جان لاک توجیه گر نابرابری

جان لاک John Locke فیلسوف و متفکر انگلیسی نخستین کسی بود که نظریه جامع کسب معرفت بر مبنای اصول تجربی را مدون کرد, موضوعی که به موجب آن معرفت ما از جهان خارج فقط از طریق تجربه حسی به دست می آید و فقط از همین طریق قابل حصول است

جان لاک ‏John Locke‏ فیلسوف و متفکر انگلیسی نخستین کسی بود که نظریه جامع کسب معرفت بر مبنای اصول تجربی را مدون کرد، موضوعی که به موجب آن معرفت ما از جهان خارج فقط از طریق تجربه حسی به دست می آید و فقط از همین طریق قابل حصول است. وی بر مطالعات معرفت شناختی انسان تاکید زیادی داشته است و در رساله "درباره فهم آدمی" انسان را کانون مطالعات خود قرار داده است. از نظر لاک انسان‌ها فقط با بهره گیری از توانایی‌های طبیعی و بدون کمک هر گونه تاثرات ذاتی می توانند به تمامی معرفتی که دارند برسند. لاک تصویری از ذهن ترسیم می‌کرد که شبیه به یک اتاق خالی یا صفحه‌ای ساده از یک کاغذ سفید و فاقد هر گونه خصیصه یا اندیشه‌ای بود. تجربه و مشاهدات و ارتباط فرد با محیط خارج ادراک و مواد اندیشه او را تامین می کند.‏

از پیامدهای نظریه لوح سفید جان لاک این بود که مفهوم شخصیت به مثابه کانون پایدار فرد به تدریج رنگ باخت و سرانجام جای خود را به نظریه هیوم داد که یکپارچگی انسان را چیزی بیش از مجموعه ای از احساس ها نمی دانست.

حمله لاک بر مفاهیم ذاتی در دوران خود گامی رهایی بخشنده برای معاصران تلقی می شد. این اقدام میدان را دست کسانی گرفت که مدعی بودند برخی مفاهیم، عقاید و جزم های سنتی به دلیل آنکه در زمره کیفیات پایدار ذهن بوده و از سوی خدا مقرر شده است قابل بحث و تردید نیست. به همین دلیل بسیاری از معاصران مذهبی لاک چون ویلیام شرلوک بر نظریات وی پاسخی منطقی داد.‏

لاک بر انفعال ذهن در نقش دریافت کننده مفاهیم ساده تاکید می ورزد. همان قدر که آینه قادر نیست چیزی را که در مقابلش ایستاده است منعکس نکند، ذهن نیز قادر نیست جریان اطلاعات حاصل از حواس را مهار کند: "زیرا موضوع های حواس ما خواهی نخواهی، مفاهیم خاص خود را به ذهن ما می ریزند."‏

یکی از ویژگی های بارز برداشت لاک از سرچشمه های معرفت این بود که وی علاوه بر تجربه به واسطه حواس، منشا دیگری را نیز ذکر می کند: انعکاس یا مشاهده اعمال خود ذهن. گرچه منظور لاک از انعکاس به وضوح فعالیت اندیشه است، به کار بردن مفهوم آینه ای انعکاس نیز قابل تامل است. با درک این مطلب چگونه می توان باور نمود که انعکاس یکی از سرچشمه‌‌های معرفت باشد. چرا که انعکاس در اصل چیزی جز احساس نیست، و از طرف دیگر بیشتر مسیری است برای جریان مفاهیم از احساس‌ها، نه منشا احساس ها.‏

به عقیده لاک، هر یک از انسان ها می توانند کاملاً نسبت به اعتبار تجربه خویش یقین داشته باشند. گزارش های دیگران می تواند دروغ باشد، اما حواس فرد در تحلیل نهایی، او را به طور جدی گمراه نخواهد کرد.‏

جهانی که ما به واسطه حواس از آن معرفت حاصل می کنیم، فرد گرایانه نیز هست. درست همان طور که احساسات و تجارب حسی، خاص و یگانه اند، خود جهان نیز از اشیای مجزا، منفرد و یگانه تشکیل شده است. حاصل آن که جهان نوعی در هم ریختگی هستی های فردی است، حال آنکه نظم مندرج در اسامی و مقولات کلی که انسان ها آن را به کار می گیرند، چیزی است که در ذهن جای دارد و از خارج ابداع و بر جهان تحمیل شده است. این رهیافت ذره‌ای شدن، بعدها در تحلیل مشهور دیوید هیوم از علیت بسط یافت.‏

