|
| |
|
|
|
|
|
|
● مراقبه ی چشم سوم (تمرینی از علامه طباطبایی)
«... شناخت خداوند یك امر بدیهی و روشن و از بدیهی ترین بدیهیّات است و آنچه كه مانع شناخت خداوند است جهل نیست بلكه غفلت است و این غفلت نیز در اثر مشغول شدن به امور بی ارزش و پست دنیا ایجاد می شود؛ پس خداوند برای هیچ كس دوتا ((دل)) قرار نداده است.
پس همین دل است كه اگر اشتغال به دنیا پیدا كند موجب محبّت آن می گردد و تمام همّت و تلاش انسان به آن تعلّق می گیرد؛ پس همین امر تمام دل را به اشتغال خود در می آورد و دیگر جایی از این آینه دل صاف نمی ماند تا جمال خداوند سبحان در آن منعكس شود و معرفت حاصل شود؛ پس همانا مسأله، مسأله دل است.
و اگر می خواهی درستی سخن ما را بیازمایی، مكان خلوتی را انتخاب كن كه هیچ مشغول كننده ای از قبیل نور و صدا و اثاث منزل و غیره در آنجا نباشد، سپس طوری بنشین كه مشغول به كاری نشوی و حواست پرت نگردد و چشمانت را بسته نگهداری، آنگاه صورتی را مثلاً صورت ((۱)) را در خیال خود مجسم نمایی كه كاملاً توجّه ات به آن معطوف گردد و هشیار باشی كه هیچ صورت خیالی وارد محوطه صورت ((۱)) نشود؛ پس در این هنگام كه ابتدای كار است درمی یابی كه صورت های خیالی دیگر مزاحم تو شده و ذهن تو را می خواهند تاریك و مشوّش نمایند، صورت هایی كه بسیاری از آنها قابل تشخیص و شناسایی از یكدیگر نیست، صورت هایی كه از افكار روزانه و شبانه و مقاصد و خواسته های توست، حتّی این افكار چه بسا دربارهٔ این باشد كه یك ساعت بعد از بیداری در فلان جا خواهی بود یا با فلان شخص ملاقات خواهی كرد یا فلان عمل را انجام خواهی داد؛ این در حالی است كه تو در خیال خود فقط به صورت ((۱)) نظر داری و به آن توجه می كنی و این تشویش ذهن مدّتی با تو خواهد بود و تداوم خواهد داشت. پس اگر چند روزی به تخلیه و پاكسازی این خیالات مزاحم اقدام نمایی، بعد از مدّتی مشاهده می كنی كه آن خیالات و خواطر روبه كاهش گذاشته و هر روز كم می شود و خیال نیز نورانی می گردد تا این كه احساس می كنی هر چه به دل و ذهن تو خطور می كند، چنان روشن است كه گویا آن را با چشم حّس خود مشاهده می كنی آنگاه این خواطر به طور تدریجی روز به روز كمتر می شود تا این كه هیچ صورتی با صورت ((۱)) باقی نمی ماند. این مطلب را خوب تحویل بگیر! و از اینجاست كه صحّت ادّعای ما را قبول می كنی كه همانا سرگرم شدن به امور دنیوی عامل اصلی خود فراموشی و غفلت از ماورای ماده می گردد و همانا حركت به سوی باطن، با روگرداندن از ظاهر و روآوردن به ماورای ماده، صورت می پذیرد، پس اگر خواستی مثلاً از همان طریق مذكور نفس خود را مشاهده نمایی، آن خواطر و موانع را كه همان هواهای نفسانی و مقاصد دنیوی است، چند برابر خواهی یافت؛ پس طریق منحصر به فرد برای دستیابی به معرفت، تصفیه دل از دنیا و زرق و برق آن و هر حجابی كه مانع دیدار خداوند سبحان می گردد، می باشد؛ پس تمام اسباب و دستوراتی كه گفته شده از قبیل مراقبه، خلوت و غیره، فقط برای دستیابی به این حالت قلبی است، سپس توجّه كامل قلب تو به سوی خداوند سبحان و تشرّف به حضرتش ـ عزّاسمه ـ می باشد و این همان ذكر خدا و تشرّف به محضر حضرت حقّ است و آن آخرین كلید است و خداوند هدایتگر انسان است.» (طریق عرفان، ص۱۰۹ تا ۱۱۱)
● حفاظت از چشم سوم
هنگامی كه دو نفر انرژی های چاكرای چشم سومشان را مخلوط كنند، قدرت روشن بینی آنها افزایش می یابد. اگر هر دو هم زمان انرژی هایشان را خالصانه ادغام كنند و واقعاً در مركز چشم سوم قرار بگیرند، فهم آنها برای درك پدیده های مختلف بسیار افزایش پیدا می كند. در این حالت یك نور بسیار زیبا و درخشان سبز رنگ در اطراف آنها دیده می شود، این بیشتر در مردمان پاك و خوب اتفاق می افتد. تركیب انرژی های چشم سوم از طریق ارتباط فیزیكی، عاطفی و یا فكری صورت می گیرد. ارتباط عاطفی و فكری از راه دور نیز امكان پذیر می باشد، به همین دلیل افراد از راه دور نیز می توانند بر چشم سوم یكدیگر اثر بگذارند.
