مکتب سودگرایی«Utilitarianism»، «نیل به خوشبختی و دوری از آلام و رنج» را هدف اصلی زندگی انسان معرفی کرده و تمام رهیافت و نظریات خود را در باب زندگی اجتماعی انسان ها معطوف به این دو عامل می داند. تقریر و تسنیق کلی و اساسی نظریه فایده مندی در خوشبختی به عنوان غلبه لذت ها بر آلام می باشد.

سودگرایی طلایه دار مکتب لیبرالیسم می باشد.

ریشه های اصلی این مکتب در سه عامل نهفته است: نخست، انقلاب فرانسه و اقداماتی که از طرف تندروها در مقابل دیگر افراد انجام می شد. حرکت های رادیکالی و خشونت های ناشی از انقلاب باعث بسط این اندیشه شد که انسان از هیچ اصول اخلاقی پیروی نمی کند. دوم، سلطه ناپلئون بر انگلستان موجب گشت تامیهن پرستان با فرانسه و انقلاب آن به مخالفت برخیرند. سوم، طبقات اجتماعی تازه در اروپا ایجاد گشت که سنت ها و ارزش های گذشته را قبول نداشتند، آنها به دنبال مکتب و ایدئولوژی تازه ای بودند تا به وسیله آن اهداف و اعمال خود را توجیه کنند و مکتب سودگرایی و اصالت فایده را به جای اصالت اخلاق رواج دادند.

در مورد سودگرایی، دو رویکرد عمده وجود دارد: ۱ سودگرایی عمل نگر. ۲ سود گرایی قاعده نگر. در سودگرایی عمل نگر این مسئله مورد نظر است که اصل سود می باید به عنوان اصلی درباره افعال فردی مشخص شود. افعالی که بیش ترین سود و منفعت را برای بیشترین افراد اجتماع ایجاد می نمایند. در رهیافت سودگرایی

قاعده مند، اصل سود نه بر افعال آدمی که درباره اصولی که بر افعال فردی حاکمند، مدنظر است. ریشه های سودگرایی و لذت مداری را می توان در یونان باستان و نظریات اپیکور جستجو کرد.

مکتب سودگرایی با طرح اصول و مسائل جدید، طرفداران زیادی را به دست آورد. سودگرایان ابتدا چهار اصل را به عنوان اصول فکری و مبانی اندیشه خود بیان ساختند. این اصول که عموماً با رهیافت های مکتب حقوق طبیعی که اندیشه غالب قبل از پیدایش مکتب سودگرایی بود، مخالف بود. این چهار اصل عبارتند از:

۱.انسان حیوانی اجتماعی است. انسان دارای ویژگی ها و خصوصیاتی است که آنها را از جامعه به ارث می برد، یعنی محصول عوامل ارثی و اجتماعی است. انسان از نظر فطری فقط یک استعداد محسوب می شود که صفات خود را بعد از تولد و زندگی در اجتماع به دست می آورد. فطرت انسان مانند کاغذ سفیدی است که جامعه این کاغذ را طراحی می کند، در واقع این اجتماع است که انسان را تربیت و پرورش می دهد، با این توصیفات تمام صفات انسان، اکتسابی است که از جامعه به دست می آورد.

۲.هدف انسان از زندگی، برآورده ساختن آرزوها و رسیدن به خوشبختی و کسب لذت است، او در زندگی همواره از رنج و بدبختی ها گریزان بوده و سعی و تلاش خود را معطوف به کسب شادی ها و لذت می نماید. بنابراین دو انگیزه لذت جوبی و دردگریزی مبنای جهت دهی حیات بشری است و این دو عامل هدف و انگیزه ای است که انسان ها در جهت کسب آن هستند.

۳.زندگی اجتماعی انسان ها باعث شده تا آنها جهت تأمین نیازها و نیل به اهداف خود به یکدیگر نیاز داشته باشند، نیاز منشأ تأسیس اجتماع است.

دستیابی به خوشبختی و دوری از درد و سختی ها عاملی است که افراد را به یکدیگر وابسته ساخته است.

انسان ها نمی توانند به تنهایی به خواسته ها و آرزوهای خود دست یابند، آنها در کنار یکدیگر و در جامعه می توانند آرزوهای خود را محقق سازند. ریشه جامعه در نیازها و اهداف انسان نهفته است. خوشبختی و سعادت واقعی زمانی امکان پذیر است که افراد در کنار هم، یک حیات اجتماعی و جامعه مشترک را تشکیل دهند. بسیاری از فیلسوفان چون ارسطو و افلاطون نیز جامعه را مولود نیاز انسان می دانستند، اما نوع نیاز را تعیین نکرده بودند، در حالی که سودگرایان نیاز انسان را در دو عامل «رسیدن به خوشبختی و دوری از بدبختی» مشخص کرده اند.

