اقسام عدالت از دو جهت قابل بررسی است:

عدالت بشری;

عدالت الهی.

منظور از عدالت بشری این است که فردی که به دیگران قصد بدی نداشته و به حقوق آنان تجاوز نکند، هیچ گونه تبعیض بین افراد قایل نشود و در گفتگوها و روابط اجتماعی یار مظلوم و دشمن ظالم باشد، چنین فردی که دارای مراتبی از کمال می باشد عادل خوانده می شود.

کسی که دارای صفات پیش گفته نباشد، غیرعادل و ستمگر خوانده می شود.

عدالت الهی نیز از صفات کمالیه و ثبوتیه، خداوند سبحان است، ما معتقدیم خداوند عادل است وبه کسی ظلم نمی کند در حکومت و داوری نیز هیچ گونه ستمی را روا نمی دارد; اطاعت کنندگان اوامرش را پاداش و حق دارد که گناهکاران را کیفر دهد. به بندگانش بیش از توانایی آنان تکلیف نمی کند و بیشتر از استحقاق آنان را مجازات نمی نماید.

بنابراین، عدل یکی از مسایل اعتقادی است که در قرآن کریم نیز با واژه های میزان ـ عدل ـ قسط ـ نفی ظلم بیان شده است.

ـ خداوند در سوره الرحمن می فرماید: «و السماء رفعها و وضع المیزان» ابن کثیر و آلوسی میزان را به معنای عدل به کار گرفته اند.

ـ و نیز در سوره انبیا، آیه ۴۷ می فرماید: «وَ نَضَعُ الْمَوازِینَ الْقِسْطَ لِیَوْمِ الْقِیامَةِ فَلا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَیْئاً وَ إِنْ کانَ مِثْقالَ حَبَّة مِنْ خَرْدَل أَتَیْنا بِها وَ کَفی بِنا حاسِبِینَ»

ابن کثیر در تفسیر این آیه می نویسد: و قوله: «وَ نَضَعُ الْمَوازِینَ الْقِسْطَ لِیَوْمِ الْقِیامَةِ فَلا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَیْئاً» ای و نضع الموازین العدل لیوم القیامة الاکثر علی انه انما هو میزان واحد و انما جمع باعتبار تعدد الاعمال الموزونة فیه، و قوله: تعالی «فَلا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَیْئاً» الاآیه کما قال تعالی: «و لا یظلم ربک احداً» و قال «ان الله لایظلم مثقال ذرة» و قال لقمان: «یا بُنَیَّ إِنَّها إِنْ تَکُ مِثْقالَ حَبَّة مِنْ خَرْدَل فَتَکُنْ فِی صَخْرَة أَوْ فِی السَّماواتِ أَوْ فِی الْأَرْضِ یَأْتِ بِهَا الله إِنَّ الله لَطِیفٌ خَبِیرٌ»[۱]

ابن عباس نیز در تفسیر آن می گوید: «و نضع الموازین القسط» العدل (لیوم القیامة) فی یوم القیامة میزان لها کفتان و لسان لایوزن فیها غیر الحسنات و السیئات (فلا تظلم نفسٌ شیئاً) لاینقص من حسنات احد و لایزاد علی سیئات احد[۲]

ـ خداوند در سوره کهف آیه ۴۹ می فرماید: «و لا یظلم ربک احداً»

حافظ ابن کثیر در تفسیر این آیه می گوید: ای فیحکم بین عباده فی اعمالهم جمیعاً و لا یظلم

احداً من خلقه بل یعفو و یصفح و یغفر و یرحکم و یعذب من یشاء بقدرته و حکمته و عدله و یملأ

النار من الکفار و اصحاب المعاصی ثم ینحی اصحاب المعاصی و یخلد فیها الکافرین و هو الحاکم

الذی لایجوز و لایظلم قال تعالی: «ان الله لایظلم مثقال ذرة و ان تک حسنة یضعفها» و الآیات

فی هذا الکثیرة.[۳]

