لیبرالیسم, انسان را به کجا رهنمون می کند

کنکاشی در مبانی و مفاهیم لیبرالیسم

لیبرالیسم، جهان بینی اجتماعی، سیاسی و اقتصادی و یکی از شایع ترین و معروف ترین آموزه های فلسفی - سیاسی عصر حاضر است که در قرون هفده و هجده میلادی در غرب پدید آمد. در قاموس سیاسی، لیبرالیسم فلسفه ای است مبنی بر اعتقاد به اصل آزادی که در رنسانس و همچنین اصلاح دینی نهفته است. ولی در لغت مشتق از واژه ‏‎ liber‎‏(به معنای آزادی) است.‏

● تعاریف و تاریخچه:

لیبرالیسم، صورتی از اندیشه دموکراسی است که به لحاظ حقوقی و اجتماعی به نوعی فردگرایی (اندیویدوالیسم) معتقد است. در ایدئولوژی لیبرالیسم، آدمیان به صورت اتم هایی مستقل و منزوی و جدا از هم تصور می شوند که صرفاً نوعی روابط کالایی بده و بستان مبتنی بر سود و زیان بین آنها حاکم است.

لیبرالیسم در قرون هجده و نوزده ابعاد مختلفی یافت و در نیمه اول قرن بیستم با رقبا و دشمنان سرسختی همچون ناسیونال سوسیالیسم در آلمان، فاشیسم در ایتالیا و استالینیسم در روسیه شوروی به منزله نظام های برتر و مرتبط با توتالیتاریسم مواجه شد. برتراند راسل درباره پیدایش لیبرالیسم می نویسد: "لیبرالیسم قدیم محصول انگلستان و هلند بود و وجوه بارزی داشت... صفت مشخصه مجموعه این نهضت لیبرالیسم به یک معنی خاص فردیت است... از دکارت به بعد قسمت اعظم فلسفه به درجات، کم و بیش دارای این جنبه فردیت فکری بوده‌اند."‏

به لحاظ تاریخی لیبرالیسم محصول رنساس و یکی از ایدئولوژی های تمدن جدید است و در نظریات فیلسوفان یونان و مکاتب باستان مشاهده نمی شود و بسیاری از نظریات لیبرالیسم، چون آزادی خواهی با فلسفه باستان متفاوت است. تمامی مشکل در تمییز میان لیبرالیسم با سنت آزادی خواهی در یونان باستان در چهارچوب اندیشه های سیاسی غرب نیست. لیبرالیسم بدین علت که چون مارکسیسم بنیانگذار خاصی ندارد و متکی بر مجموعه ای از آراء و عقاید صاحب‌نظران است، به راحتی، استعداد قرائت های مختلف را پیدا می کند؛ البته دیگر آموزه ها و مکاتب نیز با شدت و حدت، متحمل قرائت های مختلفند. حتی افکار مدعیان لیبرالیست هایی چون جان لاک، آدام اسمیت، جفرسن، میل، روالز، اکتون و منتسکیو در اصول یا فروع با یکدیگر تفاوت هایی دارند.

● مبانی فلسفی لیبرالیسم:‏

در باب شناخت مبانی فلسفی لیبرالیسم می باید به دیدگاه نظریه پردازان اصلی آن پرداخت. لیبرالیسم به لحاظ فلسفی محصول آراء ماکیاولی، تامس هابز، جان لاک و منتسکیو و ولتر است و به لحاظ فلسفی و معرفت شناختی، عناصر زیر را می توان ارکان ایدئولوژی لیبرالیستی دانست:

اعتقاد به فردگرایی هستی شناختی و اخلاقی؛ اعتقاد به تجربه گرایی روش شناختی؛ اعتقاد به جدایی بایدها از هست ها؛ اعتقاد به یوتیلیتاریانیسم اخلاقی؛ اعتقاد به نسبیت انگاری اخلاقی، ارزشی و معرفت شناختی.

