشته و او را به عبارت "خودت را بشناس " یک گام نزدیک ترکند . این لایه ها اگر چه فراوانند و ناشناخته ، اما برخی از آنها را می توان این چنین مورد توجه قرار داد:

صعود و نزول روح

حالت های روحی و روانی انسان همواره به یک منوال نیست، بلکه دائماً دارای فراز و فرود است . گاهی انسان بسیار صبور است و گاهی بی صبر ، گاهی در عرش است و گاهی بر فرش .

از حضرت یعقوب (ع) سؤال کردند که چطور بوی پیراهن یوسف را با فرسنگها مسافت از مصر شنیدی ولی او را در چاه کنعان ( در نزدیکی خود) ندیدی ؟ فرمود : حال ما انسان ها یک حال ثابتی نیست که همیشه بتوان انتظار واحدی از آن داشت، بلکه حالات روحی ما همانند برق جهان است از این جهت که گاهی پیدا و گاهی پنهان است گاهی بر طارم اعلی ایم و گاهی تا پیش پای خود را هم نمی بینیم :

"یکی پرسید از آن گم کرده فرزند که ای روشن گوهر پیر خردمند

ز مصرش بوی پیراهن شنیدی چرا در چاه کنعانش ندیدی

بگفت احوال ما برق جهان است گهی پیدا و دیگر دم نهان است

گهی بر طارم اعلی نشینیم گهی تا پیش پای خود نبینیم

اگر درویش در حالی بماندی سر دست از دو عالم بر فشاندی ۳ "

گاهی انسان تصور می کند که موجودات مجردی که از دید او پنهانند ، مضمرند ، غافل از آن که خود انسان به مراتب پنهان تر از هر پنهانی است و به سادگی قابل کشف نیست .

" گر به ظاهر آن پری پنهان بود آدمی پنهان تر از پریان بود

نزد عاقل زان پری که مضمر است آدمی صد بار خود پنهان تر است

مرد را صد سال عم و خال او یک سر مویی ندانند حال او

صد هزاران فصل داند از علوم جان خود را می نداند آن ظلوم

داند او خاصیت هر جوهری در بیان جوهر خود چون خری۴"

آگاهی به احساسات

به نظر سقراط "خودت را بشناس" به این نکته کلیدی در هوشیاری عاطفی اشاره دارد که باید به احساسات خود در همان زمانی که در حال وقوع است ، آگاهی داشته باشیم . بر احساسات خود کنترل داشته و آنها را اداره کنیم . زیرا کسانی که از اداره حالات خود عاجزند، دائم در اضطراب و افسردگی دست و پا می زنند در حالی که آنهایی که از این لحاظ قوی هستند خیلی سریع خود را از چنگال غم و اندوه رها می سازند.

نفخه الهی

در فرهنگ اسلامی من واقعی انسان همان نفخه الهی اوست که در هر انسانی به طور فطری به ودیعت نهاده شده است و احساس اخلاقی انسان از این " من" سرچشمه می گیرد . به یقین اگر چنین منی که برتر از عالم طبیعت است در انسان نمی بود ، هیچ یک از آن احساس های اخلاقی که با سودهای مادی بشر سازگار نیست ، در او وجود نمی یافت .

کشف استعدادها

انسان دارای استعداد ها و توانایی های فراوانی برای درک خود ، جهان و تکامل انسانی است . اگر انسان با تفکر و تأمل امکانات و استعدادهایی راکه برای رشد و تکامل او آفریده شده اند بشناسد ، بهتر می تواند داشته های وجودی خود را به کمال برساند.

