دیدگاهها در باب کواین

از نهم تا سیزدهم آوریل ۱۹۸۸ کنفرانس بین المللیِ «دیدگاهها در باب کواین۱» با حمایت مالی بنیاد جیمز س مک دانل دانشکدهٔ هنرها و علوم, و گروه فلسفهٔ دانشگاه واشنگتن در محل این دانشگاه برگزار شد بیش از ۳۰۰ نفر در این کنفرانس چهار روز و نیمه شرکت داشتند

اما حتی‌ اگر در تعمیمهای‌ دلخواه‌ نیز کواین‌ تحریکهای‌ کمی‌ شده‌ را به‌ تحریکهای‌ متحقق، یا فقط‌ به‌ آن‌ تحریکهای‌ متحققی‌ که‌ در معرض‌ دید سخنگو قرار داده‌ شده‌اند، محدود کند باز هم‌ این‌ تعمیمها نمی‌توانند استقرایی‌ به‌ هر معنای‌ متعارف‌ باشند. نکته‌ این‌ است‌ که‌ کواین‌ در این‌ تعمیمها عنصر زمان‌ مشخص‌ را جای‌ می‌دهد، «زیرا باید به‌ سخنگویمان‌ اجازه‌ دهیم‌ سبکهای‌ خود را تغییر دهد.» یک‌ جمله، برای‌ یک‌ سخنگو یک‌ معنای‌ محرکِ‌ معین‌ در زمان‌ مشخصِ‌t دارد. یک‌ تحریک‌ معین، متعلق‌ به‌ معنای‌ محرک‌ یک‌ جمله‌ برای‌ یک‌ سخنگو در زمانی‌ مشخص‌ است. بدینسان‌ آنچه‌ در پی‌ می‌آید نوعی‌ تعمیم‌ است‌ که‌ کواین‌ به‌ دنبال‌ آن‌ است: اگر به‌ سخنگویی‌ جملهٔ‌ مشخص‌S و تحریک‌S عرضه‌ شود و آنگاه‌ در موردS از او پرس‌وجو کنند، او در آن‌ زمان‌ با آن‌ موافقت‌ یا مخالفت‌ خواهد کرد. اما نمونه‌های‌ این‌ تعمیم‌ نمی‌توانند به‌ طور اصولی‌ به‌گونهٔ‌ یکپارچه‌ آزمایش‌ شوند، حتی‌ اگر تحریکهای‌ کمی‌ شده‌ در این‌ تعمیم‌ فقط‌ به‌ آنهایی‌ که‌ در معرض‌ دید سخنگو قرار داده‌ شده‌اند محدود شود. اگر ما به‌ سخنگو یک‌ تحریک‌ عرضه‌ کنیم، نمی‌توانیم‌ در همان‌ زمان‌ تحریک‌ دیگری‌ به‌ او ارائه‌ دهیم. بدینسان‌ به‌ طور اصولی‌ فقط‌ می‌توانیم‌ یک‌ نمونه‌ ازاین‌ تعمیم‌ را در زمانی‌ مشخص‌ آزمایش‌ کنیم. تحقیق‌کننده‌ باید قضاوت‌ کند که‌ اگر سخنگو تحریک‌ می‌شد چگونه‌ پاسخ‌ می‌داد، گرچه‌ به‌ طور اصولی‌ نمی‌تواند به‌ معنای‌ واقعی‌ تحریک‌ شود.

سخن‌ اخیر نباید شخص‌ را به‌ این‌ فکر منحرف‌ کند که‌ اعتراض‌ مطرح‌ شده‌ در اینجا صرفاً‌ این‌ است‌ که‌ تعمیم‌ فوق‌الذکر یک‌ شرطی‌ التزامی‌(subjunctive conditional) در برابر شرطی‌ اخباری‌ (indicative conditional) است. زیرا اگر عنصر زمان‌ را در تعمیم‌ فوق‌الذکر حذف‌ کنیم، باز هم‌ تعمیمی‌ شرطی‌ التزامی‌ خواهیم‌ داشت. ما صرفاً‌ همپیوندیهای‌ استقراییِ‌ سخنگویان‌ و تحریکها و جمله‌ها از یک‌ سو، و آرای‌ سخنگویان‌ از سوی‌ دیگر را تشریح‌ نخواهیم‌ کرد. ما همچنان‌ باید سخنگویان‌ را مورد پرس‌وجو قرار دهیم‌ تا آرای‌ آنان‌ را بیرون‌ کشیم.

تفاوت‌ میان‌ تعمیمِ‌ «بی‌زمان» و تعمیمِ‌ ثابت‌ برای‌ یک‌ زمان‌ این‌ است‌ که‌ وقتی‌ عنصر زمان‌ را حذف‌ کنیم، می‌توان‌ به‌ تعمیم‌ بی‌زمان‌ به‌ عنوان‌ پیوندی‌ همیشگی‌ اندیشید که‌ مؤ‌لفه‌های‌ آن‌ به‌ گونهٔ‌ یکپارچه‌ قابل‌ آزمایشند. این‌ مطلب‌ در مورد تعمیم‌ کواین‌ درست‌ نیست. ما فقط‌ می‌توانیم‌ یک‌ سخنگو را با یک‌ تحریک‌ در یک‌ زمان‌ مورد تحقیق‌ قرار دهیم، و یک‌ نمونه‌ از یک‌ تعمیم‌ برای‌ اینکه‌ اساس‌ تعمیمی‌ استقرایی‌ قرار داده‌ شود مسلماً‌ نمونه‌ای‌ ناکافی‌ است.

