دوآلیست کسی است که معتقد است واقعیتهای موردنظر او خواه واقعیتهای این جهان به طور کلی باشند یا طبقه خاصی از آنها قابل تبیین نیستند جز آنکه فرض کنیم دو اصل مختلف و غیرقابل ارجاع در نهایت وجود دارد. مثلاً دوآلیستها در مردم شناسی واقعیتهای انسانی را از راه دو دسته علت بنیادی تبیین می کنند: عقل و هواهای نفسانی، نفس و بدن، یا اختیار و جبر؛ در نظریه شناخت، دوآلیستها شناخت را از طریق دو دسته واقعیت مختلف تبیین می کنند: سوژه و ابژه (عالم و معلوم)؛ در کیهان شناسی دینی، دوآلیستها این جهان را چنان تصویر می کنند که دائماً مقهور دو قدرت خیر و شر همواره موجود است.

انواع گوناگونی از مکاتب دوگانه انگار وابسته به موضوعات مختلف توصیف یا تحقیق وجود دارد. اما غالب موضوعاتی که در آنها اصطلاح دوگانه انگاری به کار می رود در قلمرو تاریخ ادیان و فلسفه است. به نظر می رسد توماس هاید(۱) اصطلاح «دوآلیست» را که در تاریخ نگاری خویش از دین پارسیان باستان به کار برده، ابداع کرده باشد(۲) تا انسانهایی را که به نظرشان خدا و شیطان دو اصل ازلی اند، توصیف کند. این اصطلاح را بعداً به همین معنا پیر بایل و لایب نیتس به کار می برند. کریستیان ولف در مرحلة اول این اصطلاح را در حق فیلسوفانی به کار برد که بدن و نفس را به عنوان دو جوهر متمایز در نظر می گرفتند: «دوآلیستها کسانی اند که وجود جواهر مادی و غیرمادی را می پذیرند، یعنی، آنها وجود واقعی ابدان خارج از ایده های نفوس را قبول و از غیرمادی بودن نفوس دفاع می کنند.» بیشتر فیلسوفان این کلمه را به معنایی که ولف در نظر داشت به کار می بردند، در حالی که بیشتر مورخان ادیان معنایی از «دوگانه انگاری» را که در نظر هاید بود حفظ کرده اند.

کلمة «دوآلیسم» (دوگانه انگاری) سپس دو معنای اساسی پیدا کرد:

۱) دینی

۲) فلسفی.

در معنای اول، دوگانه انگاری را به قصد توصیف ادیانی چون زرتشتی منسوب به اوستای متأخر و متون پهلوی به کار می برند. در معنای دوم، دوگانه انگاری در حق کسانی مثل فیلسوفان عقل گرا به کار می رود. باید توجه داشت که در اینجا آموزه های بسیار متفاوتی وجود دارد که ممکن است حتی به استنباط نتایج متناقض هم بینجامد. مثلاً دوگانه انگاری در باب نفس و بدن یا روح و ماده ممکن است به انکار وجود روح مطلقاً شر (شیطان) و حتی انکار اصل شر منجر شود. ماده فی نفسه در نظر فیلسوفان دوگانه انگار، شر نیست؛ و روح خالص، در نظر کسانی که گمان می برند علت خطا و در نتیجه علت شر، اختلاط روح و ماده یا برهم خوردن سلسله مراتب موردقبول آنهاست، نمی تواند شر باشد.

از آنجا که این دو آموزه متمایزند، لازم است آنها را جداگانه در نظر بگیریم. اما ممکن است به نظر آید که این دو در پاره ای از نظامها یکی شده باشند، مثلا در مانویت، که رقیب خدا غالباً به صورت انسان ترسیم شده اما در عین حال با ماده یکی دانسته می شود. اما در مانویت علاوه بر این دو شکل از ثنویت، چیز دیگری هم هست. مکتب مانوی ریشه در غنوصی گری(۳) دارد و دوگانه انگاری غنوصی نه دقیقاً ثنویت فلسفی است و نه ثنویت دینی که متعلق به نوع زرتشتی آن باشد و نه ثنویتی فلسفه دینی هرچند پاره ای از محققان قائل اند که مکتب مانوی ترکیبی است از دوآلیسم هلنی (یعنی فلسفی) و زرتشتی. این دوگانه انگاری در واقع از جنس سومی است که به لحاظ ذاتی دارای ترکیبی است در مقابل خدا و این جهان (طبیعت). بنابراین آن را در بخش سوم قرار می دهیم. این شکل خاص از دوگانه انگاری را می توان در درجة اول متعلق به تاریخ الاهیات مسیحی دانست.