توان و استعداد های انسان میان دو بی نهایت صعود و نزول در نوسان است . یعنی این توانایی در او هست که تا بی نهایت رشد و تعالی یابد و یا تا بی نهایت سقوط و نزول کند . و این موضوع هیچ انسانی را در حاشیه امنیت قرار نمی دهد و او را مستثنی از دیگران نمی سازد . انسان نباید تصور کند که من با دیگران متفاوتم و آن چه را که دیگران به آن دچار شده اند من دچار نمی شوم، زیرا تضمینی برای این امر وجود ندارد . خیلی ها بوده اند که با اندک غفلتی سقوط کرده اند و نیز فراوان بوده اند افرادی که از پایین ترین مراحل به عالی ترین مراتب کمال دست یافته اند. بنابر این در طی مراحل تعالی و تکامل نه باید مغرور شد و نه مأیوس ، زیرا انسان توان رسیدن به هر دو مرتبه را با همه جزئیاتش دارد چنان که قرآن کریم می فرماید:

" لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم ثم رددناه اسفل السافلین.۵ "

[ ما انسان را به بهترین صورت آفریدیم و سپس به پست ترین رتبه برگرداندیم.]

آدمی کو می نگنجد در جهان در سر خاری همی گردد نهان

نیروها و کششهای متضاد بالایی و پایینی همه وجود انسان را تسخیر کرده و او را میان دو بی انتها شناور ساخته اند تا اینکه کدام یک بر دیگری غالب آید و انسان را مسخر خویش سازد . در این میان گرایشهای مثبت انسان را می توان مربوط به روح و گرایش های منفی را مربوط به تن او دانست .

جان گشا ده سوی بالا بال ها تن زده اند اندر زمین چنگال ها

غیر قابل پیش بینی بودن رفتار انسان

رفتار هیچ انسانی را به طور قطع و یقین از قبل نمی توان پیش بینی کرد ، هر چند در اکثر موارد بتوان چنین نمود. عکس العمل های انسان در برابر محرک های خارجی همیشه یکسان نیست و بسیار شایع است که انسان در برابر محرک های واحد ، عکس العمل های متفاوتی در مقاطع مختلف از خود نشان می دهد. این است آن چیزی که انسان را موجودی مبهم و پیچیده کرده است.

ضرب المثل معروفی است که می گوید: "گاهی افراد از سر سوزن رد می شوند ولی از در دروازه رد نمی شوند ". این ضرب المثل حکایت از ساختار پیچیده روان انسان دارد که هرگز نمی توان تلقی ثابتی از رفتارهای او در همه زمان ها و مکان ها داشت . اگر چه این امر در مورد انسان های بزرگ الهی تا حدودی فرق می کند و آنها را از سایرین مستثنی می سازد اما حکم همیشه بر قاعده حمل می شود نه استثنا.

خسّت

امام علی (ع) عبارت زیبایی در مورد شخص بخیل دارد که می فرماید: شخص بخیل یکی از افرادی است که خود واقعی اش را گم کرده و خود های دیگری را مانند پول و ثروت جایگزین آن کرده است .چنین شخصی سلامتی اش را صرف کسب مال و ثروت می کند، ولی هرگز حاضر نیست از مالش برای سلامتی اش بهره ببرد. به عبارت دیگر او خودش را برای پول می خواهد نه پول را برای خودش.

بخل که عبارت است از خودداری از بذل کردن آن جا که باید بذل کرد ،جزء صفات مذمومه ای است که انسان ها سر بزنگار یعنی زمانی که باید از آن اجتناب ورزند می توانند به ارزیابی میزان تعلقات خود به مادیات بپردازند و اندازه میل و رغبت باطنی خود را به این امور سنجش نمایند.

خشم و شهوت

خشم یک هیجان معمولاً نا خوشایند ( در مواردی نیز خوشایند ) اما طبیعی و ضروری برای انسان است و میزان قابل توجهی از انرژی جسمی و روحی انسان را مصروف خود می کند و تهدیدی جدی برای روابط شغلی و شخصی پدید می آورد .

خشم فرصت لذت بردن از زندگی را از انسان سلب می کند و میزان تحمل فرد را تا حد بسیار زیادی پایین می آورد . هر چند دلایل برانگیخته شدن هیجان خشم در افراد و موقعیت های مختلف متفاوت است، اما نتایج آن که همانا بروز هیجان خشم و بر افروختگی است ، یکسان می باشد.

