گرچه بشر، مدت هاست متوجه اهمیت محیط زیست در زندگی شده، اما در دهه های آخر قرن بیستم میلادی بود که فضایی سرشار از بحث های داغ و تند علمی، دانشگاهی و سیاسی درباره فاجعه زیست محیطی ایجاد شد. به طوری که این مشکل نه تنها آرامش و امنیت زندگی را به هم می زند، بلکه موجودیت بشر را نیز در معرض تهدید و خطر قرار داده است.بدون تردید، بحث های زیست محیطی، امروز در محافل علمی و حتی سیاسی، یکی از پر سروصداترین و جدی ترین بحث هایی است که مطرح می شود.

امروزه بشر احساس خطر بزرگی کرده، چون تعادل محیط زیست را به هم خورده می بیند. اما علت آن چیست؟ شاید اکثرا بگویند فناوری علت اصلی آن است. همین عامل (فناوری) زندگی خود بشر را در معرض نابودی قرار داده است.

اما چه باید کرد؟ آیا باید برای حفظ حیات بشر دست از فناوری برداشت و به زندگی طبیعی بازگشت؟ به این صورت که مقهور حوادث طبیعی گردیم؟

اما حقیقتا باید گفت، قطعا فناوری در ایجاد این معضل بی تاثیر نبوده است و مساله ای که در این جا حائز اهمیت است، این است که فناوری مخلوق و آفریده انسان بوده، اما امروزه به جای این که انسان با هدایت درست، صاحب و مالک فناوری باشد، بر اثر هدایت غلط، فناوری مالک انسان شده است.شاید به طور قطع بتوان گفت، علت اصلی این مساله آن است که بشر ظرفیت فرهنگ فناوری را نداشته است و برای رفع این معضل، ابتدا باید مفاهیمی چون توسعه، انرژی، فناوری و حتی آسیب و... فرهنگ سازی شود.شاید دلیل آن این باشد که فناوری، دستاوردهای بسیار عظیم و شگفت آوری برای بشر داشته است. اما به دلیل استفاده غیرمطلوب از آن ها، بین آن دو (فناوری و دستاوردها) ضدیتی به وجود آمده است.

حال باید از دیدگاه و بینشی که منجر به این وضعیت شده است، بحث کنیم. به این صورت که چرا بشر مقهور مخلوق خود می شود؟ و آیا می توان کاری کرد که این رابطه عکس شود؟ یا حداقل نسبت تساوی بین آن دو جاری باشد؟

دراین جاست که بحث از بینش انسان به وجود می آید. کدام انسان فناوری را خلق می کند؟ با کدام بینش آن را می آفریند؟ بحث و گفت وگوی فرهنگ ها و تمدنها عمدتا بحث عمیق و فلسفی در این بینش است. تمدن جدید، دستاوردهای بسیار ارزنده ای را برای بشر داشته است، ولی در پایان قرن بیستم میلادی همین تمدن منشاء مشکلات بسیار سهمگینی برای انسان شده است. این مشکل از کجا ناشی شده است؟ مساله تمدن امروزی در بینش اولیه انسان امروزی نسبت هستی و جهان و انسان است، انسان تصرف کننده در هستی به خود حق می دهد که در همه چیز هر طور که می خواهد تصرف کند. فناوری مهم ترین ابزار تصرف انسان در طبیعت است و حاصل این تصرف بی رویه همین می شود. از طرف دیگر بینشی وجود دارد که می گوید طبیعت و انسان هر دو مخلوق خدایند. تلاش علمی یعنی تلاش برای کشف حقایق و البته قوانین طبیعت برای همساز شدن و سازگار شدن زندگی، هر دو مخلوق خداوندند. نه انسان حق دارد از حدود خود تجاوز کند و آن طور که دلش می خواهد و در مخلوق خدا تصرف کند و نه دست بسته تسلیم حوادثی باشد که بر او تحمیل می شود. لازمه این کار، البته استفاده از همه دستاوردها و پیشرفت های بشر است نه نفی آن ها. اما وقتی که انسان بخواهد از این دستاوردها استفاده کند و راه رفته را طی نکند و در جایی بایستد که با انتخابی مناسب از نظر بینش و منشی که دارد، هم خوبی های تمدن و تفکر جدید را بگیرد و هم از بدی های آن مصون بماند. با این وجود یک موقعیت ممتاز، در ورای بحث ها و برخوردها و چالش های سیاسی و نظامی و اقتصادی پیش می آید.تذکری که در این جا لازم دیده شد، این است که مسلمانان به ویژه ایرانیان، به علت بهره مندی از گنجینه معارف اسلامی می توانند جلوی روند تخریب هر چه بیشتر زمین را بگیرند و با الهام گرفتن از دستورات دینی، باورها و رفتارهای مردم را نسبت به محیط زیست، به مسیر متعادل تری هدایت کنند. اما باید گفت، متاسفانه آن ها نیز گاه در بیراهه توسعه ناپایدار و غیرمتوازن قدم نهاده اند. بنابراین بازگشت به فرهنگ اصیل اسلام در این مقطع حساس که بشر به اشتباه خود، در برخورد با طبیعت پی برده با همت و تلاش جدی محافل حوزوی و علمی می تواند باب جدیدی از فلسفه و معارف اسلامی را به روی جامعه جهانی بگشاید و پرچمدار نهضت فراگیر بازگشت به طبیعت شود. جامعه ای که اینک نیازمند پشتوانه ای فکری و فلسفی برای حرکت صحیح در مسیر توسعه پایدار بوده و فرهنگ و معارف غنی و توانمند اسلام می تواند این نیاز را با نظر به اقتضائات زیست محیطی بشری پاسخ بگوید و راه بهره مندی عادلانه آحاد انسان ها از مواهب الهی زمین هموار سازد.درباره اخلاق محیط زیست دو دیدگاه وجود دارد:

الف) ارزش ذاتی محیط زیست

ب) ارزش ابزاری محیط زیست

منظور از ارزش ذاتی محیط زیست این است که ارزشی که به او نسبت می دهیم به خاطر سودمندی اش برای انسان نیست، بلکه به خودی خود واجد ارزش است. بدان معنا که ارزش محیط زیست مستقل از موجودیت موجود ارزش گذار، یعنی انسان باشد و منظور از ارزش ابزاری محیط زیست، آن است که اشیا و سیستم های طبیعی مثل درخت، دریاچه و جنگل به خودی خود ارزشمند نیستند و از آن جا که تامین کننده منافع انسان هستند به همان میزان واجد ارزش هستند. کدام یک از دو دیدگاه فوق صائب است و آیا می توان به دیدگاه سومی (جمع بین دو رای) رسید یا نه؟هدف از بحث پیرامون اخلاق محیط زیست آن است که هم در بعد نظر و هم در بعد عمل به ارزش گذاری محیط زیست و عدم تخریب آن توجه بیشتر می شود، به خصوص در بعد نظر از آن جهت که، اگربا دیدگاه های ابزاری محیط زیست را در خدمت منافع انسان دانست، چه بسا به گونه ای افراطی در عمل منجر به نابودی محیط زیست گردد، درک مفهوم آسیب و ایده جبران آن، به شدت می تواند از لحاظ نظری برای حفظ عملی محیط زیست راهگشا باشد، انسان سودجو و منفعت خواه به خصوص از آن جهت که خود را می بیند و نه حتی نسل های بعدی را، تلاش می کند تا حد ممکن از طبیعت به نفع خودش بهره برد، باید با پژوهش های علمی به راه هایی دست یازید که مانع این گونه افراطی گری ها شود.