۱) دوگانه انگاری در تاریخ ادیان

ادیان ابتدایی. هر دینی به صرف اینکه وجود ارواح خیر و شر را می پذیرد دوگانه انگار نیست. در جاندارانگاری(۴) طبیعت، ارواح خیر و شر نیز متعلق به یک جنس دانسته می شوند. آنها همه متعلق به نیروهای طبیعت اند که می تواند هم خوب باشد و هم بد. خوب از جهات خاصی و بد از جهاتی دیگر، خیر در اوضاع و احوال خاصی و شر در اوضاع و احوالی دیگر. سروکار این نیروها با چیزی است که آنها را تقویت می کند یا آسیب می رساند به جای اینکه به خیر به خاطر خیر و یا به شر علقه ای داشته باشند.

ادیان خاصی که به ادیان ابتدایی مشهورند قائل به روح عظیم اند، خدایی با عظمت و بعضی از آنها هم این خدا را مبدأ می دانند اما نه صرفاً خالق این جهان. طبق داستانهایی که در میان هندیان امریکایی شمالی و شمال آسیا و آسیای مرکزی پدید آمده، موجود دومی هم در کار خلقت مداخله کرده و موجب پیدایش مرگ شده است. این جهان پر از نیکی خلق شده بود، بدون شر و بدون مرگ، اما این موجود دوم (که هم رقیب و هم همکار ناشی خدای متعال است) کار مغرضانه یا احمقانه ای کرد که منجر به ضرری غیرقابل جبران شد. این داستانها به نظر می رسد بیانگر حال و وضع انسان شگفت زده ای است که در حال مرگ یا ابتلا به شری، تمایل به این باور دارد که این بدیها جزو ماهیت این امور نیست بلکه نتیجة اتفاق است و نباید آن را منسوب به خدای متعال دانست. سرمنشأ دوگانه انگاری در این اعتقاد جای دارد. اما در هیچ منشأ مستقلی برای این موجود دوم وجود ندارد که به صورت ایجابی بیان شود؛ گاهی او، همان خالق الاهة خیر است و گاهی هم مطلبی دربارة منشأ آن گفته نمی شود.

ادیان دوره باستان

در مصر باستان تمایلات دوگانه انگار از یک سو در آیین الاهة خورشید رئا(۵) ظاهر می شود .رئا مبدأ حیات و حقیقت و کسی است که رقیبی مهم به نام آپوفیس(۶) ، همان مار بسیار بزرگ تاریکی دارد و از سوی دیگر تمایل مشابهی به افسانه ازیریس(۷) پدیدار می شود، افسانه ای که در آن ست(۸) رقیب، ازیریس را می کشد و همواره با آیزیس(۹) و حوروس(۱۰) از در مخالفت در می آید. اما رئا (یا دیگر الاهة خیر) به عنوان خالق جهانی پدیدار می شود. اما دربارة ست که در پاره ای از مناطق الاهة اصلی محسوب می شد، مدت مدیدی الهه ای بود که از پاره ای جهات مستعد انجام کارهای خیر بود؛ فقط در دوره های بعدی است که او مظهر شر تلقی شد. به علاوه، ست برادر ازیریس محسوب می شد و این به معنای داشتن منشأیی مشابه بود.

در سرودهای ودایی دو دسته خدایگانی را می بینیم که هرچند هر دو آنها به یکسان تقدیس می شوند، گاهی مخالف یکدیگر می نمایند: یکی دوا و دیگری آسورا. در آئین برهمن دوا همان خدایگان باقی می ماند اما آسورا از جمله شیاطین می شود. با این حال، این شیاطین هندی، بی نظم و نسق، آشفته و بدون رهبرند و چیزی هم دربارة منشأ آنها گفته نشده است. در آئین ودا تأکید فراوانی نیز بر تقابل میان نظم (یا حق، rta) و درهم آمیختگی (druh) (باطل) وجود دارد؛ اما این تضاد، پایه کل دین به حساب نمی آید چنان که در آئین زرتشت چنین است.

