|
(یوم یفرّ المرء من اخیه. و امّه و ابیه. و صاحبته و بنیه. لکلّ امرئ منهم یومئذ شأن یغنیه) (عبس/ ۳۴ تا ۳۷)
روزی که آدمی از برادرش، و از مادر و پدرش، و از همسر و پسرانش می گریزد. در آن روز، هر کسی از آنان را کاری است که او را به خود مشغول می دارد.
اینها همه برای آن است که به انسان هشدار دهد: برای انسان بودن و سلامت فکر و روان خویش خودت باید تصمیم بگیری و مسؤول کیفر و پاداش کارهایت در حین حسابرسی نیز خود تو هستی.
در الگوهایی هم که معرفی می کند، ایستادن در مقابل جهالت را حتی اگر در برابر پدر و نزدیکان باشد مهم ترین ویژگی انسان سالم بر می شمارد. در مورد (ابراهیم و همراهان او) که به عنوان اسوه معرفی شده اند، همین گونه رفتار را نشان می دهد.
(لن تنفعکم أرحامکم و لا أولادکم یوم القیامة یفصل بینکم و الله بما تعملون بصیر. قدکانت لکم أسوة حسنة فی ابراهیم و الذین معه إذ قالوا لقومهم إنّا برءاؤ منکم و ممّا تعبدون من دون الله کفرنا بکم و بدا بیننا و بینکم العداوة و البغضاء أبداً حتی تؤمنوا بالله وحده) ممتحنه/۴و ۳)
روز قیامت نه خویشان شما و نه فرزندان تان هرگز به شما سود نمی رسانند. [ خدا ] میان تان جدایی می افکند، و خدا به آنچه انجام می دهید بیناست. برای شما در (عمل) ابراهیم و کسانی که با او هستند سرمشقی نیکوست، آن گاه که به قوم خود گفتند: (ما از شما و آنچه به جای خدا می پرستید بیزاریم. به شما کفر می ورزیم و میان ما و شما دشمنی و کینه همیشگی پدیدار شده، تا وقتی که فقط به خدا ایمان آورید)
قرآن، تفکر تقلیدی، یا به تعبیر بهتر تقلید به جای تفکر را مانع بزرگی در راه سلامت اندیشه و گردنه ای غیرقابل عبور در راه رسیدن به حق می داند، یکی از ویژگیهای زشت گروه های معارض با انبیا را نیز همین تقلید از پدران و مسؤولانه نیاندیشیدن آنان می داند:
(قالوا یا صالح قد کنت فینا مرجوّاً قبل هذا أتنهینا أن نعبد ما یعبد آباءنا و إنّا لفی شکّ ممّا تدعونا الیه مریب ) (هود/ ۶۲)
گفتند: ای صالح! به راستی تو پیش از این، در میان ما مایه امید بودی. آیا ما را از پرستش آنچه پدران مان می پرستیدند باز می داری؟ و بی گمان، ما از آنچه تو ما را بدان می خوانی سخت دچار تردید هستیم.
مسؤولیت انتخاب خویش را به گردن دیگران انداختن، چه به گردن رهبران گمراه، یا پدران و نزدیکان و یا محیط، در منطق قرآن زشت ترین کاری است که شخص ممکن است انجام بدهد.
خداوند حالت اسف انگیز کسانی را که خود نیاندیشده اند و به جای انتخاب آگاهانه راه و روش زندگی خویش، کورکورانه از دیگران تقلید کرده اند، به تصویر کشیده است:
(روزی که چهره هاشان را در آتش زیر و رو می کنند، می گویند: ای کاش ما خدا را فرمان می بردیم و پیامبر را اطاعت می کردیم) (احزاب/ ۶۶)
در چنین هنگامه دشواری که کار از کار گذشته است، آنان گناه انتخاب نکردن راه و روش صحیح در زندگی و برنگزیدن جهان بینی درست را به گردن رهبران خود می اندازند:
(و قالوا ربنا انا أطعنا سادتنا و کبرائنا فأضلونا السبیلا. ربنا آتهم ضعفین من العذاب و العنهم لعناً کبیراً) (احزاب/ ۶۷و ۶۸)
و می گویند: پرودگارا، ما رؤسا و بزرگ تران خود را اطاعت کردیم و ما را از راه به در کردند، پروردگارا! آنان را دو چندان عذاب ده و لعنتشان کن، لعنتی بزرگ.
