سؤال:

موضع اسلام در برابر آزادی چیست؟ بعضی از جوانان معتقدند که دین ضد آزادی است. آزادی مورد نظر اسلام کدام است؟ مرز و حدود آن را مشخص فرمایید.

ـ جواب: با آمدن اسلام، اصل آزادی تثبیت و مورد توجه قرار گرفت. امیرالمؤمنین عمر بن خطاب کلام مشهوری در این باره دارد که می فرماید:

«مَتَی اِسْتَعبَدتُمُ النّاسَ وَ قَدْ وَلَدَتْهُمْ اُمَّهَاتُهُمْ اَحْراراً»

«از کی مردمان را به بردگی گرفته اید. در حالی که آزادانه از مادر زاده اند.»

و علی بن ابیطالب در یکی از سفارشهایش می گوید:

«لا تَکُنْ عَبْدَ غَیْرِکَ و قد خَلَقَکَ اللهُ حُرّاً»

«بنده غیر خود مباش در حالی که خداوند تو را آزاد آفریده است»

به حکم آفرینش پررودگار و بر حسب طبیعت ولادت، انسانها، کاملاً آزادند و از حق آزادی برخوردار می باشند و نباید بنده و برده کسی باشند. اسلام هنگامی آزادی را برای بشریت قرار داد که مردمان در آن زمان از لحاظ فکری، سیاسی، اجتماعی، دینی و اقتصادی به بندگی کشیده می شدند. اسلام اصل آزادی اعم از آزادی اعتقادی، آزادی اندیشه، آزادی گفتار، آزادی انتقاد و مهم ترین آزادیهایی را که بشریت بدان نیازمند است برای امّت، قرار داد.

اسلام به عنوان یک دین، آزادی دینی و اعتقادی را سرلوحه کار خود قرار داد و نمی پذیرفت که مردم به اجبار به اسلام و یا یکی دیگر از ادیان دیگر، تن در دهند. نمونه بارز آن قول خداوند متعال است که می فرماید:

«وَ لَوْ شاءَ رَبُّکَ لامَنَ مَنْ فِی الاَرْضِ کُلُّهُمْ جَمیعًا اَفَاَنْتَ تُکْرِهُ النَّاسَ حَتَّی یَکُونُوا مُؤمِنیِنَ»[۱]

«و اگر پروردگار تو می خواست قطعاً هر که در زمین است همه انها یکسر ایمان می آوردند. آیا تو مردم را ناگزیر می کنی که ایمان بیاورند.»

این آیه مربوط به دوران مکی بود و در عصر مدنی در سوره بقره آیه اینگونه نازل گردید.

«لاَ اِکْراهَ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ»[۲]

«اجباری در دین نیست، هدایت از گمراهی مشخص شده است.»

سبب نزول آیه بر ما مشخص می کند که اسلام در مقدس شمردن آزادی، در بزرگداشت این مفهوم و تحکیم این اصل، تا چه اندازه پیش رفته است. در عصر جاهلیت، در طایفه اوس و خرزج هر گاه زنی بارور نمی شد، برخود نذر می کرد که اگر بچه ای به دنیا آورد او را به دین یهود درآورد تا اینکه در میان این دو طایفه بزرگ عرب (اوس و خزرج) بعضی از فرزندن متدین به کیش یهودی پرورش یافتند. هنگامی که اسلام نازل شد و خداوند آنها را به وسیله این دین عزیز و گرامی داشت و نعمتش را بر آنان تمام نمود، بعضی از پدران خواستند که دین فرزندانشان را به دین اسلام بازگردانند و آنان را از دین یهود خارج سازند. علی رغم شرایطی که یهود داشت و علی رغم جنگهایی که میان مسلمانان و یهود وجود داشت، اسلام مجبور نمودن هیچ شخصی را بر ترک دین خود و داخل شدن در دین دیگر اگر چه اسلام باشد، روا نمی داشت و گفت:

«لا اِکْراهَ فِی الدِّینِ»

«در دین اجباری نیست.»

در حالی که دولت بیزانس درآن هنگام می گفت: یا نصرانیت یا مرگ و مصلحان دینی در ایران به زشت ترین تهمت، متهم می شدند و...

اصل آزادی، در نتیجه پیشرفت جامعه، یا انقلابی که خواهان آن باشد و یا در اثر بلوغ سیاسی و فرهنگی مردم، به وجود نیامد، بلکه آزادی به عنوان یک اصل برتر در جامعه آن روز قرار گرفت و این اصل از آسمان نازل شد تا به وسیله آن زمینیان به آسمان برسند. اسلام آمد تا بشریت را با بیان این اصل، یعنی اصل آزادی عقیده و آزادی دین، بالا ببرد، ولی این اصل که اسلام آن را برای مسلمانان قرار داده باز مشروط و میقد است که دین بازیچه دست مردمان نشود. همانگونه که دین یهود می گفت:

«آمِنُوا بِالَّذی اُنْزِلَ عَلَی الَّذینَ آمَنُوا وَجْهَ النَّارِ وَ اکْفُرُوا آخِرَهُ لَعَلَّهُم یَرْجِعُونَ»

«در آغاز روز به آنچه بر مؤمنان نازل شد ایمان بیاورید و در پایان روز انکار کنید شاید آنان از اسلام برگردند.»

