اهمیت فلسفه در دنیای امروز

از آنجایی که انسان یگانه موجودی است که با تفکر زندگی می کند, می توان به جایگاه فکر منطقی و اصولی اندیشیدن پی برد براین اساس به نظر می رسد جهان بدون تفکر, نمی توانست انسان را به سرمنزل مقصود برساند با این حال پرسشی که به ذهن متبادر می شود این است که فلسفه به چه کار می آید و اگر تفکر فلسفی نبود چه اتفاقی می افتاد مقاله زیر نگاهی به عقاید بیژن عبدالکریمی استاد دانشگاه و پژوهشگر فلسفه است در باب اهمیت فلسفه در دنیای امروز در ادامه بیشتر بخوانید

فلسفه قوام بخش تفکر و عقلانیت

تهران- ایرنا- هر ساله سومین پنج شنبه از ماه نوامبر (آبان/آذر)، برای بزرگداشت مقام اندیشه و اهمیت آن در زندگی بشری روز جهانی فلسفه نام گذاشته شده و این نامگذاری نشانگر اهمیت تفکر و نگرش انتقادی است. در واقع فلسفه قوام بخش تفکر وعقلانیت است.

فلسفه قوام بخش تفکر و عقلانیت

به گزارش گروه تحلیل، تفسیر و پژوهش های خبری ایرنا، نظر به اهمیت فلسفه و جایگاه تفکر، پژوهشگر ایرنا با

** اهمیت فلسفه در دنیای امروز

ضرورت فلسفه به اهمیت تفکر بازمی گردد و این که آیا تفکر کلی و خودآگاهی در برابر تفکر جزیی نگر، برای بشر اهمیت دارد یا نه.

بشر بدون خودآگاهی نمی تواند زندگی کند و این صرفا تفکر جزیی نگر علمی نیست که می تواند مسائل ما را حل کند بلکه بشر نیاز دارد که درباره جهان، انسان و جایگاه انسان در جهان بیاندیشید. همچنین در مورد معناداری و بی معنایی جهان فکر کند. این ها مسائلی نیست که دانشمندان علوم تجربی یا رشته های دیگر مانند حقوق ، مدیریت و آی تی به آن بپردازند.

بنابر این تفکر کلی درباره جهان را اهل فلسفه به عهده می گیرند و فلسفه است که ما از تفکر جزیی نگر علمی می رهاند.

در برخی جوامع به فلسفه بها داده نمی شود و فلسفه همیشه غریب بوده است. فلسفه اساسا در ذات خود در برابر کامنسنس (عقل متعارف ) قرار داشته است. به عبارتی دقیق تر فلسفه در برابر عقل همگانی قرار داشته است اما معمولا اکثر قریب به اتفاق افراد جامعه از جمله سیاستمداران تعیین کنندگان برنامه های کلی کشور هستند و از آن جایی که برخی مدیران در سطح عقل متعارف می اندیشند پس اهمیت فلسفه را در نمی یابند.

** ضرورت آشنایی با فلسفه و تفکر پرسشگرانه

تفکر فلسفی بدون استاد و معلم و نظم خاص خود امکان پذیر نیست، هر چند این به معنای آن نیست که هر کسی در دانشگاه فلسفه بخواند اهل فلسفه است. اما از آنجایی که تفکر مستقل از سنت تاریخی نمی شود و باید در این سنت قرار گرفت. هر کس که می خواهد وارد سنت فلسفی شود نیاز به استاد دارد.

عبدالکریمی در زمینه آموزش فلسفه به کودکان گفت: فلسفه برای کودکان شاید چندان امکان پذیر نباشد چرا که تفکر فلسفی نیازمند حدی از رشد تفکر انتزاعی است. از طرفی دیگر نیز زمانی که برای خود فلسفه اهمیتی قائل نمی شوند، فلسفه برای کودکان هم جایی نخواهد داشت.

در واقع تفکر پرسشگرانه و انتقادی تابعی از فرهنگ عمومی کشور است. اگر در فرهنگ عمومی جایی برای تفکر انتقادی و اصیل ایجاد شود به طور طبیعی فلسفه برای کودکان هم مطرح می شود.

** چشم انداز فلسفه در جامعه ایرانی

فلسفه به طور کلی در سراسر جهان درحال به حاشیه رفتن است، به این معنی که کمتر مدنظر قرار می گیرد. فلسفه در جامعه ما نیز چندان جایگاهی ندارد و آن چیزی که شان و منزلت پیدا کرده زندگی و مصرف است. البته امروز در سراسر جهان افراد به نیازهای اولیه مادی و مصرف بیشتر در جهان فناورانه می اندیشند. از این رو در یک چنین جهانی فلسفه چندان جایی ندارد و فلسفه روز به روز جایگاه خود را از دست می دهد و اساسا معلوم نیست تفکر فلسفی بتواند برای بشریت افق تازه ای ایجاد کند.

بنابر این به نظر می رسد ما نیازمند یافتن افق های تازه برای تفکر فلسفی و گشودن چشم اندازهای تازه ای هستیم.

** فلسفه قوام بخش تفکر و عقلانیت

این ذهنیتی که فلسفه را صرفا امری انتزاعی می داند، درست نیست. بلکه فلسفه ای که با امر انضمامی سر وکار ندارد، فلسفه نیست. منتهی عقل متعارف انتظار دارد که فلسفه به طور مستقیم با امر انضمامی رابطه داشته باشد. در حالی که فلسفه به واسطه با امر انضمامی ارتباط برقرار می کند؛ یعنی از فلسفه نمی توان انتظار داشت که به صورت بی واسطه مشکل ترافیک یا اقتصاد را حل کند.

زمانی که در جامعه ای مساله ترافیک و بحران های اقتصاد به حالت بغرنج می رسد، نشان می دهد که تفکر فلسفی و عقلانیت در آن جامعه دارای مشکل است. بر این اساس فلسفه به عنوان امری واسط می تواند از بار آن مشکلات بکاهد. از این رو فلسفه قوام بخش تفکر و عقلانیت است و به یک معنا امر انضمامی است و با مسائل واقعی زندگی به صورت غیر مستقیم سروکار دارد.