● آیا گرایش به شر در سرشت انسان وجود دارد؟

درباره گرایش یا عدم گرایش انسان به شرور، دیدگاه‏های متفاوتی مطرح شده که عبارتند از:

۱) برخی معتقدند که انسان گرایش به خیر و کمال مطلق دارد و هرچند خداوند فجور و تقوا را به او الهام کرده، اما تمایل او به تقواست و او به نیکی‏ها گرایش دارد؛ مگر آن که محیط خانواده و تربیت غلط، او را به سمت فجور بکشانند که این، نوعی انحراف از فطرت و حقیقت است. بنابراین، انسان فطرتاً متمایل به حق است و گرایش به باطل، تحت تأثیر شرایط بر او عارض می‏شود.۱

طبق این دیدگاه، اگر انسان تحت تربیت غلط قرار نگیرد و محیط و خانواده او را به سمت فجور نکشند، انسان به طور فطری، راه خیر و سعادت را طی خواهد کرد و همواره نیکی‏ها را برخواهد گزید.

انسان گرایان (مانند مازلو و راجرز) می‏گویند: انسان، استعداد خوب بودن و خوب شدن را دارد و اگر نیازهای اجتماعی یا تصمیم‏های نادرست او دخالت نکنند، خوبی او، خود را نشان خواهد داد.۲

رمانتیست‏ها (مانند روسو) نیز معتقدند: انسان از بدو تولد، صاحب یک خوبی طبیعی است و هر عمل بدی که انجام می‏دهد، ناشی از شرایط اجتماعی مخرّب است، نه ناشی از چیزی در ذات خود او.۳

۲) عده‏ای دیگر معتقدند که هرچند انسان مورد تکریم خداوند است، اما با این حال، خداوند او را موجودی هلوع، جزوع، منوع، ضعیف و عجول نامیده است و این اوصاف، ذاتی انسان هستند و نه عارض بر او؛ زندگی، اجتماع و محیط، این اوصاف را در او ایجاد نمی‏کنند؛ بلکه او این گونه آفریده شده است. اینان، علاوه بر آیات قرآن، سیر تاریخ طبیعی انسان را گواه مدعای خود می‏دانند و می‏گویند: تاریخ نشان می‏دهد که پرونده انسان، پر از سیاهی، تباهی، کج روی و مخالفت و عصیان در برابر حق می‏باشد.

از سوی دیگر، گرایش به حق، فداکاری، عدالت خواهی و عشق به نیکی‏ها نیز همواره در نهاد انسان وجود داشته است. با این وصف، نمی‏توان همه بدی‏های انسان را معلول محیط، خانواده و جامعه دانست و معتقد شد که انسان، پاک و فرشته خو وارد این عالم می‏شود؛ اما جامعه او را آلوده می‏سازد؛ زیرا جامعه، چیزی جز انسان‏ها نیست و تاریخ، عرصه تجلی طبایع انسانی است؛ هم در جنبه نیکی‏ها و هم در جنبه شرور.۴

مطابق دیدگاه مزبور، انسان دارای دو نوع گرایش می‏باشد؛ گرایش‏های متعالی و گرایش‏های پست و به عبارت دیگر، گرایش به شر و گرایش به خیر.۵

برخی از اندیشمندان نیز انسان را دارای دو «من»، یکی «مَن» متعالی و دیگری «من» پست (حیوانی) می‏دانند و بر همین اساس، گرایش‏های انسان را به دو قسم گرایش‏های مقدّس و گرایش‏های با محوریت «من» تقسیم می‏کنند. گرایش‏های مقدّس را همان میل به خوبی، خیر، فضیلت، پرستش، حقیقت و زیبایی می‏دانند و گرایش‏های با محوریت «من» را همان غرایز مشترک میان انسان و حیوان می‏دانند. در این تقسیم بندی، هیچ کدام از گرایش‏های منفی و ضدارزش وجود ندارند.۶

رفتارگرایان (مانند واتسن و اسکینر) معتقدند: انسان دارای شخصیتی خنثی می‏باشد و ذاتاً خوب یا بد نیست؛ بلکه محیط او را می‏سازد.

