معرفت خداوند و شناخت عقلانی نسبت به ذات و صفات او اولین مرتبه از مراتب کمال نظری انسان است وقتی عقل انسان وجود خدای خالق قادر متعال را بپذیرد نخستین شرط حرکت به سوی او را به دست آورده است ولی هر حرکتی علاوه بر شناخت نیازمند انگیزه است شناخت به تنهایی نمی تواند انسان را به حرکت آورد به ویژه اگر حرکت در جهت و مسیر خاصی دشوار باشد. شناختی می تواند انسان رابه حرکت آورد که شوق انگیز باشد و اشتیاق انسان وقتی برانگیخته می شود که نتیجه حرکت خود را لذت آور، سعادت بخش و کمال آفرین بیابد. کسی که لذت عملی را چشیده باشد و خوشی حاصل از کاری را تجربه نموده باشد اشتیاق بیشتری برای انجام آن عمل دارد به خصوص اگر تجربه به او نشان دهد که با تکرار آن عمل لذت و خوشی بیشتری پدید می آید نه آن که لذت حاصل از آن عمل یک نواخت و ملال آور شود لذت های جسمانی مانند لذت خوردن و آشامیدن در صورتی که از حد معینی تجاوز کنند به رنج و ناخوشی بدل می شوند لذیذترین غذاها وقتی که زیاد خورده شودند لذت بخش نخواهند بود و موجب زیان جسم و تنفر روح می گردند. اما لذات معنوی این گونه نیستند یعنی تکرار آنها موجب دلزدگی نمی شود و هر بار که تکرار می شوند لذت بیشتری به همراه می آورند.

اگر شناخت انسان نسبت به یک حقیقت نشان دهنده وجود کمال و لذتی خاص در اثر عملی خاص باشد انگیزه اولیه برای انجام عمل پدید می آید. برای روشن شدن مطلب دو شناخت را با هم مقایسه می کنیم اگر کسی ارتفاع قله دماوند را بداند هیچ گاه به خاطر این آگاهی انگیزه حرکت به سوی فتح قله را نخواهد یافت چنین شناختی حرکت آفرین نیست ولی اگر کسی بداند که با فاتحان قله دماوند جایزه ای گرانبها می دهند انگیزه حرکت در او پدید خواهد آمد آن گاه رنج این سفر را با جایزه آن مقایسه می کند و اگر جایزه را به قدر کافی ارزشمند بیابد، رنج فتح قله را بر خود همواره می سازد. شناخت خدا و صفات او از نوع شناخت هایی است که حرکت آفرین است زیرا انسان موحد می داند که جهان مخلوق خداوندی علیم است و او مختار است که راه حرکت به سوی خدا را انتخاب کند و اگر چنین کند به برترین لذت ها و پایدارترین سعادت و کمال دست می یابد پس برای درک این لذت و کسب این کمال باید حرکت کرد این آگاهی شوق آفرین است ولی کافی نیست زیرا کسی که از وجود سعادت و لذتی به سبب گواهی عقل یا اخبار دیگران باخبر می شود به اندازه کسی که لذت و سعادتی را چشیده باشد اشتیاق به درک آن را ندارد. بنابراین می توان شناخت کسی را که آن لذت را تجربه کرده است شناختی عمیق تر و حرکت آفرین تر دانست.

با توجه به توضیحات فوق ایمان فوق ایمان را این گونه تعریف می کنیم ایمان معرفتی است شوق آفرین و حرکت بخش به حقیقت متعالی که در نتیجه شناخت عقلانی پدید می آید و در اثر تجربه عملی رشد می کند و در گفتار و رفتار فرد تجلی می یابد.

در روایتی از امیرالمؤمنین(ع) نقل شده است که فرمودند:

الایمان معرفة بالقلب، اقرار باللسان و عمل بالارکان. (۵۶)

در روایتی دیگر امام رضا از امیرالمؤمنین(ع) و ایشان از پیامبر اکرم(ص) نقل فرموده اند:

الایمان قول مقول و عمل معمول و عرفان بالعقول. (۵۷)

در این گونه روایات بر عنصر شناخت و عمل تأکید شده است ایمان حقیقی است که در زندگی انسان مؤمن تاثیر عینی و آشکار دارد او در گتفار و رفتار از دیگران ممتاز است و مشی عملی زندگی او با ایمان به او تناسب دارد.

رابطه علم و ایمان

ایمان به چیزی بیشتر از شناخت عقلانی و یا یقینی است. ایمان، یقین توأم با عمل و عشق است. با توجه به مطالبی که قبلا درباره یقین و مراتب آن گفتیم می توان مراتب علم الیقین و بالاتر از آن را معرفت توأم با ایمان دانست زیرا انسان مؤمن در اثر عمل صالح و ریاضت های شرعی یقین خود را بالإ؛««ّّ می برد. این گونه ریاضت ها و اعمال صالح در اثر اشتیاق به حقیقت شناخته شده صورت می گیرند و در انسان مؤمن تجربه ای پدید می آورند که از سویی شناخت نزدیک تر و عمیق تر است و از سویی دیگر موجب اشتیاق بیشتر و عمل افزون تر می شود.