می گفتند: صبح بدان ایمان آورید و غروب کافر شوید، ما دین محمد را چنین و چنان یافتیم... آن را رها کردیم. یا امروز بدان ایمان آورید و فردا از آن پشت کنید.... یا پس از یک هفته از آن رو برتابید. خلاصه این دین جدید را زشت گردانید...

خداوند متعال نخواسته که این دین اسلام بازیچه دست کسانی باشد. سپس هر کس بعد از قانع شدن و بعد از آگاهی و بینش صحیح بدور از جبر و آگاهی و اکراه دین اسلام را پذیرفت و باید بدان پایبند باشد در غیر اینصورت مشمول مجازات ارتداد خواهد شد. نخستین آزادی، آزادی پذیرش دین و عقیده است.

آزادی دوم، آزادی تفکر و اندیشه است. اسلام مردم را به تفکر در هستی و اندیشه دعوت نمود.

«اَنَّما اَعِظُکُم بِواحِدَةٍ أنْ تَقُومُوا للهِ مَثْنَی و فُرادَی ثُمَّ تَتَفَکَّرُوا»[۳]

«من فقط به شما یک اندرز می دهم که: دو دو و به تنهایی برای خدا بپا خیزید سپس بیاندیشید»

«قُلِ انْظُرُوا مَْاذَا فِی السَّمواتِ وَ الاَرْضِ»[۴]

«بگو بنگرید که در آسمانها و زمین چیست؟»

«أَفَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَتَکُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ یَعْقِلُونَ بِهَا أَوْ آذَانٌ یَسْمَعُونَ بِهَا فَإِنَّهَا لَا تَعْمَی الْأَبْصَارُ وَلَکِن تَعْمَی الْقُلُوبُ الَّتِی فِی الصُّدُورِ»[۵]

«آیا در زمین گردش نکرده اند تا دلهایی داشته باشند که با آن بیاندیشند یا گوشهایی که با آن بشنوند؟ در حقیقت چشمها کور نیست بلکه دلهایی که در سینه هاست کور است.»

اسلام به کسانی که دنباله رو اوهام و گمانها هستند به شدت حمله می کنند و می گوید:

«اِنَّ الظَّنَّ لا یُغْنِی مِنَ الحَقِّ شَیْئًا»[۶]

«گمان در وصل به حق هیچ سودی را نمی رساند.»

همچنین اسلام بر کسانی که دنباله رو هوا و هوس هستند و بر کسانی که مقلد نیاکان خود و یا مقلد بزرگان و روسای خود هستند حمله می کند. همچنین به کسانی حمله می کند که روز قیامت می گویند:

«وَقَالُوا رَبَّنَا إِنَّا أَطَعْنَا سَادَتَنَا وَکُبَرَاءنَا فَأَضَلُّونَا السَّبِیلَا»[۱۲]

«ما رؤسا و بزرگان خویش را اطاعت کردیم و ما را از راه بدور کردند.»

و کسانی را نکوهش می کند که می گویند:

«بَلْ قَالُوا إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءنَا عَلَی أُمَّةٍ وَإِنَّا عَلَی آثَارِهِم مُّهْتَدُونَ »[۷]

«ما پدران خود را بر آیینی یافتیم و ما هم با پیگیری از آنان راه یافتگانیم»

اسلام آنان را از نظر راه و مقصد مانند چهارپایان بلکه گمراه تر از آنان قرارداده است. اسلام به تقلید کنندگان و متحجران حمله ور شده و امت را به آزادی فکر و اندیشه و به کارگیری عقل و نظر، دعوت نموده و در میان مردم فریاد می کشد.

«هاتُوا بُرْهانَکُمْ اِنْ کُنْتُمْ صَْادِقینَ»[۸]

«بگو: اگر راست می گویید دلیل خود را بیاورید.»

اسلام در اثبات عقیده اسلامی بر ادله عقلی تکیه نموده است به همین خاطر دانشمندان اسلامی گفته اند:

«اِنَّ العَقْلَ الصَّحیحَ اَسَاسُ النَّقْلِ الصَّحیحِ»

«عقل صحیح پایه نقل صحیح می باشد.»