در این ارتباطات اگر یكی از آن دو نفر، یا هر دو نفرشان دارای چشم سوم ناپاك باشند، آن رنگ سبز درخشان، كدر، مات و تیره می شود. این افراد اشرافشان به ابعاد ماورائی كاهش پیدا می كند و محدود می شود. افرادی كه با هم ارتباط نزدیك فیزیكی و متافیزیكی دارند و یا آنهایی كه با هم ازدواج می كنند، باید خیلی مواظب این پدیده باشند. در این حالت ها اگر فقط چشم سوم یكی از دو نفر دارای مشكل است، نفر مقابل باید خیلی مواظب باشد. این بدان معنا نیست كه مردم از هم جدا شده یا جدای از هم زندگی كنند، بلكه باید مواظب چشم سومشان باشند و از آن محافظت كنند. این كار بسیار آسان است، ما می توانیم یك حلقه ی محافظ كامل و همیشگی برای چشم سوم خود ایجاد كنیم. در بعضی افراد نیز چشم سوم به محافظت اختصاصی نیاز دارد.
آسان ترین و مطمئن ترین راه برای حفاظت از ابعاد فیزیكی و متافیزیكی خود ـ حفاظت از هاله، چاكراها و چشم سوم ـ توسل به حضرت حق تعالی می باشد. هم چنین به نظر می رسد كه غسل و وضو با ایجاد حصاری از نور ماورایی پیرامون هاله ی انسان، از هاله، چاكراها و چشم سوم مواظبت می كنند و از ورود عوامل منفی و مخرب به هاله و اثرگذاری آن بر چشم سوم جلوگیری می كنند. این فرضیه نیز از طرف نویسنده این كتاب ارائه شده است و به نظر می رسد با مطالب دینی هماهنگی داشته باشد. حضرت امام خمینی (قدس سره)، وضو و غسل را نور می دانند و می فرمایند: «وضو نور محدود و غسل نور مطلق است» (آداب نماز، ص۷۷)
در احادیث وضو را نور، و وضو روی وضو را نور روی نور معرفی نموده اند. پیامبر گرامی اسلام ـ علیه آلاف التحیّه و الثناء ـ فرموده اند: « (روز قیامت) بر اثر وضو، با پیشانی و دست و پای سفید بر من وارد می شوید و هیچ كس جز شما این خصوصیّت را نخواهد داشت.» حضرت امام رضا علیه السلام نیز وضو را باعث پاك ساختن دل برای ایستادن در حضور خدای جبّار می دانند. (ترجمه میزان الحكمه، ح۲۱۹۱۵ و ۲۱۹۱۲)
● چشم سوم (ختم کلام)
خداوند متعال در شب معراج فرمود:
« ای احمد! آیا می دانی چه عیشی گواراتر و چه زندگی ای ماندگارتر است؟ عرض كرد: خداوندا نمی دانم. فرمود: آن زندگی ای گواراتر است كه صاحبش از ذكر من غافل نگردد و نعمت مرا در بوتهٔ فراموشی نگذارد و جاهل به حقّ من نباشد و شب و روز به دنبال كسب رضا و خشنودی من باشد.