نمی‌توان‌ پاسخ‌ داد که‌ ما زمان‌ را بسیار به‌ دقت‌ به‌ کار می‌بریم. زیرا گرچه‌ تمایلهای‌ گفتاری‌ ممکن‌ است‌ به‌ مرور زمان‌ در دراز مدت‌ تغییر کنند، این‌ تمایلها در یک‌ دورهٔ‌ زمانیِ‌ معقول‌ ثابت‌ می‌مانند. اما مشکل‌ این‌ است‌ که‌ چه‌ چیز را باید دورهٔ‌ زمانی‌ معقول‌ شمرد. با زمانِ‌ افزوده‌ شده، به‌ این‌ مشکل‌ کواین‌ بازمی‌گردیم‌ که‌ چگونه‌ تمایلهای‌ گفتاریِ‌ فراخوان‌(eliciting) و متغیرِ‌ (changing) سخنگویان‌ را از یکدیگر تمیز دهیم.

کواین‌ می‌تواند برای‌ قضاوت‌ کردن‌ در زمینه‌های‌ نظری‌ به‌ پرسشگر خود تکیه‌ کند در اینکه‌ اگر به‌ یک‌ سخنگو چنین‌ تحریکهایی‌ در یک‌ زمانِ‌ مشخص‌t عرضه‌ شود او تحت‌ پرس‌وجو چگونه‌ پاسخ‌ خواهد داد. اما از آنجا که‌ چنین‌ قضاوتهایی‌ مبتنی‌ بر شواهد استقرایی‌ نیستند، نسبت‌ دادنِ‌ سخنگویانِ‌ تمایلها به‌ رفتارِ‌ لفظی‌ اساساً‌ نامتعین‌ خواهد ماند. کوتاه‌ سخن، این‌ همان‌ اعتراض‌ کواین‌ به‌ معناشناسی‌ کارناپ‌ است.

اکنون‌ با چند مشکل‌ کلی‌ برای‌ وصفِ‌ گفتار - تمایلی‌ از زبان‌ نتیجه‌گیری‌ خواهم‌ کرد. گرچه‌ این‌ مشکلها را برای‌ وصف‌ رفتاریِ‌ کواین‌ تقریر خواهیم‌ کرد، باید روشن‌ باشد که‌ این‌ مشکلها چگونه‌ به‌ دیگر وصفهای‌ گفتار - تمایلی‌ تعمیم‌ می‌یابند.

هدف‌ رفتارگرا این‌ است‌ که‌ پیوندهای‌ قانون‌ مانند میان‌ تحریکهایی‌ که‌ یک‌ موضوع‌ دریافت‌ می‌کند و پاسخهای‌ رفتاریِ‌ علنی‌ آن‌ را معین‌ کند. درمورد وصف‌ گفتار - تمایلی‌ زبان، پاسخها باید با نیازی‌ که‌ موضوع‌ تمایل‌ دارد تا همان‌ رفتار لفظی‌ را تحت‌ همان‌ شرایط‌ تحریک‌ به‌ نمایش‌ گذارد، همخوان‌ باشند. اما تحریکها ممکن‌ است‌ در بیرون‌ کشیدنِ‌ رفتار لفظیِ‌ موردنیاز ناکام‌ بمانند. به‌ عنوان‌ مثال‌ تصور کواین‌ از معنای‌ محرک‌ را در نظر بگیرید. کانون‌ این‌ مفهوم‌ این‌ است‌ که‌ به‌ یک‌ سخنگو جمله‌ای‌ در حضور یک‌ تحریک‌ عرضه‌ شده، و آنگاه‌ از او در مورد جمله‌ پرس‌وجو کرده‌اند. پاسخ‌ لفظی‌ فوری‌ او (موافقت‌ یا مخالفت) تعیین‌ می‌کند که‌ آیا تحریک، بخشی‌ از معنای‌ محرک‌ ایجابی‌ جمله‌ برای‌ سخنگوست‌ یا سلبی‌ آن. با وجود این، پاسخهای‌ لفظیِ‌ فوری‌ اغلب‌ از برآوردن‌ نیاز یکپارچگی، که‌ اگر رفتارِ‌ لفظی‌ بخواهد یک‌ تمایلِ‌ زبانساز را به‌ نمایش‌ گذارد باید دارای‌ آن‌ باشد، ناکام‌ می‌مانند. به‌ جای‌ آن، چنین‌ پاسخهایی‌ ممکن‌ است‌ صرفاً‌ قضاوتهای‌ فوری‌ و موقتی‌ سخنگو را بازتابند.