و جالب اینجاست که آیه معروف (عرضه امانت) الهی، که به اختیار و مسؤولیت انسان تفسیر شده، درست سه آیه بعد از این آیات آمده است.
اما قرآن این منطق پوسیده را نمی پذیرد، وحتی به کسانی که در ضعف نگه داشته شده اند نیز هشدار می دهد که مبادا از اندیشه و انتخاب مسؤولانه سرباز بزنند و به انتخاب یا انحراف دیگران سربگذارند.
(و قال الذین کفروا لن نؤمن بهذا القرآن و لا بالذی بین یدیه و لو تری إذ الظالمون موقوفون عند ربهم یرجع بعضهم الی بعض القول یقول الذین استضعفوا للذین استکبروا لولا أنتم لکنّا مؤمنین. قال الذین استکبروا للذین استضعفوا أنحن صددناکم عن الهدی بعد إذ جائکم بل کنتم مجرمین. قال الذین استضعفوا للذین استکبروا بل مکر اللیل و النهار إذ تأمروننا أن نکفر بالله و نجعل له انداداً و أسرّوا الندامة لما رأوا العذاب و جعلنا الأغلال فی اعناق الذین کفروا هل یجزون إلاّ ما کانوا یعملون)؟(سبأ/۳۱و ۳۳)
وکسانی که کافر شدند گفتند: نه به این قرآن و نه به آن (توراتی) که پیش از آن است هرگز ایمان نخواهیم آورد. و ای کاش بیدادگران را هنگامی که در پیشگاه پروردگارشان بازداشت شده اند می دیدی [ که چگونه ] برخی از آنان با برخی گفت وگو می کنند؛ کسانی که زیر دست بودند به کسانی که [ ریاست و ] برتری داشتند، می گویند: اگر شما نبودید قطعاً ما مؤمن بودیم. کسانی که [ ریاست و ] برتری داشتند، می گویند: اگر شما نبودید قطعاً ما مؤمن بودیم. کسانی که [ ریاست ] و برتری داشتند به کسانی که زیر دست بودند، می گویند: مگر ما بودیم که شما را از هدایت پس از آن که به سوی شما آمد باز داشتیم؟ بلکه خودتان مجرم بودید. و کسانی که زیردست بودند به کسانی که [ ریاست و ] برتری داشتند می گویند: بلکه نیرنگ شب و روز بود، آن گاه که ما را وادار می کردید که به خدا کافر شویم و برای او همتایانی قرار دهیم. و هنگامی که عذاب را ببینند پشیمانی خود را آشکار کنند. و در گردنهای کسانی که کافر شده اند غلها می افکنیم؛ آیا جز به سزای آنچه انجام می دادند می رسند؟
در این آیات، کیفر، مربوط به عمل خود اشخاص است، فقط انسانهای جاهل و نادان، روش فکری و زندگی خود را انتخاب نکرده و گناه آن را به گردن چرخش روزگار یا افسون رهبران گمراه می پندارند که مسؤولیتی ندارند، اما قرآن با لحن معنی داری می پرسد: (آیا جز کیفر آنچه را که انجام می دادند، می بینند؟)
● انسان سالم؛ مسؤولیت پذیر و پیشرو
انسان سالم مانند خاشاکی نیست که باد او را به هر کجا بخواهد ببرد، آنان انسانهایی مسؤولیت پذیرند. آنان نه تنها در مقابل کجروی،انحراف، جهالت و فساد سکوت نمی کنند و یا در جریان آن حل نمی شوند، بلکه در برابر حرکت جامعه و خانواده و نزدیکان خویش، خود را مسؤول می دانند. آنان از این که دیگران در منجلاب فساد و بیراهه های سرگردانی به سوی نابودی درحرکت باشند رنج می برند.
انسان سالم در منطق قرآن، کسی است که خود وخانواده خود را از شعله های سوزان نجات دهد.