اما زندگی جاودان و ماندگارتر آن است كه صاحبش آن چنان روشی نسبت به نفس خود به كار گیرد كه دنیا در نظرش پست و در چشمش كوچك و آخرت در دیدگان او بزرگ گردد و خواستهٔ مرا بر خواستهٔ خودش مقّدم بدارد و رضایت و خشنودی مرا بطلبد و حق نعمت مرا بزرگ بداند و رفتار مرا نسبت به خودش به خاطر بسپارد و در شب و روز كه می خواهد نافرمانی و گناه نماید مرا در نظر بگیرد و مراقب باشد و دل خود را از آنچه ناخوش دارم، دور سازد و شیطان و وسوسه های او را دشمن بدارد و نگذارد بر دلش راه یابد، پس اگر چنین بود، من نیز محبّت خود را در دلش اسكان می دهم تا این كه دل او را كاملاً از آن ِ خود سازم و دلش را از دنیا فارغ و به آخرت مشغول نمایم و او را چون محبّان دیگرم، از نعمتهای تازه بهره مند سازم و چشم و گوش و دلش را باز كنم تا این كه با دلش بشنود و با آن به جلالت و عظمت من نگاه نماید به طوری كه دنیا را بر او تنگ سازم و لذّت های دنیوی را دشمن او قرار دهم و او را از دنیا و آنچه كه در دنیاست بترسانم همانطور كه چوپان گوسفندان خود را از چراگاه های خطرناك می ترساند و دور می نماید، او را از گناهان دور سازم و چون بنده ای به این مقام دست یافت، از مردم می گریزد و گوشه گیری اختیار می نماید و از دنیای فانی به دنیای باقی منتقل می شود، از خانهٔ شیطان به خانه خداوند رحمان پناه می آورد.
ای احمد! چنین بنده ای را به هیبت و عظمت زینت می دهم، این است عیش گوارا و زندگی جاویدان و این است مقام اهل رضا و خشنودی؛ پس هر كس طبق رضا و خشنودی من رفتار نماید، سه خصلت را ملازم او می سازم: با سپاسگزارئی او را آشنا می كنم كه جهل به آن آمیخته نیست و ذكری به او می دهم كه با فراموشی مخلوط نشود و محبّتی به او ارزانی می دارم كه محبّت مرا بر محبّت آفریدگانم مقّدم بدارد؛ پس چون مرا دوست بدارد من نیز او را دوست خواهم داشت و چشم دلش را به شكوه و جلال خود باز خواهم نمود و بندگان مخصوص خود را از او پنهان نخواهم ساخت؛ پس در تاریكی شب و روشنایی روز با او سخن گویم تا این كه سخن گفتن او با آفریدگانم قطع شود و با ایشان مجالست ننماید و سخنان خود و فرشتگانم را به گوشش برسانم و رازی را كه از مردم پنهان كرده ام در اختیارش قرار دهم و لباسی از حیا و شرم بر او بپوشانم تا همهٔ مردم از او شرم نمایند و بر روی زمین راه می رود در حالی كه آمرزیده شده است و دل او را شنوا و بینا سازم و چیزی از بهشت و دوزخ برای او پنهان نمی كنم. و او را به آنچه در قیامت بر مردم می گذرد از قبیل ترس و وحشت، آگاه نمایم و او را بر حساب رسی كه از ثروتمندان و فقیران و نادانان و عالمان به عمل خواهد آمد مطّلع كنم و قبر او را نورانی نمایم تا این كه نكیر و منكر را برای سئوال و جواب نزد او بفرستم، اما اندوه مرگ و تاریكی قبر و لَحد و بیم روز قیامت را نبیند، پس برای او میزانش را نصب نمایم و نامهٔ عملش را بگشایم، آنگاه نامهٔ عملش را در دست راست او بگذارم و او آن منشور را می خواند و آن هنگام دیگر مترجمی بین من و او نیست و من با او بدون واسطه سخن گویم؛ پس اینهاست صفات مُحبّان و دوستان.» (طریق عرفان، ص۱۳۹ تا ۱۴۱)