ـ در سوره آل عمران، آیه ۱۰۸ می فرماید: «و ما الله یرید ظلماً للعالمین» ابن عباس در تفسیر این آیه می نویسد: و ما الله یرید ظلماً للعالمین: ان یکون منه ظلماً علی العالمین علی الجن و الانس.[۴]

حافظ ابن کثیر دمشقی در تفسیر این آیه می نویسد: ای لیس بظالم لهم بل هو الحکم العدل الذی لایجوز، لانه القادر علی کل شیء العالم لکل شیء فلا یحتاج مع ذلک الی ان یظلم احداً من خلقه.[۵]

علامه آلوسی در روح المعانی آیه را این گونه شرح می دهد: بان یحلهم من العقاب ما لاستحقونه عدلا او ینفضهم من الثواب عما استحقوه فضلا و الجملة مقورة لمضمون ما قبلها علی أتم وجه حیث نکر ظلما و وجه النفی الی ارادته بضیفة المضارع المفید بمعونة المقام دوام الانتفاء و علق الحکم بآحاد الجمع المعرف و التفت الی الاسم الجلیل، و الظم وضع الشی فی غیر موضعه اللائق به او ترک الواجب و هو یستحیل علیه تعالی للادلة القائمة علی ذلک و نفی الشیء لایقتضی امکانه فقد ینفی المستحیل کما فی قوله تعالی: «لم یلد و لم یولد»[۶]

ـ خداوند می فرماید: «مَنْ عَمِلَ صالِحاً فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ أَساءَ فَعَلَیْها وَ ما رَبُّکَ بِظَلاّم لِلْعَبِیدِ»[۷]

حافظ ابن کثیر در شرح آیه می گوید: ای لایعاقب احداً الا بذنبه و لا یعذب احداً الاّ بعد قیام الحجة علیه و ارسال الرسول الیه.[۸]

آیات بالا نمونه ای از آیات فراوانی است که درباره عدل آمده است.

عدل الهی از منظر پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم)

امام مسلم در صحیح در باب تحریم الظلم روایاتی از پیامبر عظیم الشان(صلی الله علیه وآله وسلم) بیان می کند که به برخی از آنها اشاره می شود.

ـ پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) در حدیث قدسی می فرماید: عن الله تبارک و تعالی انّه قال یا عبادی انی حرّمت الظلم علی نفسی و جعلته بینکم محرما فلا تظالموا... الحدیث[۹]

امام نوری در شرح این حدیث می نویسد: قوله تعالی «حرمت الظلم علی نفسی» قال العلماء مضاه تقدست عنه و تعالیت و الظلم مستحیل فی حق الله سبحانه و تعالی کیف یجاز سبحانه.[۱۰]

ـ شارح فقه اکبر در بحث اعتقادات که ضمیمه کتاب شرح فقه اکبر است اعتقاد به عدالت و عدم ظلم خداوند را این گونه می نویسد:

و منها: انه لایوصف الله تعالی بالقدره علی الظلم لان المحال لایدخل تحت القدرة و عند المعتزله یقدر انه و لکن لایفعل.[۱۱]

ناسازگاری عدل الهی با حوادث طبیعی

بلاهایی که متوجّه انسان می شود، هیچ گونه منافاتی با عدل الهی ندارد، زیرا بلاها بر دو دسته اند:

الف) برخی از آنها به خاطر اعمال خود انسان است. قرآن مجید این مطلب را این گونه شرح می دهد:

۱) «و ما اصابکم من مصیبة فبما کسبت ایدیکم»[۱۲]

۲) «ظهر الفساد فی البرّ و البحر بما کسبت ایدی الناس[۱۳]

ب) قسمتی از بلاها از سوی خداوند نازل می گردد که این بلاها سه گونه اند:

۱) برای ظالمان که به جهت ادب و تنبیه آنها است. خداوند در قرآن می فرماید: «کذلک نبلوهم بما کانوا یفسقون»[۱۴]

۲) آزمایش مومنان: «و لیبلی المؤمنین منه بلاءً حسناً»[۱۵]