اسطوره های قدیمی متنوعی تصویری از جنگی هولناک میان خدایگان و انسانهای غول پیکر، خبیثان و شیطاین عرضه می کنند. اسطوره های بابلی از جنگ مردوخ و با تیامات سخن می گویند. کتاب مقدس از لویاتان، همان هیولای دریایی هاویه که خداوند او را مغلوب کرده و خواهد کشت، یاد می کند. اسطورة یونانی جنگ زئوس با تاتیانها را نقل می کند. اسطوره های آلمانیها پُر است از کارزارهای گذشته و آیندة خدایان با غولها و نیروهای شیطانی، بچه های لوکی(۱۱) . (میتهای آلمانی به جنگ آس ها و وین ها(۱۲) هم اشاره کرده اند، اما به نظر می رسد این جنگ از نوعی دیگر بوده، زیرا علی الظاهر آنها دو نیروی مکمل یکدیگرند که در نهایت جنگ شان به آشتی می انجامد). ادبیات حماسی هندی حکایت از جنگ خاندان پانداوا(۱۳) ، زائیده خدایان، بر ضد لشکر پسرعموی شیطانی شان نشان می کند؛ اینک این داستان شاید همان نقلی از یک داستان قدیمی است که خدایان خود با شیاطین به جنگ برمی خاستند. این تصاویر ماجراهای وحشتناک ممکن است دربردارندة گونه ای دوگانه انگاری باشند، اما در هیچکدام از این نمونه ها، دوگانه انگاری نظام مند یا کاملی وجود ندارد. این بخشهای دوگانه همیشه از یکدیگر یا از یک مبدأ ناشی شده اند. مردوخ از اخلاف تیامات است؛ زئوس و تایتانها یک منشأ دارند؛ لویاتان بدست خداوند خلق شده؛ جنگجویان مهاباراتا از یک خانواده اند؛ لوکی همانند ادین(۱۴) که رابطه دوستانه خاصی هم با او داشت، آسی بودند.

آئین زرتشت

دوگانه انگاری ایرانی به دلیل ویژگیهای نظام مندش از دیگر دوگانه انگاریهای متفاوت است. و از آن چنین مستفاد می شود که تمرکز همه خوبیها پیرامون الاهه اعظم اهورامزدا یا اورمزد، مبدأ خیر است. و تمرکز همه شرها نیز به دور ارواح شیطانی یا اهرامینیو یا اهریمن، همان قدرت باطل است. این دوآلیسم توازن نسبتا کاملی میان نیروهای خیر و شر برقرار می کند و کل این دین بر اندیشه کارزار بی وقفه این نیروها مبتنی است. فقط در آخر زمان است که روح شر کاملاً مغلوب می شود.

مطابق دیدگاههای مرسوم، این دین توسط زرتشت، اگر شخصیتی صرفاً افسانه ای نباشد، که در حدود اواخر سال ۶۰۰ قبل از میلاد می زیسته، بنیانگذاری شده است، اما احتمالاً او متعلق به دورانی قدیمی تر باشد. رایج ترین اعتقاد درباره او آن است که وی دین قدیم ایرانی هندی را بازسازی کرده است. در واقع در گاتاهای اوستا نشانه هایی از تغییرات عمیق وجود دارد. کلمه دیو(۱۵) شکل ایرانی ریشه کلمه ای است که در میان زبانهای هندی اروپایی دال بر خدایان است و در اوستا توصیف گر شیاطین، و در پاره ای از مناسک باستانی موردنظر وداها هم نفرین می شود. آداب و رسوم خاصی که مُغان(۱۶) انجام می داده آند و آداب و رسومی که سایر اقوام آنها را بی دینی به حساب می آوردند (مثل قرار دادن اجساد جلو سگان و پرندگان، ازدواجهای هم خون) به نظر می رسد نشانگر نقض صریح باورهای قدیمی است. فراتر از همه، درگاتاها اشتیاق وقفه ای به تغییر و تبدیل وجود دارد، اشتیاق به «بازسازی»(۱۷) وجود، بازسازی که مستلزم کارزارهایی است که فقط در آینده پایان می پذیرد. در همه این سرودها، علاقه مدام به درهم کوفتن دشمنان، اشتیاق به بازگرداندن مردم از آموزه های خاصی و علاقه به جنگیدن با آئینی که آن را بر خطا می داند و کارزار بر ضدنیروهای اجتماعی که ظالمانه و خشن اند، احساس می شود. این دوآلیسم نظام مند که همه مخلوقات جهان را به موجودات خیر و شر تقسیم می کند، می تواند بیانگر سرسختی و تعصب اصلاح گر انقلابی باشد که طریقتی جدید را تبلیغ می کند.