این هیجان روانی دارای مراتب و مراحلی است که باید در همان مراحل نخستین کنترل گردد تا به مراحل بحرانی تر نزدیک نشود . برخی از هیجانات ممکن است تحت پوشش هیجان خشم نهفته باشند ولی خود را به صورت خشم نمایان سازند مانند: اضطراب ، نفرت ، ترس ، گناه ، سر درگمی ، غم، هیجان و حسادت.

به اعتقاد روانشناسان خشم از طرز تفکر ما نسبت به وقایع پیرامونمان نشأت می گیرد نه خود وقایع . بنا براین با تمرکز افکار خود می توان خشم را تحت کنترل قرار داد و از بروز نتایج زشت آن به میزان قابل توجهی جلوگیری نمود . توجه به این مسئله بسیار مهم است که هیچ کس و هیچ چیز قادر به خشمگین ساختن انسان بدون اراده و خواست خود او نیست و هنگامی که چنین اجازه ای را به فردی می دهید تا به هر دلیلی شما را خشمگین سازد در واقع اراده و اداره خود را به او سپرده اید تا در مورد شما تصمیم گیرد.

علم به این گونه هیجانات و تصمیم گیری در این گونه لحظات توسط فرد خشمگین نشان می دهد که انسان تا چه حد نا شناخته و رفتار و تصمیم او غیر قابل پیش بینی بوده است.

وقت خشم و وقت شهوت مرد کو طالب مردی چنینم کو به کو

"خودت را بشناس " اگر چه عبارت کوتاه و مختصری است ولی یک دنیا معنا در آن نهفته است که به سادگی نمی توان به کنه ذات آن پی برد و همه ابعاد آن را چنان که شایسته است کاوید . اما چیزی که از آن می توان فهمید این است که انسان باید همه تلاش خود را معطوف به شناخت جنبه های مثبت و منفی خود کند و آنها را خوب بشناسد تا بتواند در صدد رفع نواقص و یا تقویت جنبه های مثبت آن بر آید .

انسان سرشار از صفات نیک و بد است که چون با تأمل بدان ها نمی نگرد آن صفات چنان که هستند بر او جلوه نمی کنند لذا تلاشی هم برای رفع و یا تقویت آن ها صورت نمی گیرد.

سقراط ما را نهیب می زند که : تویی که برای شناخت هر چیزی تلاش می کنی و برای به دست آوردن آنها از هیچ کوششی دریغ نمی ورزی و تا قیمت و ارزش چیزی را بدست نیاوری دست از تلاش بر نمی داری ، چرا در فکر شناخت قدر و قیمت خود نیستی؟

قیمت هر کاله می دانی که چیست قیمت خود را ندانی ابلهی است

آیا ما خودمان به اندازه قیمت مثلاً کیف گم شده مان ارزش نداریم که فقدانش خواب را از چشمانمان می رباید ؟ ولی ما خود را سالها گم کرده ایم و نمی دانیم که گم کرده ایم و تلاشی هم جهت یافتن خود نمی کنیم.

وقتی کسی سرمایه ای دارد و می شنود که ارزش آن سرمایه در بازار پایین آمده است ، بسیار ناراحت می شود و غم و اندوه فراوان او را در بر می گیرد ، غافل از آن که سرمایه عمر ما لحظه به لحظه کم می شود و قدر آن را نمی دانیم و احساس نمی کنیم که چه چیز ارزشمندی را از دست می دهیم . چرا؟

چرا یک چنین احساسی در ما وجود دارد که سرمایه های درونی خود را مانند عمر ، سلامتی ، نشاط ، جوانی و بسیاری از فرصت های دیگر را هیچ حساب می کنیم و اصلاً ارزشی برای آن ها قائل نیستیم و شاید تنها زمانی به هوش آییم که چه چیزهای گرانبهایی را از دست داده ایم که دیگر خیلی دیر باشد و زمانی برای جبران آن ها باقی نمانده باشد ؟

"خودت را بشناس " یعنی به همه داشته ها و نداشته هایت نیک بیندیش ، استعدادها و توانایی هایت را دریاب و از تمام لحظه ها و فرصت ها جهت رشد و تکاملت استفاده کن .

