ادب لغتی است عربی که در مواقع کثیر، استعمال شده و معانی عدیده از آن اتخاذ گشته که برخلاف عادت، ناچاریم بعضی از آنها را به همان جملات عربی ذکر کنیم. پنج مورد است که لفظ ادب استعمال شده اما الاول الادب الذی یتادب به الادیب من الناس سمی ادبالانه یادب الناس الی المحامد و ینهاهم عن المقابح یعنی نخست ادبی که شخص ادیب مردم را بدان تأدیب می کند از آن رو ادب نامیده شده است که مردم را به خوبی ها عادت می دهد و از بدی ها باز می دارد.

اماالثانی فی الحدیث عن ابن مسعود ان هذا لقرآن ما ادبه الله فی الارض فتعلموا من مادبته دوم این که در حدیث از ابن مسعود (که از مفسرین اولی است) روایت شده است که رسول اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلم) فرمود:

همانا قرآن مکتب ربوبی است در زمین، پس شما باید از این دارالتربیه تعلیم بگیرید. اما الثالث الصنیع یدعی الله الناس بدعاهٔ و مادبهٔ. یعنی مردم بدعوتخانه و صنعت و جایگاه ادب و تربیت دعوت می شوند.

اماالرابع للبعیراذاربض و ذلل ادیب مؤدب. یعنی هنگام آب دادن و چرانیدن شتر، ادیب و مربی باید تا آن حیوان را ادب کند و تربیت نماید.

اماالخامس جاش ادب البحر و هوکثرهٔ مائه پنجم این که گویند ادب و ریا به منتهی رسید به سبب آبش. مقصود از این بیانات آن که تصور نشود ادب و ادبیات منحصر است بادای الفاظ و تلقین کلمات، بلکه مقام ادب خیلی از این ها بالاتر است زیرا ادب به معنی تربیت و تعلیم و پرورش صنایع و پرورش دام ها به ویژه شتر که در قرون اولی بهترین مایه برکت بوده و همچنین به معنی فوران و نبعان آب آمده و مجموع این معانی علمی است.

قال (صلّی الله علیه وآله وسلم) ادبنی ربی باحسن تأدیب (المنجد تألیف لاب لویس معلوف الیسوعی چاپ ۱۹۰۸ در قاموس می نویسد الادبه محرکه آلظرف و حسن التناول ادب ادباً ظرف و حسن تناوله فهو ادیب ج ادباء اقرب الموارد.)

در المنجد می نویسد ادب به معنی ظرف و تهذیب و تسویه اخلاق است و ملکه ایست که انسان را از افعال شنیع نگاه می دارد و هم اطلاق بر عموم معارف می شود ادب مجموعه فضائل است و هر که دارای ملکات نفسانی باشد او را مؤدب گویند و در اصطلاح علمای اخلاق گویند مراد از ادب این است که با خرد و کلان احترام و ادب نگاهدارند و سخن سنجیده گویند و قدر و مقام و موقع و مرتبه هر کس را نیکو نگاهدارند که اکابر اخلاقین گفته اند الادب و وسیلهٔ کل فضیلهٔ و ادب بهترین سرمایه است و چون در میان مردم طلا ارزش افزون تر از همه چیز دارد گفته اند الادب خیر من الذهب همانطور که با طلا می توان همه چیز بدست آورد ادب بهتر است که با آن همه چیز را به علاوه طلا را بدتس آورد .

سرمایه سعادت ادب است و پیرایه گرامت نیز ادبست در هیچ مقام و منصب بدون زاد ادب نتوان رفت و طی مراحل کمال دنیا و دین و آخرت بی ادب میسر نباشد.

(فطوبی للطالب المؤدب و حسن مآب)

در قرآن دربارهٔ بی ادبی اقوام بنی اسرائیل و موجب خشم آمدن حضرت موسی و نزول عذاب الیم برای بی ادبی آن افراد بودهٔ رب النوع ادب حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) می فرماید:

کن ابن من شئت و اکتسب ادبا یعینک محمودهٔ من النسب

ان الفتنی من یقول ها انا ذا لیس الفتی من یقول کان ابی

همچنان می فرماید: ادب گنج گداست یار بی یاور جلیس در مجلس انیس در وحدت است خاطر پریشان را زنده می دارد صاحب خویش را به مقصد می رساند.

حکماء گفته اند ادب صیانت نفس از قول ناپسند و فعل ناستوده است.