۳) برای اولیای خدا که به جهت ارتقای مرتبه و منزلت آن ها است: «و اذا ابتلی ابراهیم ربّه بکلمات فاتمهنّ قال انّی جاعلک للناس اماماً»[۱۶]

مسأله قضا و قدر و جبر و اختیار

دیدگاه امام محمد غزالی

ایشان در آغاز پیرامون اراده الهی می نویسد: خدا دارای اراده است و تمام آفریدگان به خواست او به وجود آمده اند و کلیه حوادث و وقایع به تدبیر او جریان پیدا می کند و هر موجودی در عالم اعم از جسمانی یا روحانی کم یا زیاد، کوچک یا بزرگ، خوب یا بد، سود یا زیان، ایمان یا کفر، کمال یا نقص، طاعت یا گناه، همه به فرمان و خواست و قضا و قدر او ایجاد می شوند

امام غزالی در ادامه به بحث قدر اشاره کرده و می نویسد: در این مبحث آنچه ابوحنیفة و یارانش معتقد بوده اند، این است که گفته اند: خداوند تعالی توانایی بر اعمال را در بندگان ایجاد می کند. ایجاد توانایی کار خدا و به کار بردنش کار بندگان است و نسبت کار به بندگان از راه حقیقت است نه مجاز.

گروه قدریّه، قضای خدا را منکرند و تمام کارهای نیک و بد را به خود بندگان نسبت می دهند و با این کار می خواهند ستم و کارهای بد را به خدا نسبت ندهند، ولی ایشان راه راست را گم کرده اند، زیرا با این دیدگاه بدون آن که بفهمند ناتوانی را به خدا نسبت داده اند او را از تقدیر اعمال نیز عاجز دانسته اند.

گروه جبریّه (اشاعره)، بر قضای خدا تکیه کرده، تمام اعمال نیک و بد را از او می دانند و انسان را مانند اشیای بی روح تصور می کنند و هیچ عملی را به بندگان نسبت نداده و می خواهند با این عقیده خدا را از عجز و ناتوانی منزه بدانند. این فرقه نیز در چاه گمراهی سرنگون شده اند. ظلم را به خدا نسبت دادند، افراد نادان را از راه راست منحرف کردند، به دلیل این که مرتکب گناه شده و آن را به خدا نسبت می دهند و خود را از مذمت و ملامت تبرئه می کنند.

امام غزالی بعد از بیان مطلب بالا، دیدگاه اهل سنت را این گونه می نویسد: اما اهل سنت و جماعت میانه روی را پذیرفته اند، نه خود را بی اختیار می دانند و نه قضا و قدر را انکار می کنند بلکه می گویند: اعمال بندگان از جهتی به خدا نسبت داده می شود. و از جهت دیگر به بندگان منسوب است و انسان در ایجاد اعمال خود دارای اختیار است.

گفتنی است که مسلمانان درباره قَدَر نیز دیدگاه های مختلفی دارند: بعضی معتقدند که تمام آنچه در دنیا جریان دارد، اعم از نیک و بد همه به قضا و قدر خدا بستگی دارد و بندگان در آنها هیچ گونه اختیاری ندارند، این فرقه را جبریه می گویند. آنان معتقدند که خداوند بندگانش را به اجبار بر کارها و گفتارهایشان وادار کرده است، بی آن که اختیاری داشته باشند و گمان می کنند که نسبت دادن کارها به بندگان مانند نسبت دادن بعضی از کارها به اشیای بی روح است. چنانکه معتقدند: سنگ آسیاب می چرخد یا آب در ناودان جاری می شود. این عقیده باطل است; زیرا اگر نفی اختیار از بندگان به این منظور است که تکلیف شرعی را سلب نماید و خود را مانند بچگان و دیوانگان غیر مکلف بدانند در این صورت کافر می شوند زیرا بر اساس این دیدگاه، لازمه آن باطل بودن کتاب های آسمانی و فرستادن پیامبران می گردد و اگر منظور از سلب اختیار این است که بگویند: خدا بزرگ است و ما حقیر و ناچیزیم و نمی توانیم برخلاف قضای او عمل کنیم در این صورت اهل بدعت به شمار می آیند زیرا با اجماع مخالفت کرده اند.

