زندگی نامه :

فردریک ویلهیم نیچه در سال ۱۸۴۴ در شهر روکن از ایالت زاکسن آلمان به دنیا آمد و در رشته الهیات تحصیل کرد ولی آن را ترک و به مطالعه زبان های کهن روی آورد و در سن ۲۵ سالگی به عنوان استاد زبان شناسی زبان های کهن و استاد فلسفه کلاسیک در دانشگاه بازل مشغول بکار شد و دوستی با واگنر موسیقی دان تأثیر عمیقی بر شخصیت او گذاشت. تجلیل از واگنر ستایش از (ابر مرد) بود اما هنگامی که واگنر از در دوستی با مسیحیت و دین در آمد دوستی با او را ترک کرد و او را به شدیدترین وجه مورد انتقال قرار داد۰

وی در سال ۱۸۸۹ تعادل فکری خویش را از دست داد و یازده سال بقیه عمرش را در حالت جنون گذراند و خواهرش پرستار او بود.

افکار و سخنان نیچه :

نیچه سخنان و حرفهایی را زده است که خلاف آن چیزی است که جامعه و مردم آن را در تبادلات اجتماعی دریافته اند البته اگر سخنان نیچه در باب بحث های فلسفی پیچیده بود که در محافل فیلسوفان مطرح می شد شاید جای تعجب نبود لکن او سخنانی بسیار عامیانه را که با فرهنگ مردم و منش های مردم سرستیز داشت بر زبان جاری کرده است او این سخنان را بسیار شاعرانه و قدرتمند گفته است بطوری که تأثیرش را گذاشته و کتابهای او از پر فروش ترین کتابها گردیده است و اندیشه اش به بحث گذاشته می شود.

او در مورد سقراط حکیم بزرگ یونان و معلم اخلاق گفته است که (سقراط یک سوء تفاهم بود) و همچنین در مورد دین مسیحیت نیز که به طرز افراطی از آموزه های اخلاقی سرشار است می گوید که (مسیحیت یک سوء تفاهم بود).

در مورد خداوند که داستایوسکی می گوید اگر خداوند نباشد هر کاری مجاز می شود نیچه گفته است که (خدا مرده است). او در مورد خود گفته است که (من انسان نیستم من دینامیتم).

عقاید اخلاقی :

نیچه مدعی است که رانده شدن روحیه دیونیزوسی (یکی از خدایان یونان که مظهر شراب مهمان دوستی و واگذاردن زندگی بود) از سوی روحیه آپولونی (یکی از خدایان یونان که مظهر کرامت و حرمت و با اندیشه هایی چون خودت را بشناس و یا از حد و مرزت فراتر نرو) علت انحطاط فرهنگ و تمدن یونانی بوده او معتقد بود که انحطاط فرهنگ یونانی ـ غربی را بهتر از هر جای دیگر می توان در روحیه فلسفی مغرب زمین خواند.

نیچه نخست تحت لوای زرتشت حکیم پارسی با این طرز تفکر مبارزه کرد و « چنین گفت زرتشت » را در این رابطه نوشت.او برآمدن انسان جدیدی را که همان (ابر مرد) است اعلام می کند۰

نیچه در قبال اخلاق سنتی موضعی کاملاً مخالف اختیار کرد و گفته است که « مجموعه اخلاق نیک خواهانه یک سوء تفاهم بود » از نظر او اینکه انسان باید انسانیتش را به معنای تام و تمام در خود محقق سازد و اینکه « رسد آدمی به جایی که به جز خدا نباشد » و اینکه انسان باید اراده و فهم خود را در چارچوب یک زندگی نیک شکوفا کند و در هماهنگی با طبیعت و انسانهای دیگر و خود از عقل و یا از سایر منابع اندیشه مثل وحی کمک بگیرد همه و همه یک خطای بزرگ است۰ از منظر نیچه انسان زمانی کامل و سعادتمند است که (فراسوی نیک و بد) زندگی کنند۰

نیچه اخلاق را از منظر طبقاتی می بیند همان گونه که مارکس اقتصاد و جامعه را از این منظر دیده است۰

نیچه اخلاق را نه زاینده فرهنگ جامعه و نه احساسات فرد می داند۰ نه نسبی گرائی فرهنگی را می پذیرد و نه احساس گرائی را۰

او انسان ها را به دو طبقه تقسیم می کند طبقه سروران و بردگان که هر کدام از این طبقه اخلاق خاص خود را دارند۰ نزد سروران مفاهیم (نیک ـ بد) همردیف مفاهیم (ادب و بی حرمتی) است۰ این طبقه رفتارها و اخلاقیات که با ترس و یا همدردی مترادف هستند را بد می خوانند و رفتار و اخلاق غرورآمیز ـ برتر ـ سرورمابانه ـ خوب هستند۰

این گروه بر توان و قوای خود اعتماد می ورزند و درصد ارضای آرزوها و تمنیات خود بر می آیند و بطور طبیعی علیه انسان های فرودست خصومت می ورزند و فروتنی و گذشت را به مسخره می گیرند۰

طبقه بردگان ، اخلاق ، گرایشات و آرزوهای سروران را محکوم می کنند۰ در این طبقه همچنان که قدرت و جاه طلبی طبقه سروران بد و ضد اخلاق تلقی می گردد خصلت های بردگان اخلاقی خوب توصیف می شود در حقیقت چون باید از سروران تبعیت کنند و فرمانبردار باشند در نظر آنان فرمانبرداری ، اخلاق خوبی است و غرور اخلاقی بد و همچنین در این رابطه صبر ، مهربانی ، برادری ، هم زیستی ، محبت فضیلت محسوب می شود.