● ویژگی های سیاسی و اجتماعی لیبرالیسم:‏

لیبرالیسم سیاسی بر این فرض بنیادین قرار دارد که عقل جزئی بشری بی نیاز از هدایت وحی الهی، توان طراحی یک نظام اجتماعی سعادتمند را داراست. لیبرال ها مدل سیاسی مطروحه خود را که بر مبنای "نظریه حقوق طبیعی" و "نظریه قرار داد اجتماعی" و "پارالمانتاریسم" قرار دارد، به عنوان یگانه مدل مطلوب مطرح می کنند که این جزم اندیشی با داعیه های ضد جزمی لیبرال ها هیچ سازگاری ندارد.‏

ایدئولوگ های لیبرال بر پایه تئوری خود، حاکمیت را نه از آن خداوند که اساساً و بالاصاله از آن بشر دانستند و به مخالفت با هر نوع اندیشه دینی در خصوص حاکمیت سیاسی پرداختند. به اعتقاد لیبرالیسم، حکومت، نتیجه توافق و قرارداد اجتماعی ما بین آدمیان است و بر مبنای این قرارداد موظف است که از حریم تفاوت ها و تبعیض های طبقاتی، نظام مالکیت سرمایه دارانه و آزادی های لیبرالی دفاع نماید.‏

● تقسیم بندی و انواع لیبرالیسم:

می توان در یک تقسیم بندی، دو گونه لیبرالیسم عقلانی و لیبرالیسم احساسی را از هم متمایز کنیم. تمییز این دو گونه لیبرالیسم به لحاظ توجه به عنصر عقلی در اولی (لیبرالیسم عقلانی) و عاطفه واحساس در دومی (لیبرالیسم احساسی) است. به این تعبیر روشن می شود که به رغم وام گیری بسیار لیبرالیسم از عصر روشنگری نمی توان میان این دو مقوله لیبرالیسم و روشنگری که به طور عمده متکی بر شناخت عقلی است، رابطه این همانی برقرار کرد. هر دو گونه یاد شده که پایه اولیه شان آموزه لیبرالی است دارای وجه مشترکی اند و آن مسئله فرد است. پذیرش و اذعان به اهمیت فرد و نه الزاماً به انسان، که بیشتر یک مفهوم انتزاعی است، نقطه آغازین هر باور لیبرالی است.

معمولاً وقتی در فلسفه سیاسی از انسان، به لحاظ انسان بودن، صحبتی به میان می آید تصویری انتزاعی و کلی اولیت پیدا می کند. همه افراد آدمی، با توجه به تفاوت های کمّی و کیفی، مصداق هایی از این انسان کلی هستند، ولی آنچه لیبرالیسم برآن تاکید دارد خود فرد و غیبت نصر فردیت است که در مقام و جایگاهی غیر قابل تفویض و تعویض قرار می گیرد. هر چند، فرد نیز یک کلی است، در عین حال به طور مستقیم به مصداق های خارجی و بیرونی نیز اشاره می کند. به این اعتبار پیوند لیبرالیسم با فردگرایی آشکار می شود.‏

تفکیک میان لیبرالیسم عقلایی و احساسی، تاثیرات کم اهمیتی در اندیشه های سیاسی داشته است. لیبرالیسم احساسی با صبغه رمانتیکی خود، گاه می تواند در جنبش های ناسیونالیستی و اصولاً در پذیرش ناسیونالیسم بیشتر موثر باشد. از نظر لیبرالیسم، ملت ها همچون آدمی، دارای روح و جان تصور شده و برای هر ملتی به منزله یک فرد، حق حیات و استقلال قائل می گردند. ناسیونالیسم متکی بر لیبرالیسم احساسی، در زیر مجموعه

ناسیونالیسم های فرهنگی جای می گیرد.‏

با این حال باید پذیرفت که در نسبت میان احساس و تعقل در بحث از لیبرالیسم، پایگاه و هسته اصلی به تعقل اختصاص دارد و آنچه بعد از این می آید، صرف نظر از تفاسیر مختلف و شدت و ضعف توجه آنها به عقل به طور عمده در قالب لیبرالیسم تعقلی قرار دارد. در این مرحله و باز در تقسیم بندی های نسبی دیگر می توان لیبرالیسم را به چهارگونه فلسفی، سیاسی، اخلاقی و اقتصادی طبقه بندی کرد؛ این تقسیم بندی مانند دیگر تقسیم بندی های مرتبط با علوم اجتماعی - انسانی نسبی است. در میان انواع چهارگانه یاد شده، به طور اطمینان، رویکرد اصلی، لیبرالیسم فلسفی است و سه نوع دیگر، به طور مستقیم یا غیر مستقیم با لیبرالیسم فلسفی پیوند دارند. منظور از لیبرالیسم فلسفی، مفهومی متافیزیکی نیست، بلکه بحث از آزادی به لحاظ انسان و در ارتباط با مقولاتی مانند قدرت، عدالت و.. است.