۴.سودگرایان، مکتب حقوق طبیعی را از تجرید پیراسته و درباره حقوق طبیعی انسان با قید تخصیص و عینی می دانند. از نظر سودگرایان مفاهیمی چون عدالت، برابری و حقوق بشر، افسانه ای بیش نیستند. تمامی افراد طرفدار محتوا و معنای واقعی این واژه ها هستند و خود را طرفدار عدالت می دانند، اما با رجوع به جامعه می توان دید که این مفاهیم رویایی بیش نیستند. واقعیت جامعه چیز دیگری است و موضع گیری افراد در برابر آن متفاوت است. وقتی عدالت به معنای برابری اقتصادی مطرحمی شود، مخالفان و موافقان در برابر هم قرار گرفته و این مسئله تنش زا می شود. سودگرایان نیازها و احتیاجات واقعی افراد را در جامعه نشانه می گیرند و راه حل های عملی پیشنهاد می کردند، هدف نهایی آنها ایجاد رفاه و خوشبختی و زدودن غم و رنج از حیات افراد بود. بر این اساس دانش خود را به بحث های عالمانه اختصاص نمی دادند و به کتاب بزرگ طبیعت و جامعهمی پرداختند.

از نظریه پردازان معروف مکتب سودگرایان، می توان به دیوید هیوم، ادموند برک و جرمی بنتام اشاره نمود. برای آشنایی بیشتر با اصول فکری و مبانی نظری سودگرایی باید نظریات و اندیشه های مروّجان این ایدئولوژی را بررسی و تحلیل نمود. در این مقاله سعی بر آن است تا با بیان خلاصه ای از تفکرات این سه نظریه پرداز روند فکری و اصول نظری این مکتب مشخص و مورد نقد قرار گردد.

دیوید هیوم

هیوم با تأکید بر اصل فایده، سودمندی فرد و دیگران را مطرح می کند. لذا از نظر او «هر چه که به نیک بختی جامعه بینجامد مستقیماً پسند ما می افتد و مایه خشنودی ماست.» فایده همگانی منشأ عدل است و تأمل درباره نتایج سودمند این فضیلت یگانه شالوده ارجمندی آن است. دیدگاه اصلی هیوم در زمینه رفتار انسان این است که بایدهای زندگی فرد، مسائلی هستند که در قالب احساس یا عواطف و انفعالات مطرح می شوند و احساس اخلاقی نیز عبارت است از احساس پسندیدن یا ناپسندیدن افعال یا خصال یا منش ها. فضیلت و رذیلت از نظر او عبارت است از: هر گونه فعل یا خصلت ذهنی که به بیننده احساس لذت بخشی از پسندیدن می دهد و رذیلت وارونه این حال است. هیوم قائل به اصالت تجربه بود، از نظر او آدمی دو نوع ادراک دارد، تأثرات که تمامی احساس و عواطف ما را تشکیل می دهند و تصورات که بازتاب آن است. از دید او تأثرات منشأ و سرچشمه اصلی تصورات است. او در تحلیل مسائل، نقش عقل را کاهش داده و بر عامل تجربه تأکید می کند. او در باب اخلاق نیز چنین نظری داشت و باورهای بشر را بر اساس گرایش های طبیعی قابل توجیه می دانست و علت اصلی باور و رفتار انسان را در طبیعت و فطرت او بررسی می کرد، که از لحاظ عقلی قابل توجیه نیست. این گفته هیوم مشهور است که «عقل بنده شهوات و احساسات است.»

ادموند برک

ادموند برک، اندیشه و نظریات اصلی خود را معطوف طبیعت انسان می کند، او انسان را ملهم از عادات و جامعه را فراورده سنت ها می داند. عادت ها و سنت های کهنه در طول زمان، طبیعت انسان را شکل داده و اندیشه او را تکامل می بخشند و افراد در قالب آن، کارها و امور خود را عملی می سازند. بنابراین رفتار و اعمال آنها از سنت ها و عادت ها الهام می گیرد. اگر این سنت ها از بین رود، انسان ها رفتاری نادرست و خودسرانه خواهند داشت.

با این استدلال ها، برک به روند عادی و جریان طبیعی زندگی تأکید داشت و افراد را از فعالیت های انقلابی که باعث دگرگونی روند عادی جامعه می شود، باز می داشت. او وضع موجود را بهتر از هر چیزی می دانست. از طرف دیگر نهادهای اجتماعی و سیاسی موجود که حاصل تلاش و تجارب انسان ها در طول سده های طولانی است،کامل تر و متعالی تر از اوضاعی است که قابل پیش بینی نیست. لذا او بسیاری از انقلاب هایی را که در طول تاریخ صورت گرفته بود، محکوم می کرد.