(قال علیه السلام ادب المؤمن خیر من ذهبه علی الرجال الادب و علی النساء الذهب الادب صورهٔ العقل الادب جمال الرجل)

علماء گویند بهترین میراث برای فرزند ادب است که سرمایه فضیلت او شود و حفظ مال پدر تواند کرد چنانچه جهل از دست می دهد عقل بی ادب شجاعی است بی اسلحه هر که ادبش بیشتر شرفش افزون تر است.

قال انکم الی اکتساب الادب احوج منکم الی اکتساب الذهب و الفضه

شمار است حاجت به کسب ادب فزون تر ز تحصیل سیم و ذهب

قال (علیه السلام) قم عن مجلسک لابیک و معلمک و لو کنت امیراً

در بیانات رب النوع ادب است که فرموده از محل استقرار خود برای پدر و معلم و مربی خود برپای خیز و ادب و احترام کن اگرچه توامیر و آنها زیر فرمان تو باشند.

ادب نفس عبارت از سجایای مرضیه فطری است و ادب درس علوم و معارف اسلامی است در تعریف آداب گفته اند ”طرق الحق کلها آداب“ (زبده الصحایف فی اصول المعارف، ص ۹۴) راه های حق همه آداب سعادت است و ادبیات در اسلام همان نثر و نظمی است که متضمن آداب و ادب درس و نفس باشد که از احساسات رقیقه معانی دقیقه در الفاظ منظم و پراکنده ریخته شود.

و در علوم اسلامی ۲۵ علوم که حاصل شود صاحب آن را ادیب گویند (تاریخ ادبیات ایران تألیف نگارنده در ۱۴۰۰، ص ۱۸۰، ادب الکاتب ابن قتیبه کتاب نوادر ابوعلی قالی کامل مرد البیان و البین جاحظ)

و مکتب اسلام به کسی ادیب گوید که به ادب نفس و درس و ادبیات علوم اسلامی از نثر و نظم کاملاً آشنائی داشته باشد و بدان عمل کند و ادب را همه جا رعایت نماید چنانچه در آداب حلیهٔ المتقین و مکارم الاخلاق ادب عملی را وصف نموده اند.

الادب وسیله الی کل فضیله و ذریعهٔ الی کل شریعه

لیس الفتی کل الفتی الا لفتی فی ادبه و بعض اخلاق الفتی اولی به من نسبه

حکماء گفته اند همانطور که وجود انسان محتاج به غذاست عقل آدمی هم نیازمند ماده ایست که ادبش نامند هارون از مردی پرسید پسر کیستی؟ گفت زادهٔ ”ادب هستم“

هر کس دارای ادب شد اگرچه وضیع باشد شریف گردد.

گفته اند فضل و شرف به عقل و ادب است نه به اصل و حسب مردی با فضیلت است با فضیلت با کمال است نه به اجمال به ادب است نه به لباس.

مکتب اسلام اصولی برای تعلیم و فروعی برای تربیت آموخته که طبق آن مسیر زندگی معین باشد ولی در عین حال فرمود این اصول را به زبان عصری و با مقتضیات زمان و مکان بیاموزند تا در مردم اثر کند و مورد اعمال و استفاده قرار گیرد.

زنده است کسی که از تبارش ماند خلفی بیادگارش

قال (علیه السلام) ادبوا اولادکم بغیر اخلاقم فانهم خلقوالغیر زمانکم

منظور از آن حضرت از تأدیب تعلیم محاسن اخلاق است که قرآن بدین جهت اهمیت دارد که هر قدر عقل بشر رقاء و ارتقاء یابد باز در مکتب ابتدائی آموزش و پرورش قرآن قرار دارد و چون عادات و تطورات اخلاقی ملل برحسب زمان و مکان محیط مختلف است امام می فرماید ادب کنید اولاد خود را به ادب روز که آنها برای روزگاری غیر از دوران زندگی شما خلق شده اند و باید به سبک نوینی اخلاق و ادب نفس فرا گیرند که نفس ادب در اسلام یکی است ولی روش آموختن آن مختلف است.

هر که فرزند خود را ادب آموخت در خردی بزرگش گردانید و آن که ادب را نشناخت بر سر مال و منال و جاه و جلال به تاخت نیکوترین جلال ها ادب است چنانچه زشت ترین مقال ها دروغ است.

