فلسفه زبان نزد جان لاک

زبان به عنوان یکی از مهمترین دستاوردهای بشر آنچنان جایگاه رفیعی در شناخت آدمی بازی می کند که گاها بعضی از فلاسفه شناخت ما از اطراف را بدون زبان غیر ممکن می دانند

زبان به عنوان یکی از مهمترین دستاوردهای بشر آنچنان جایگاه رفیعی در شناخت آدمی بازی می کند که گاها بعضی از فلاسفه شناخت ما از اطراف را بدون زبان غیر ممکن می دانند. آنها معتقدند سه ضلعی شناخت انسان مبتنی بر من (فاعل شناسا)، طبیعت اطراف (شی) و انسان های جامعه (تو) است. انسانها جهان طبیعت یا همان شی را تنها به کمک انسان های دیگر و آن هم از طریق زبان ارتباطی میسر می سازند. البته نباید زبان را تنها به کلام محصور کرد. زبان عبارت‌است از هرگونه نشانه یا علامتی برای ایجاد ارتباط بین انسان ها.

(البته ممکن است بتوان برای موجودات دیگر نیز زبان قائل شد ولی از آنجایی‌که این مسئله از فهم و عقلانیت ما خارج است، در اینجا منظور از زبان به انسان ها محدود می شود.) ‏

شاید بتوان جان لاک را جزء اولین کسانی دانست که در باب فلسفه زبان به‌صورت تحلیلی سخن گفته است. او در جستار درباره فهم آدمی (بشر) که در سال ۱۶۹۰ منتشر شد، بحث زبان و ساحت های مختلف آن را نشان داد. در این کتاب او هشت اصل اساسی را بیان می کند که بر مبنای آن بتوان زبان را متعین کرد. این هشت اصل عبارتند از: ۱- ماهیت زبان با کارکرد آن تعریف می‌شود. ۲- کارکرد زبان مکالمه است. ۳- آنچه زبان وسیله مکالمه آن است، فکر است. ۴- لغات وسیله مکالمه یا اجزای چیزی هستند که زبان وسیله مکالمه آن است. ۵- اجزای فکر ایده ها (یا به زبان فلسفه اسلامی تصورات) هستند. ۶- ایده های هر فرد خاص نمی‌تواند توسط دیگران ادراک شود. ۷- رابطه بین لغات و ایده‌‌های مرتبط به آن کاملا دل بخواه است. (از شخصی به شخص دیگر تفاوت دارد.) ۸- لغات ذاتا معنادار نیستند. یعنی این هر فرد است که مشخص می کند معنای آن واژه در ارتباط با ایده موجود در ذهن او چیست. (در اصطلاح فلسفی هنگامی می گوییم یک چیز ذاتا چیز دیگر است که نتوان به هیچ نحو و در هیچ دنیای مجازی ای شی اول را غیر از شی دوم تصور کنیم.) ‏

بر اساس بنیادی که جان لاک برای فلسفه زبان بنا می کند، انسان‌ها از یک شی خاص احساسات و انطباعاتی به دست می آورند. هر یک در ذهن خود ایده ای یا تصوری نسبت به آن شی پدید می آورد. سپس برای آن ایده واژه ای مناسب را در نظر می گیرد و در نهایت در مکالمه با اطرافیان این واژه ها را به یکدیگر مرتبط می سازد. ‏

علی رغم پیشرفت عظیمی که در فکر لاک در فلسفه زبان رخ می‌‌دهد، انتقادات بسیار زیادی نیز بر نظریه او وارد شده است. یکی از مهمترین این انتقادات آن است که اصول هشت گانه لاک اصولا ما را از مکالمه طبیعی که در زندگی روزمره جریان داردمنع می‌کند.

اشکال از آنجا ناشی می شود که ما از رابطه بین ایده (تصور) و واژه دیگران بی اطلاعیم. این بدان معناست که ما نمی دانیم منظور دوستمان از کاربرد واژه میز واقعا مربوط به تصور میز است یا مربوط به تصور شی دیگری مانند صندلی که او آن را بیشتر بر واژه میز منطبق می دانسته است.

فلاسفه زبان، نظریه جان لاک درباره فلسفه زبان را از جمله نظریات فردگرایانه (‏individualist‏) می دانند. این بدان معناست که فردگرایان معتقدند برای شناخت جهان زبان شرط لازم نیست. ما به تنهایی می توانیم شناخت خود را پیشرفت دهیم. به عنوان مثال اگر انسانی بدوا در یک جزیره و بدون هیچ انسانی به دنیا بیاید، تنها با مشاهدات خودش می تواند هستی اطراف را آن‌گونه که الان می شناسد بشناسد. اما نظریه رقیبی به نام نظریه مشارکتی (‏Collaborative‏) وجود دارد که انسان های دیگر و بالطبع زبان را در شناخت آدمی موثر می شمارد. لذا دانشمندان قرون معاصر با اندک تغییراتی در اصول هشت گانه لاک این نظریه را اصلاح کرده اند.

یکی از مهمترین این اصلاحات حذف کلی اصل شماره شش است. اما همچنان انتقادات بسیاری بر آنها وارد است. ‏

علی نیک بخت

منبع اصلی: ‏

An introduction to the Philosophy of Language - Michael Morris - Cambridge University Press