امید است این پایان نامه با این انگیزه، به این اهداف دست یابد.اخلاق محیط زیست بحثی جدید در مباحث اخلاق فلسفی است و از موضوعات اخلاق کاربردی محسوب می شود که درباره اصول اخلاقی مسوولیت های زیست محیطی مطالعه می کند. هدف اخلاق محیط زیست این نیست که ما را متقاعد کند که باید نگران محیط زیست باشیم، بلکه محیط زیست بر بنیان اخلاقی مسوولیت نسبت به محیط زیست تاکید می کند و این که محدوده این مسوولیت ها تا کجا گسترش می یابد.اخلاق به طور سنتی برانسان به عنوان تاثیرگذار و تاثیرپذیر هر عمل متمرکز بوده است. بسیاری از گزارش ها نمایانگر تحولات اخیر در این زمینه است و حکایت از بسط و گسترش از این توجه طی مراحلی ابتدا به حیوانات غیر انسان، سپس موجودات زنده در کل و بعد به مجموعه هایی نظیر جمعیت، جوامع گیاهی، اکوسیستم ها، دریاچه ها، جویبارها و کوه ها دارد؛ بنابراین اخلاق محیط زیست از آن جا شروع می شود که اخلاق مرتبط با حیوانات پایان می گیرد. اما این خود تا حدودی اختیاری است. مگر حیوانات بخشی از محیط زیست کسی نیستند؟ آیا درست تر آن نیست که بگوییم اخلاق محیط زیست شامل اخلاق توجه به حیوانات نیز می شود؟ با پذیرش این موضوع به این نکته برمی خوریم که سایر انسان ها نیز بخشی از محیط زیست فرد محسوب می شوند. آیا این بدان معنی است که اخلاق محیط زیست، اخلاق توجه به انسان را نیز شامل می شود اگر چنین باشد اخلاق محیط زیست را می توان از اخلاق به مفهوم متداولش تمیز داد. اما به لحاظ عملی، شناسایی شاخه ای از اخلاق که به درستی و نادرستی، به برخورد ما با عالم غیر انسان بپردازد، مناسب تر است.

اما نکته درخور توجه آن است که انسان در این اواخر مرتبا متوجه روابط ظریف همبستگی موجودات زنده با محیط زیست مشترک می شود. یک اخلاق آگاه به محیط زیست آن است که به این واقعیت که فرد موجود زنده، خواه از هر نوع که باشد خود جزیی از محیط زیست خویش است، توجه کامل کند و به آن در هنگام تدبیر، پیرامون اقداماتی که احتمال دارد که بر آن موجود تاثیر بگذارد اهمیت کامل بدهد.اخلاق زیست محیطی در روابط اخلاقی موجودات انسانی را با موجودات زیستی غیرانسانی از لحاظ شئون ارزشی و اخلاقی پیوند داده است. این نظریه های اخلاقی در جواب به مسایلی هم چون این که «چگونه باید زندگی کنیم» آمده اند، اخلاق محیط زیست به طبیعت پیرامون اشاره می کند و بر آن مسایل جواب می دهد مثل از بین بردن حیوانات وحشی و مواردی از این قبیل که برای محافظت از اکوسیستم های کامل، ضروری اند، حال این سوال پیش می آید که آیا این افعال الزام اخلاقی دارند؟ آیا اخلاقا قابل قبول می باشد که کشاورزان کشورهای غیرصنعتی با روش های سوزاندن و بریدن، نواحی زراعی را برای کشاورزی آماده کنند؟ یا هم چنین قابل توجه است که شرکت های استخراج معدن در حین کار، بعضی از انواع طبیعی را تباه کنند، آیا این شرکت ها برای بازسازی زمین الزام اخلاقی دارند یا نه؟ اصلا اساس تمایل اخلاق زیست محیطی انسانی از اخلاق زیست محیطی طبیعی چیست؟

