نظریه تناسخ

عقیده ی به تناسخ منحصر به مردم هند نیست, بلكه تمام مذاهب عالم از بدویان وحشی گرفته تا امم متقدم كه دارای فرهنگی متعالی می باشند همه كم و بیش قدمی در راه عقیده به تناسخ برداشته اند

نظریه ی تناسخ ارواح, انتقال نفس یا باززایی, مقبولیت گسترده ای داشته و اكنون نیز دارد. شهرستانی در كتاب ملل و نحل می گوید:

((فرقه ای نیست كه در آن تناسخ جایگاه محكمی نداشته باشد.))

و جان ناس نیز می گوید:

((عقیده ی به تناسخ منحصر به مردم هند نیست, بلكه تمام مذاهب عالم از بدویان وحشی گرفته تا امم متقدم كه دارای فرهنگی متعالی می باشند همه كم و بیش قدمی در راه عقیده به تناسخ برداشته اند.))

● اقسام تناسخ

تناسخ به دو قسم كلی تقسیم می شود:

۱۰ تناسخ ملكی:

به این معنا كه نفس آدمی بارها كردن بدن مادی خود به بدن مادی دیگری وارد شود. آنچه از مكتب های مختلف هند گزارش می شود, ناظر به این معنا تناسخ است.

۲) تناسخ ملكوتی:

به این معنا كه نفس با عقاید و افعال خود بدنی مثالی ساخته به صورت آن مجسم شود.

تناسخ ملكی خود به دو قسم تقسیم می شود:

الف) تناسخ نزولی:

به این معنا كه نفس بدن مادی خود را راها كرده به بدنی ((نازل تر)) از بدن خود در همین عالم تعلق گیرد;مانند اینكه نفس انسانی پس از مفارقت از بدن خود به بدن یكی از حیوانات منتقل شود.

ب) تناسخ صعودی:

به این معنا كه نفس بدن مادی خود را راه كند و به بدنی ((شریف تر)) و ((كامل تر)) از بدن قبلی تعلق گیرد. قایلان به تناسخ صعودی معتقدند اولین موجودی كه نفس جدیدی را می پذیرد گیاه است, و مزاج انسانی نفسی را می طلبد كه از درجات گیاهی وحیوانی گذشته باشد. پس در ابتدا هر نفسی بر گیاه افاضه می شود, و پس از انتقال از مراتب پایین تر به مرحله ی كامل ترین گیاه شایستگی تعلق به بدن نازل ترین موجود حیوانی را می یابد و پس از طی مراتب مختلف, استحقاق صعود به رتبه ی انسانی و تعلق به بدن او را پیدا می كند, پس هر انسانی سابقه ی حیوانی و گیاهی دارد .

اگر بدنی كه نفس برای بار دوم به بعد می خواهد بدان تعلق گیرد, بدن انسانی باشد, تناسخ ملكی نسخ و اگر بدن حیوانی باشد مسخ و اگر بدنی گیاهی باشد فسخ و اگر جمادی باشد رسخ نامیده می شود.

● فرق تناسخ ملكی با معاد جسمانی

بنابر تناسخ, نفس مجرد كه در كمالات خود فعلیت یافته, در دنیا به بدن جنینی كه در نهایت قوه و نقص است تعلق می گیرد. ولی در معاد, نفس با فعلیت و كمالی كه دارد در عالم دیگر به همان بدن دنیوی خود كه در معاد به كمال بدنیت رسیده است تعلق می گیرد.

از این سخن روشن می شود كه ابطال تناسخ به نحوی از مقدمات اثباتاصل معاد یا پاره ای از دلایل آن هم چون برهان عدالت به شمار میآید. چرا كه به نظر قایلان تناسخ, این قانون مانند دیگر قوانین طبیعی عام و ثابت است و از این رو برای اعمال انسانی هیچ گونه قضاوتی وجود ندارد. توبه, انابه, یا شفاعت و یا عفو و غفران از طرف پروردگار معنایی نخواهند داشت. زیرا كارها و اعمال نتیجه ی قهری و معلول علل و نتایج مقدماتی هستند كه رابطه ی بین آن ها در عالم وجود جاویدان, ثابت و برقرار است .