قرن هجدهم لاک را بنیانگذار نوعی خوش‌بینی کلی درباره توانایی ها علم و تعلیم و تربیت به شمار آورده است. همچنین او مدعی بود که عقل باید ملاک ارزشیابی ادعاهای ایمان و الهام باشد، و ایمان نباید شامل چیزی مغایر با عقل باشد.‏

علاوه بر مباحث مربوط به معرفت انسانی لاک به مباحث سیاسی و حکومتی نیز پرداخته است. لاک، به سال ۱۶۹۰ دو رساله درباره حکومت مدنی منتشر کرد. او در رساله اول به نظریه حق الهی پادشاهان پرداخت و در رساله دوم، نظریه سیاسی خودش را بیان نموده است. لاک در رساله دوم حکومت مدنی بر این باور است که همه افراد بشر طبیعتاً در وضعی برابر هستند و از قدرت و اقتدار حقوقی یکسانی برخوردارند. هر فرد به عنوان یک واحد اجتماعی به شمار می آید و بنابراین از لحاظ اخلاقی با دیگر افراد برابر است؛ یعنی هر فرد به لحاظ انسان بودنش از حقوقی برخوردار است، نه به سبب برتری قدرت، ثروت یا موقعیتش و همان گونه که دیگر افراد اجتماع باید حقوق او را پاس دارند او نیز موظف است که به حقوق آنان احترام بگذارد.‏

جان لاک در تحلیل نظریه خود می نویسد: "هرچند انسان در وضع طبیعی حق آزادی دارد، ولی برخورداری از آن حتمی و مسلم نیست و همواره در معرض تجاوز دیگران قرار دارد. زیرا همه با او برابرند و اکثریت افراد جامعه توجه چندانی به سماوات و عدالت ندارند، بنابراین برخورداری از دارایی در چنین وضعی هیچ گونه تضمین و امنیتی ندارد." فلسفه سیاسی وی از ویژگی هایی برخوردار است که به چند مورد اشاره می شود:

۱) به پندار لاک، هدف بزرگ و اساسی انسان ها در تشکیل جامعه مدنی، حفظ دارایی شان است، آدمیان برای پاسداری متقابل از جان و مال و آزادی شان در جامعه به هم می پیوندند.

۲) جان لاک با صراحت از تفکیک حوزه دین یا کلیسا از دولت سخن رانده، می گوید: دولت باید توجه خود را به آسایش های دنیوی مردم معطوف سازد و کلیسا به آموزش ارواح آنان.‏

‏۳) لاک از اصل تفکیک قوا جانبداری می کند، از این رو می نویسد: "هر چند قوه قانونگذاری به هر ترتیبی که تشکیل یافته باشد همیشه در یک کشور قدرت فائقه است، ولی دولتی که دارای سازمان مطلوب است، به قوه ای اجرایی که از قوه قانون گذاری منفک باشد، نیازمند است."

۴) جان لاک برخلاف تامس هابز، به قدرت مطلقه معتقد نیست و از قدرت محدود حکومت حمایت می کند، بدان جهت می گوید: روشن است که سلطنت مطلقه که به نظر برخی تنها نوع حکومت در دنیا به شمار می آید در حقیقت با هستی اجتماع سیاسی متناقض است، از این رو به هیچ وجه نمی تواند نوعی از حکومت مدنی باشد.‏

نقد: در نگاه اول، توصیف تمایز میان کیفیات اولیه و ثانویه پذیرفتنی جلوه می کند، داعیه لاک مبنی بر اینکه تصورات کیفیات اولیه به خود اعیان یا اشیا شباهت دارند بی پایه است. بر مبنای توصیف لاک، اعیان یا اشیا آن طور که به واقع هستند، در پس پرده ادراک حسی از نگاه ما نهانند. ما تنها به تصورات دسترسی بی واسطه داریم، نه به چیزهایی که تصورات آنها در ما برانگیخته می شود. پس اعتقاد لاک به این که تصورات کیفیات اولیه به اعیان یا اشیای آنها شباهت دارد پوچ و نامعقول است. تصورات در توصیفی که لاک از آنها به دست می دهد شباهت زیادی به تصاویری در سر دارند. و برای تبیین تصورات از مثال ها و تصویر های ذهنی غیر مربوط استفاده می کند.‏