نظام اخلاقی نیچه برآمده از تصور او از انسان است از اینکه انسان هنگامی به مقام انسانیت نائل می شود که قابلیت های انسانی خود را با عقل و اراده محقق سازد از نظر او کاریکاتوری از (ابرمرد) و از زندگی است. از نظر او انسان هنگامی مجال و فرصت شکوفاشدن دارد که بتواند هر گونه مقاومتی را در هم بشکند و از خود ابر مرد بسازد او معتقد است که مراقبت و اعمال تحکم بر اراده و فهم (اراده بر قدرت) ، یعنی موتور زندگی را محدود می سازد. انسان هنگامی سرور خواهد بود که خود را در دریای جاویدان زندگی در اندازد و با او پیش رود.

نگاه انتقادی :

نیچه نه تنها خدا را بلکه انسان را نفی کرده است آن هم با تندترین جملات که تاکنون هیچ کس جرئت ابراز آن را نداشت. نه تنها انسان را فاقد بعد روحانی می دانست بلکه عقل او را مورد انکار قرار داد.

او انسان را حیوانی ددمنش توصیف می کند و چنین است که بسیاری از مخالفان نیچه در فلسفه او زمینه هایی برای پرورش افکار مستبدانه و جنون آمیز (رایش سوم) یافته اند و غالباً برتری نژادی ژرمن ها را با ابر مردی که نیچه از آن سخن گفته مرتبط می دانند۰ اما این نیز واقعیت است که نیچه نژاد آلمانی را نکوهش کرده است.

در فلسفه او پس از نفی خدا و روح انسان دیگر چه چیز باقی می ماند ؟ احتمالاً هیچ و همان نیست انگاری که نیچه به آن رسیده است.

فهم غلط نیچه از دین و خدا و انسان ، (ابرمرد) او را به (ابر امردی) که به نیهیلسم می انجامد تبدیل کرده است هر چند برخی این ابرمرد را (رایش سوم) و برخی (داوینچی) می دانند.

مقایسه نظام اخلاقی نیچه :

در صورتی که نظام اخلاقی نیچه را با نظام اخلاق دینی مقایسه کنیم به نتایج جالب توجه می رسیم.۰ ابر مرد نیچه را با لباس مذهب و دین در نظام اخلاق دینی فراوان داریم. در حالیکه نیچه به بیراهه می رود و بدنبال آن در نظام غیر دینی و حتی ضد دینی است.

البته منصور حلاج عارف بزرگ قرن سوم از دیدگاه مارکسیست ها ابرمردی است که از (خودآئی) به (خدائی) رسیده است و خود را خدا می داند البته شطحیات او نیز مترادف با سخنان نیچه است.

اما در مکتـب اسلام حضرت علی (ع) انسان کاملـی است و مترادف « ابر مرد » . او کسی است که براساس آرزوی نیچه فراتر از نیک و بد می اندیشید. او کسی است که در نماز خود انگشتری یادگار رسول خدا را به گدا می دهد و در جنگ صفین بر علیه آنان که قرآن را سرنیزه می کند و قرآن را به داوری می طلبد به یاران خود می گوید : که قرآن ناطق منم ، اینها پاورق پاره ای بیش نیستند و در جنگ خندق در نبرد تن به تن با عمر بن عبدود وقتی که خواست سر او را از تن جدا کند و او آب دهان انداخت لحظه ای درنگ کرد که مباداً این کشتن او از سر انتقام و هوای نفس باشد.از این نمونه ها در مکتب اسلام فراوان هستند اما ماحصل کلام اینکه بنظر می رسد که ابر مرد نیچه همان انسان خلیفه الله مکاتب دینی باشد.

نتیجه :

با بررسی افکار نیچه مشخص می گردد که او بدنبال الگوئی از انسان است که ابر مرد باشد و فراتر از نیک و بد بیندیشد : حضرت علی (ع) می فرماید که برخی خدا را به طمع بهشت عبادت می کنند و این عبادت تاجران است و برخی به خاطر ترس از جهنم عبادت می کنند که این عبادت بردگان است من خدا را بخاطر محبت او و بخاطر خداوندی او عبادت می کنم. آیا مصداق این سخنان اندیشیدن فراتر از نیک و بد نیست ؟

اما اینکه نیچه چرا بدنیال الگوی خود در نظام غیر دینی و ضد دین جستجو می کند ؟ مسئولیت فیلسوفان و معتقدان به وحدانیت خداوند و معتقدان نظام ها دینی را سنگین تر می کند.

آیا این نظام ها در گسترش افکار فلسفی خود کاستی داشته اند ؟ آیا نیچه با این افکار و این نظام ها و این شخصیت های دینی آشنا بوده است ؟

اینها همه پرسش هایی است که متفکران اسلامی را به تلاشی دو چندان در اشاعه مبانی فلسفی و اخلاقی دین نه به عنوان گفتگوی تمدن ها و نه به عنوان گفتگوی ادیان بلکه به عنوان (گفتگوی اخلاق ها) برای یافتن منشور تفاهم ملل تحریک می نماید.

منابع : کتاب چنین گفت زرتشت ـ داوری اخلاقی ـ ترجمه دکتر احمدعلی حیدری ـ مقاله‌های اینترنت

رحمت اله علیرحیمی

دانشجوی کارشناسی ارشد رشته اخلاق

دانشکده مجازی فرهنگ و معارف اسلامی – قم