از بقراط حکیم پرسیدند فرق باادب و بی ادب چیست؟ جواب گفت فرق حیوان با زیان با بی زبان

مکتب اسلام چنین تربیت می کرد که ابن عباس ابوعالیه را نزد خود خواند و مردان قریش را پائین تر از وی نشاند ترش روئی ایشان را دید دلتنگی آنان را از این معنی فهمید که چرا غلام یا موالی و ایرانی را بالاتر از قریش نشانده برای تنبیه آنان گفت ادب چنین است که آدم خود را بر بزرگ برتری بخشند و بنده ها بر خواجه بالاتر گیرد حتی برده را بر تخت بنشاند این ها همه محصول ادب است.

برای تهذیب نفس ۱۵ نوع ادب نوشته آند که عرفا مقید به اجراء آن هستند و برای رسیدن به این مراحل تکاملی ریاضت ها می کشند.

۱) ادب به اعتقاد تفرد مراد است و آن که می خواهد تربیت کند باید حسن تفاهم داشته باشد تا مراتب ارشاد و تهذیب و تربیت صورت گیرد.

۲) ادب ثبات عزم است و ملازمت صحبت مربی

۳) ادب تسلیم است که خود را مهیا و حاضر برای اخذ تربیت نماید.

۴) ادب ترک اعتراض است که مربی را طبیعت روحانی بشناسد و به داروی او اعتراض و چون و چرا نکند تا مزاج نفس شفا یابد.

۵) ادب سلب اختیار است که بدون مراجعه به مربی در هیچ امری از امور دنیوی و اخروی کلی یا جزئی از پیش خود کاری نکند مانند کسانی که به اصطلاح طلب امروزی رژیم گرفته اند باید تسلیم اوامر طبیعت گردند.

۶) ادب مراعات خاطرات مربی است چون اعتماد بر حسن اخلاق و کمال مربی یافت باید در اطاعت اراده خاطر او باشد.

۷) ادب رجوع به علم استاد و مربی یا شیخ و مراد است که در هر کار دستور او را شمع هدایت خود قرار دهد و بدون دستور طبیب روحانی عمل نکند.

۸) ادب اصغای سمع است که در موقع شنیدن دستورات و اخذ کلمات تربیتی سر تا پا گوش باشد و کاملاً مترصد و منتظر الفاظ و کلمات و حرکات و اطوار مربی و شیخ و استاد خود باشد تا به کمال او برسد

(یا ایها الذین آمنوا لاتقدموا بین یدی الله و رسوله) (سورهٔ حجرات، آیه ۱)

۹) ادب غض صوت است که برابر او صدا بلند نکند و ادب کلام حفظ نماید نرم و ملایم سؤال کند که قرآن دربارهٔ پیغمبر می فرماید:

ای کسانی که گروید ه اید صدای خود را بلندتر از صدای پیغمبر نکنید و در اطراف او هو نکشید.

(یا ایها الذین آمنوا لاترفعوا اصواتکم فوق صوت النبی) (سورهٔ حجرات، آیهٔ ۲۶)

کسانی که صدای خود را به نرمی دربارهٔ کسب تربیت بلند می کنند خداوند دل های آنها را در پرهیزکاری امتحان فرموده است.

۱۰) ادب منع نفس است از تبسط که به امر او و استاد و شیخ و مربی طریق مباسطت نسپرد نه در فعل و نه در عمل تا وقار و سکینت محفوظ بماند.

(ولا تجهر والله کجهر بعضکم لبعض ان تحبط اعمالم و انتم لاتشعرون)

۱۱) ادب معرفت اوقات کلام است که به اندکی سخن گوید و چگونه ادا کند که استعلام و استفهام باشد نه تعنت و تکبر

۱۲) ادب محافظت حد مرتبه و لیاقت خویشتن است که در سؤال و استعلام حد خویشتن بشناسد و چیزی که درخور مقام او نیست نپرسد.

۱۳) ادب کتمان اسرار است از خود و شیخ یعنی مراتب کشف و شهود را بر هرکس نگوید که هر دلی محرم اسرار نیست.

۱۴) ادب اظهار اسرار خویشتن است نزد مربی که مانند طبیب درد خود و امراض خود و اسرار حالات خویش بگوید.

۱۵) ادب نقل قول است که هرچه بازگو کند استعداد شنونده را در نظر بگیرد و بر قدر فهم سمع سخن گوید.