(یا ایها الذین آمنوا قوا أنفسکم و أهلیکم ناراً وقودها الناس و الحجارة) (تحریم/ ۶)
ای کسانی که ایمان آورده اید خودتان و کسان تان را از آتشی که سوخت آن مردم و سنگها هستند حفظ کنید
مهم ترین ویژگی انسانهای سالم که از زیان و ناسلامتی رسته اند، بعد از ایمان، عمل صالح یعنی کار و رفتار شایسته ذکر شده و مهم ترین مصادیق عمل صالح نیز توصیه دیگران به حق و پایداری (و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر)
انسانهای سالم، از راه نیافتن دیگران چنان رنج می برند که گاه خود را به زحمت می اندازند، خداوند به پیامبر می فرماید:
(لعلّک باخع نفسک ألاّ یکونوا مؤمنین) (شعراء/ ۳)
شاید تو از (اندوه) این که (مشرکان) ایمان نمی آورند، جان خود را تباه سازی.
در آیه دیگر به آن حضرت یادآور می شود که تو تنها وظیفه ات اشاره و رساندن پیام الهی است (و ما علی الرسول الا البلاغ) (عنکبوت/ ۱۸) و تو نمی توانی پیام روشن الهی را به مردگان و کران بشنوانی این می رساند که پیامبر چقدر از جهالت و انحراف و بیماری فکری و روانی مردم زمان خود و آیندگان رنج می برده است.
از سوی دیگر، انسانهای سالم دوست دارند که پیشرو حرکت به سوی راه راست و سلامتی افراد و جامعه باشند. حضرت ابراهیم، این اسوه قرآنی، نه تنها در مقابل وظیفه امامت و رسالتی که خدا بر عهده او گذاشته شکرگزار است، بلکه برای فرزندان خویش چنین آرزویی دارد، آرزوی پیشوایی انسانهای سالم و شایسته.
(و اذا ابتلی إبراهیم ربّه بکلمات فأتمّهنّ قال إنّی جاعلک للناس إماماً قال و من ذرّیّتی قال لاینال عهدی الظالمین) (بقره/ ۱۲۴)
و چون ابراهیم را پروردگارش با کلماتی بیازمود، و وی آن همه را به انجام رسانید (خداوند به او) فرمود: من تو را پیشوای مردم قرار دادم. [ ابراهیم ] پرسید و از دودمانم چطور؟ فرمود: پیمان من به بیدادگران نمی رسد.
● استواری و پایداری انسانهای سالم
انسانهای سالم، که راه و روش خود را نه با تقلید، بلکه با تفکر و بصیرت انتخاب کرده اند، به تدریج به ژرفای بیش تری در اقیانوس حقایق راه می یابند، و گستره بیش تری فرا روی آنان قرار می گیرد. به همین دلیل آنان به سرچشمه های یقینی دست می یابند و این سبب می شود که بر عقیده و راه روش زندگی خویش استوار بمانند. آنان از این که اکثریت مردم (لایعقلون) ، (لایعلمون) ، (لایتفکرون) وأ هستند، و نه تنها آنان را که در اقلیت هستند مورد تمسخر و استهزاء قرار می دهند، بلکه به شدت علیه آنان موضع گیری می کنند و شکنجه و آزارشان می دهند، هراسی ندارند. همچنان استوار می مانند و در برابر مخالفت ها و موانع سرخم نمی کنند، در این حال از خداوند نیز استمداد می کنند تا بتوانند همچنان پایدار و استوار بمانند.
خداوند در داستان حضرت موسی، وقتی از راهیابی جادوگران به حق سخن می گوید، که سبب ایمان آنها شد، از پایداری آنان نیز یاد می کند. فرعون آنها را تهدید کرد، اما آنان نه تنها موضع خود را عوض نکردند و جا خالی نکردند، بلکه مردانه پای دریافت خود از حقیقت، و جهان بینی درستی که به آن دست یافته بودند، ایستادند:
(قالوا إنّا الی ربّنا منقلبون. و ما تنقم منّا إلا أن آمنّا ب آیات ربنا لما جاءتنا ربنا أفرغ علینا صبراً و توفّنا مسلمین) (اعراف/ ۱۲۶)
(جادوگران فرعون که با دیدن اعجاز حضرت موسی ایمان آورده بودند در مقابل تهدید او) گفتند: ما به سوی پروردگارمان باز خواهیم گشت. و تو ما را به کیفر نمی رسانی جز برای این که ما به (معجزات موسی ) آیات پروردگارمان وقتی برای ما آمد ایمان آوردیم. پروردگارا! بر ما شکیبایی فرو ریز و ما را مسلمان بمیران.
