دیدگاه غزالی در معنای نفس و اثبات وجود آن

غزالی برای اثبات وجود نفس مشهورترین دلائل ابن سینا را اقتباس كرده و نیز به ذكر یك دلیل شرعی پرداخته است با این بیان كه شرع, نفوس را مورد خطاب قرار داده و درباره دنیا و عقبی وعده و وعید داده است, مجموع خطاب های شرع به نفس انسانی دلالت بر این دارد كه نفس جوهر است

ابو حامد غزالی (۱) یكی از فلاسفه اسلامی و از متكلمین بزرگ و متفكران اهل سنت، مطالب زیادی در مسائل مربوط به تصوف و فقه و اصول و فلسفه نگاشته و تحقیقات زیادی در مورد نفس و اثبات آن و آثار و مسائل مربوط به آن انجام داده است. وی در كتاب «معارج القدس فی مدارج معرفهٔ النفس‏» چنین می‏نویسد:

«ما از شناخت نفس به شناخت‏خداوند تبارك و تعالی می‏رسیم‏».

● دو معنا برای نفس

سپس به براهین مربوط به حالات نفس انسانی پرداخته، قوای او و مساله حدوث نفس و بقای آن و اسباب سعادت و شقاوت نفس بعد از مفارقت از بدن را مورد تحقیق و بررسی قرار داده است. از جمله این مطالب این مساله است كه نفس دو معنی دارد:

الف) معنای اول: معنای جامع صفات ناپسند یعنی قوای حیوانی كه با قوای عقل متضاد بوده و این معنی نزد صوفیه معروف است چنان كه در روایات نبوی گفته می‏شود: «من افضل الجهاد ان تجاهد نفسك‏»: «از بالاترین جهادها، جهاد با نفس و مبارزه با خواهش‏ها و تمایلات نفسانی است‏».

و باز پیامبر گرامی اسلام‏صلی الله علیه وآله می‏فرماید: «اعدی عدوك نفسك التی بین جنبیك‏»: «دشمن‏ترین دشمن تو نفس توست كه در باطن تو، قرار دارد» و آن قوای حیوانی انسان است.

ب) معنای دوم نفس: حقیقت آدمی و ذات اوست زیرا نفس هر چیزی حقیقت آن می‏باشد (۲) . سپس در باب جداگانه‏ای در كتاب «معارج القدس‏» (۳) در مقام اثبات وجود نفس چنین می‏گوید:

«النفس اظهر من ان تحتاج الی دلیل فی ثبوتها فان جمیع خطابات الشرع یتوجه لا علی معدوم بل علی موجود حتی یفهم الخطاب...».

«وجود نفس در انسانها آشكارتر از این است كه نیازی به اثبات آن باشد، زیرا جمیع خطاب‏ها و تكالیف شرعی متوجه بر موجودی است كه خطاب و تكلیف را می‏فهمد و درك می‏كند نه بر شی‏ء معدوم‏».

پس نفس یك امر موجودی است كه وجود آن نیازی به اقامه دلیل ندارد. ولی در عین حال در توضیح و اثبات وجود نفس انسانی چنین می‏نویسد: من المعلوم الذی لا یرتاب فیه ان الاشیاء مهما اشتركت فی شی‏ء و افترقت فی شی‏ء آخر فان المشترك فیه غیر المفترق فیه... (۴) » «بدیهی است كه اشیاء هنگامی كه در یك چیزی باهم مشترك باشند، طبعا در شی‏ء دیگری باهم افتراق دارند زیرا امر مشترك غیر از امر مفارق است...».