آیا روح شر در نظر زرتشت کاملاً از اهورا مزدا مستقل و شریکانی ازلی بودند؟ در این باره مطمئن نیستیم. در یکی از متون گاتاها، روح مطلق خیر (سپنتامینو) و روح مطلق شر، «همزاد»(۱۸) نامیده می شوند و آن گاه امر می شوند که خیر و شر را به ترتیب «انتخاب» کنند. مطابق گفتة پاره ای از محققان این متن نشان می دهد که دو روح دارای یک منشأند و روح شر به دلیل انتخاب، شر شده است. اما مطابق گفتة پاره ای دیگر از محققان کلمه «همزاد» شاید صرفاً دال بر نوعی توازی است، این محققان خاطرنشان می کنند که این دو روح از ابتدا یکی نمایندگی خیر را بر عهده داشته و دیگری نمایندگی شر را. (در واقع گاتاها به وضوح میان انتخاب شر و اینکه به لحاظ طبیعی چیز شر باشد، تفکیک قائل نمی شوند؛ دیوها و اشرار گاهی به انتخاب مأمور می شوند و گاهی هم فرزندان شرند). به هر تقدیر، روح شر در اصطلاح گاتاها متضاد با روح خیر است اما نه مستقیما متضاد با اهورامزدا. این درست است که اهورامزدا در دوره هایی با روح خیر یکی گرفته شده اما این دوگاهی هم از یکدیگر متمایزند. بنابراین، شاید اهورامزدا در دوره های اولیة زرتشتی فراتر از آن کارزار (خیر و شر) بوده است.

اما در دوره های متأخر زرتشتی، اهورامزدا کاملاً با روح خیر یکی گرفته شده و از این رو، با روح شر مستقیما در یک ساخت در مقابل هم قرار می گیرند. مولفان متون پهلوی (قرن نهم میلادی) براستقلال منشأ این دو اصل تأکید می کنند. این چرخش در سایة روح گاتاها بیشتر قابل توجیه بود، زیرا آن حال و هوای شبه خصمانه در تعارض غیرقابل آشتی جویانه ای که در سراسر این حماسه ها منتشر است، لزوما منجر به انکار هرگونه پیوندی میان این دو رقیب می شود.

دین زرتشت در واقع دین کارزار است و از این رو دین آرامی نیست. «هر آن کس که خیرخواه اشرار شود، از آنان است». (یشنا، ۴۶/۶) موجودات خاصی در این دنیا مخلوق اهریمن محسوب می شوند و اینها عملاً همسنگ موجوداتی اند که کاملاً جز بدکاران محسوب می شوند. مبانی دین زرتشت اخلاقی است اما اخلاقی خشک که در نهایت لازمه اش علی الظاهر وجود مقررات و ضوابط اجتماعی است. وظیفة دینی زرتشتی آن است که به کارکرد خویش در جامعه به بهترین شکل ممکن ملتزم بماند. فرمانبرداری و کار از فضایل بزرگ بودند. به نظر می رسد این دین به طور متفاوت به حمایت از کارگران در برابر نیروهای هرج و مرج طلب، به حمایت از کشاورزان و دامپروران بر ضد مردان جنگی بی انضباط علاقه مند بوده است. همواره امیدی جدی به وجود نظمی بهتر انتظار می رفت. آئین زرتشتی رو به سوی چنین آینده ای داشت و سودای پیشرفت در سر می پروراند و به فرجام کار می نگریست. مناسک زرتشتی نشانگر و زمینه ساز گونه ای «بازسازی» عظیمی است که در آینده، شر را مجبور خواهد کرد یکبارگی از این جهان رخت بربندد و جهان متحد شود.