بدینسان‌ کواین‌ اگر می‌خواهد از وصف‌ ضدشهودی‌ زبان‌ و معنا اجتناب‌ کند نمی‌تواند نوع‌ مناسب‌ یا درست‌ شرایطِ‌ انگیزنده‌ را که‌ آرایه‌های‌ زبانساز در واقع‌ تحت‌ آن‌ بیرون‌ کشیده‌ می‌شوند مشخص‌ کند. امکانِ‌ چند پرس‌وجو و نیز چه‌ مقدار زمان‌ باید در اختیار سخنگو قرار دهیم؟ چه‌ نوع‌ محدودیتهایی‌ باید برای‌ انگیزشهای‌ افزون‌ که‌ برای‌ بیرون‌ کشیدنِ‌ تمایلهای‌ سخنگو به‌ کار می‌روند اعمال‌ کنیم؟ چه‌ نوع‌ محدودیتهایی‌ باید برای‌ حالت‌ سخنگو قائل‌ شویم؟ مثلاً‌ باید پاسخهای‌ او را وقتی‌ مست، خواب‌آلوده، و... مانند آن‌ است‌ استثنا کنیم. اما مسلماً‌ ارائهٔ‌ فهرست‌ کامل‌ چنین‌ استثناهایی‌ غیرعملی‌ به‌ نظر می‌رسد. ما به‌ وضوح‌ به‌ محدودیتهایی‌ برای‌ پرس‌وجوها، زمان‌ صرف‌ شده، ماهیت‌ انگیزنده‌ها، و حالات‌ سخنگو نیاز داریم‌ اگر بخواهیم‌ از این‌ امکان‌ اجتناب‌ کنیم‌ که‌ تمایلهای‌ گفتاریِ‌ فرد سخنگو به‌ جای‌ اینکه‌ صرفاً‌ بیرون‌ کشیده‌ شوند، تغییر کنند. اما کواین‌ نمی‌تواند با اصطلاحات‌ رفتاریِ‌ خود، میان‌ بیرون‌ کشیدن‌ و تغییر دادن‌ تمایلهای‌ لفظی‌ یک‌ سخنگو تمایز قائل‌ شود در حالی‌ که‌ این‌ تمایلها دیگر مبنی‌ بر پاسخهای‌ لفظیِ‌ اولیهٔ‌ سخنگو به‌ جمله‌های‌ تحت‌ پرس‌وجو نیستند. روشن‌ است‌ که‌ قصد از هر انگیزندهٔ‌ بیشتر، نه‌ بیرون‌ کشیدن‌ تمایلهای‌ زبانسازِ‌ فرد سخنگو، بلکه‌ تغییر دادن‌ آنهاست‌ - یعنی‌ متمایل‌ ساختن‌ سخنگو تا آن‌ رفتار زبانشناختی‌ خود را که‌ باید به‌ نمایش‌ گذارد نشان‌ دهند. اما کواین‌ یا هر کس‌ دیگری‌ که‌ از وصفِ‌ گفتار - تمایلی‌ زبان‌ دفاع‌ می‌کند نمی‌تواند به‌ مفهوم‌ رفتارِ‌ هنجاری‌ در وصف‌ خود از زبان‌ توسل‌ جوید.

بیرون‌ کشیدن‌ تمایلهای‌ زبانساز از طریق‌ تحریکها و پرس‌وجو، مشکلات‌ دیگری‌ نیز دارد. نخست‌ اینکه‌ این‌ مسأله‌ وجود دارد که‌ یک‌ سخنگو چگونه‌ تحریک‌ و پرس‌وجو را تفسیر می‌کند. دوم‌ اینکه‌ ممکن‌ است‌ فرد، تحریکی‌ را که‌ دریافت‌ می‌کند اشتباه‌ درک‌ کند یا مورد قضاوت‌ قرار دهد. به‌ علاوه، تلاش‌ برای‌ توضیح‌ و تفسیر پاسخ‌ به‌ طریقی‌ صرفاً‌ فیزیکی‌ نیز دارای‌ مشکلاتی‌ است.

همچنین‌ بسیاری‌ موارد وجود دارد که‌ ملاحظه‌ براساس‌ متعارفِ‌ آماری، درکی‌ نادرست‌ است؛ همچون‌ توهمها، فریبها، یا صرفاً‌ مواردی‌ که‌ موضوع‌ بسیار دور از بیننده‌ قرار دارد یا بسیار کوچکتر آن‌ است‌ که‌ درست‌ درک‌ شود. اما براساس‌ یک‌ وصف‌ گفتار - تمایلی، هر جا درکهایی‌ نادرست‌ از این‌ دست‌ داشته‌ باشیم‌ بخشی‌ از مقصود ما خواهند بود. بدینسان، بخشی‌ از مقصود ما از لغت‌ «چوب‌ کج» تحریکی‌ است‌ که‌ با چوبی‌ راست‌ که‌ بخشی‌ از آن‌ در آب‌ است‌ ایجاد شده؛ و بخشی‌ از مقصود ما از «گربه» تحریکی‌ است‌ که‌ با سگی‌ ایجاد شده‌ که‌ از ما بسیار دور است‌ به‌گونه‌ای‌ که‌ برای‌ ما همچون‌ یک‌ گربه‌ جلوه‌ می‌کند.

اغلب‌ مردم‌ این‌ نتایح‌ را بسیار ضدشهودی‌(counterintuitive) خواهند یافت، اگر آنها را صرفاً‌ غلطِ‌ ساده‌ نشمارند. بلکه‌ به‌ نظر می‌رسد آنچه‌ در اینگونه‌ موارد خواهیم‌ گفت‌ این‌ است‌ که‌ وقتی‌ چوب‌ راست‌ را «کج» یا سگ‌ را «گربه» می‌خوانیم‌ اشتباه‌ کرده‌ایم. ما فکر می‌کنیم‌ در حال‌ مشاهدهٔ‌ یک‌ چوب‌ کج‌ یا گربه‌ هستیم، در حالی‌ که‌ واقعاً‌ داریم‌ چوبی‌ راست‌ یا یک‌ سگ‌ را می‌بینیم. بدینسان‌ تحریکهای‌ ایجاد شده‌ با چوبی‌ راست‌ یا یک‌ سگ‌ نمی‌توانند بخشی‌ از مقصود ما از «چوب‌کج» یا «گربه» باشند، وگرنه‌ ما در اینکه‌ چوب‌ راست‌ را «کج» یا سگ‌ را «گربه» بخوانیم‌ اشتباه‌ نکرده‌ بوده‌ایم.