در داستان مبارزه طالوت و جالوت نیز خداوند از زبان مؤمنان مخلصی که برای مبارزه آماده شده بودند نقل می کند که:
(و لما برزوا لجالوت وجنوده قالوا ربنا أفرغ علینا صبرا و ثبّت أقدامنا و انصرنا علی القوم الکافرین) (بقره/ ۲۵۰)
و هنگامی که (مؤمنان) با جالوت و سپاهیانش رو به رو شدند، گفتند: پروردگارا!، بر [ دلهای ] ما شکیبایی فرو ریز، وگامهای ما را استوار دار، و ما را بر گروه کافران پیروز فرما.
کسانی که در راه جهان بینی توحیدی پایداری کنند به روشن بینی ویژه ای می رسند که در آن حالت دیگر (بیم) و (اندوه) دست از سر آنان برمی دارد، آنان با دیدن دست امداد الهی دیگر از کسی و چیزی ترس به دل راه نمی دهند و هیچ چیزی نیز در این راه آنان را اندوهگین نخواهد کرد:
(ان الذین قالوا ربّنا الله ثم استقاموا فلاخوف علیهم و لاهم یحزنون) (احقاف/ ۴۶)
به تحقیق کسانی که گفتند: (پروردگار ما خداست) سپس ایستادگی کردند، بیمی بر آنان نیست و غمگین نخواهند شد.
البته در منطق قرآن، بشارت اساسی مربوط به جهان آخرت است، و به دنبال این آیات مژده بهشت جاودان به آنان داده خواهد شد، اما اثر روحی و روانی چنین حالتی نیز مورد توجه است، رهایی از (ترس) و (اندوه).
در آیتی دیگر تفکیک نتایج هر دو جهانی استقامت در راه اعتقاد درست، که در منطق قرآنی همان اعتقاد توحیدی است، بیان شده است:
(ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزّل علیهم الملائکة الاتخافوا و لاتحزنوا و أبشروا بالجنة التی کنتم توعدون. نحن أولیاءکم فی الحیوة الدنیا و فی الآخرة و لکم فیها ما تشتهی أنفسکم و لکم فیها ما تدّعون) (فصلت/ ۳۱و ۳۰)
در حقیقت، کسانی که گفتند: پروردگار ما خداست، سپس ایستادگی کردند، فرشتگان بر آنان فرو می آیند و می گویند: هان، بیم مدارید و غمین مباشید، و به بهشتی که وعده یافته بودید شاد باشید، در زندگی دنیا و در آخرت دوستان تان ماییم، و هر چه دلهایتان بخواهد در [ بهشت ] برای شماست، و هر چه خواستار باشید در آنجا خواهید داشت
شما قیاس کنید این نوع زندگی را با زندگی کسی که نه تنها خود، بلکه جهان و انسان را به خود وانهاده می داند، و به خصوص درباره انسان می پندارد که موجودی است رها شده، و هیچ چیزی ندارد که بر آن تکیه کند، و پایان زندگی را در همین مرگ دنیوی می داند، عوامل بسیاری برای ترس او وجود خواهد داشت، ترس از مرگ هیچ گاه او را آرام نخواهد گذاشت، مگر این که به فکر چیزی دیگر خود را (مشغول) کند، یا به عوامل تخدیری و سکرآور پناه ببرد و ترس از مرگ، ترس از بیماری بی درمان به فشار روحی شدیدی بینجامد.
بنابراین، نتیجه پایداری و استواری در راه جهان بینی الهی، که همان یافتن کلید رمز جهان هستی است صرف نظر از نتیجه اصلی، رستگاری و نعمات جاودان، آرامش روحی و روانی در دنیا و یافتن تکیه گاهی در خور اطمینان و رهایی از هر گونه (بیم) و (اندوه) در این جهان نیز خواهد بود، درست همان مشکل بزرگی که انسان امروز را به پرتگاه نابودی نزدیک کرده است. فشارهای روحی و روانی، انسانهای بریده از مذهب را در عین رفاه و داشتن امکانات رفاهی فراوان و مستمر، به موجوداتی قابل ترحم تبدیل کرده است.