اگزیستانسیالیست‏ها (مانند سارتر) می‏گویند: انسان، اساساً خوب یا بد نیست و هر عملی که انسان انجام می‏دهد، بر جوهرِ سرشت او اثر می‏گذارد. از این رو، اگر همه آدم‏ها خوب باشند، سرشت انسان نیز خوب است و به عکس.۷

۳) اما دیدگاه کاملا متفاوتی نیز در مورد انسان مطرح شده است. در این دیدگاه، انسان موجودی منفعت طلب، لذت جو، شرور و در نهایت، گرگ معرفی شده است. غرایزی مثل غریزه جنسی و پرخاش‏گری به او سرشتی اهریمنی داده است و تنها قراردادهای اجتماعی و زنجیر قانون، توان مهار کردن او را دارند.۸

در این دیدگاه‏های متضاد، دلایل مدعا عبارتند از: مشاهدات تجربی و تاریخی (در انسان تجربی)، دریافت‏های شهودی و عقلی (در انسان شناسی عرفانی و فلسفی) و متون مقدّس (در انسان شناسی دینی).

● سرشت و شخصیت

بحث از طبیعت و شخصیت انسان، از مباحث مهم، جالب و گره‏گشا در معارف انسانی است. همچنین اثبات و تبیین تفاوت سرشت‏ها، علاوه بر حلاوت و جذابیت خاص خود، نتایج علمی و عملی سودمندی در بسیاری از شاخه‏های علوم انسانی دارد.

این مباحث در انسان شناسی عرفانی و فلسفی، تحت عنوان «طینت» و در انسان شناسی تجربی، با عنوان «شخصیت»، از آن یاد می‏شود.

بین آن‏چه روان‏شناسان تحت عنوان «شخصیت» ذکر می‏کنند و طینت و سرشت مطرح شده در متون دینی و فلسفی، تفاوت‏هایی وجود دارد. روان شناسان بیشتر به سطوح بیرونی روح آدمی که همان پدیده‏های روانی مانند ذهن و توانایی‏های آن است، می‏پردازند و صفات شخصیتی مانند هیجان پذیری و مردم آمیزی را مورد مطالعه قرار می‏دهند؛ اما آن‏چه در متون دینی و فلسفی تحت عنوان «طینت» مطرح می‏گردد، زوایای عمیق‏تر روح انسانی است که با کمال و نقص او و احیاناً با سعادت و شقاوت او در ارتباط است؛ مانند کمال خواهی، گرایش به حق، پرستش و گرایش به خیر. شخصیت مورد مطالعه در روان‏شناسی، مرتبه نازل طینت می‏باشد. تفاوت دیگر، این است که ابزار شناخت در روان شناسی تجربی، همان رفتار پیدا و نیمه‏پیدای آدمی است؛ اما طریقه راه‏یابی به طینت در مباحث دینی و فلسفی، اندیشه عقلانی و شهود عرفانی و وحیانی است.

● اختلاف سرشت‏ها

از یک منظر، مجموعه خصوصیات انسان‏ها به سه دسته زیر تقسیم می‏شوند:

الف) خصوصیات جسمی؛ مانند قد، وزن، رنگ مو و پوست و استخوان‏بندی.

ب) خصوصیات روانی؛ مانند ادراک، استدلال، هوش، سرعت واکنش، دقت، فعالیت پذیری، هیجان پذیری، میزان مقاومت در برابر عوامل داخلی و خارجی، اراده، حدس، تیزبینی، مردم آمیزی و استعدادهای خاص؛ مثل نقاشی و خط.

ج) خصوصیات روحی؛ مثل حقیقت‏جویی، کمال‏خواهی، گرایش به خیر و فضیلت و فضایل اخلاقی؛ مثل صدق، وفا، عفو، احسان و جود.

این خصوصیات سه‏گانه، تمام تفاوت‏ها و شباهت‏های ما انسان‏ها هستند و به عبارت دیگر، همه آن‏چه را که ما در آنها با همدیگر مشترک هستیم، در همان‏ها نیز از یکدیگر متمایزیم؛ مثلا ما در داشتن وزن، هوش، اراده و گرایش به خیر، مشترک هستیم، در عین حال، تفاوت و تمایز ما هم به میزان بهره‏مندی از این عوامل است.