سنتگرا که‌ به‌ مفاهیمی‌ همچون‌ معنا و قواعد زبانشناختی‌ مسلح‌ است‌ می‌تواند در وصف‌ خود از زبان‌ بگوید که‌ این‌ یک‌ قاعدهٔ‌ زبانشناختی‌ است‌ که‌ اصطلاح‌ «چوب‌ کج» را برای‌ تمامی‌ و فقط‌ چوبهای‌ کج‌ یا اصطلاح‌ «گربه» را برای‌ تمامی‌ و فقط‌ گربه‌ها به‌ کار بُرد. غیر از این‌ گفتن، صرفاً‌ اشتباه‌ کردن‌ یا درک‌ نادرستِ‌ موضوعی‌ از یک‌ نوع‌ با موضوعی‌ از نوع‌ دیگر است. اما البته‌ چنین‌ مفاهیمی، در دسترس‌ آنکه‌ از وصف‌ گفتار - تمایلی‌ زبان‌ دفاع‌ می‌کند قرار ندارند.

البته‌ گفتار - تمایلگرا می‌تواند با پذیرش‌ نتایج‌ ضدشهودیِ‌ تصور خود از معنا، به‌ این‌ اعتراضها پاسخ‌ دهد. اما این‌ کار ما را بدون‌ وصفی‌ بسیار مفید از معنا و زبان‌ باقی‌ خواهد گذاشت.

اظهارنظر کواین. آیا تغییر منطق، تغییر زبان‌ است، یا تغییر نظریهٔ‌ اساسی‌ است‌ هم‌ ارز با تغییرات‌ در فیزیک؟ به‌ نظر برگر و دیگران‌ من‌ میان‌ این‌ دو موضوع‌ درنوسانم. اما آیا اینها واقعاً‌ دو موضوعند؟ آیا می‌توانیم‌ بدون‌ توسل‌ به‌ اسطورهٔ‌ معنا - اسطوره‌ای‌ که‌ من‌ در انتقادهای‌ تند خود نسبت‌ به‌ تحلیلی‌ بودن‌ و در تجربهٔ‌ فکری‌ خویش‌ در باب‌ ترجمهٔ‌ ریشه‌ای‌ به‌ تحد‌ی‌ طلبیده‌ام‌ - میان‌ آن‌ دو تمایز قائل‌ شویم؟

بگذارید نه‌ با جدلِ‌ زبان‌ بر ضد واقعیت، بلکه‌ با بررسی‌ دقیق‌ جزئیات‌ شروع‌ کنیم. اگر کسی‌ بر یک‌ کذب‌ سادهٔ‌ منطقی‌ اصرار ورزد، ما یقیناً‌ استنتاج‌ خواهیم‌ کرد که‌ زبانِ‌ ما را درست‌ نیاموخته‌ است‌ یا با آن‌ کلنجار می‌رود. اما این‌ عیناً‌ همان‌ شیوه‌ در مورد هر کذب‌ آشکار است، منطقی‌ باشد یا نه. همچنین‌ ارزشی‌ که‌ به‌ حفظ‌ صدق‌ منطقی‌ در ترجمهٔ‌ ریشه‌ای‌ داده‌ می‌شود به‌ طور کلی‌ در صدقهای‌ آشکار به‌ کار می‌آید. اگر وضوح، تمامی‌ آن‌ چیزی‌ است‌ که‌ در طبقه‌بندیِ‌ صدق‌ منطقی‌ به‌ عنوان‌ صرفاً‌ لفظی‌ لازم‌ است، پس‌ صرفاً‌ لفظی‌ خواهد بود. اما لفظی‌ بودنِ‌ آن‌ بدین‌ معنا اصلاً‌ مغایرتی‌ با ادعای‌ من‌ که‌ منطق، سازندهٔ‌ نظام‌ جهان‌ ما و همچون‌ دیگر چیزها قابل‌ تغییر است‌ ندارد. وضوح، در برابر تغییر مقاومت‌ می‌کند اما آن‌ را غیرممکن‌ نمی‌سازد.

اما چند کلمه‌ در باب‌ تعریفِ‌ ادعاییِ‌ صدقِ‌ منطقی‌ درباب‌ دستورزبان‌ و صدق. من‌ این‌ را صرفاً‌ آرمانی‌ می‌بینیم‌ که‌ با سختگیری‌ منطقی‌ تحقق‌ یافته‌ است. ساختار منطقِ‌ محمولی‌ را بر زبان‌ خود یا بخشی‌ از آن‌ که‌ قصد دارید در طرحی‌ به‌کار گیرید تحمیل‌ کنید. صرفاً‌ به‌ ذرات‌ منطقی‌ و محمولات‌ ذره‌ای‌atomic) )، یعنی‌ الفاظِ‌ محمولیِ‌ تفسیر شده، می‌رسید. آنگاه‌ واقعاً‌ خواهید توانست‌ صدق‌ منطقی‌ را با صدق‌ دستور زبانی‌ یکی‌ بدانید.