● نقد: ‏

در هیچ یک از ایدئولوژی های غربی به اندازه لیبرالیسم، ارزش های اخلاقی تا این حد دستخوش نسبی گرایی و تزلزل نگردیده است. نظریه پردازان لیبرالی چون آنتونی آربلاستر، نظریات اخلاقی لیبرال ها را در پیوند تام و تمام با نظریه اتمیستی بینش تجربی آنها می داند. در حالی که تاکید مفرط بر فردگرایی لیبرالی، باعث تزلزل ارزش ها و هنجارهای عمومی و اجتماعی می گردد. چنانکه در تمامی نظریات فلسفی و سیاسی باستان و قبل از قرن هفدهم، اولویت ابتدا به جامعه و نهاد عمومی اجتماع و سپس فرد داده می شد و از طریق جامعه، نیازها و خواست های افراد از جمله آزادی، حقوق فردی و اجتماعی تامین می گردید، ولی لیبرالیسم با دستاویز کردن عنوان فردگرایی، خواستار ترویج نوعی بی قانونی، ضدیت اخلاقی و بی بند و باری در جوامع است.‏

لیبرالیسم شاید اصلی ‌ترین صورت ایدئولوژیک اعراض بشر از دین بوده است. هر چند که لیبرالیسم در لغت به معنای آزادی خواهی و آزادی طلبی است ولی هدف لیبرال‌ها از آزادی، در واقع نفی قیودات دینی و محرمات مذهبی و اخلاقی و آزادی نفس اماره است تا از این طریق به مقاصد و اهداف سرمایه داری و ضد انسانی خویش دست یابند. لیبرالیسم به دلیل تاکیدی که بر آزادی نفس اماره و اباحیت و ترویج روحیه سوداگری دارد، طبعاً در پیوندی تنگاتنگ با سرمایه داری و سود جویی و سرمایه سالاری قرار می گیرد، تا بدین طریق در طول سه قرن از رنسانس تا انقلاب فرانسه و جهانی کردن امور و گسترش نظریه ها و آموزه های فردگرایی و لیبرالیسم، زمینه‌های اقتصاد تجاری سرمایه داری فراهم می آید.‏

لیبرالیسم به دلیل جوهر نفسانی خود در تضاد با تفکر دینی و الهی نیز قرار دارد. این ایدئولوژی در فاصله قرون پس از رنسانس تا امروز به دو شکل تفکر دینی به مقابله و ستیز پرداخته است: یکی از طریق مقابله آشکار لیبرال‌هایی چون هولباخ و هلوسیوس و دیگری از طریق ایجاد برخی دخل و تصرفات و تحریفات در حقایق و تعالیم دینی و تبدیل تفکر دینی به مجموعه ‌ای از امور صرفاً شخصی و فردی که هیچ نسبتی با سیاست و اجتماعیات ندارد! جوهر این اندیشه، جدا کردن دین از سیاست و سکولاریزه کردن حیات اجتماعی و مدنی بود تا بدین طریق، ارزش ها و فرهنگ غیر انسانی و غیر دینی غرب در دیگر جوامع نیز گسترش یابد.‏

یکی از شاخص های فکری لیبرالیسم در قلمرو اندیشه دینی، اعتقاد به نوعی نسبیت انگاری بود که ریشه در معرفت شناختی پوزیتیویستی این اندیشه دارد. در حالی که ارزش های اخلاقی و فضایل دینی، اموری هستند که در تمامی جوامع و اعصار مطلقیت و جاودانگی داشته اند.‏

میرعماد اشراقی

منابع:

اندیشه های سیاسی در قرن بیستم، دکتر حاتم قادری، انتشارات سمت، تهران، ۱۳۸۹.

اشاراتی درباره لیبرالیسم در ایران؛ شهریار زرشناس، تهران، کیهان: ۱۳۷۷.‏

لیبرالیسم و منتقدان آن، مایکل ساندل، ترجمه احمد تدین؛ تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۷۴.‏

Goodin،‎ Robert . and Philip pettit (۱۹۹۷)‎؛‎ contemporary political philosophy؛‎ Blackwell‎‏.

Bocock Robert et al (eds.) (۱۹۹۶) social and cultural forms of modernity politu press.