برای چنین انسانهای سالم حتی مرگ نیز نگران کننده و دلهره آور نخواهد بود، زیرا آن نیز مرحله ای دیگر از زندگی است، و بازگشت به سوی آفریدگار: (انا لله و انا الیه راجعون) در مقابل اینان کسانی هستند که به تعبیر قرآن مذبذب هستند، و پایگاه فکر و اعتقادی محکمی ندارد، و یا آنان که بعد از رسیدن به حق به انحراف می گرایند و به جاهلیت بر می گردند.
انسان سالم از ضعف انسان آگاهی دارد، اشتباه و لغزش او را بیدار می کند، اما ناامید، هرگز!
انسان سالم می داند که (خلق الانسان ضعیفاً) و این یعنی امکان لغزش و اشتباه.
این یکی از اساسی ترین عناصر جهان بینی قرآنی درباره انسان است: ضعف در خلقت و امکان لغزش، فرق مؤمنان و متقیان با غیر آنان در این است که آنان از شرک و گناهان کبیره دوری می کنند، و هرگاه لغزشی از آنها سربزند، که بیش تر لغزشهای کوچک است، بی درنگ درصدد جبران آن بر می آیند.
جبران خطا بدون ناامیدی، و خود را به دست یأس و قنوط نسپردن، ویژگی مهم انسانهای سالم قرآنی است، و در مقابل، اصرار بر خطا، تلاش نکردن برای جبران خطاها، بازنگشتن به مسیر درست، ناامیدی، یأس و قنوط از ویژگیهای منافقان، کفار و دیگر انسانهای ناسالم است.
(و لئن أذقنا الانسان منا رحمة ثم نزعناها منه إنّه لیؤس کفور. و لئن أذقناه نعماء بعد ضرّاء مسّته لیقولنّ ذهب السیئات عنّی انّه لفرح فخور. إلا الذین صبروا و عملوا الصالحات أولئک لهم مغفرة و أجر کبیر) (هود/ ۱۱و ۹)
و اگر از جانب خویش نعمتی به انسان بچشانیم، سپس آن را از او بگیریم، بسیار نومید و ناسپاس خواهد بود! و اگر بعد از شدت و رنجی که به او رسیده نعمتهایی به او بچشانیم، می گوید: مشکلات از من برطرف شد، و دیگر باز نخواهد گشت! و غرق شادی و غفلت و فخرفروشی می شود مگر آنها که (در سایه ایمان راستین) صبر و استقامت ورزیدند و کارهای شایسته انجام دادند؛ که برای آنها، آمرزش و اجر بزرگی است!
این انسان با دیدن نعمتی چنان خوشحال و مغرور شود که دیگران را کوچک بشمارد و بر آنان فخر بفروشد و روزهای سخت خود را فراموش کند، یا این که شخصی بادیدن مشکلات و سختی ها چنان خود را ببازد که جهان در نظرش تیره و تار شود و هیچ نور امیدی افق چشم او را روشن نکند، نشانه ناهماهنگی شخص با سازمان هستی و درک نکردن مسایل بزرگ تری است که درک آنهاانسان را در معصیت و خوشحالی در حال اعتدال نگه می دارد. به همین دلیل مؤمنان شایسته کار که صبر و استقامت جوهره شخصیت آنها را از زنگارهای گذرا پاکیزه کرده از چنین حالتهایی به دورند.
در آیات ۱۴ و ۱۵ سوره مبارکه فجر حال کسانی به تصویر کشیده شده که وقتی به تعبیر قرآن (مبتلا) به نعمت می کند و آن را اکرام می کند و مورد نعمت قرار می دهد، سربالا می گیرند که: (ربی اکرمن) (پروردگارم مرا گرامی داشته). اما تا پای آزمایش پیش می آید و روزنه روزی آنان تنگ تر می شود فریادشان بلند می شود که: (ربی أهانن)! (پروردگارم مرا خوار کرده است). و اینان آنهایی هستند که به مسایل اجتماعی و پیرامون خود توجه ندارند، مال یتیم را می خورند و سخت به مال اندوزی همت گمارده اند در مقابل آنان از دارندگان (نفس مطمئنة) سخن می گوید که به هر بادی نمی لرزند و همواره از خداوند راضی هستند و خداوند از آنان راضی است.