یکی‌ دانستنِ‌ صدق‌ منطقی‌ با صدق‌ دستور زبانی‌ در زبان‌ متعارف‌ نیز تعمیمی‌ گسترده‌ خواهد بود، اما یقیناً‌ پیوند میان‌ منطق‌ و دستور زبان‌ را - که‌ وقتی‌ نوشتم‌ منطق‌ دوباره‌ در درختِ‌ دستور زبان‌ با صدق‌ ارتباط‌ برقرار خواهد کرد مدنظر داشتم- آشکار و قابل‌ فهم‌ خواهد ساخت. به‌ کارگیری‌ آن‌ در زبان‌ متعارف، بسیاری‌ از صدقهایی‌ را که‌ در تلقی‌ متعارف‌ ما از منطق، صدقهای‌ منطقی‌ نیستند تحت‌ شمول‌ در خواهد آورد؛ مثلاً‌ متعدی‌ بودنِ‌ صفات‌ تفضیلی‌ در"-er" .

حال‌ به‌ نکته‌ای‌ در خصوص‌ فرگه‌ در باب‌ پارادوکس‌ راسل‌ اشاره‌ کنم. این‌ نه‌ به‌ معنای‌ «کارناپ‌ و صدق‌ منطقی» منطق‌ است‌ و نه‌ به‌ معنای‌ کتاب‌ فلسفهٔ‌ منطقِ‌ من، بلکه‌ ریاضیاتِ‌ فرامنطق‌ است. به‌ بیان‌ دقیقتر، نظریهٔ‌ مجموعه‌هاست. فرگه، راسل، و کارناپ‌ لفظ‌ «منطق» را در معنایی‌ وسیعتر به‌ کار بردند تا نظریهٔ‌ مجموعه‌ها را نیز دربرگیرد. من‌ در آثار اولیهٔ‌ خود واژگان‌ آنها را رعایت‌ کردم، اما بعد تصمیم‌ گرفتم‌ براساس‌ احساس‌ خود در خصوص‌ نامناسب‌ بودن‌ آن‌ عمل‌ کنم‌ و آن‌ را واگذاشتم. چنانکه‌ برگر اشاره‌ می‌کند، نه‌ همهٔ‌ منطق‌ با آن‌ معنای‌ گسترده، واضح‌ یا بالقوه‌ واضح‌ است، گرچه‌ ممکن‌ است‌ شخص‌ پیش‌ از کشف‌ پارادوکسها چنین‌ فکر کند. من‌ همچنان‌ فکر می‌کنم‌ که‌ منطق‌ به‌ معنای‌ دقیقتر خودم، واضح‌ یا بالقوه‌ واضح‌ است. برای‌ واضح‌ بودن‌ برای‌ یک‌ فرد دو چیز لازم‌ است: برخورداری‌ از عقیدهٔ‌ راسخ، و صادق‌ بودن.

۲) لارس‌ برگستروم: کواین‌ در باب‌ عدم‌ تعین‌

نظریهٔ‌ تحت‌ تعین‌ کواین‌ می‌ گوید «نظریهٔ‌ علمی، تحت‌ تعین‌ تمامی‌ داده‌های‌ ممکن‌ است؛ به‌ عبارت‌ دیگر، نظریه‌های‌ مختلف‌ می‌توانند از حیث‌ تجربی‌ هم‌ارز باشند.»۸ تقریری‌ که‌ تا حدودی‌ متقدمتر است‌ چنین‌ می‌گوید: «نظریه‌ می‌ تواند... تغییر کند گر چه‌ تمامی‌ مشاهده‌های‌ ممکن، ثابتند. نظریه‌های‌ فیزیکی‌ می‌ توانند با یکدیگر ناسازگاری‌ داشته‌ باشند و در عین‌ حال‌ با تمامی‌ داده‌های‌ ممکن‌ حتی‌ به‌ وسیعترین‌ معنا سازگار باشند. در یک‌ کلمه، می‌توانند منطقاً‌ ناسازگار و از حیث‌ تجربی‌ هم‌ارز باشند.»۹

یک‌ خصوصیت‌ گیج‌ کنندهٔ‌ این‌ تقریرها این‌ است‌ که‌ به‌ نظر می‌رسد کواین‌ هم‌ ارزی‌ تجربی‌ و سازگاری‌ با تمامی‌ داده‌های‌ ممکن‌ را همسنگ‌ می‌داند. انسان‌ تصور خواهد کرد که‌ این‌ مفاهیم، منطقاً‌ مستقل‌ از یکدیگرند. همچنین‌ در نمی‌یابد که‌ آیا کواین‌ نظریهٔ‌ خود را در سالهای‌ اخیر اساساً‌ تضعیف‌ کرده‌ است‌ یا نه. تقریر متقدم‌ می‌گوید که‌ نظریه‌های‌ از حیث‌ تجربی‌ هم‌ارز ممکن‌ است‌ منطقاً‌ ناسازگار باشند، با اینکه‌ تقریر متأخر صرفاً‌ می‌گوید که‌ ممکن‌ است‌ متفاوت‌ باشند. اگر اد‌عا این‌ است‌ که‌ می‌توانند متفاوت‌ باشند، انسان‌ می‌خواهد بداند که‌ چگونه‌ متفاوتند؟ آیا این‌ تفاوت‌ می‌ تواند با اهمیت‌ باشد؟

به‌ نظر من، براساس‌ آنچه‌ آن‌ را متأخرترین‌ بیان‌ نظریهٔ‌ تحت‌ تعین‌ کواین‌ تلقی‌ می‌ کنم‌ طرق‌ متعددی‌ وجود خواهند داشت‌ که‌ در آنها این‌ نظریه‌ امکان‌ دارد کاملاً‌ کم‌ اهمیت‌ باشد. همچنین‌ آنچه‌ به‌ نظر می‌رسد احتجاج‌ اصلی‌ نظریهٔ‌ کواین‌ باشد قدری‌ ضعیف‌ است، و پشتوانهٔ‌ زیادی‌ برای‌ بیانی‌ با اهمیت‌ از این‌ نظر وجود ندارد.