● ادراك كلیات و استنتاج‏های عقلی، دلیلی بر نفس ناطقه

ما می‏دانیم كه همه اشیاء خارجی در این مشترك هستند كه همه آنها جسم هستند یعنی در آنها وجود ابعاد سه‏گانه طول و عرض و عمق هست; و در عین حال مشاهده می‏كنیم كه اینها با یكدیگر فرق دارند زیرا برخی از اجسام متحرك بوده، دارای اراده است و برخی دیگر به ذات خود حركت ندارد و یا صاحب اراده نیست. حال این سؤال مطرح است كه آیا حركت در اجسام به جهت جسمیت آن می‏باشد؟ و اگر چنین باشد، لازم است كه همه اجسام، حركت را داشته باشند زیرا همه اشیاء موجود هستند و لازمه آن حركت می‏باشد پس لازم می‏آید همه اجسام، متحرك باشند درحالی كه چنین نیستند و اگر حركت در اجسام به جهت جسمیت نبوده باشد، پس ناچار در داخل این جسم، مبدائی وجود دارد كه از آن به نفس تعبیر می‏آوریم خواه جوهر باشد یا عرض. مثال آن، این كه ما اجسام نباتی را می‏بینیم كه تغذیه كرده، نمو دارند و تولید مثل كرده، حركات مختلف در جهات دارند. اگر این حركات در آنها به جهت جسمیت‏باشد، لازم است در جمیع اجسام این حركت وجود داشته باشد چون آنها نیز جسم هستند و جسمیت را دارند در حالی كه در سنگ و دیوار و كوه و بیابان چنین حالتی و حركتی قطعا دیده نمی‏شود و اگر این حركات به جهت غیر جسمیت‏باشد، پس ناچار آن مبدا، نفس نباتی خواهد بود. و ما می‏دانیم آنچه در نباتات از حركت و... وجود دارد، در حیوانات نیز وجود دارد و علاوه; در حیوان ویژگی حس و حركت‏به اراده وجود دارد كه به سوی مصالح نفس خود در تلاش است‏به‏طوری كه از چیزهای دارای ضرر و زیان دوری و به چیزهای مورد نیاز روی می‏آورد پس می‏دانیم كه قطعا یك معنای زاید در حیوانات وجود دارد كه نباتات آن را ندارند و آن نفس حیوانی است و باز می‏دانیم كه آنچه در نباتات و حیوانات وجود دارد، در انسانها موجود است . عبارت وی در كتاب «معارج القدس...» چنین است:

«...ثم یجد الانسان فیه جمیع ما فی النباتات و الحیوان من المعانی و یتمیز بادراك الاشیاء الخارجهٔ عن الحس مثل ان الكل اعظم من الجزء فیدرك الجزئیات بالحواس الخمسهٔ و یدرك الكلیات بالمشاعر العقلیهٔ و یشارك الحیوان فی الحواس و یفارقه فی المشاعر العقلیهٔ فان الانسان یدرك الكلی من كل جزئی و یجعل ذلك‏الكلی مقدمهٔ فی الحواس و یستنتج منه نتیجهٔ...» (۵) . :«همه آن چیزهائی كه در گیاهان و حیوانات موجود است، در انسان نیز موجود است. و انسان اشیاء خارج از حس خود را تمیز می‏دهد مثل این كه می‏فهمد و درك می‏كند كه كل از جزء بزرگ‏تر است پس جزئیات را به حواس پنجگانه درك می‏كند و كلیات را با قوای عقلی و مشاعر باطنی خود ادراك می‏كند پس انسانها با سایر حیوانات در حس كردن با حواس مشترك‏اند و تفاوت آن دو در ادراك كلیات و مشاعر عقلی است‏به این ترتیب كه انسانها از مجموع جزئیات، كلیات را به دست می‏آورند و این امر كلی را مقدمه استنباط و استنتاج خود قرار داده، به تدبیر و تفكر می‏پردازند و نتایج‏بزرگ عقلی را به دست می‏آورند». پس اصل ادراك و ادراك كننده و نه جسمیت قابل عرض و نه نبات و حیوان قابل انكار است و لكن غیر انسان از سایر اجسام از قبیل نباتات و حیوانات، ادراك كلیات را ندارند پس معلوم است در انسان مبدائی وجود دارد كه از آن به «نفس ناطقه‏» تعبیر می‏آورند كه دارای عقل است و كلیات را تمییز می‏دهد و نیكی و خوبی را می‏فهمد و به استدلال و تدبر می‏پردازد. و دارای عقل بوده، به‏طور اجمال این موجود نفسانی در انسانها جوهر بوده، خاصیت ماده و صورت جسمانی را ندارد.

