در ریشه یابی رشته تاریخ و فلسفه علم ( History and Philosophy of Science ) باید دقت کرد که نمی توان تاریخ علم را از فلسفه علم جدا کرده و این دو رشته را بی ارتباط با یکدیگر پنداشت. همچنین باید توجه کنیم که ریشه های این علم آن گونه که امروز خوانده می شود در غرب نهفته است. با وجود غنای بسیار زیاد فلسفه اسلامی از جمله مشا، اشراق و حکمت متعالیه و زحمات فراوان فیلسوفان مسلمان همچون سهروردی، ابن سینا و ملاصدرا بایست پذیرفت که در زمینه فلسفه علم هنوز فعالیت درخوری در این حوزه انجام نشده است. اهمیت وجود چنین فعالیتی و یا آسیب شناسی این عدم تمرکز از مجال این مقاله خارج است. در همین راستا به مرور مختصری از تاریخچه این رشته و بسترهای آن در غرب می پردازیم.

قرن هفدهم میلادی در غرب تحولی رخ داد که از آن با عبارت انقلاب علمی قرن هفدهم یاد می شود. ( The Science Revolution ) این انقلاب علمی عمیقا در فرهنگ و نگرش و تفکر اندیشمندان و حتی مردم عادی اروپا تاثیر بسزایی گذاشت.

فعالیت هایی که برخی از دانشمندان در آن زمان داشتند مقدمه ای بود بر آغاز دوره جدیدی از دانش علمی در تاریخ که از آن پس سرآغاز تحولات جدیدی محسوب می شود. پیشرفت تکنولوژی و رشد مباحث علمی مانند دستاوردهای کپرنیک و کپلر در نجوم، نیوتون و گالیله در فیزیک، دکارت در ریاضیات از این قبیل تحولات بودند. شاید بتوان گفت وجود این رخدادها و دگرگونی های ناشی از آنها در داستان دادگاه گالیله و مرگ او گویای تغییر اساسی در بنیاد های فکری متفکران آن دوران است. در واقع علومی که توسط این دانشمندان دچار دگرگونی شد، علوم طبیعی را در بر می گرفت.(۱)

با گذشت حدود پنجاه سال از انقلاب علمی که در کشورهای غربی روی داد، چهره شاخص این دوره با انتشار کتاب بسیار مهمی وارد عرصه میدان زمان خود شد. آیزاک نیوتون طبیعی شناس معروف انگلیسی پس از تحقیقات بسیار کتاب معروف خود را با نام "اصول ریاضی و فلسفه طبیعی" در سال ۱۶۷۹ منتشر کرد. بی شک این کتاب اولین و یکی از تاثیرگذار ترین دستاوردهای انقلاب علمی در اروپا بوده است.(۲) در آن زمان اندیشه غالب بر اروپا برگرفته از افکار دکارت فیلسوف فرانسوی بود که در آن سال ها به شدت مشغول کار بود. از طرفی در اواخر قرن هفدهم بر اثر تبلیغات وسیعی که صورت گرفته بود، گرایش به سوی علم با شدت قابل توجهی با پذیرش عمومی روبه رو شد. پس می توان نیوتون را چهره شاخص علمی قرن در نظر گرفت. جایگاه نیوتون در علم به حدی مهم است که کشفیات او در فیزیک همچنان نیز مورد نظر فیزیکدانان و دانش آموزان این رشته بوده و هنوز هم بسیاری از کاربردهای خود را حفظ کرده است.

در بررسی ادامه سیر تحولات اروپا جهت رسیدن به ریشه های رشته تاریخ و فلسفه علم بهتر است به جنبش روشنفکری ( The Enlightenment Movement ) نیز اشاره کنیم. گاهی در محافل علمی جنبش و یا عصر روشنفکری با دوره رنسانس به اشتباه گرفته می شود، حال آنکه رنسانس در قرن هفدهم رخ داده بود و عصر روشنفکری در قرن هجدهم پدید آمد. اما این دوره بسیار مهم در تاریخ اندیشه ورزی اروپا آن قدر مهم است که تاثیرات آن تاکنون نیز بر اروپا و جهان حکمرانی می کند. از مهمترین نشانه های این عصر قطع ارتباط با متافیزیک است. در این دوره خصوصا با فیلسوفانی مانند کانت و هیوم، متافیزیک از دایره علوم خارج شد. اندیشمندان از جمله هیوم که یک ضد دین جدی به شمار می آید اساس و بنیان امور مابعدالطبیعه را به صورت جدی زیر سئوال بردند.

این دوره با فیلسوفانی شناخته می شود که به خاطر نبوغ سرشارشان تاکنون نیز مورد توجه و الهام بخش هستند. از شمال اروپا که آغاز کنیم، این عصر در اسکاتلند با کسانی همچون هیوم (فیلسوف) و آدام اسمیت (اقتصاد دان)، در فرانسه با مونتسکیو و اصحاب دایره المعارف، در سوئیس با ژان ژاک روسو (که بعد ها در عصر رمانتیسم نیز تاثیر چشمگیری داشت) و مهمتر از همه در آلمان بود که با فیلسوف شهیر آن دوره امانوئل کانت و در پی آن مندلسون شناخته می شود.