به‌ نظر من‌ تحقیق‌پذیری‌ گراییِ‌(verificationism) کواین‌ - که‌ می‌تواند تهدیدی‌ علیه‌ نظریهٔ‌ تحت‌ تعین‌ او باشد - با مواردِ‌ با اهمیت‌ اما بی‌زیان‌ تحت‌ تعین‌ سازگار است. نیز موضع‌ کواین‌ در مورد این‌ مسأله‌ که‌ آیا نظریه‌های‌ از حیث‌ تجربی‌ هم‌ ارز، ارزش‌ صدق‌ یکسان‌ دارند یا نه، قابل‌ نقد است.

اظهارنظر کواین. در پرداختن‌ به‌ تحت‌ تعین‌ بودن‌ نظریه‌ها، فرض‌ سازگاری‌ با تمامی‌ داده‌های‌ ممکن‌ تصور ضعیفی‌ است‌ - گر چه‌ در مقاله‌ای‌ متقدم‌ چنین‌ کرده‌ام‌ - زیرا هم‌ غیرواقعی‌ و هم‌ نامربوط‌ است. آنچه‌ اهمیت‌ دارد این‌ است‌ که‌ نظریه‌ها از حیث‌ تجربی‌ هم‌ ارز باشند، یعنی‌ متضمن‌ تمامی‌ داده‌های‌ ممکنِ‌ یکسان، یا به‌ تعبیر دقیقتر تمامی‌ جازمهای‌ (= مقولیاتِ) (Observation Categoricals) مشاهدهٔ‌ یکسان، باشند.

هم‌ ارزی‌ تجربی‌ نه‌ غیرواقعی‌ و نه‌ غیرقابل‌ درک‌ است. اگر تقریرهای‌ نظریه‌ منطقاً‌ هم‌ ارز باشند این‌ هم‌ ارزی‌ بی‌واسطه‌ و حضوری‌ است، اما گاهی‌ اوقات‌ که‌ تقریرها چنین‌ نیستند نیز این‌ هم‌ ارزی‌ می‌تواند برقرار شود. یک‌ مثال‌ آن‌ مثال‌ پوانکاره‌e) َ(Poincar است، که‌ در آن‌ فضای‌ نامتناهی‌ متعارف‌ ما و اجسام‌ صلب‌ مأنوس‌ ما را با فضایی‌ متناهی‌ که‌ در آن‌ چنین‌ اجسامی‌ همچنانکه‌ از مرکز دور می‌شوند انقباض‌ می‌یابند برابر می‌نهد. این‌ دو نظریه‌ به‌ وضوح‌ از حیث‌ تجری‌ هم‌ ارز، اما منطقاً‌ ناسازگارند.

برگستروم‌ به‌ غلط‌ می‌پندارد که‌ من‌ بعدها نظر خود را با حذف‌ اشاره‌ به‌ ناسازگاری‌ منطقی‌ تضعیف‌ کرده‌ام. چنین‌ نیست؛ بلکه‌ نکته‌ این‌ است‌ که‌ ناسازگاری‌ منطقیِ‌ نظریه‌های‌ از حیث‌ تجربی‌ هم‌ ارز، به‌ سبب‌ تدبیر دیویدسن‌(Davidson) در تقسیم‌ واژه‌های‌ بسیار مهم‌ به‌ زوجها، کم‌ اهمیت‌ از آب‌ درآمده‌ است. بر گستروم‌ به‌ درستی‌ اظهار می‌دارد که‌ این‌ تدبیر نشان‌ نمی‌ دهد که‌ تقریرهای‌ نظریه‌ایِ‌ از حیث‌ تجربی‌ هم‌ ارز، منطقاً‌ ناسازگارند؛ اصلاً‌ برای‌ چنین‌ منظوری‌ ترتیب‌ داده‌ نشده‌ است. آنچه‌ تمهید دیویدسن‌ به‌ ما می‌گوید این‌ است‌ که‌ در مورد ناسازگاری، ما می‌توانیم‌ به‌ یک‌ تقریر نظریه‌ای‌ منتقل‌ شویم‌ که‌ به‌ همان‌ شیوه‌ عمل‌ می‌کند و سازگار است.

اما پرسش‌ بعدی‌ برگستروم: دو نظریهٔ‌ از حیث‌ تجربی‌ هم‌ ارز و منطقاً‌ سازگار، چگونه‌ می‌توانند متفاوت‌ باشند؟ پاسخ‌ من: چنان‌ متفاوت‌ که‌ به‌ هیچ‌ وجه‌ نمی‌توان‌ یک‌ تقریرِ‌ نظریه‌ای‌ را تفسیر مجدد کرد به‌ گونه‌ای‌ که‌ هر یک‌ از جملات‌ آن‌ براساس‌ تقریر نظریه‌ای‌ دیگر نتیجهٔ‌ صادق‌ دهد و بالعکس. مثال‌ پوانکاره‌ این‌ را روشن‌ می‌سازد، زیرا جهانشناسیِ‌ متناهی‌ او نقطه‌ای‌ مفرد در مرکز فرض‌ می‌ کند در حالی‌ که‌ جهانشناسیِ‌ نامتناهی‌ هیچ‌ نقطه‌ای‌ را برنمی‌گزیند. جملاتی‌ که‌ به‌ این‌ نکته‌ اشاره‌ دارند در برابر تفسیر مجدد با فرضیهٔ‌ دیگر مقاومت‌ نشان‌ می‌دهند.