از نظر اخلاقی نادرست است که موجودات انسانی اجزای محیط زیست طبیعی را تباه و آلوده کنند. سوالی که در این جا مطرح است این است که اساسا چرا محیط زیست باید متحمل این چنین مشکلاتی شود؟ و آیا این مشکلات فقط به خاطر وجود موجوداتی چون انسان است؟ و یا به خاطر این است که محیط زیست طبیعی دارای ارزش ذاتی است؟ در اخلاق زیست محیطی گاهی مسایل جزیی بررسی می شود و گاهی مسایلی وسیع در حدی که کاربرد جهانی دارند بررسی می گردند. باید خاطر نشان کرد که مورد مهم دیگر این است که اجزای زیست محیطی و غیر انسانی دارای ارزشند.در ادبیات زیست محیطی، اهمیت قابل توجهی به تمایز بین ارزش مجازی و ارزش ذاتی داده شده است. قبلا ارزش اشیا به این بود که وسیله ای برای رسیدن اشیا دیگر به اهدافشان باشند، در حالی که بعدا صرف نظر از این، ارزش اشیا به این بود که خودشان هدف باشند نه این که ابزاری برای رسیدن دیگران به اهدافشان باشند. برفرض مثال، افراد میوه هایی که ارزش خوردن دارند را نگه می دارند، یعنی این میوه ها در خود ارزشی به ذاته دارند. یا هنگامی که گفته می شود که یک شخص به عنوان یک فرد بذاته حائز ارزش است، یعنی این ارزش در خود شخص است، مستقل از انتظار خدمت کردن برای اهداف دیگران. مثال دیگر، مثلا ممکن است که یک گیاه وحشی ارزشی ذاتی داشته باشد چون که آن یا در ساخت بعضی از داروها موثرند یا موضوعی زیبا برای هر فرد مشاهده گر می باشد. لیکن این گیاه ارزشی در خود، مستقل از استفاده های بعدی برای اهداف دیگران مثل سلامتی شخص یا ارزش زیباشناختی در لذت بخشی دارد، پس نتیجه می شود که این گیاه ذاتا ارزشمند است، چون که هدفی در خود دارد. پس در این جا همان طور که اشاره شد اصول اخلاقی در منع یا حفظ آن ها ارزشی مستقیم دارند.

به هر حال، باید خاطر نشان کرد که بسیاری از موارد سنتی اخلاق غربی، انسان محور است که هر یک از آن ها ارزش ذاتی را برای موجودات انسانی صرف، طرح می کنند (انسان گرایی مطلق).جنبه های اخلاقی برای حیوانات هم، از زمان فیلسوفان پیش از سقراطیان بحث شده است، اما کلا در زمان کانت و روسو به بعد بود که از ارزش ابزاری داشتن به ارزش ذاتی داشتن تبدیل شد، بر فرض مثال، ارسطو مدعی است که:«طبیعت و هر آن چه در آن است. خصوصا برای انسان ساخته شده است و صرفا ارزش سودمندی برای انسان دارد.متفکران ارسطویی و وراقی گفته اند: هدف از زندگی اشیاء همان محافظت از خودشان است می توان گفت بررسی مفهوم اخلاقی در آثار فیلسوفان پیش از سقراطی یونانیان قدیم دیده می شود، هم چنین مطالبی در این مورد در متون ادبی و فرهنگی غرب آمده است مثل: برادران و شرکاء در شکسپیر.اما کلا باید گفت که اخلاق زیست محیطی در سال ۱۹۷۰ نظمی فلسفی یافت که آن هم به صورت یک چالش در انسان گرایی سنتی مطرح شد که در آن برتری اخلاقی انسان ها بر دیگر موجودات مسلم فرض شده است و تمرکز اصلی اخلاق محیط زیست بیشتر بر جنبه های خاص طبیعت بوده است. این جنبه ها مثل رشد فزاینده جمعیت، آلودگی می باشند.اهداف عملی اخلاق زیست محیطی، توسعه زمینه های اخلاقی محیط زیست، همان نظم اجتماعی و محافظت از محیط زیست زمین و اصلاح تنزلات آن است. در گرایش انسان گرایی نسبت به محیط زیست، سعی بر این است که از ارجاع ارزش های ذاتی به محیط زیست طبیعی جلوگیری کند و ارزش های ذاتی را به ابزاری قرار دادن طبیعت منسوب کند که آن مفاهیم، مفاهیمی غیر انسانی است. این اهداف عملی تاثیر بسزایی در هدایت پیامدهای عملی داشته است.برخلاف این سنت اخلاق انسان گرایانه، رادیکال ترین نظریه در برابر آن می گوید: «محیط زیست غیر انسانی، ارزش ذاتی دارد.»

اما امروزه در تفکر هر روز ما، تسلط انسان گرایی بر محیط زیست می بینیم که این روند، محیط زیست را کاملا وابسته به انسان می سازد. اما باید توجه داشت که خودشان نیزدر این روند اسیر و پیرو این آشوب می شوتد که دیگر واقعا نه انسان اصل است و نه طبیعت، بلکه هر دو در این جریان لاینقطع غرق شده اند و باید برای رهایی از این روند ارزش ها را زنده کرد.

سادات حسینی، کارشناس ارشد فلسفه غرب