نکته مهم در این دوره، نظر مثبت برخی از مردم نسبت به انقلاب علمی قرن هفدهم و دستاورد های آن است. برای روشن شدن فضای فرهنگی و فکری در این دوره به یکی از اشعاری اشاره می کنیم که در آن شاعر قصد دارد عظمت دگرگونی های زمان خود را توصیف کند. الکساندر پوپ شاعر اواخر قرن نوزدهم در عرصه علمی با این شعر خود شناخته می شود. "همه جهان ظلمت بود/ و خدا خواست که نور شود/ و به نیوتون گفت بکن/و سپس جهان نورانی شد(۳)"

عصر روشنفکری (و نه روشنگری) در اروپا و در قرن هجدهم میلادی تکیه خود را بر عقل و تجربه قرار داده بود. از جمله خواص مهم دیگر این دوره قطع ارتباط آن با اندیشه پیش از خود است. اگر دوران پیش از عصر روشنفکری را به دو دوره انقلاب علمی و پیش از آن تقسیم کنیم، آنها با پیش از انقلاب علمی به عنوان دوره رکود تمدن به کلی قطع ارتباط کرده و با تسامح دوره انقلاب علمی را به خاطر دستاوردهای علمی مدنظر قرار می دادند. شاید بتوان نطفه آغاز رشته ای با نام تاریخ و فلسفه علم را در این نقطه از تاریخ یافت.

در این دوره که اولین دوره توجه تام به عقل و اندیشه در غرب است، گونه ای از افراطی گری رخ داد. دانشمندان و متفکران بزرگ اندیشیدند که کشف علم با یافته های نیوتون تقریبا به اتمام رسیده و نیوتون تمام حرکات را در هستی تبیین کرده است. این افراط گرایی تا آنجا پیش رفت که عده ای اذعان می داشتند: حرکت یک ذره از هستی را به من بدهید تا حرکت تمام ذرات را تا آخر هستی برایتان بگویم!

پس از آنکه به نظر رسید که علم به پایان خود نزدیک است، علوم اجتماعی و انسانی هر چه بیشتر در ذهن اندیشمندان پر رنگتر شد. با داشتن تکنولوژی و علم در حد بسیار زیاد حال باید دید قدرت سهم چه کسی است؟ عدالت یعنی چه؟ سرمایه و پول از چه توزیعی برخوردار هستند؟ سئوالاتی از این قبیل زمینه پیشرفت سه علم اساسی اجتماعی شامل جامعه شناسی، اقتصاد و سیاست را پدید آوردند. اما در این بین همواره گوشه چشمی هم به انقلاب علمی قرن هفدهم داشتند. آنان به خاطر موفقیتی که در علم تجربی دیده بودند درصدد شدند تا با یافتن شیوه های علمی در قرن پیش آن را در علوم اجتماعی نیز تسری دهند تا شاید موفقیتی که در علوم تجربی پدید آمده است در علوم اجتماعی نیز تکرار شود. سئوالاتی از قبیل علوم چگونه پدید

می آیند؟ روش علمی چیست؟ خواص علم چیست؟

ممیز های ما برای تشخیص علم از غیر علم و شبه علم چیست؟ سئوالاتی از این قبیل مقدمات پیدایش علمی را با نام تاریخ و فلسفه علم پدید آورد. از آن پس دانشمندان دیگری سعی بر آن داشتند تا با پاسخ دادن به این سئوالات روند پیشرفت کاروان علم را رصد کنند تا مآلا بتوانند روند آن را پیش بینی و تصحیح کنند.

نکته ای که باید به آن توجه داشت آن است که قرن نوزدهم در اروپا مصادف است با پیدایش نهضت رمانتیک( The Romantic Movement ). در ابتدا ژان ژاک روسو بحث های احساس و عاطفه را مطرح کرد و این روند تا ایجاد جریان رمانتیک ادامه یافت. اما این نهضت بسیار مهم (که متاسفانه در ایران مغفول مانده است و از سیل آثار دیگر اعصار باز مانده است) در ابتدای قرن بیستم با انتقادات شدیدی روبه رو شد.

علی رغم همه مخالفت هایی که با این دوره به عمل آمده است، نمی توان از اثرات آن بر زندگی و طرز فکر مردم زمان خود و حتی پس از آن به راحتی چشم پوشید. بسیاری از آثار ادبی مهم و ماندگار در قرن ۱۹ میلادی تحت تاثیر مستقیم دوره قبل از آن است. از این آثار می توان از بینوایان نوشته ویکتور هوگو نام برد که از شاهکارهای ادبی جهان شناخته می شود. این قبیل انتقادات مقدمه حضور دوباره نهضت روشنفکری را در غرب پدید آورد. عصر روشنفکری دوباره در اروپا با شکل و شمای جدیدی و با نام پوزیتیویسم و سپس پوزیتیویسم منطقی سربرآورد. جریان های اخیر بخصوص پوزیتیویسم منطقی به شدت در غرب رواج یافت و امروزه نیز در بین بعضی از متفکران جایگاه ویژه ای دارد.

هر کدام از جریان های ذکر شده طرز تفکر و دغدغه های مردم و دانشمندان دوره های مختلفی از تاریخ را نمایش می دهد که هر کدام در پی کشف روش صحیحی برای زندگی بهتر بشر بوده اند. اما اینکه تا چه حد در رسیدن به هدف خود موفق بوده اند نیاز به بحث و بررسی بیشتر دارد.

شادی محمدی

پی نوشتها:

۱- لازم به ذکر است، علوم طبیعی شامل فیزیک، نجوم و ریاضیات می شد و نباید آن را با آنچه که امروزه علوم پایه نامیده می شود اشتباه گرفت.

۲- جالب اینجاست که سه یا چهار سال بعد نیوتون تمام سمت های علمی خود را در دانشگاه ها رها کرده و با قبول ریاست چاپخانه سلطنتی عملا از هیاهوی علمی عصر خود خارج شد.‏

‏۳- قریب به مضمون‏