زندگی در طبیعت بدون تردید یک پیکار همه جانبه است . پیکار با همه چیزهایی که مانع پروازند و انسان را از پرداختن به خود باز می دارند . برای پرواز باید همه موانع را از میان برداشت ، خود را سبک بال و سبک بار کرد و در هوایی پاک ، حرکت رو به بالا را آغاز نمود . در این میان بزرگترین عامل صعود ، شناخت خود یعنی شناخت همه توانایی های خود است . تا زمانی که انسان قابلیت های خود را نداند و به داشته هایش وقوف نیابد ، نمی تواند گام از گام بر دارد زیرا هر قدمی می تواند آخرین گام بوده و او را به دره سقوط هدایت کند.

کسی که قصد سفر به نقطه دور و درازی را دارد ابتدا به توشه ها و داشته هایش می اندیشد و به چیزهایی که ممکن است در میانه راه به آن ها حاجت افتد. لذا از پیش ، بار خود را محکم می بندد و سپس به میزان توان و قدرت خود چاره می کند که تا چه اندازه می تواند از پس این سفر سنگین برآید . پس شناخت توانایی های جسمانی و روحانی از ضروریات یک سفر نه چندان دراز است . حال کسی که می خواهد به سفر طولانی انفسی بپردازد و نفس خود را از مسیر پر خطر و سنگلاخ پستی ها و پلشتی ها در مدتی مدید عبور دهد و به نقطه اوج تکامل و تعالی برساند ، عبارت " خودت را بشناس " بیش ازپیش جلوه گری می کند.

نتایج خود شناسی

یکی از نتایج خود شناسی "عشق " است . برای درک مفهوم بودن و زیستن باید عاشق بود ، عاشق زیست ، عاشق شد و عاشقانه به جهان نگاه کرد و مسیر زندگی را تا بی نهایت عاشقانه طی نمود. زیرا عالَم به عنوان مصنوع خداوندی سزاوار تجلیل و تمجید است و هر چیزی که از او صادر شود لایق عشق ورزیدن.

وارسته و رها بودن از هر آنچه رنگ تعلق و وابستگی دارد ، یکی دیگر از نتایج و درس های خود شناسی است . فرصت زندگی چندان طولانی نیست و با یک چشم به هم زدن همه چیز پایان می یابد و دلبستگی های ما هر قدر هم بزرگ باشند به آنی چون باد و برق می گذرند . بنابر این هر چه آزادتر از قیل و قال های پوچ و بی معنای زندگی مادی باشیم فرصت بیشتری برای اندیشیدن در حقیقت خویش خواهیم داشت.

یکی دیگر از نتایج دعوت به خود شناسی شناخت جایگاه خویش در جهان و کشف حقیقت مقام خویش در گذرگاه هستی و رابطه خود با عالم است . گذرا بودن عمر ، ناپایداری دوران زندگی و میرایی لحظات همه و همه به ما می گویند که نباید از جهان انتظار وفاداری و از عمر تمنای ماندگاری داشت و همچنین نباید آن قدر غرق در دلبستگی ها و وابستگی های زندگی شد که از گوهر حقیقی خویش و فرصتی که برای هستی انسان داده شده غافل شویم.

زندگی دنیوی بس متزلزل و ناپایدار است و گذرا و غیر قابل اعتماد و سرشار از مخاطرات و فجایع غیر منتظره و فاقد اهداف از پیش تعیین شده و اگر اهتمام به کمالات روحی و معنوی را به عنوان هدف اصلی و اصیل برای آن قرار ندهیم ، زندگی پوچ و بی معنا می گردد . اهتمام به فضائل و کمالات معنوی مانند : کسب علم، اخلاق، خدمت به مردم و انجام اعمال و فرائض دینی می توانند به زندگی هدفی شریف و والا بخشند و از آن تفسیری متعالی ارائه دهند.