همان گونه که ما در میزان قد و حافظه با هم متفاوت هستیم، در میزان بهره‏مندی از اراده، حقیقت‏خواهی و گرایش به خیر نیز متفاوت هستیم. در برخی افراد، پدیده نظارت «من»، قوی‏تر است. از این رو، نیروی اختیار در آنها قوی‏تر است و کمتر تحت تأثیر عوامل مکانیکی درونی و برونی واقع می‏شوند و در افرادی نیز میزان نظارت «من» کمتر است و افعال اختیاری آنها کمتر و بی‏اهمیت‏ترند و انفعال بیشتری از عوامل درونی و برونی دارند.۹ در فرهنگ اسلامی نیز درجه کمال انسان‏ها با میزان بهره‏مندی از اراده، ارتباط بسیار دارد. از این رو، هر قدر انسان کامل‏تر باشد، میزان تأثیرپذیری او از عوامل مادی کمتر است.

در قرآن و روایات نیز بر تفاوت سرشت و طینت افراد تأکید شده است. تفاوت افراد در گرایش به هدایت یا ضلالت و تفاوت در بهره‏مندی از عقل و ایمان، در روایات اهل بیت علیهم‏السلام به طور مکرّر ذکر شده است.

بر این اساس، در پاسخ به سؤال «گرایش یا عدم گرایش انسان به شرور»، می‏توان گفت: که انسان‏ها در میزان این گرایش، متفاوتند و نمی‏توان حکمی کلی بیان کرد. هرقدر انسان از بعد الهی و ملکوتی خود دور شود و به بعد حیوانی خود نزدیک گردد، گرایش او به شرور، نمود بیشتری پیدا می‏کند؛ ولی باز فاقد آن گوهر ملکوتی نخواهد بود.

● عوامل اختلاف سرشت‏ها

چه عواملی موجب اختلاف انسان‏ها در خصوصیات سه‏گانه می‏باشند؟ در ابتدای ظهور علم روان‏شناسی، به مدت چند دهه، مسئله «وراثت و محیط»، یکی از بحث‏انگیزترین موضوعات این علم بود. افرادی مانند گالتون و پیرسون، علاقه فراوانی به اثبات تأثیر کامل وراثت در انسان داشتند و اثرات محیط را جزئی و کم اهمیت جلوه می‏دادند. پیرسون می‏گفت: «ما خلق و خو، وجدان، کم رویی، توانایی والدینمان و حتی قامت، سرپنجه و فراخنای سینه آنها را به ارث می‏بریم.۱۲

از سوی دیگر، عده‏ای مانند اسکینر، تنها محیط را عامل تعیین‏کننده شخصیت می‏دانستند. پس از چند دهه افراط و تفریط، اینک روان‏شناسان به کنش متقابل عوامل وراثتی و محیطی در رفتار و صفات آدمی معتقدند و این مسئله، امروزه به صورت یک اصل مسلّم درآمده است.

امروزه به اثبات رسیده است که علاوه بر خصوصیات جسمی که اساساً در هنگام بسته شدن نطفه تعیین می‏گردند، هوش و بعضی استعدادهای خاص، مانند استعداد موسیقی و هنر نیز تا حد زیادی به وراثت بستگی دارند و شواهد روزافزون نشان می‏دهند که ممکن است تفاوت آدمیان از لحاظ پاسخ‏دهی به هیجان نیز وابسته به وراثت باشد.

البته در میزان تأثیر هر کدام از محیط و وراثت، اظهار نظر قطعی مشکل است. روان‏شناسان با بررسی میزان همبستگی هوش در افراد دوقلوی یک تخمکی و افراد بدون رابطه خویشاوندی، میزان تأثیر وراثت را از ۵۰ تا حتی ۹۰ درصد تخمین زده‏اند.۱۳

به نظر می‏رسد اثبات این مطلب که انسان‏ها با خصوصیات روحی متفاوتی متولد می‏شوند، چندان مشکل نیست. همچنین این عقیده که محیط بیرونی در تنزّل یا صعود درجات روحی انسان تأثیر دارد، قابل انکار نمی‏باشد؛ اما گره اساسی و کور مسئله این‏جاست که نقش هر کدام و میزان تأثیرگذاری محیط و فطرت، چگونه است؟ چگونه تفاوت طینت‏ها و سعادت و شقاوت ذاتی را با اختیار و تأثیر محیط و عوامل تربیتی جمع کنیم و اساساً در خصوصیات روحی خود، تا چه اندازه مدیون طینت الهی خود هستیم و تا کجا محصول تلاش و مجاهدت خود ماست؟