● ابطال تناسخ در فلسفه اسلامی

در میان براهینی كه فلاسفه ی مسلمان برای ابطال تناسخ ترتیب داده اند, پاره ای مطلق تناسخ و پاره ای دیگر صرفاً تناسخ نزولی یا صعودی را انكار می كند.

ابطال تناسخ, بنابر اختلاف مبانی در بحث حدوث و قدم نفس و كیفیت ارتباط آن با بدن, متفاوت است .

● فلسفه ی مشا

مشاییان, كه به حدوث نفس باور دارند و معتقدند هرگاه بدن به حد مطلوبی از استعداد برسد, قابلیت پذیرش نفس را پیدا می كند و از سوی علل مجری و غیر جسمانی نفس به آن افاضه می شود, در ابطال تناسخ می گویند:

الف) چون رابطه ی نفس و بدن, رابطه ی قابل و مقبول است, پس با رسیدن بدن به مزاج مناسب, نفسی حادث می شود و به آن تعلق می گیرد; چرا كه پیدایش نخستین نفوس انسانی در ابدان خود مستند به همین جهت است. حال اگر نفس دیگری كه در اثر مرگ, بدن خود را رها كرده است بخواهد به آن بدن جدید تعلق بگیرد. لازمه اش این است كه دو نفس به یك بدن وابسته باشند و این محال است. زیرا هر نفسی یگانگی خود را شهود می كند و نفس دیگری را كه در بدن او تصرف كند نمی یابد.

ب) نفس, صورت بدن و مدبر آن است و به همین خاطر ممكن نیست كه نفس برای لحظه ای دست از تدبیر بكشد. بنابراین تناسخ باطل است .

● فلسفه ی ملاصدرا

ملاصدرا با تكیه بر اصل حركت جوهری و حدوث جسمانی و بقای روحانی نفس در ابطال مطلق تناسخ چنین استدلال می كند كه تعلق نفس به بدن یك تعلق ذاتی و تركیب آن دو تركیب اتحادی و طبیعی است, نه صناعی یا انضمامی از سیوی دیگر, هر یك از جوهر نفس و بدن با یكدیگر در سیلان و حركت اند; یعنی هر دو در ابتدای پیدایش نسبت به كمالات خود بالقوه اند و روی به سوی فعلیت دارند. بنابراین تا هنگامی كه نفس به بدن عنصری تعلق دارد, درجات قوه و فعلیت او متناسب با درجات قوه و فعلیت بدن خاص اوست. حال می گوییم: هر نفسی در مدت حیات دنیویاش با افعال و اعمال خود به فعلیت می رسد. به همین خاطر سقوط او به حد قوه ی محض, محال است; همان طور كه بدن یك حیوان پس از كامل شدن, دیگر به حد نطفه بودن باز نمی گردد. زیرا حركت همان اشتداد و خروج از قوه به فعلیت است و حركت معكوس امری بالعرض است .

بنابراین, اگر نفس پس از مفارقت از بدن بخواهد به بدن دیگری در مرتبه ی جنینی و مثل آن تعلق گیرد, ناگزیر بدن در مرتبه ی قوه و نفس در مرتبه فعلیت خواهد بود و چون تركیب این دو طبیعی و اتحادی است ـ یعنی هر دو به یك وجود موجودند ـ تركیب بین دو موجود بالقوه و بالفعل محال است .

(دیوانی, امیر, حیات جاودانه, ص ۱۶۴ ـ ۱۵۵)

۱ـ شهرستانی, الملل و النحل, ج ۲, ص ۲۵۵.

۲ـ جان ناس, تاریخ جامع ادیان ,ترجمه ی علی اصغر حكمت, ص ۱۵۵.

۳ـ صدرالدین شیرازی, الاسفار الاربعه, ج ۹, ص ۸.

۴ـ جان ناس تاریخ جامع ادیان, ترجمه ی علی اصغر حكمت, ص ۱۵۶.

۵ـ بوعلی سینا, شرح اشارات, ج ۲,نمط ۸,فصل ۱۷,ص ;۳۵۶ طبیعیات شفا,ج ۲,فن ۶, مقاله ی ۵, فصل ۴ ص ۲۰۷ و نجات, مقاله ی ۶, فصل ۱۴, ص ۱۸۹.

۶ـ صدرالدین شیرازی, الاسفار الاربعه, ج ۹, ص ۲.