برای انسان هیچ موضوعی مهمتر از داوری او در مورد نفس خویش نیست و ارزشیابی شخص از خود ، قطعی ترین عامل در روند رشد روانی اوست . تصویر و تصوری که یک فرد از خود دارد به طور ضمنی در همه واکنش های ارزشی او تجلی می کند. ارزشیابی شخص از خود اثرات مثبتی در جریان فکری ، احساسات ، تمایلات ، ارزش ها و هدف های وی دارند و کلید فهم رفتار اویند. هیچ کس نمی تواند نسبت به داوری خود درباره خود بی تفاوت باشد، زیرا طبیعت وی چنین اجازه ای را هرگز به او نمی دهد .

امام علی (ع) در عبارت زیبایی می فرماید : " دوائک فیک و لا تشعر و دائک منک و لا تبصر. أَتزعم انک جرم صغیر و فیک انطوی العالم الاکبر۶ "[درد تو در درون توست و تو نمی بینی و دوای تو در درون توست و تو آگاه نیستی . تو می پنداری که همین جثه کوچک هستی و حال آن که درونت عالم بزرگی در بردارد .]

"ای تو در پیکار خود را باخته دیگران را تو ز خود نشناخته

توبه هر صورت که آیی بیستی که منم این و الله آن تو نیستی

یک زمان تنها بمانی تو ز خلق در غم و اندیشه مانی تا به حلق

این تو کی باشی که تو آن اوحدی که خوش و زیبا و سرمست خودی"۷

حکمت اصیل و حقیقی همان خود شناسی است که ریشه درخت دانش است و حکیم خود شناس ، انسانی فرزانه است . پس شعار ساده و عمیق "خودت را بشناس "به مفهومی دیگر یعنی اینکه حکیمی فرزانه باش.

"ای نفخه نامه الهی که تویی وی آینه جمال شاهی که تویی

بیرون ز تو نیست هر چه در عالم هست از خود بطلب هر آن چه خواهی که تویی"

موانع خود شناسی۸

یکی از موانع خود شناسی تسلیم نظر دیگران شدن و معیار و محور قرار دادن آن هاست . اگرچه جامعه پذیری و رسوم اجتماعی نوعی از شفافیت و انسجام را در زندگی ایجاد می کنند و شخص را از زیر بار این که برای هر کاری باید از پایین ترین مدارج شروع کند بیرون می آورند، اما در موارد بسیاری رویه های غلط ، اشتباهات هنجار شده و رسوم برآمده از نفسانیات و یا نادانی دیگران فرد را از خود بیگانه ساخته و در معیارهای موهوم قرار می دهد.

از پی رد و قبول عامه خود را خر مکن چونکه نبود کار عامه جز خری و خرخری

گاو را باور کنند اندر خدایی مردمان نوح را باور ندارند از پی پیغمبری

زندگی بر اساس خواسته ها و ارزش های دیگران سبب می شود که انسان استعدادها ، مواهب و هدایای منحصر به فرد خود را فراموش کرده و از خود واقعی اش فاصله گیرد و با اینکه خداوند گنجینه های ارزشمند هرکسی را در درون خود او قرار داده است، اما فرد به دنبال کشف گنج های گمشده و پنهان دیگران باشد و در نهایت با دست خالی و در حالی که سرمایه های اساسی خویش را از دست داده است خود را در انتهای راه بیند و غیر از رنج و پوچی چیزی در دفتر هستی اش نخواند.

معمولاً کسی در برابر خواست های جامعه منفعل می شود که در برابر هوی و هوس های خود، شکست را پذیرفته باشد اما آنکه بر نفس خویش تسلط یافته و در مواجهه با رویه های غلط اجتماعی شجاعانه ایستاده است دلیلی نمی بیند که در برابر خواست مردم و اجتماع بطور دست بسته و تسلیم شده عمل کند و مطیع بی چون و چرای نظرات آنان باشد .