اخیراً روان‏شناسان نظریه جالب و مقرون به واقعی در مورد چگونگی تأثیر و تعامل محیط و وراثت بر افراد، ارائه کرده‏اند. طبق این نظریه، وراثت، دامنه توانایی‏ها و خصوصیات شخصی را تعیین می‏کند و محیط، مکان قرار گرفتن شخص در این دامنه را و به عبارت دیگر، وراثت، نه نوع خاص رفتار، بلکه گستره پاسخ‏ها و رفتارهای احتمالی شخص را معیّن می‏کند؛ برای مثال، در مورد میزان هوشبهر افراد، می‏توان چنین گفت: ژن‏ها دو حد بالا و پایین هوش یا دامنه توانایی ذهن را تعیین می‏کنند و تأثیرات محیط، یعنی آن‏چه در جریان رشد یک فرد روی می‏دهد، تعیین خواهند کرد که هوشبهر یک فرد، در چه بخشی از این دامنه خواهد بود؛ مثلا، فردی با دامنه هوش بین ۹۰ تا ۱۱۰ متولد می‏شود و محیط مناسب یا نامناسب، او را در نقطه‏ای از این فاصله قرار خواهد داد.

دلایل فراوانی این مسئله را در مورد خصوصیات روحی نیز اثبات می‏کند. بنابراین، می‏توان گفت: تکوین و خلقت اولیه سرشت انسان، دو حدّ بالا و پایین توانایی روحی اشخاص را معیّن می‏کند و اراده و اختیار فرد و تأثیرات محیط، جایگاه او در این دامنه را تعیین خواهد کرد. بسیاری از روایات و آیات فراوانی از قرآن کریم، بر این نکته تأکید دارند که بخشی از توانایی‏های روحی انسان، غیراکتسابی و بخشی نیز اکتسابی می‏باشند.

هنوز این سؤال باقی است که چرا انسان‏ها دارای استعدادهای متفاوتی در بدو خلقت هستند. روان‏شناسان این تفاوت‏ها را در خصوصیات جسمی و روانی، با وراثت توجیه کرده‏اند. هر انسانی، حامل ژن‏هایی از والدین می‏باشد که دارای صفات ارثی از والدین هستند. برای تبیین تفاوت‏های افراد، باید دانست که فیض وجودی خداوند، به مقدار استعداد و قابلیت مواد است؛ زیرا که بین ماده و صورت، نوعی ترکیب اتحادی برقرار است و ماده نمی‏تواند صورتی کامل‏تر و لطیف‏تر از مقتضی استعداد خود قبول کند و منشأ اختلاف مواد و اختلاف نطفه‏ها، تفاوت غذاهای تشکیل دهنده نطفه است؛ چون غذاها در صفا و کدورت، مختلفند و نطفه‏های حاصله نیز در صفا و کدورت متفاوتند. نطفه‏های لطیف صورت انسانی لطیف، قبول می‏کنند و بر عکس. در روایات آمده است که منشأ لطافت و کدورت غذاها، برخی تکوینی است و برخی بر اثر اعمال اختیاری انسان است.

یکی دیگر از دلایل اختلاف صورت‏ها و نفس‏های انسانی، به مسائلی مانند مراعات آداب نکاح، مقاربت، بارداری، شیردهی و... باز می‏گردد و پس از این عوامل، والدین، مربّی، محیط، معلم، همنشین، علوم و ادراکات گوناگون، همه در اختلاف نفوس تأثیر دارند.

● ثبات شخصیت

مسئله دیگر، ثبات شخصیت است. هرچند همسانی شخصیت، موضوعی است که روان‏شناسان بر سر آن بحث‏های فراوانی دارند، اما یکی از فرضیه‏هایی که اساس بیشتر نظریه‏های شخصیت می‏باشد، این است که مردم در موقعیت‏ها و زمان‏های گوناگون، رفتارهای همسانی دارند و به نوعی، دارای ثبات شخصیت می‏باشند. آنان دسته‏ای از صفات را برمی شمرند که به طرز نسبتاً پایدار و همسانی، در اشخاص، متفاوتند و انسان‏ها در شرایط گوناگون، بر اساس این صفات، رفتارها و واکنش‏های شخصی از خود نشان می‏دهند؛ صفاتی مانند پرخاش‏گری یا آرام بودن، محتاط یا هیجان‏پذیر بودن، اضطراب یا آرامش و خصومت یا دوستی.