بنابراین شناخت یقینی عقلانی مطابق با واقع که آن را علم می نامیم شرط لازم و مقدمه ضروری ایمان است ولی ایمان چیزی فراتر از علم است ایمان علاوه بر علم اشتیاق و عمل را نیز به همراه دارد چه بسا انسان هایی که با وجود داشتن علم ایمان نمی آورند و به مقتضای علم خود عمل نمی کنند.

فرعون و پیروان او نمونه انسان هایی هستند که با وجود داشتن علم یقینی ایمان نیاوردند. موسی آیات روشن گر خدا را به آنان عرضه کرد و آنها به درستی سخن او یقین کردند ولی با او به مبارزه و مخالفت پرداختند:

و جحدوا بها و استیقنتها انفسهم ظلما و علواً فانظر کیف کان عاقبة المفسدین؛ (۵۸)

و با آن که دلهایشان بدان آیات خدا یقین داشت از روی ظلم و تکبر آن را انکار کردند. پس ببین فرجام فسادگران چگونه است.

مخالفت فرعون با موسی در حالی که شاهد معجزات موسی بوده است. دیگران و از جمله ساحرانی که فرعون برای مقابله با موسی استخدام و خدای موسی ایمان آوردند و در زبان و عمل به ایمان خود وفادار ماندند. آنان پس از مشاهده معجزه موسی بی درنگ به سجده افتادند و ایمان خود را به پروردگار موسی اعلام داشتند. آنها حتی از تهدید و خشونت فرعون نهراسیدند و وحشت شکنجه و نابودی آنان را از ایمانشان جدا نکرد.

در این جا پرسش مهمی مطرح می شود: چرا علم به تنهایی موجب ایمان نمی شود؟

موانع ایمان

برای پاسخ به پرسش فوق لازم است ضمن یادآوری سخنان گذشته به طور مختصر موانع ایمان را بررسی کنیم.

چنان که قبلا اشاره کردیم ایمان آوردن عملی اختیاری است یعنی انسان به اختیار خود حرکت به سوی حقیقت متعالی عالم؛ یعنی خدای خالق جهان را آغاز می کند. بنابراین علاوه بر علم اراده نیز در ایمان مؤثر است عوامل مؤثر در اراده و اختیار انسان اگر با ایمان سازگار باشند انسان می تواند طریق ایمان را برگزیند و اگر با آن ناسازگار باشند انتخاب ایمان دشوار خواهد بود؛ بنابراین برای رسیدن به ایمان باید موانع ایمان را شناخت و راه مبارزه با آن را آموخت.

در مباحث قبل عواملی را به عنوان موانع معرفت بر شمردیم تمامی آن عوامل را می توان از دو جهت به عنوان مانع ایمان نیز معرفی کرد: نخست آن که چون معرفت مقدمه ضروری و شرط لازم ایمان است هر چیزی مانع معرفت باشد ناگزیر مانع تحقق ایمان هم خواهد بود.

دیگر آن که عواملی همچون دنیا پرستی، سطحی نگری، رذایل نفسانی و... حتی اگر مانع شناخت حقیقت نشوند در موارد بسیاری مانع از دل بستن به حقیقت و عمل کردن به مقتضای آن می شوند یعنی این موانع حتی اگر در مرحله شناخت که شرط لازم ایمان است کارگر نباشند در مرحله تحقق شرط کافی ایمان و التزام عملی و حرکت به مقتضای معرفت، مؤثر می افتند و مانع ایمان می شوند برای مثال رذایل نفسانی همچون برتری طلبی و تکبر درباره فرعون و فرعونیان مانع شناخت آنان نبوده است ولی مانع پذیرش عملی حقیقت شده است چنان که در آیه ۱۴ سوره نمل دیدیم آنان با وجود یقینی که به آیات الهی یافتند با آن مقابله نمودند. علت انکار و مقابله آنها همان طور که در آیه ذکر شده است ظلم و تکبری بود که نفسهایشان را آلوده ساخته بود. فرعونیان انسان هایی فاسد بودند و عاقبت مفسدین محرومیت از ایمان است، حتی اگر عقول ایشان حقیقت را دریابد و به آن یقین آورد.

آثار ایمان

ایمان به خداوند متعال زندگی را به سوی امور معنوی و متعالی جهت می بخشد و شور حرکت و تلاش را در انسان افزایش می دهد. انسان مؤمن لذت و کمالی را خواستار است که هیچ لذت دنیایی و کمال مادی به ارزش و مطلوبیت آن نمی رسد پس شوق او در خواستن این لذت و کمال بیشتر از شوق کسانی است که خواستار لذت و کمالات مادی هستند.