در دوره ساسانیان میل یگانه انگارانه ای (توحیدی) در تفکری به نام «آئین زروانی» ظهور کرد. مطابق اسطوره زروانی، اهورامزدا و اهریمن هر دو پسران زروان یا زمان نامتناهی (و به عبارتی ازلی)اند. با وجود این، در پاره ای از بررسیهای اخیر بدین سو رفته اند که نشان دهند آئین زروانی را به طور کلی نمی توان بدعت به حساب آورد بلکه این قابلیت هست که این آئین را با آئین زرتشتی متعارف درهم آمیخت. از هرچه بگذریم، همین که بتوان گفت اهورامزدا و اهریمن فرزندان ازلیت اند، شاید راهی بوده که بتوان گفت این دو قدیم اند. به هرحال، (مکتب) زروان به اندازه کافی کلی و مبهم بوده که نمی توانسته یک وحدت واقعی فراتر از این دو اصل متضاد پایه گذاری کند.

اما همین مسئله در حق پارسیان جدید متفاوت است. آنها واقعاً موحد شده اند. آنها بر این باورند که اهریمن صرفاً نماد شر در آدمی است. علاوه بر اینکه آنها مسحور کننده ترین ویژگی آئین زرتشتی را مردود می شمارند، یعنی مرتبط کردن خیر و شر آدمیان با نیروهای کیهانی، نبرد آدمی با نبرد کل جهان و نیز کاهش ندادن تضاد میان خیر و شر در هیچ شرایطی.

نویسنده: سیمون - پتریمنت

مترجم: سعید - عدالت نژاد

منبع: سایت - باشگاه اندیشه - به نقل از فرهنگ تاریخ اندیشه ها، جلد دوم، چاپ اول ۱۳۸۵

پی نوشت:

۱. Thomas Hyde

۲. Historia religionis veterum persarum, ۱۷۰۰.

۳. Gnosticism

۴. animism

۵. Sun-god Re

۶. Apophis

۷. Osiris

۸. Set

۹. Isis

۱۰. Horus {الاهه خورشید در مصر باستان، فرزند ازیریس و آیزیس}

۱۱. Loki: در اساطیر نورس، خدای نزاع و مظهر شر است. با خدایان آسگارد دشمنی داشت و همواره درصد برانداختن آنها بود. بالدر را به حیله به قتل رساند (به نقل از مصاحب).

۱۲. Vanes

۱۳. the Pandava: در ادبیات حماسی هند پنج پسر پادشاه پاندو و همپیمانان آنها هستند که در جنگ با پسرعمویشان کراواس پیروز شدند.

۱۴. Odin:‌ در اساطیر نورس خدای حکمت، جنگ، هنر، فرهنگ، و مردگان و الهه‌های فوق طبیعی و خالق انسانها و کیهان.

۱۵. Daeva

۱۶. the Magi: مغان جمع کلمه مغ (magus) در اصل طایفه‌ای از مادها بودند که شغل روحانیت به آنان تعلق داشت. در عهد ساسانیان و اشکانیان طبقه روحانیان را مغان می‌خوانده‌اند. این کلمه با تلفظ انگلیسی آن یعنی می جش به زبان عربی رفته و همان مجوس شده است.

۱۷ renovation

۱۸. twins

۱۹. the intelligible

۲۰. the Idea

۲۱. the Demiurge

۲۲. the good Worker

۲۳. Paralogism of the Ideality of the External world

۲۴. The Revolt Against Dualism.

۲۵. Alain (۱۸۶۸-۱۹۵۱)

۲۶. the monistic Vedanta

۲۷. Samkhya

۲۸. «اسناد قمران» به جای The Rule of Qumran. (قمران منطقه‌ای است در خاک اردن و در شمال غربی بحرالمیت قرار دارد. شهرت این منطقه از آن روست که در سال ۱۹۴۷ از غارهای واقع در این منطقه طومارهایی که دربردارنده روایتهای کهن فصلهایی از کتاب مقدس بودند، به دست آمد. این کشف سبب تحولات مهمی در مطالعات مربوط به یهودیت و مسیحیت و روابط میان آنها شد. به نقل از پیروز سیار در کتابهای قانونی ثانی، ص ۶۸).

۲۹. Philo ( ۱۳ سال قبل از میلاد تا ۵۰ میلادی)


شما در حال مطالعه صفحه 1 از یک مقاله 2 صفحه ای هستید. لطفا صفحات دیگر این مقاله را نیز مطالعه فرمایید.