پس نتیجه این می‏شود كه هر مبدائی كه از آن فعلی صادر می‏گردد، یا به فعل خود شعور دارد و آن را درك می‏كند، یا شعور نداشته، آن را درك نمی‏كند. موجوداتی كه فعل خود را درك نمی‏كنند و به آن شعور ندارند فعل آنها یا به یك طریق بوده یا مختلف و گوناگون می‏باشد؟ و آنچه دارای شعور و درك می‏باشد یا برای او تعقلی وجود دارد یا نه اگر دارای قوه عقل باشد، یا فعل او به یك طریق و نسق است‏یا مختلف می‏باشد. پس پنج مبدا در اینجا تصور می‏شود پس مبدائی كه فعل او یك نسق بوده و دارای شعور نباشد، این مبدا به نام «مبدا طبیعی‏» نامیده می‏شود مثل این كه اجسام سنگین میل به سقوط به زمین دارند و اجسام خفیف و سبك میل به صعود.

اگر مبدا اجسام مختلف بوده، دارای شعور نباشد، آن نفس نباتی است زیرا نباتات دارای حركت هستند و اگر مبدا اجسام دارای شعور و ادراك بوده ولی فاقد عقل و ادراك كلیات باشد، به آن نفس حیوانی اطلاق می‏گردد و اگر مبدا حركات دارای تعقل بوده، همراه تعقل، دارای اختیار و اراده نیز در انجام فعل و ترك بوده باشد، آن نفس انسانی است و اگر مبدا حركات دارای عقل باشد و فعل او بر یك طریق بدون اختلاف بوده باشد، به آن در اصطلاح فلاسفه «نفس فلكی‏» می‏گویند (۶) . حال این سؤال قابل طرح است كه روح انسانی چه ویژگی دارد؟ و از كدام قبیل است؟

غزالی در پاسخ این سؤال در كتاب «كیمیای سعادت‏» ص ۸۵ روح انسانی را از قبیل روح ملائكه می‏داند و در این مورد چنین می‏نویسد:

«بدان كه روح آدمی دو روح است‏یكی از جنس روح حیوانی فائت و دیگری از جنس روح ملائكه كه آن را روح انسانی می‏نامیم و این روح حیوانی را منبع; دل است و آن گوشت كه در جانب چپ نهاده است، و وی چون بخار لطیف است از اخلاط باطن حیوان و وی را مزاجی معتدل است (۷) . كنكاش در آثار تالیفی غزالی و مطالعه آنها حاكی از این است كه وی گاه به آرای ارسطو كه در آن، آراء فارابی و ابن‏سینا بازتاب داشته، متمایل شده و گاه به آرای افلاطون كه آن را با مبانی دین اسلام موافق‏تر شمرده است، گرایش نشان داده است. پس غزالی در كتاب «معارج القدس فی مدارج معرفهٔ‏النفس‏» میان نفس نباتی و نفس حیوانی و نفس انسانی فرق می‏گذارد و این انواع سه‏گانه نفس را بدان طریق كه ابن‏سینا و فارابی تعریف كرده‏اند، توضیح می‏دهد (۸) .

● برهان استمرار دلیلی دیگر برای اثبات نفس

غزالی برای اثبات وجود نفس مشهورترین دلائل ابن‏سینا را اقتباس كرده و نیز به ذكر یك دلیل شرعی پرداخته است‏با این بیان كه شرع، نفوس را مورد خطاب قرار داده و درباره دنیا و عقبی وعده و وعید داده است، مجموع خطاب‏های شرع به نفس انسانی دلالت‏بر این دارد كه نفس جوهر است. به عنوان مثال اگر درد و المی (گرچه) بر بدن وارد شود، به خاطر نفس است، از این گذشته، نفس را عذابی دیگر است ویژه خود او چون خواری، حسرت، درد و جدائی. اما آنچه را كه غزالی در اثبات وجود نفس از ابن‏سینا گرفته، برهان استمرار است آنجا كه می‏گوید:

«تو می‏دانی كه نفست از آن زمان كه بوده هیچ تبدلی نپذیرفته ولی بدنت و صفات آن همواره در تبدل بوده است زیرا اگر بدن متبدل نمی‏شد، نمی‏توانست تغذیه كند چون تغذیه این است كه به بدن بدل ما یتحلل برسد پس نفس تو از جنس بدن نیست و موصوف به صفات بدن نمی‏باشد» (۹) .

مرحوم فضل الله حامد الحسینی (۱۰) از علمای قرن نهم در كتاب «رسالهٔ‏النفسیهٔ‏» صفحه ۱۰ می‏نویسد:

«غزالی و شیخ مقتول (منظور شیخ شهاب‏الدین سهروردی صاحب حكمهٔ‏الاشراق) موافق مشائین‏اند...»).

