مواجهه معرفت شناسی در تاریخ فلسفه اسلامی ماجرای فكر فلسفی در جهان اسلا م

عقل, نزد حكیمان مسلمان هم مبین و هم كاشف است بررسی مبتنی برعقل در حوزه تاریخ فلسفه اسلا می به مثابه تحلیل تطورات تاریخی عقل محسوب می شود

عقل، نزد حكیمان مسلمان هم مبین و هم كاشف است. بررسی مبتنی برعقل در حوزه تاریخ فلسفه اسلا‌می به مثابه تحلیل تطورات تاریخی عقل محسوب می‌شود. در حقیقت عقل، در ساحت فلسفه و نیز در بررسی تاریخی آن، موجب تبیین و نیز كاشف از تحولا‌ت و طرح مسائل در آن است.

طول و عرض تاریخ فلسفه تنها با وحدت عقل قابل تحلیل است و تنها عقل قادر خواهد بود كه حتی میان دو مرتبه از زمان كه آن را گذشته و آینده می‌نامیم وحدت ایجاد كند و از این رو است كه به یك اصل مفروض و ضروری در بررسی تاریخ فلسفه نیازمند خواهیم بود و آن این است كه گذشته به شكلی معقول می‌باید كه به حال و آینده مرتبط گردد و این ربط تنها توسط عقل میسر است.

وحدت عقل در میان سه پاره گذشته و حال و آینده به معنای اعاده امری معدوم به نام گذشته نیست و یا تحقق آینده درحال هم نیست بلكه وحدت عقل به معنای همسخنی میان این سه پاره است و تاریخ فلسفه اسلا‌می به عنوان قطعه‌ای از تاریخ دوهزارو پانصدساله فلسفه از این همسخنی مستثنی نیست كه بررسی آن تنها نه در بستر شمارش تاریخی آزاد بلكه با لحاظ وحدت عقل در میان پدیدارهای تاریخی آن میسر می‌گردد. ‌

بنابراین اگر مدار و محور تاریخ فلسفه، عقل محسوب شود در حقیقت می‌توان گفت تمامی این تاریخ بر اندیشه استوار است زیرا اندیشه، فعلیت و ظهور عقل است. اهمیت فلسفه در این منظر منوط به آزادی عقل است و در این تاریخ است كه انسان با همه شكوه خود پدیدار می‌گردد. در حقیقت تاریخ فلسفه، محصول آرای فلا‌سفه نیست بلكه مبین فعلیت عقل است و ظهور آرا رتبه ثانوی آن محسوب می‌شود و تحلیل آن بدون لحاظ رتبه نخستین میسر نیست. غالب منابع مربوط به تاریخ فلسفه اسلا‌می بدون نگرش به رتبه نخستین نوشته شده و در واقع گزارشی از جمع میان آرای حكیمان و متكلمان است و از این حیث فاقد بررسی‌های عقل محوری در بررسی تاریخ فلسفه است. خاصیت اندیشه فلسفی آن است كه در نسبت با گذشته و حال و آینده خود به صورت یكسان محقق نمی‌گردد. برای نمونه نمی‌توان تصور كرد كه آرای فیلسوفان نخستین عمیق‌تر از دوره‌های بعدی آنها است.

اندیشه فلسفی نظر به تعامل و تقابل گفت‌وگوها دارد و به ضرورت گزارش تاریخی از آن نیز در قالب قواعد عقل صورت می‌گیرد. آنچه بیش از همه در عقل محوری بررسی تاریخ فلسفه مهم است، عینیت عقل با پدیدارهای تاریخ فلسفه است. برای نمونه در حوزه كلا‌م هیچ گروهی از متكلمان مسلمان منكر انطباق عقل با دین نیستند. اما در رتبه ثانوی آرای فلسفی، جدال میان اشاعره و معتزله ماهیت دیگری می‌یابد. این نقص به سبب بروز خلط میان رتبه ثانوی و اولیه عقل در بررسی تاریخی فلسفه است.

به هرحال شالوده فلسفه و تاریخ آن بر عقل استوار است و بدون لحاظ آن ادراك و توصیف فلسفه و به تبع، تاریخ آن نیز ممكن نیست. حتی اگر مورخ فلسفه قصد داشته باشد كه آرای مخالفان فلسفه را هم بررسی كند خالی از این قاعده نیست. در حقیقت مبنای مخالفان فلسفه و دوستداران آن اگرچه عقل است اما گاه ظهور سفسطه كه ملهم از جدل است قاعده گفت‌وگو را به هم می‌زند و آن را از طریق عقل خارج می‌كند. پدیده سفسطه در تاریخ فلسفه، حاصل انسان‌محوری اندیشه و جدال با حكم عقل است. این پدیده كه خاستگاه آن یونان است در حقیقت به مثابه پدیدار خارج از بازی عقل است كه در تاریخ فلسفه ظهور كرده است. ‌

براین اساس آنچه در تاریخ فلسفه بیش از همه قابل لحاظ است این است كه در این بستر خروج از عقل و قواعد آن موجب ورود به جدل و گونه‌ای سفسطه می‌گردد كه این حقیقت بخشی از تاریخ فلسفه را در گذشته و حال به خود اختصاص داده است. البته در فرهنگ اندیشه دینی در اسلا‌م برخی مخالفت‌های با فلسفه توسط عارفان صورت گرفته و نمی‌توان تصور كرد كه این مخالفت از مقامی ورای عقل است زیرا چنین مقامی اساسا وجود ندارد و انگیزه آنها به مبانی شهودی دیگری باز می‌گردد كه در آینده از آنها بحث خواهد شد. ‌

حسن سیدعرب