ایمان به وجود خداوند حکیم و توانا موجب می شود که جهان را هدف دار بدانیم. هدف آفرینش کمال و سعادت انسان است پس نظم جهان به گونه ای است که مانع کمال و سعادت انسان نمی شود. این اعتقاد موجب آرامش واطمینان در انسان می شود. انسان با امید به آینده تلاش می کند و به سوی کمال حرکت می نماید. انسان مؤمن در اثر شکست ظاهری ناامید نمی شود، زیرا خداوند را ناظر بر عمل خویش می داند و معتقد است که نظام عادلانه هستی، تلاش خالصانه او را برای رسیدن به کمال نادیده نمی گیرد و پاداش زحمات او به او داده خواهد شد:

ان اللَّه لا یضیع اجر المحسنین (۵۹)

همچنین پیروزی ظاهری نیز موجب غرور مؤمنان نمی شود زیرا می دانند که همه پیروزی ها در اثر لطف و امداد خداوند است:

و ما رمیت اذا رمیت و لکن اللَّه رمی. (۶۰)

ایمان به خداوند و دین الهی به بهبود روابط اجتماعی نیز از دو جهت کمک می کند انسان متدین از سویی رعایت حقوق دیگران را تکلیف شرعی خود می داند و معتقد است اگر حقوق دیگران را پایمال کند با تنبیه و عذاب الهی مواجه خواهد شد و ترس از عقاب الهی او را وادار می کند که حقوق انسان های دیگر را رعایت کند و از سوی دیگر معتقد است کمک و یاری به انسان های دیگر موجب خشنودی خداوند است. پس با احسان و نیکی به دیگران، پاداش الهی را دریافت می کند و افزون بر آن رابطه خود را با خدا تقویت می کند.

یکی دیگر از آثار اجتماعی ایمان به خداوند، تعهد مؤمنان به اصلاح نظام اجتماعی است. انسان مؤمن به سبب تکلیف دینی، خود را متعهد می داند که در برپایی نظام اجتماعی عادلانه تلاش کند و نیز مساعد ساختن محیط اجتماعی را برای تحقق کمالات انسانی، مطلوب و موجب تقرب به خداوند می داند. او معتقد است در اجتماعی که ارزش های الهی بر آن حاکم است رسیدن به کمالات انسانی امکان پذیر است و انسان های بیشتری می توانند به هدف خلقت خویش نزدیک شوند.

بنابراین یکی از آثار ایمان تعهد و مسئولیت اجتماعی است.

مراتب ایمان

ایمان نیز همچون معرفت مراتبی دارد. بخشی از آن چه بیشتر درباره مراتب شناخت گفتیم مربوط به مراتب ایمان نیز می شود، زیرا همان گونه که در تعریف ایمان گفته شد ایمان حقیقتی است مرکب از معرفت اشتیاق و عمل. بنابراین معرفی مراتب معرفت مستلزم بیان مراتبی از ایمان است. در مراتبی که برای ایمان آوردیم، ارتقای مرتبه ایمان به معنای رشد درجه شناخت، شوق و فعالیت بود. اگر رشد این سه عنصر هم جهت و هماهنگ باشد ایمان فرد بالاتر رفته است. در قرآن و روایات سخنان آشکاری درباره مرتبه دار بودن ایمان وجود دارد، در آیه ۲ سوره انفال آمده است:

انما المؤمنون الذین اذا ذکر اللَّه وجلت قلوبهم و اذا تلیت علهم آیاته زادتهم ایمانا و علی ربهم یتوکلون؛

مؤمنان همان کسانی اند که چون خدا یاد شود دلهایشان بترسد و چون آیات او بر آنان خوانده شود بر ایمانشان بیفزاید و بر پروردگار خود توکل می کنند.

در روایتی از امام صادق(ع) آمده است:

الایمان درجات و طبقات و منازل فمنه التام المنتهی تمامه و منه الناقص البیّن نقصانه و منه الراجح الزاید رجحانه؛ (۶۱)

ایمان دارای درجات، مراتب و مراحلی است. از جمله آنها ایمان تام است و ایمانی ناقص که کاستی آن آشکار است و ایمانی برتر که برتری آن بسیار است.

درجات ایمان انسان در اثر عمل صالح بالا می رود. در روایتی از پیامبر گرامی اسلام نقل شده است:

ان الایمان لیبدوا بیضاء فاذا عمل العبد الصالحات نما و زاد حتی یبیض القلب کله؛ (۶۲)

ایمان پاره ای سفید از نور در قلب پدید می آورد پس اگر بنده اعمال صالح را انجام دهد آن نور رشد می کند و زیاد می شود تا آن که همه قلب را سفید کند.