گروه دیگر معتقدند: عملی که بر اساس، قصد و اراده از بندگان صادر شود، به قدرت و اختیار خودشان است و قدرت و اراده خدا به آن تعلق ندارد این فرقه را قدریّه می گویند، برای این که قدر را نفی و انکار می کنند. عقیده اینان نیز باطل است; زیرا اگر معتقدند که خدا نمی تواند کارها را مقدر کند و به او نسبت عجز می دهند کافر به شمار می روند و خدا بالاتر است از این که در کاری ناتوان باشد و اگر می گویند: خدا پیراسته است از این که اعمال بد را خلق کند و در این مورد اجتهاد کرده و راه خطا رفته اند، اهل بدعت به شمار می آیند، زیرا با اجماع مخالفت کرده اند.

دیدگاه حق آن است که مجموع دو قدرت، یعنی قدرت خدا و قدرت انسان هر دو در کارهای بشر موثرند و تمام اعمال بندگان به قضا و قدر خدا است و بندگان نیز دارای اختیارند، یعنی خدا تمام اعمال را مقدر کرده است و بندگان به اختیار خود آنها را کسب می کنند و این دیدگاه میان جبر و قدر است.

دیدگاه شارح کتاب عقاید طحاویه

در کتاب عقیده طحاویة و شرح آن نیز د رمورد قضا و قدر ایشان چنین گزارش شده است:

و قوله «و کل شیء یجزی بتقدیره و مشیئته و مشیئته تنفذ لامشیئة للعباد الا ما شاء لهم فما شاء لهم کان و ما لم یشاء لم یکن»

علامه ابن ابی العز حنفی شارح کتاب می نویسد:

قال الله تعالی: «و ما تشاؤون الا ان یشاء الله ان الله کان علیما حکیما»[۱۷] و قال: «و ما تشاؤون الا ان یشاء الله ربّ العالمین»[۱۸] و قال تعالی: «و لو شاء ربک ما فعلوا»[۱۹] و قال: «و لو شاء ربک لآمن من فی الارض کلهم جمیعاً»[۲۰]

و قال: «من یشاء الله یضلله و من یشأ یجعله علی صراط مستقیم»[۲۱] الی غیر ذلک من الادلة علی أنه ما شاء الله کان و ما لم یشاء لم یکن و کیف یکون فی ملکه ما لایشاء و من اضل سبیلا و اکفر ممن یزعم ان الله شاء الایمان من الکافر و الکافر شاء الکفر فقلبت مشیئتة الکافر مشیئة الله: تعالی الله عما یقولون علوا کبیراً.

اگر پرسیده شود در برابر این آیات، آیه هایی مانند آیات زیر وجود دارد چگونه پاسخ می دهید که عبارت اند از:

الف) «سَیَقُولُ الَّذِینَ أَشْرَکُوا لَوْ شاءَ الله ما أَشْرَکْنا وَ لا آباؤُنا»[۲۲]

ب) «قالَ الَّذِینَ أَشْرَکُوا لَوْ شاءَ الله ما عَبَدْنا مِنْ دُونِهِ مِنْ شَیْء نَحْنُ وَ لا آباؤُنا وَ لا حَرَّمْنا مِنْ دُونِهِ مِنْ شَیْء»[۲۳]

ج) قوله تعالی: «وَ قالُوا لَوْ شاءَ الرَّحْمنُ ما عَبَدْناهُمْ ما لَهُمْ بِذلِکَ مِنْ عِلْم إِنْ هُمْ إِلاّ یَخْرُصُونَ»[۲۴]

پاسخ این است که: فقد ذمهم الله تعالی حیث جعلوا الشرک کائنا منهم بمشیئة الله و کذلک ذم ابلیس حیث اضاف الاغواء الی الله تعالی اذ قال: ای قال الله: «رب بما اغویتنی لأذینن لهم فی الارض و لاغوینهم اجمعین»[۲۵]