یعنی عقل پایه نقل است. بنابراین قضیه وجود خداوند به وسیله ی عقل به اثبات رسیده است و قضیه نبوت حضرت محمد (ص) نخست با عقل ثابت می گردد. عقل است که می گوید: این پیامبر خداست. به دلیل اینکه بر صدق او، بر صحت نبوتش معجزه اقامه گریده است و عقل است که می گوید: این دروغگو و این دجال است به دلیل اینکه بیّنه و معجزه ای همراه ندارد. اسلام اینگونه به عقل و اندیشه احترام قائل است.

و در نتیجه آزادی اندیشه در اسلام، آزادی عملی را به دنبال خواهد اشت آنجا که می یابیم دانشمندان با هم اختلاف دارند. گروهی، گروه دیگر را در خطا می داند و گروهی، گروه دیگر را رد می کنند بدون اینکه هیچ کدام مرتکب گناهی شوند و می بینیم که در یک کتاب دو گروه معتزلی و سنّی از آن بهره مند می شوند مانند کتاب «الکشاف» که مؤلف آن زمخشری است و معتقد به نظرات معتزلی است و از آن طرف پیروان اهل سنت هم از آن استفاده می کنند بدون اینکه احساس گناهی کنند. تا آنجا که یک عالم اهل سنت مانند «ابن المنیر» حاشیه ای به نام «الانتصاف من الکشاف» بر آن می نویسد و یا امام و پیشوایی همچون حافظ ابن حجر عسقلانی کتابی را به نام «الکافی الشافی فی تخریج احادیث الکشاف» تألیف می نمایند و به همین صورت می بینیم که عالمان اسلامی از کتب و نظرات همدیگر استفاده می نمودند. با نگاهی به اختلاف فقیهان و سعه صدر آنان کاملاً مشاهده می کنیم که تمام آنگونه موارد دال بر آزادی اندیشه و آزادی علمی در میان امت اسلامی می باشد.

همچنین اسلام به آزادی بیان و نقد معتقد است و آن را سرلوحه راهکار خود قرار داده است، بلکه اسلام بیشتر از آن پا را فراتر نهاده، که هر گاه گفتار و نقد، مصالح اخلاقی و آداب عمومی امتی را در برداشته باشد، آن بیان و انتقاد به عنوان امر واجبی درخواهد آمد... اینکه حق را بگویی و به امر به معروف و نهی از منکر اقدام نمایی و مردم را به سوی خیر دعوت نمایی و در این راه از نکوهش و طعن سرزنش کنندگان نهراسی... به نیکوکار بگویی خوب کردی و به بدکار بگویی بدکردی. در این صورت وقتی کسی نباشد که در این موارد اقدام نماید و یا سکوت شما مستوجب ضرر و زیان امت گردد و یا فساد عمومی را به بار آورد، در این هنگام بیان حق بر شما واجب می گردد و نباید از پیامد آن بیم داشته باشی. قرآن می فرماید:

«وَ اْمُرْ بِالمَعْرُوفِ وَ انْهَ عَنِ المُنْکَرِ وَ الصْبِرْ عَلَی ما اَصَابَکَ اِنَّ ذَلِکَ مِنْ عَزْمِ الاُمُورِ»

«به کار پسندیده وادار و از کار ناپسند بازدا و بر آسیبی که بر تو وارد آید شکیبا باش این حاکی از عزم و اراده تو در کارهاست».

این همان چیزی است که اسلام بدان رسیده است. اسلام نفسهای مردم را نمی بندید و زبانها را در بند نمی کشد و دهانها را افسار نمی کند که جز با اجازه کسی نه سخن بگویند و نه ایمان بیاورند همانگونه که فرعون به ساحرانش می گفت:

«آمَنْتُمْ بِهِ قَبْلَ أنْ آذَنَ لَکُمْ؟»[۹]

«آیا پیش از آنکه به شما رخصت دهم به او ایمان آوردید؟»

مظور اینا ست که مردم جز با اجازه نباید ایمان بیاورند و جز با اذن از طرف سلطان عالی نباید به سخن آید.

اسلام تفکر و اندیشیدن را برای مردم مباح نمود و حتی اجازه داد که مردم به آنچه که خود آن را حق می دانند باور داشته باشند و بر صاحب عقیده واجب گردانیده که از عقیده خود اگر چه با نیروی سلاح باشد محافظت کند و به مسلمانان دستور داده که از آزادی عقیده و باور دفاع کنند تا اینکه فتنه به وجود نیاید و دین همه از آن خداوند متعال عقیده و باور دفاع کنند تا اینکه فتنه به وجود نیاید و دین همه از آن خداوند متعال است. با شمشیر تیز وسلاح برنده از آزادی حمایت می شود تا هر کس در دین و عقیده خود آزاد باشد و مورد فتنه قرار نگیرد. خداوند متعال در نخستین آیه ای که در مشروعیت قتال و جهاد در اسلام واردشده می فرماید:

«اُذِنَ لِلَّذِینَ یُقَاتِلُونَ بِانَّهُمْ ظُلِمُوا»[۱۰]

«به کسانی که جنگ بر آنان تحمیل شده رخصت جهاد داده شده است».