اولین مرتبه ایمان هنگامی است که عقل انسان در برابر حقیقت خاضع شود هر گاه عقل ما وجود خداوند و صفات او را تصدیق کند به اولین رتبه ایمان رسیده ایم ولی قانع شدن عقل مانع از وجود وسوسه ها و شک ها نمی شود. انسان مؤمن در آغاز دچار شک و وسوسه است. تا زمانی که این وسوسه ها از میان نرود ایمان فرد آلوده و آغشته به شرک است:

و ما یؤمن اکثرهم باللَّه الا و هم مشرکون؛ (۶۳)

و بیشترشان به خدا ایمان نمی آورند مگر آن که شرک می ورزند.

این مرتبه را اگر چه می توان رتبه نازل ایمان می توان خواند ولی قرآن توصیه می کند این مرتبه را اسلام بنامیم:

قالت الاعراب آمنا قل لم تؤمنوا و لکن قولوا اسلمنا و لما یدخل الایمان فی قلوبکم... (۶۴)

برخی از بادیه نشینان گفتند: ما ایمان آوردیم بگو: ایمان نیاورده اید لیکن بگویید: اسلام آوردیم و هنوز در دل های شما ایمان داخل نشده است.

ایمان رتبه ای بالاتر از اسلام است چنان که در تعریف ایمان آوردیم، ایمان معرفتی است که اشتیاق درونی به عمل صالح و طاعت خدا و پیامبر را به همراه دارد کسی که با اکراه از فرامین الهی پیروی می کند و یا ترک اطاعت پروردگار می نماید، مؤمن نیست. کسی در ایمان خود صادق است که با میل و رغبت درونی از خداوند و اولیاء او پیروی می کند و فرمان می برد و هیچ وسوسه ای او را به تردید نمی اندازد:

انما المؤمنون الذین آمنوا باللَّه و رسوله ثم لم یرتابوا وجهدوا بأموالهم و أنفسهم فی سبیل اللَّه اولئک هم الصدقون؛ (۶۵)

در حقیقت، مؤمنان کسانی اند که به خدا و پیامبر او گرویده و دیگر شک نیاورده و با مال و جانشان در راه خدا جهاد کرده اند؛ اینان راستگویانند.

اکنون اگر انسان مؤمن که تردیدها را از میان برده است عمل صالح پیشه کند و در اطاعت خداوند تلاش بیشتری نماید از حد واجبات بگذرد و مستحبات و مندوبات را انجام دهد خداوند یقین او را مستحکم تر و معرفت او را روشن تر می سازد. چنین انسانی اموری را مشاهده می کند که از انسان های معمولی پوشیده است و به معرفتی حضوری نسبت به خداوند دست می یابد که شوق و محبت او به پروردگار را افزایش می دهد و او را در طریق حق استوارتر می سازد.

سؤالات

۱) شناخت در چه صورتی می تواند حرکت آفرین باشد؟

۲) در چه صورت اشتیاق انسان به امری برانگیخته می شود؟ و چگونه بیشتر می گردد؟

۳) فرق اساسی لذات معنوی و لذات جسمی چیست؟

۴) تعریف ایمان را همراه با ذکر یک روایت بیان کنید.

۵) آیا می توان گفت ایمان چیزی فراتر از علم است؟ توضیح دهید.

۶) آیا امکان دارد که انسان با وجود علم یقینی به امری باز هم به آن ایمان نیاورد؟ چرا؟ با ذکر آیه ای از قرآن مطلب را توضیح دهید؟

۷) چرا علم به تنهایی موجب ایمان نمی شود؟

۸) چرا موانع معرفت را می توان موانع ایمان هم برشمرد؟

۹) چرا شکست ها و پیروزی های ظاهری انسان مؤمن را ناامید نمی سازد؟

۱۰) نقش اجتماعی ایمان چیست؟

۱۱) علت رشد ایمان چیست؟

۱۲) چه تفاوتی بین اسلام و ایمان وجود دارد؟

۱۳) آیا ایمان حقیقی دارای درجات و مراتب است؟ با ذکر آیه یا روایتی مطالبی را توضیح دهید؟

محمود فتحعلی خانی

پی‏نوشتها

۵۶ -نهج‏البلاغه، کلمات قصار، ۲۲۷.

۵۷ - الحیاة، ج ۱، ص ۲۲۰.

۵۸ - نمل، ۱۴.

۵۹ - توبه، ۱۲۰.

۶۰ - انفال، ۱۷.

۶۱ - محجة البیضاء، ج ۱، ص ۲۷۷.

۶۲ - همان.

۶۳ - یوسف، ۱۰۶.

۶۴ - حجرات، ۱۴.

۶۵ - حجرات، ۱۵.