پاسخ بهتر این است: قد اجیب علی هذا بأجوبة من احسنها: أنه انکر علیهم ذلک لانهم احتجوا بمشیة علی رضاه و محبته و قالوا لوکره ذلک و سخطه لما شاءوا فجعلوا مشیة الله دلیلی علی امره به او انه انکر علیهم معارضته شرعیه و امره الذی ارسل به رسله و انزله به کتبه بقضائه و قدره فجعلوا المشیئة العامة دافعهة للامر فلم یذکروا المشیئة علی جهة التوحید و انما ذکروها معارضین بها لامره دافعین بها لشرعه کفعل الزنادقة و الجهال اذا امروا او نهوا اجتحوا بالقدر و قد احتج سارق علی عمر رضی الله عنه بالقدر فقال: و انا اقطع یدک بقضاء الله و قدره[۲۶]

دیدگاه امام ابوحنیفه

امام ابوحنیفه درباره افعال بندگان و اجبار نبودن پروردگار آنها را به ایمان یا کفر، می فرماید:

و لم یجبر احداً من خلقه علی الکفر و لا علی الایمان و لاخلقهم مومناً و لا کافراً و لکن خلقهم اشخاصاً و الایمان و الکفر فعل العباد و یعلم الله تعالی من یکفر فی حال کفره کافراً فاذا آمن بعد ذلک علمه فی مؤمناً حال ایمانه من غیر ان یتغیّر علمه و صفته و جمیع افعال العباد من الحرکة و السکون کسبهم علی الحقیقة و الله تعالی خالقها و هی کلها بمشیئته و علمه و قضائه و قدره و الطاعات کلها کانت واجبه بامرالله تعالی و بمحبته و برضاه و علمه و مشیئته و قضائه و تقدیره و المعاصی کلها بعلمه و قضائه و تقدیره و مشیئته لابمحبته و لا برضائه و لابأمره[۲۷]

دیدگاه محقق ابن همام شارح کتاب فقه اکبر به نقل از ایشان می گوید: ثم اعلم ان تحقیق المرام ما ذکره ابن همام فی هذا المقام حیث قال: فان قیل: لاشک انه تعالی خلق للعبد قدرة علی الافعال و لذا ندرک تفرقة بین الحرکة المقدورة و هی الاختیاریة و بین الرعد الضروریة و القدرة لیست خاصیتها الا التأثیر ای ایجاد المقدور فان القدرة صفة تؤثر علی وفق الارادة و یستحیل اجتماع مؤثرین مستقلین علی اثر واحد فوجب تخصیص عمومات النصوص السابقة بما سوی افعال العباد الاختیاریة فیکونون مستقلین بایجاد افعالهم الاختیاریة بقدرتهم الحادثة بخلق الله تعالی کما هو رای المعتزله والّا کان جبرا محضافیبطل الامر و النهی فالجواب ان الحرکة مثلاً کما انها وصف للعباد و مخلوق للرب لها نسبة الی قدرة العبد فسمیت تلک الحرکة باعتبار تلک النسبة کسباً بمعنی انها مکسوبة للعبد و لم یلزم الجبر المحض اذ کانت متعلق قدرة العبد داخلة فی اختیاره و هذا التعلق هو الم تسمی عندنا بالکسب[۲۸]

فالجواب عنه ان الدلخول مقدور تحت قدرتین أحداهما قدرة الاختراع و الأخری قدرة الاکتساب جائز و انما المحال اجتماع مؤثّرین مستقلین علی اثر واحد.

عدل الهی از منظر عالمان شیعی دیدگاه شیخ محمدرضا مظفر

مرحوم مظفر در کتاب «مسایل» اعتقادی از دیدگاه تشیع پیرامون عدالت خداوند می نویسد: ما معتقدیم که از صفات ثبوتیه کمالیه خداوند آن است که او عادل است و به کسی ظلم نمی کند و در حکومت و داوری هیچ گونه سمتی را روا نمی دارد. اطاعت کنندگان اوامرش را پاداش می دهد و حق دارد که گناهکاران را کیفر دهد به بندگانش بیش از توانایی ایشان تکلیف نمی کند و زیادتر از استحقاق آنها آنان را

مجازات نمی نمایند.