امروزه روانشناسان می توانند با تصاویر و نمودارهای مبهم نشان دهند که چگونه یک شی واحد در نظر افراد مختلف متفاوت می نماید. اما از دیدگاه لاک، واقعیت جهان خارج از طریق حواس، خود را بر ذهن ما تحمیل می کند. کیفیت انفعالی ذهن نه تنها مفهومی منفی به حساب

نمی‌آید، بلکه زمینه نیرومندی ایجاد می کند تا باور کنیم که فریب حواسمان را نمی خوریم، حال آنکه چنان که فعال و گزینشگر بوده و توانایی دخل و تصرف در تاثرات دریافتی را داشته باشد، وضع چنین نیست.‏

یک نقد آشکار بر دیدگاه لاک این است که این دیدگاه به شدت متکی بر وجود خدای مسیحیت است. مفهوم قانون طبیعی که در نظریه او در باب حکومت نقش اساسی دارد، از آموزه های مسحیت سنتی برخاسته است. بدون وجود خدا چه بسا احتمال دهیم که وضع طبیعی به وضع جنگ همگان با همگان، نزدیک تر باشد.‏

شرح لاک در خصوص قوانین طبیعی حتی ممکن است اسباب نگرانی مسیحیان را نیز فراهم کند. لاک فرض را بر این می گذارد که این قوانین خدادادند و به راحتی می توان به آنها پی برد، یعنی تنها با تامل در این باره که چه کاری عاقلانه است. ولی به هیچ وجه معلوم نیست که چنین قوانینی وجود داشته باشد. لاک فرض را بر این می گذارد که این قوانین وجود دارند و به سادگی می توان آنها را تشخیص داد. با این حال طیف اصول عملی ناسازگاری که فیلسوفان گوناگون مدعی شده اند از طریق تامل به آنها پی برده اند دالّ بر آن است که در خصوص اینکه قوانین مفروض طبیعی به واقع بر چه چیز حکم می‌کنند اتفاق نظر ناچیزی وجود دارد. اگر قوانین طبیعی در کار نباشد یا اگر درباره چند و چون آنها سردرگمی و آشفتگی چشمگیری وجود داشته باشد، نظریه لاک درباره حکومت نقش بر آب می شود.‏

شماری از منتقدان لاک نسبت به بررسی او در باب دارایی یا مالکیت توجه خاصی مبذول داشته‌اند و در بررسی مالکیت،‌‌سوگیری طبقاتی به نفع مالکان و زمینداران بزرگ داشته است.

آنها می گویند لاک در مطالعات خود این دغدغه را داشته است که وضع موجود در زمینه مالکیت زمین را موجه جلوه دهد و به به بهای منافع کسانی که جز کار خود چیزی برای فروش نداشتند به منافع طبقات مالک و زمیندار خدمت کند. در متن کتاب لاک قراینی در تأیید این گفته وجود دارد. حقیقت این است که به رغم پافشاری لاک بر اینکه در وضع طبیعی همگان آزاد و برابرند، به نظر می‌آید که رساله دوم وی توجیهی است برای نابرابری‌های شدید در مالکیت.‏

معصومه نعمتی

منابع:

لیبرالیسم غرب ظهور و سقوط، ترجمه عباس مخبر، تهران: نشر مرکز، ۱۳۷۷

آثار کلاسیک فلسفه، مترجم مسعود علیا، تهران: ققنوس، ۱۳۸۲‏

تاریخ فلسفه غرب، برتراندر راسل، ترجمه نجف دریابندری، چاپ سوم، ۱۳۵۳‏

تاریخ فلسفه سیاسی غرب، عبدالرحمن عالم، تهران: وزارت امور خارجه: ۱۳۷۶‏