در یک پژوهش گسترده، بیش از یک‏صد آزمودنی طی ۳۵ سال مورد بررسی قرار گرفتند. در طول این مدت، همسانی شخصیتی در این افراد مشاهده شد. مردم وقتی به خودشان نگاه می‏کنند یا دست کم، وقتی بزرگ‏سال می‏شوند، می‏بینند که در درازمدت، دارای همسانی شخصیت بوده‏اند. البته بعضی در سنین پایین به ثبات شخصیت می‏رسند و برخی حتی تا میان‏سالی هم تغییرات چشم‏گیری دارند. به هر حال، به نوعی ثبات و یکسانی در صفات روحی افراد مشاهده می‏شود؛ به ویژه در سنین پس از نوجوانی و در میان سالی. از این رو، اگر در موارد متعددی، از شخصی صداقت، وفا و دیگر صفات مثبت روحی دیده باشیم، می‏توانیم به طور تقریبی، پیش‏بینی کنیم که این صفات، در سراسر عمر او نمایان خواهند بود.

در پایان این نوشتار، ذکر دو نکته زیر ضروری است:

۱) تفاوت انسان‏ها در سرشت اولیه و میزان بهره‏مندی آنها از خصوصیات مثبت یا منفی روحی، هیچ منافاتی با اختیار ندارد؛ زیرا اختیار و تکلیف، در همان محدوده بهره‏مندی و استعدادها می‏باشد.

۲) تمام آن‏چه در مورد تفاوت سرشت‏ها بیان شد، تحت قانون «بداء» قرار دارد و این قانون، بر همه آنها حاکم است. از این رو، همان گونه که روان‏شناسان تغییرات ناگهانی و پیش‏بینی نشده در شخصیت افراد و افزایش و کاهش و حتی ایجاد یا زوال استعدادها را پذیرفته‏اند، هرگونه تغییر ناگهانی در طبیعت و سرشت انسان‏ها و افزایش یا کاهش توانایی‏های روحی افراد، امری ممکن است. در متون دینی نیز از این تغییرات سخن به میان آمده و بیان شده که حتی یک انسان شقی به انسانی سعادتمند مبدّل می‏گردد و سرشت او دگرگون می‏شود.

۱. عبدالله جوادی آملی، تفسیر موضوعی قرآن (فطرت در قرآن)، اسراء، قم، ۱۳۷۸، ج ۱۲، ص ۴۳.

۲و۳. محمود رجبی، انسان شناسی، مؤسسه امام خمینی، قم، ۱۳۷۹، ص ۱۲۱.

۴. عبدالکریم سروش، حکمت و معیشت، صراط، دفتر نخست، ص ۴۶ - ۵۴.

۵. محمدتقی مصباح، معارف قرآن، مؤسسه امام خمینی، ج (۳۱)، ص ۴۲۵.

۶. مرتضی مطّهری، مجموعه آثار، صدرا، تهران، ۱۳۷۴، ج ۳، کتاب فطرت، ص ۴۹۰.

۷. انسان‏شناسی، ص ۱۲۱.

۸. تجربه گرایان (هابز)، سودگرایان (بنتام، میل)، لذت گرایان، فروبندگرایان و... دارای این دیدگاه منفی نسبت به انسان هستند؛ ر.ک: انسان‏شناسی، ص ۱۱۹

۹. محمدتقی جعفری، جبر و اختیار، مؤسسه تدوین و نشر آثار علّامه، تهران ۱۳۷۹، ص ۵۳ و ص ۱۰۲.

۱۰. محمدبن یعقوب کلینی، اصول کافی (دو جلدی)، ج ۲، ح ۱۴۴۳.

۱۱. همان، ج ۱، ح ۳۸۹.

۱۲. آن آناستازی، تفاوت‏های فردی، ترجمه جواد طهوریان، آستان قدس رضوی، مشهد ۱۳۷۱، ص ۱۲۱.

۱۳. همان، ص ۱۳۶-۱۳۷

منبع: ماهنامه معرفت

حمید نوروزی