ایشان در ادامه بحث می نویسد: که خداوند متعال کار نیک و پسندیده را ترک نمی کند مگر در صورتی که پسندیده تر از او مانع انجام آن باشد و نیز خداوند کار زشت انجام نمی دهد، زیرا که خداوند بر انجام کار نیک وترک بد و ناپسند قدرت و توانایی دارد با این فرض که بر نیکویی کار نیک و زشتی کار بد اطلاع دارد و هیچ گونه نیازی به انجام ندادن کار نیک و انجام دادن کار زشت ندارد و انجام کار نیک به او ضرر نمی زند تا محتاج به ترک آن شود و نیازی به انجام کار زشت ندارد تا آن را انجام دهد از سوی دیگر، خداوند حکیم است و ضرورت دارد تمام کارهای خداوند، بر اساس حکمت و بر حسب کامل ترین نظام آفرینش می باشد؟

ایشان در مورد تکلیف انسان ها می گوید: ما معتقدیم که خداوند متعال بندگانش را به انجام عملی و ترک عملی تکلیف نمی کند، مگر این که با دلیل و برهان آنها را به تکالیف مذهبی آشنا گرداند و نیز آنها را به اعمالی که فوق قدرت و توانائی آنان است تکلیف نمی نماید، زیرا تکلیف کردن کسی که بدون تقصیر آگاه نیست و یا از انجام کاری عاجز است، ظلم است اما کسی که در یاد گرفتن احکام و وظایف دینی کوتاهی کرد. در پیشگاه خدا مسئول و مورد بازخواست خواهد بود و به خاطر کوتاهی او عذاب می شود، زیرا بر هر انسانی واجب است که احکام دینی مورد نیاز خود را یاد بگیرد.

وی درباره قضا و قدر می نویسد: عده ای که جبری مذهب هستند معتقدند: اعمال انسان ـ و سایر موجودات ـ را خدا انجام می دهد خداوند انسان را به انجام گناهان مجبور می سازد و در عین حال او را برای انجام گناه عذاب می کند و نیز خداوند انسان را به انجام اطاعت مجبور می سازد و با وجود این به آنها به خاطر انجام کارهای نیک پاداش می دهد.

عده ای دیگر که آنان را (مفوضه) می نامیده اند می گویند: خداوند همه اعمال را به خود بشر واگذار کرده است و قدرت و قضا و قدر خود را از آن اعمال برداشته است دلیل طرفداران این عقیده این است که نسبت دادن اعمال و کارهای انسان ها به خداوند مستلزم نسبت نقص و عیب به خداست، بلکه خود موجودات و انسان ها علت خاص اعمال می باشند، گرچه تمام علت ها به علت اول (مسبب الاسباب) و علت علت ها برمی گردد که او خداست.

اما در نگاه شیعیان، (جبر) صحیح است و نه راه دوم (تفویض)، بلکه مطلبی است میان این دو نظریه و نه راه نخست، راه وسطی است.

امام صادق(علیه السلام) برای بیان دیدگاه شیعه این سخن مشهور را فرمود: «لاجبر و لاتفویض و لکن امربین لامرین» نه جبر در کار است و نه تفویض بلکه حقیقتی است بین این دو.

بر این اساس، کافی است که هر فردی از این افراد به پیروی از ائمه اطهار(علیهم السلام)به گونه اجمال به این مطلب معتقد باشد که: نه جبر در کار است و نه تفویض، بلکه حقیقتی است میان این دو و این مسأله از اصول دین نیست تا به دست آوردن عقیده به آن به طور مشروح و دقیق در همه شرایط واجب باشد.