برگستروم‌ می‌پرسد که‌ آیا محتوای‌ تجربی‌ یک‌ نظریه‌ می‌ تواند همیشه‌ به‌ یک‌ ترکیب‌ عطفیِ‌ متناهی‌ از جازمهای‌ (= مقولیاتِ) مشاهده‌ فروکاسته‌ شود؟ پرسش‌ جالبی‌ است. می‌توانیم‌ بگوییم‌ که‌ یک‌ پاسخ‌ ایجابی، پدیدارگراییِ‌ صورتِ‌ طبیعی‌ یافته‌ را شکل‌ خواهد داد. علم‌تجربیِ‌ نظری‌ همچنان‌ جای‌ خود را خواهد داشت، زیرا ترکیبهای‌ عطفی‌ به‌گونه‌ای‌ سرسام‌آور طولانی‌ و دست‌ و پاگیر خواهند بود.

دکترعلیرضا هدائی‌

پی‌نوشتها:

. برگرفته‌ از:

Perspectives on Quine, edited by Robert b. Barrett and Roger F. Gibson, basil Blackwell, .۱۹۹۰U.S.A,

یادآوری‌ می‌شود اطلاعاتی‌ که‌ در این‌ نوشتار در مورد برخی‌ افراد ارائه‌ خواهد شد مربوط‌ به‌سال‌ ۱۹۹۰ است.

.۱ ویلرد ون‌ ارمن‌ کواین‌(Willard Van Orman Quine) در سال‌ ۱۹۰۸ در آکرون‌ به‌ دنیا آمد، در آبرلین‌ ریاضیات‌ خواند، و در هاروارد فلسفه‌ را پی‌ گرفت. در سال‌ ۱۹۳۶ پس‌ از چهارسال‌ بورسیهٔ‌ فوق‌ دکترا در هاروارد و خارج‌ از کشور، به‌ دانشکده‌ فلسفه‌ دانشگاه‌ هاروارد پیوست. کواین‌ در ۲۴ کشور، شش‌ قاره، و به‌ شش‌ زبان‌ سخنرانی‌ کرده‌ است. هفت‌ کتاب‌ او در باب‌ منطق‌ است‌ و یازده‌ کتاب‌ دیگرش‌ بیشتر محوری‌ فلسفی‌ دارند.

.۲ رابرت‌ ب.بَرِت‌ و راجر ف. گیبسون.

. Alan Berger: A Central Problem for a Speech - Dispositional Account of Logic and۳ Launguage.

الن‌ برگر دانشیار فلسفه‌ در دانشگاه‌ برندیس‌(Brndeis) و نویسندهٔ‌ چندین‌ مقاله‌ در باب‌ کواین‌ و نیز کتابی‌ تحت‌ عنوان‌ واژه‌ها و حقیقت‌ است.

.۸۱. W.V. Quine, Philosohy of Logic, P.۴

.۲۷. W.V. quine, Word and Object, P.۵

.۳۲. Ibd. p.۶

. Ibid.۷

m: Quine on Underdetermination.هٔ. Lars Bergstr۸

لارس‌ برگستروم‌ متولد ۱۹۳۵ در استکهلم‌ سوئد، فارغ‌التحصیل‌ از دانشگاه‌ استکهلم، استاد فلسفهٔ‌ عملی‌ در دانشگاه‌ اوپسالا(Uppsala) از ۱۹۷۴ تا ۱۹۸۷ و در دانشگاه‌ استکهلم‌ از سال‌ ۱۹۸۷، و نویسندهٔ‌ کتب‌ و مقالات‌ مختلف‌ در باب‌ موضوعاتی‌ همچون‌ «منطقِ‌ اوامر و نواهی»، «نظریهٔ‌ عمل»، «فلسفهٔ‌ علم‌ اجتماعی»، «سودگرایی»، و «بنیادهای‌ نظریهٔ‌ ارزش» است.

۲۹۴. W.V.Quine, Relativism and absolutism, the Monist, ۷۶ (۴۸۹۱), p.p. ۵-۳۹۲. esp.p.۹

.۱۹۹۰Perspectives on Quine, edited by Robert b. Barrett and Roger F. Gibson, basil Blackwell,

Donald Davidson: Meaning, Truth and Evidence. .

دانلد دیویدسن‌ استاد فلسفه‌ در دانشگاه‌ کالیفرنیاست. اغلب‌ آثار منتشر شدهٔ‌ او درباب‌ فلسفه‌ و روانشناسی، مشخصاً‌ نظریهٔ‌ کُنش، و فلسفهٔ‌ زبان‌ است.

On the very idea of a conceptual scheme۰۳۹;, in Inquiries into Truth and Interpretation,ش‌ . .۱۹۸۵Oxford, Basil Blackwell,

On the very idea of a third dogma۰۳۹;, in Theories and things, Cambridge, Mass.,ش‌ W. V. Quine, . .۱۹۸۱Belknap press,

.۳۹ Ibid., P. .

.۵ Word and Object, P. .

.۱۰ The Roots of Reference, .

.۸۶-۷Ontological Relativity, pp. ؛۴۳ Word and Object, P. .