به هر حال، اگر کسی دچار سختی شد، یا لغزشی از او سرزد، اگر انسان سالمی باشد (تسلیم یأس و قنوط) نمی شود.
(ثم إنّ ربّک للذین عملوا السوء بجهالة ثم تابوا من بعد ذلک و أصلحوا إنّ ربّک من بعدها لغفور رحیم) (نحل/۱۱۹)
اما پروردگارت نسبت به آنها که از روی جهالت بدی کرده اند، سپس توبه کرده و در مقام جبران برآمده اند، پروردگارت بعد از آن آمرزنده و مهربان است.
و از زبان حضرت یعقوب(ع) که یوسف عزیزش را گم کرده بود، اما همچنان امیدوار یافتن او بود و یا در مورد بشارت فرزند که به حضرت ابراهیم(ع) دادند، سخنانی امیدوارانه از ایشان نقل می کند.
بدین سان، امید در امور مربوط به زندگی این جهان و آن جهان از ویژگیهای انسانهای سالم است و این یعنی استواری و پایداری شخصیت سالم در برابر خوشحالی و سختی. به همین دلیل آنان کسانی نیستند که تنها در هنگام سختی به یاد خدا و عبادت او باشند بلکه در هنگام نعمات نیز در حال خشوع و عبودیت هستند، بر خلاف انسانهای ضعیف و ناسالم.
قرآن در آیات بسیاری، تضرع، دعا و روی آوردن به خدا در هنگام بیم و اضطرار و دشواری، و روی گرداندن از او را در هنگام خوشی و رفاه، به شدت تقبیح می کند و حتی گاه لحنی طنزآلود دارد و چنان برخوردی را خنده آور تلقی می کند.
البته نفس تضرع درحال شدت نه تنها بد نیست، بلکه یکی از فلسفه های امتحان الهی است (انعام/ ۴۲)
به شرط این که حالت توجه پس از رهایی از شدت فراموش نشود، اما آن گاه که شخص پس از رهایی از مشکلات به یکباره همه چیز را فراموش می کند و خدا از یادش می رود و (غفلت) تمام وجود او را فرا می گیرد، زشتی آشکار می شود و این یعنی ناسلامتی روانی و شخصیتی.
● انسانهای سالم، در اقلیت
اکثریت مردم از دیدگاه قرآن، کفور، نابخرد، بی ایمان در یک سخن ناسالم اند، فقط اقلیتی ازمردمان می توانند با روشن نگه داشتن چراغ خرد خویش، راه درست را انتخاب کنند و در مسیر صحیح گام بگذارند، و آن سان که شایسته است نیروهای جسمی و فکری خویش را به کار گیرند. بنابراین، متفکران، اولوا الالباب، دارندگان بصیرت و انسانهای شکرگزار که چشم بینا، گوش شنوا و قلبی سالم داشته باشند، و در این مسیر راه سلامتی حرکت و پایداری کنند اندک هستند، اما اقلیت بودن خودشان و کثرت ناسالمان، آنها را به تردید و دو دلی نمی کشاند و سبب عقب نشینی آنان در برابر روش و فرهنگ عامه مردم نمی شود.
انسان سالم همان گونه که درباره جهان بیرون به اندیشه، مشاهده، ارزیابی، تفکر و نتیجه گیری می پردازد، در مورد شناخت خود و نفس و روان خویش نیز با جدیت ومداومت تلاش می کند و اگر لازم باشد در نفس خود تغییر می دهد.