غزالی در توضیح وجود نفس در «احیاء العلوم‏» (۱۱) و كتاب «مشكاهٔ‏الانوار» (۱۲) می‏نویسد:

«ان النفس و القلب و العقل و الروح الفاظ مختلفهٔ لمعنی واحد و مظاهر متباینهٔ لحقیقهٔ واحدهٔ، هذه الحقیقهٔ هی تلك اللطیفهٔ الربانیهٔ التی تسمی النفس‏» (۱۳) . پس نفس نزد غزالی جوهر روحانی است كه نه جسم است و نه خاصیت و ویژگی جسمانیت را دارد و نه داخل در بدن است و نه خارج از آن و در عین حال روح موجود بوده، وابسته به بدن است مثل وابستگی عاشقی به معشوق خود!. مؤلف كتاب «معارف و همعاریف‏» (۱۴) در ماده روح نظریه بالا را از ابوحامد غزالی نقل می‏كند و آن را به اكثر متكلمین شیعه مثل شیخ مفید و بنی‏نوبخت و شیخ طوسی و از اشاعره مانند راغب اصفهانی نسبت می‏دهد.

حسین حقانی زنجانی

پی‏نوشتها:

۱) فرزند طاوس طوسی ملقب به حجهٔ‏الاسلام، متولد شهر طوس خراسان سال ۴۰۵ ه ق (۱۰۵۸ میلادی). وی ابتدا در نیشابور نزد امام الحرمین ابوالمعالی جوینی به تحصیل علوم فقه و اصول و منطق و كلام و فلسفه اشتغال ورزید و در سال ۴۸۰ ه ق به بغداد رفت و مدرسی نظامیه به او تفویض شد و ده سال در آنجا بود. آنگاه از عراق به موطن خود باز گشت و چندی نیز در نظامیه نیشابور تدریس كرد و سپس به طوس رفت و در آنجا خانقاه و مدرسه‏ای ساخت و به عبادت و تدریس پرداخت و در ۱۴ جمادی الآخر سال ۵۰۵ ه ق از دنیا رفت، كتابهای زیادی در مورد اخلاق و فقه و اصول و تفسیر و تصوف و عقاید و فلسفه به رشته تحریر درآورد. مشهورترین كتابهای او: احیاء العلوم در علم اخلاق و كتاب «معارج القدس فی مدارج معرفهٔ‏النفس‏» در خصوص مباحث مربوط به نفس و تهافت‏الفلاسفهٔ و مشكاهٔ الانوار و مقاصد الفلاسفهٔ و... است. برای اطلاع بیشتر در حالات و زندگانی و آثار وی به لغت‏نامه دهخدا ماده ابوحامد غزالی، ص ۳۹۵ و ۳۹۶ و كتاب «معارج القدس فی مدارج معرفهٔ النفس‏» ص ۷ و ۸ مراجعه كنید».

۲) معارج القدس فی مدارج معرفهٔ‏النفس: ص ۳۹.

۳) ص ۴۲.

۴) معارج القدس...ص ۴۲.

۵) ص ۴۳.

۶) معارج القدس... ص ۴۴ - ۴۳.

۷) به نقل از كتاب «فرهنگ معارف اسلامی‏» تالیف دكتر سید جعفر شهیدی: ج‏۲، ص ۲۴۴ چاپ اول تاریخ نشر ۱۳۶۲ش، ناشر شركت مؤلفان و مترجمان: ص ۴۴۵.

۸) علم النفس ازدیدگاه دانشمندان: ص ۱۴ تالیف دكتر حسن احدی، شكوه السادات بنی‏جمالی، تاریخ چاپ سال ۱۳۶۳ش، ناشر انتشارات دانشگاه علامه طباطبائی.

۹) نقل با تصرف و اختصار از علم‏النفس. تالیف حناالفاخوری و خلیل البحر، ص ۵۶۳.

۱۰) متوفای سال ۹۲۱ه ق تصحیح و تحشیه اسماعیل واعظ جوادی.

۱۱) ج‏۳ ص ۳.

۱۲) ص ۴۱.

۱۳) كتاب منهج‏البحث عن المعرفهٔ عندالغزالی، تالیف مكتور سعید باسیل، دارالكتب اللبنانی، بیروت، ص ۴۶.

۱۴) تالیف سید مصطفی حسینی دشتی.