تأثیر اخلاص در خود شناسی

در آموزه های دینی " اخلاص" در کارها برای رهایی از عوامل خود فراموشی بسیار مؤثر است چرا که سبب می شود خدا جایگاه مؤثرتری در زندگی او پیدا کند . با وجود اخلاص، حضور خدا در زندگی انسان چنان پررنگ می شود که هر حضور مستقل دیگری را کم رنگ و بی رنگ می سازد. در اثر این ایمان ، اخلاص پدید می آید و به دنبال اخلاص ، انسان خود گمشده اش را باز می یابد.

یکی دیگر از موانع خود شناسی که زندگی را به یک دروغ بزرگ تبدیل می کند ، شکست در نبرد میان عقل و شهوت (هوس) است. تمایلاتی در انسان وجود دارد که او را به ادامه زندگی دلگرم می کند و رنج های طاقت فرسای آن را بر او هموار می سازد. مثلاً لذت خوردن و آشامیدن برای ادامه حیات ، لذت جنسی برای بقای نسل ، لذت انباشت ثروت برای فعالیت های اجتماعی و موارد بسیاری دیگر زندگی فردی و اجتماعی را پایدار می سازد . اما گاهی نفس انسان از مسیر طبیعی اِعمال این لذائذ خارج گشته و آن ها را اصیل می پندارد و به تمتعات پوچ و بی ارزش رو می آورد در حالی که خود این لذات مقصود بالذات نبوده، بلکه برای رسانیدن انسان به مسیر تعالی فردی ـ اجتماعی به عنوان ابزار غیر اصالی عمل می کنند.

خواهش های بی پایان ، نفس انسان را می فریبند تا امیال خود را برآورده سازند و بدین ترتیب قدرت اندیشه را که نظر به حقایق و کامیابی پایدار دارد مغلوب می سازند. پس نخستین دشمن انسان در درون خود اوست و تا انسان بر آن تسلط نیابد کانون معرفتش شکوفا نمی شود. تسلیم شدن در برابر وسوسه های شیطانی انسان را از خود بیگانه می کند واو را از رسیدن به هدف متعالی زندگی باز می دارد . چشم انداز زندگی مطلوب را بسان سرابی به انسان عرضه می کند که با رسیدن به آنها باز هم میل سیری ناپذیر انسان اشباع نمی گردد و خاطرش آرام نمی گیرد. چرا که انسان طالب کمال بی نهایت است و یک چنین کمالی در دنیای محدود و مادی یافت نمی گردد.

خود شناسی امر ساده ای نیست که هر کسی قادر به انجام آن باشد، بلکه باید آینه وجود آدمی بطوری صاف و پاک از زنگارها و غبارها باشد که حقیقت وجود آدمی را به درستی نشان دهد . غلّ و غش ها ، عدم صداقت ها ، حسا بگری ها و وا بستگی های پوچ و بی ارزش به ا نسان اجازه نمی دهند که تصویری درست از حقیقت وجود او بر خودش نمایان شود.

خود شناسی همان راهی است که سقراط ، قرآن و بزرگان دینی ، ما را به آن دعوت کرده اند و خود نیز پیش از ما به آن راه رفته اند . این دعوت به ما امکان می دهد که اگر به شناخت کامل خود هم نائل نمی شویم ، دست کم به تفکری دست یابیم که مسئله حقیقی انسان با پوششی از توانایی ها و مهارت های عملی بر ما پنهان نما ند که این امر هرگز شایسته مقام وجودی ما نیست و نخستین فیلسوفی که ما را به این اندیشه فرا خوانده ، سقراط است که به ما آموخت: "خودت را بشناس ".

کاظم بازافکن کارشناس ارشد فلسفه غرب

۱. مائده /۱۰۵.

۲. ادیان و مکتب های فلسفی هند ، ج ۱، ص۱۲۰.

۳ . گلستان ، سعدی ، باب دوم ، حکایت نهم .

۴. مثنوی.

۵. تین /۴و۵.

۶. منسوب به دیوان امام علی (ع) دیوان ۷۸ به کوشش قطب راوندی .

۷. مثنوی ، دفتر چهارم .

۸. نجم الدین، دایه ، مرصاد۱۳