(انّ الله لایغیّر ما بقوم حتی یغیّروا ما بأنفسهم) (رعد/۱۱)
(و ذلک بأنّ الله لم یک مغیّراً نعمة أنعمها علی قوم حتی یغیّروا ما بأنفسهم) (انفال/ ۵۳)
انسان سالم به جایی می رسد که می تواند از بالا به مسایل نگاه کند، نگاه کلی نگری که هر چیزی را در ساختار کلی آن می بیند و جایگاه وظیفه او را درک می کند، او در گرداب مسایل کوچک غرق نمی شود، نه این که آنها را جدی نگیرد، بلکه از آن جهت که جزئی بودن آنها را در کلیت هستی درک می کند. با این دید است که مصیبت ها و دشواریها و حتی مرگ، مسایلی جزئی، کوچک و حل شده به نظر می رسند، و انسانهای سالم در سراء و ضراء و حین البأس مقاوم و پایدارند.
● روحیه برابری و برادری
درحیات اجتماعی نیز انسان سالم خود را عضوی از پیکر اجتماع می داند و به دیگران با دیدی عطوفانه و برادرانه نگاه می کند و دیگر انسانها را خواهران و برادران خود می داند. آیات فراوانی در این زمینه هست از جمله:
(انّما المؤمنون اخوة) (حجرات/ ۱۰)
انسانهای سالم قرآنی کسانی هستند که (یؤثرون علی انفسهم و لوکان بهم خصاصة) (حشر/ ۹) و این بسیار طبیعی است که (برادران) در یک خانواده یا در مقیاس بزرگ تر، جامعه سالم قرآنی خود را سهیم درد و رنج و مسؤول برآورده سازی نیازهای جامعه بدانند و حتی فراتر از آن عمل کنند، یعنی تا ایثار و مواسات.
آنان تبلور عقیده و تفکری هستند که دارند، و بین رفتار و گفتار آنان دوگانگی وجود ندارد، زیرا دوگانگی در گفتار و رفتار نشان دهنده دوگانگی شخصیت انسانهاست، در حالی که انسانهای سالم به وحدت شخصیت رسیده اند.
قرآن، انسانهای ناسالم را، که حقیقت را حتی درک هم می کنند اما فقط برای دیگران خوب می دانند، دیگران را به کار نیک دعوت می کنند و خود به آنچه می گویند پایبند نیستند، به شدت توبیخ می کند:
(یا ایها الذین آمنوا لم تقولون مالاتفعلون. کبر مقتاً عند الله أن تقولوا ما لاتفعلون) (صف/۲ و۳)
انسانهای سالم سرانجام به درک خویش می رسند. درک خود ازجمله نیازمند درک مقام (خلیفة اللهی) انسان است. این درک او را وا می دارد که تمام استعدادهای الهی خویش را شکوفا کند، خلاقیت، زیبایی و نکویی و این یعنی نخستین حلقه کمال.
البته مراحل پیشین نیز هر یک پله ای برای رسیدن به بام کمال است، اما پس از یافتن کلید رمز جهان هستی، شناخت و اعتقاد به جهان آفرین، شخص تلاش می کند خود را آن گونه که شایسته است بسازد، خدا گونه شود؛ خواستار پاکیها و زیبایی ها. و سرانجام نزدیک شدن به آن کمال و زیبایی و نیکویی مطلق. این تلاش آگاهانه (مرحله ایمان پس از مرحله اسلام (حجرات/۱۴) ) پای گذاشتن بر اولین پله کمال است.
به همین دلیل است که انسانهای سالم قرآنی تلاش می کنند سلامتی خود را حفظ کرده و خود را به مرحله کمال برسانند، تا جایی که اسوه و الگو و پیشوای انسانهای سالم قرار گیرند، و نه تنها خود که برای ذریه خود نیز این آرزو را دارند. (بقره/ ۱۲۴)
آنچه گذشت، برخی از ویژگیهای فکری، اعتقادی، ارزشی و عملی انسانهای سالم است که علاوه بر رهنمون شدن شخص و جامعه انسانی به سوی رستگاری، آثار ارزشمند روانی و اجتماعی نیز دارد سکینه، اطمینان و مفاهیمی از این دست که نشان دهنده آرامش و تعادل شخصیت است وحیات طیبه که در برابر (معیشت ضنک) قابل توجه است. (معیشة ضنکاً) نتیجه روی گردانی از خداست، که اثر دنیوی آن، این است و اثر اخروی آن نیز کیفر سخت الهی. |