دیدگاه علامه سیدمحمدحسین طباطبایی(رحمه الله)[۲۹]

علامه طباطبایی در کتاب «شیعه در اسلام» پیرامون قضا و قدر می نویسد: قانون علیت در جهان هستی به نحو استثنا ناپذیر حکم فرما و جاری است به مقتضای این قانون هر یک از پدیده های این جهان در پیدایش خود به عللی (اسباب و شرایط تحقق) بستگی دارد که با فرض تحقق همه آنها که علت تامه نامیده می شود [پیدایش آن پدیده (معلول مفروض) ضروری (جبری) است و با فرض فقدان همه آنها یا برخی از آنها پیدایش پدیده نامبرده محال است با بررسی و کنجکاوی این نظریه دو مطلب زیر برای ما روشن می شود:

۱) اگر یک پدیده (معلول) را با مجموع علت تامه و همچنین با اجزای علت تامه اش بسنجیم نسبت آن به علت تامه نسبت ضرورت (جبر) خواهد بود و نسبت آن به هر یک از اجزای علت تامه (که علت ناقصه نامیده می شود) نسبت امکان است، زیرا جز علت نسبت به معلول تنها امکان وجود را می دهد نه ضرورت وجود را، بنابراین جهان آفرینش که هر پدیده از اجزای آن در پیدایش خود بستگی ضروری به علت تامه خود دارد ضرورت در سراسر آن حکم فرما و پیکره آن از یک سلسله حوادث ضروری و قطعی تنظیم شده است با این حال صفت امکان در اجزای آن (پدیده ها که به غیر علت تامّه خود نسبت و ارتباط دارند) می باشد قرآن کریم در تعلیم خود این حکم ضرورت را با نام قضای الهی نامیده، زیرا همین ضرورت از هستی دهنده جهان هستی سرچشمه گرفته و از این روی حکم و قضایی است حتمی که قابل تخلف نیست و عادلانه می باشد که استثنا و تبعیض برنمی دارد. خدای متعال می فرماید: الا له الخلق و الامر[۳۰] و نیز می فرماید: اذا قضی امراً فانما یقول له کن فیکون[۳۱] همچنین خداوند می فرماید: و الله یحکم لامعقب لحکمه[۳۲]

۲) هر یک از اجزای علت، اندازه و الگویی مناسب خود نسبت به معلول می دهد و پیدایش معلول موافق و مطابق مجموع اندازه هایی است که علت تامه برایش معین می کند، مثلاً عللی که تنفس را برای انسان به وجود می آورد تنفس مطلق را ایجاد نمی کند بلکه اندازه معینی از هوای مجاور دهان و بینی را از زمان معین و مکان معین و شکل معین از مجرای تنفس به محوطه ریه می فرستد و عللی که ابصار را برای انسان به وجود می آورد (و انسان نیز جزو آنهاست) ابصار بی قید و شرط را محقق نمی سازد، بلکه ابصاری که به واسطه وسایل آن از هر جهت برای وی اندازه گرفته شده ایجاد می کند این حقیقت در همه پدیده های جهان و حوادثی که در آن اتفاق می افتد بدون تخلف جاری است.

قرآن کریم در تعلیم خود این حقیقت را قدر نامیده و به خدای متعال که سرچشمه آفرینش می باشد، نسبت داده است چنانکه می فرماید: انّا کُلّ شیء خلقنا بقدر[۳۳] و نیز می فرماید: و ان من شیء الاّ عند ذا خزائنه و ما ننزّله الاّ بقدر معلوم[۳۴] و چنان که به موجب قضای الهی هر پدیده و حادثه ای که در نظام آفرینش جای می گیرد ضروری الوجود و غیر قابل اجتناب است همچنین به موجب قدر هر پدیده و حادثه ای که به وجود می آید از اندازه ای که از جانب خدا برایش معین شده هرگز کمترین تخلف و تعدی نخواهد نمود.[۳۵]

اما عدلیه معتقدند: عقل به تنهایی و بدون کمک شارع حسن و قبح برخی افعال را درک می کند. و نیز عقل حکم می کند به اینکه انجام قبیح بر خداوند محال است، زیرا خداوند حکیم بوده و فعل قبیح یا حکمت منافات دارد. عذاب نمودن فرمانبردار، ظلم و ظلم نیز قبیح است و از خداوند تعالی فعل قبیح محال است.

عدلیه با این دلیل، صفت عدل را برای خدا اثبات و به تنهایی به عنوان یک صفت ذکر نموده اند.