و باز می فرماید:

« وَلَوْلَا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُم بِبَعْضٍ لَّهُدِّمَتْ صَوَامِعُ وَبِیَعٌ وَصَلَوَاتٌ وَمَسَاجِدُ یُذْکَرُ فِیهَا اسْمُ اللَّهِ کَثِیرًا»[۱۱]

«و اگر خدا بعضی از مردم را با بعضی دیگر دفع نمی کرد صومعه ها، کنیسه ها و مساجدی که نام خدا در آنها بسیار برده می شد، سخت ویران می گردید. و اگر خداوند مقدر نمی کرد که کسانی همچون مؤمنان و مسلمانان با شمشیرهایشان از آزادیهای عمومی دفاع کنند کسی جرأت نمی داشت که در روی زمین خداوند را پرستش کند و هیچ کلیسا و هیچ مسجد و عبادتگاهی یافت نمی شد که ذکر خدا فراوان در آن برده شود».

بنابراین اسلام است که ای آزادیها را به ما ارزانی داشته است. اسلام آزادی را به ارمغان آورد. کدام آزادی؟ آزادی حقوق نه آزادی کفر و فسق و فجور نه همان آزادی که امروزه می پندارند و بدان آزادی شخصی نام نهاده اند به این معنا به نام آزادی زناکنی و شراب خوری و مرتکب گناه کبیره و سیّئات عظیم گردی!!. و در رابطه با امور مصلحتی (نه آزادی) نباید انتقاد کنی و نباید نسبت به آنچه که باور داری سخن بگویی. به نیکوکار نگویی، خوب کردی و به منحرف نگویی که تو از راه به در شده ای، نه، تو آزادی شخصی داری، آزادی فاسدکردن خود، اخلاق، درون، عبادت و خانواده ات، اگر این آزادی باشد اسلام آن را قطعاً تأیید نمی کند، زیرا چنین آزادیی، آزادی فسق و فجور است و فساد عمومی را به دنبال دارد و نمی توان بدان فساد حقوقی گفت.

اسلام به آزادی، اعتراف می کند مدافع آن است اما کدام آزادی؟ آزادی اندیشه، آزادی نظر، آزادی بیان، آزادی انتقاد، آزادی عقیده و آزادی دیانت. اینها آزادیهایی هستند که قوام زندگی بشریت بر آنهاست و آزادی عقد و قرارداد، داد و ستد و هم زیستی و تصرف در ملک بدانها بستگی دارد. یعنی آزادی تصرف: در صورتی که موجب اذیت و آزار کسی قرار نگیری، آزادی تملک و چیزی را به ملکیت خود درآوردن با شروط و قیود شرعی خود بدون زیان رساندن به خود و دیگران که این یک قاعده کلی در اسلام است (لا ضرر و لا ضرار): «زیان رساندن در اسلام وجود ندارد».

بنابراین هر گونه آزادیی که موجب ضرر خود یا موجب ضرر دیگران گردد باید جلوی آن را گرفت. لذا باید آزادی مقید شود به اینکه باعث سلب آزادی دیگران نگردد. معنی ندارد که با نام آزادی مردم را لگدکوب و له کنی هیچ کس قائل به چنین آزادی نیست. تو در رفت و آمد راهها آزاد هستی به شرط اینه قوانین راهنمایی و رانندگی را مراعات کنی، با ماشینها تصادف نکنی و عابران پیاده را زیر نگیری و قوانین راهنمایی و رانندگی را بر هم نزنی. این است تقیّد در آزادی یعنی آزادی تو مقید و مشروط است به این معنی هنگام چراغ قرمز باید توقف کنی، و از سمت راست حرکت کنی و ... و ... اینگونه قید و بندها در آزادی به نفع و مصالح عمومی می باشد و هر دین و نظامی ناگزیر نمونه هایی از این قید و بندها را دارد. این است برنامه حیاتی اسلام و قوانین و فرامین آن بهترین چیزی است که تا کنون اندیشه بشریت بدان رسیده است.

نویسنده‌: علامه‌ دکتر یوسف القرضاوی

مترجم: دکتر احمد نعمتی

ارجاعات

[۱] - یونس/۹۹.

[۲] - بقره/۲۵۶.

[۳] - سبأ/۴۶.

[۴] - یونس/۱۰۱.

[۵] - حج/۴۶.

[۶] - نجم/۲۸.

[۷] - زخرف/۲۲.

[۸] - بقره/۱۱۱.

[۹] - اعراف/۱۲۳.

[۱۰] - حج/۳۹.

[۱۱] - حج/۴۰.

[۱۲] - احزاب/۶۷.