.۸۷Ontological Relativity, p. ؛۳۹ The Roots of Reference, P. .

.۲۵ Theories and Things, P. .

.۷۵ Ontological Relativity, NewYork, Columbia University Press, ۹۶۹۱, p. .

Susan Haack: Rebuilding the Ship While Sailing on the Water..

سوزان‌ هاک‌ استاد فلسفه‌ در دانشگاه‌ وارویک‌(Warwick) انگلستان‌ است. او نویسندهٔ‌ کتاب‌ منطق‌ منحط‌Deviant ) Logic) و فلسفهٔ‌ علم‌ منطق‌(Philosophy of Logics) و نیز مقالاتی‌ در مجلا‌ ت‌ و گزیده‌ها درباب‌ فلسفهٔ‌ منطق‌ و زبان، معرفتشناسی‌ و ماورأالطبیعه، و عملگرایی‌(Pragmatism) است.

Epistemology without a knowing subject in Objective Knowledge, Oxford,ش‌ Popper, K. R., . .۲۷۹۱۰۶-۵۲, pp. ۱Clarendon Press,

. این‌ واژه‌ و نظریه‌ در کتاب‌ زیر مطرح‌ شده‌اند:

Theories of Knowledge: an analytic framework۰۳۹;, Proceedings of Aristotelian Society,ش‌Hoack. S., .۳-۲۸۹۱۴۳-۵۷, pp. ۱LXXXIII,

.۱۹۵۹ Popper, K. R., The Logic of Scientific Discovery, London, Hutchinson, .

. برای‌ تصور طبیعتگرایی‌ به‌عنوان‌ دیدگاهی‌ مخالف‌ با پیشینی‌ باوری، بنگرید به:

ed epistemology۰۳۹;, AmericanzEpistemic priority, analytic truth and naturaliش‌Thompsom, M., .۸۱-۱۲.۱, ۱۸۹۱, pp. ۱Philosophical Quarterly,

,۱Epistemic Circularity۰۳۹;, Philosophy and Phenomenological Research, XLVII. ش‌ Alston, W.p., . .۶۸۹۱-۳۰, pp. ۱

یادداشت. دیگر مقالات‌ به‌چاپ‌ رسیده‌ در کتاب‌perspectives on Quine به‌ترتیب‌ عبارتند از:

. و. و. کواین: سه‌ عدم‌ تعین‌

W.V. Quine: Three Indeterminacies.

. ریچارد کریث: کارناپ، کواین، و رد‌ شهود.

Richard Creath: Carnap, Quine and the Rejection of Intuition.

. برتن‌ دربن: کواین.

Burton Dreben: Quine.

. دگفین‌ فولسدال: عدم‌ تعین‌ و حالات‌ ذهنی.

Dagfinn Ffllesdal: Indeterminacy and Mental States.

. ایِن‌ هکینگ: انواع‌ طبیعی‌

Ian Hacking: Natural Kinds.

. گیلبرت‌ هارمن: رهیافتهای‌ درون‌ ماندگار و متعالی‌ به‌ فرضیهٔ‌ معنا.

Gilbert Harman: Immanent and Transcendent Approaches to the Theory of Meaning.

. ژاکو هینتیکا: کواین‌ به‌عنوان‌ عضوی‌ از سنت‌ کلی‌ بودنِ‌ زبان.

Jaakko Hintikka: Quine as a Member of the Tradition of the Universality of Language.

. جرالد کاتز: ابطال‌ عدم‌ تعین.

: The Refutation of Indeterminacy.zJerrold Kat

. درک‌ کاپلبرگ: چرا و چگونه‌ به‌ معرفتشناسی، صورتِ‌ طبیعی‌ شده‌ دهیم.

e Epistemology.zDirk Koppelberg: Why and How to Naturali

. هانری‌ لونر: کل‌گرایی‌ و معرفتشناسیِ‌ صورتِ‌ طبیعی‌ یافته‌ در مواجهه‌ با مسألهٔ‌ صدق.

ed Epistemology Confronted with the problem of Truth.zHenri Lauener: Holism and Naturali

. روث‌ بارکن‌ مارکِس: واپس‌ نگاهی‌ بر خرده‌گیریهای‌ کواین‌ به‌ موجهات.

Ruth Barcan Marcus: A Backward Look at Quine۰۳۹;s Animadversions on Modalities.

. الکس‌ اُرنشتاین: آیا وجود آن‌ چیزی‌ است‌ که‌ چندی‌ نماییِ‌ وجودی‌ تبیین‌ می‌کند؟

Alex Orenstein: Is Existence what Existential Quantification Expresses?

. چارلز پارسنز، تبیین‌ ژنتیکی‌ در ریشه‌های‌ ارجاع.

Charles Parsons: Genetic Explanation in The Roots of Reference.. آنتونی‌ کوینتن: انجام‌ دادن‌ بدون‌ قصد و معنا.

Avthony Quinton: Doing Without Meaning.

. پ. ف. ستراسن: دو تصور از فلسفه.

P.F. Strawson: Two Conceptions of Philosophy.

. بری‌ ستراد: فیزیک‌گرایی‌ کواین.

Barry Stroud: Quine۰۳۹;s Physicalism.

. جوزف‌ س. اولیان: آموختن‌ و معنا.

Joseph S. Vllian: Learning and Meaning.


شما در حال مطالعه صفحه 2 از یک مقاله 4 صفحه ای هستید. لطفا صفحات دیگر این مقاله را نیز مطالعه فرمایید.