این گروه به کمک قاعده حسن و قبح عقلی برخی از دیدگاه های کلامی مانند قاعده لطف، وجوب شکر منعم و مهمتر از همه مسأله جبر و اختیار را بنا نهاده اند. جبر و اختیار نیز از مسایل اختلافی میان همه گروههاست; اشاعره معتقد به جبر و معتزله به آزادی انسان و دارای اراده اعتقاد پیدا کرده و می گویند: خداوند سبحان اجبار بر انجام کار و یا ترک یک کار ندارد، بلکه مختار است که هر کدام را بخواهد انجام دهد.

بنابراین عقلا او را به انجام کار زشت، نکوهش، و به کار خیر ستایش می کنند و اگر این گونه ـ اختیار ـ نبود فرستادن کتاب های آسمانی و برانگیختن پیامبران نیز بیهوده می بود.

دیدگاه شیعه نیز این است که خداوند متعال عادل و انسان نیز در انجام کارها آزاد و مختار است.[۳۶]

محمدنعیم رئیسی

[۱]. مختصر تفسیر ابن کثیر، حلی صابونی، ج ۲، ص ۵۱۰ ذیل آیه ۴۷ سوره انبیاء.

[۲]. تفسیر ابن عباس، ص ۴۳۲.

[۳]. تفسیر ابن کثیر، ج ۵، ص ۱۴۳.

[۴]. تفسیر ابن عباس، ص ۷۱، تفسیر آیه ۱۰۸ سوره آل عمران.

[۵]. مختصر تفسیر ابن کثیر، علی صابونی، ج ۱، ص ۳۰۷.

[۶]. تفسیر روح المعانی، ج ۴، صص ۲۷ ـ ۲۶.

[۷]. فصلت / ۴۶.

[۸]. مختصر تفسیر ابن کثیر، علی صابونی، ج ۲، ص ۲۶۷.

[۹]. صحیح مسلم، ج ۱۶، ص ۱۳۲، کتاب البر باب تحریم الظلم.

[۱۰]. مشکوة المصابیح، کتاب الامارة، ص ۳۲۱.

[۱۱]. شرح فقه اکبر، ص ۲۳۸.

[۱۲]. شوری، آیه۳۰.

[۱۳]. روم، آیه۴.

[۱۴]. اعراف، آیه۱۶۳.

[۱۵]. انفال، آیه۱۷.

[۱۶]. بقره، آیه۱۲۴.

[۱۷]. دهر، آیه۳.

[۱۸]. تکویر، آیه۲۹.

[۱۹]. انعام، آیه۱۱۲.

[۲۰]. یونس، آیه۹۹.

[۲۱]. انعام، آیه۳۹.

[۲۲]. انعام، آیه۱۴۸.

[۲۳]. نحل، آیه۳۵.

[۲۴]. زخرف، آیه۲۰.

[۲۵]. حجر، آیه۳۹.

[۲۶]. شرح عقیده طحاویه، ابن ابی العزالحنفی، ص ۱۵۴ ـ ۱۵۳.

[۲۷]. شرح فقه اکبر، ملاعلی قاری، بحث صفات الهی از ص ۷۵ الی ۹۴.

[۲۸]. همان، ص ۹۳ ـ ۹۲.

[۲۹]. سایل اعتقادی از دیدگاه تشیع محمدرضا مظفر، ترجمه محمد اشتهاردی دفتر انتشارات اسلامی، ص ۴۴ ـ ۷

[۳۰]. سوره اعراف، آیه ۵۴.

[۳۱]. سوره بقره، آیه ۱۷۷.

[۳۲]. سوره رعد، آیه ۴۱.

[۳۳]. سوره قمر، آیه ۴۹.

[۳۴]. سوره حجر، آیه ۲۱.

[۳۵]. شیعه در اسلام علاّمه طباطبایی، از ص ۱۳۱ الی ۱۲۹.

[۳۶]. اصل الشیعة و اصولها، کاشف الغطا، ص ۱۴۴ ـ ۱۴۱.