جرمی بنتام

اصل کلی فلسفه بنتام بر منفعت گرایی و سودجویی تکیه دارد. بر این اساس، میزان و معیار کردار، یعنی عمل نیک و بد رنج، خوشی و لذت است. لذا باید عملی را دنبال نمود که خوشی و لذت حاصل از آن بیشتر، بادوام تر و شامل حال افراد بیشتری باشد. عمل اخلاقاً درست و نادرست، عملی است که لذت و خوشبختی را بسط دهد. او خوشبختی را حالتی قرین خوشی و سرور و لذت را غیاب درد و رنج تعریف می نماید. بنتام نفس سودمندی و لذت گرایی را مبنای نظریات خود قرار می دهد؛ بی آنکه به منبع این لذت و خوشی اهمیتی بدهد. از این رو در فلسفه بنتام فرقی نمی کند که منشاء لذت چه بوده و این لذت گرایی از کجا به دست می آید.

نقد: عمده ترین انتقادی که بر فلسفه سودگرایی وارد است، عدم توجه این مکتب به خوشبختی و سعادت واقعیانسان هاست، با اینکه سودگرایی با هدف قرار دادن سعادت دنیوی انسان ها، بسیاری از اصول و دستورات اخلاقی را زیر پا می گذارد، ولی با در نظر نداشتن سعادت اخروی و نیکبختی ابدی، نتوانسته است، حیات مورد ایده آل انسان را فراهم سازد. تأکید بر لذت های دنیوی و خوشی های زودگذر موجب گشته تا اندیشه های سودگرایی از مسئله سعادت اخروی بازمانده و رهیافت ها و نظریات این مکتب با بطلان روبه رو شود.

ملاک داوری در اصل فایده مندی تنها دو اصل خوشبختی و لذت جویی است. این مکتب تنها این دو اصل را فرا روی طرفداران خود قرار می دهد و بسیاری از اصول اخلاقی و ارزش های انسانی را با معیار سود و لذت سنجیده و به نتایجی ناقص و تک بعدی رسیده است، چرا که نمی توان مسائل معنوی و دستورات اخلاقی را از دریچه باریک و محدود لذت گرایی و لذت جویی تحلیل نمود.

لذایذ دنیوی وخوشی هایی که فلسفه سودگرایی در پی آن است، نتایج و پیامدهای غیر اخلاقی و منحطی را در پی دارد و باعث بسط بی بند وباری و فساد در جامعه شده و نظم اجتماعی و قوانین عمومی جامعه را بر هم می زند. هدف قرار دادن مسئله لذت و خوشی، بنیان و نهاد مقدس خانواده را تخریب نموده و با فروپاشی خانواده درد و رنج ابدی را برای بسیاری از انسان های متعهد به اجتماع و ارزش های اخلاقی به بار می آورد.

تعبیر این نظریه از ارزش های اخلاقی و هنجارهای اجتماعی نادرست بوده و پایبندی به این مسائل نه تنها، با خوشی و سعادت انسان منافاتی ندارد، بلکه زمینه و مسیر خوشی و خوشبختی را برای تمامی افراد جامعه فراهم می سازد. در یک جامعه باید به منافع جمعی و سود عمومی توجه شود، و با هدف قرار دادن منفعت شخصی، نباید منافع و مزایای اجتماعی و جمعی را زیر پا گذاشت. دیدگاه اصالت منفعت در مقام استدلال و برهان از پشتوانه منطقی و عقلی برخوردار نیست و اصول و رهیافت های این مکتب در توجیه دلایل خود از اثبات منطقی و واقعی غافل مانده و نتوانسته است توجیه عینی و منطقی برای عملی سازی نظریات خود بیان سازد. این دیدگاه در تعیین مصادیق نفع و ضرر و ارائه تعریفی واقعی از خوشبختی و لذت با چالشی بزرگ روبه روست، که این مسئله خود، سطحی نگری این دیدگاه را نشان می دهد.

میرعماد اشراقی

منابع:

سیر اندیشه های سیاسی در غرب (از افلاطون تا نیچه)، دکتر احمد بخشایش اردستانی، تهران، انتشارات آوای نور، ۱۳۸۸

تاریخ فلسفه اخلاق غرب، لارنس سی. بکر، قم: موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)، ۱۳۷۸

فردریک کاپلستون، تاریخ فلسفه، فیلسوفان انگلیسی از هابز تا هیوم، ترجمه امیر جلال الدین اعلم، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی و سروش، ج۵، ۱۳۷۵.