تعلیم وتربیت در اسلام مقاله ای از حجت الاسلام والمسلمین شهید دکتر محمدجواد باهنر

هشتم شهریور سالروز شهادت رئیس جمهور مردمی, رجایی و نخست وزیر دانشمند دکتر باهنر و همراهان است یکی از بارزترین جنبه های زندگی علمی, معنوی و مبارزاتی شهیدباهنر, اثری بود که بر حیطه خطیر آموزش و پرورش گذاشت به مناسبت آن روز, یکی از سخنرانی های آن شهید را مرور می کنیم که پیش زمینه هایی را در امر تعلیم و تربیت مطرح کرده اند در ادامه بیشتر بخوانید

تعبیری که معمولا قرآن از کلمه «تربیت» می کند با لغت تزکیه است: «قد افلح من زکّیها و قد خاب من دسّیها: هر کس نفس خود را از گناه پاک سازد، به یقین رستگار خواهد بود و هر کس که آن را به کفر و گناه پلید گرداند، البته زیانکار خواهد گشت.» (شمس،۹ـ۱۰)

یا در جای دیگر: «قد افلح من تزکّی و ذکر اسم ربّه فصلّی» و یا در سوره جمعه که هدف از بعثت پیامبر(ص) ذکر می شود: «هو الذی بعث فی الامّیّین رسولا منهم یتلوا علیهم آیاته و یزکّیهم و یعلّمهم الکتاب و الحکمه…: اوست خدایی که میان عرب امّی پیامبری از میان همان مردم برانگیخت تا بر آنان وحی خدا را تلاوت کند و آنها را از جهل و اخلاق زشت پاک سازد و به آنان شریعت کتاب سماوی و حکمت الهی بیاموزد.»

کلمه «تزکیه» به عنوان بیان مفهوم تربیت در قرآن، چندین مورد به کار رفته است. تزکیه از نظر لغوی یعنی پیراستن و پاک کردن از آلودگی ها و شوائب. کلمه «زکات» نیز با «تزکیه» هم خانواده است؛ یعنی تزکیه و زکات از یک ریشه اند و اگر معنای تزکیه، پیراستن و پاک کردن از آلودگی ها باشد، کلمه زکات که به مال تعلق می گیرد، پیراستن مال است از قسمتی که حقوق مردم به آن تعلق گرفته است و اگر این قسمت از مال جدا شد، بقیه مال، گوارا و پاک و قابل بهره برداری است و از هر گونه طمع و کینه و نفاق و نظر سوئی به دور خواهد بود؛ اما چنانچه حق مردم از مال پرداخت نشود، این مال، پاک شده و پیراسته نیست، آلوده است و طبعا برای صاحبش برکت، پاکی، صفا و پیراستگی را ندارد. آنجا که تزکیه درباره نفس و روح و جان و روان به کار رفته، به معنای پیراستن روح و فکر از هر گونه آلودگی است. پیراستن از این مسائل، جنبه تزکیه کار است.

تزکیه قبل از تعلیم

در قرآن کریم، مسأله تزکیه قبل از تعلیم آمده است؛ یعنی پرورش قبل از تعلیم و قبل از آموزش است. برخلاف اصطلاح معمول «آموزش و پرورش» که در بین ما رایج است و آموزش را بر پرورش مقدم می دانیم، در اسلام و در تعبیر قرآن، مسأله تزکیه و تربیت قبل از تعلیم به کار رفته است. پیراستن، قبل از آراستن است. یعنی بایست اول روح، جان، روان، اخلاق، اجتماع و عمل از آلودگی و انحراف پاک گردد، بعد از این پیراستگی، آماده می شود تا به کمالات هم آراسته شود و رشد کند و بالا بیاید؛ اما اگر زمینه روح یا فکر آلوده بود، زمینهٔ اجتماع آلوده بود، چنین شرایطی برای بالاآمدن و تربیت و رشد آماده نیست.

رابطه ای که بین تزکیه و تربیت وجود دارد، رابطه ای است که بین مقدمه و ذی المقدمه برقرار است، یا پیرامون یک حقیقت، ارتباطی است که بین یکی از ریشه ها و اصول بزرگ آن حقیقت موجود است؛ یعنی تزکیه به معنای پیراستن از آلودگی هاست، اما تربیت یعنی بالاآوردن و رشددادن و نمودادن. ارتباط بسیار دقیقی بین تزکیه و تربیت برقرار است. مادام که یک شئ را به خوبی پاک نکنیم، برای رشد آماده نمی شود.

مثلا در یک مزرعه یا باغستان یا گلستان مادام که باغبان سطح گلستان را از خارهای زائد، علفهای هرزه و گیاهان خودرو پاک نکند، زمینه برای رشد کامل برگها و ساقه های درخت و شاخه های گل پیدا نمی شود. بایست محیط حتما پاک باشد تا آنچه کاشته شده، بتواند رشد کند و بالا بیاید؛ اما اگر اجازه دادیم در سطح یک باغچه یا گلستان هر علف هرزه ای بروید، زمینه برای پرورش گیاه و گل مساعد نخواهد بود؛ یا مثلا درختانی که لازم است بعضی شاخه های زائد آن را در موقع معینی از سال بزنند تا رشد سایر شاخه ها زیادتر شود، این تزکیه و پاکسازی و پیراستن از شاخه های زائد، مقدمه برای رشدکردن سایر شاخه هاست تا اینکه ثمره و میوه آن درخت و آن گل بیشتر و بهتر شود.

بنابراین، تزکیه یکی از اصول بسیار مؤثر و لازم در امر تربیت است. عنایتی که اسلام به تزکیه قبل از تعلیم دارد، به همین جهت است؛ یعنی مادام که زمینه دل از آلودگی ها پاک نشود، برای آراسته شدن به کمالات و فضائل معنوی و اخلاقی آماده نمی گردد.

دعوت پیامبر(ص)

این جمله معروف است که اولین کلمه و دعوتی که پیامبر گرامی اسلام(ص) فرمود این بود که: «قولوا لا له الاالله تفلحوا». شعار اسلام هم «لااله الاالله» است؛ یعنی دارای دو بخش است: یکی «لا اله» و یکی «الا الله» بدین معنی که اسلام ابتدا می خواهد خدایی را که مردم برای خود ساخته بودند، بشکند تا محیط برای پذیرفتن الله و خدای واحد و یگانه آماده شود. حال، این خدایان چه آن بتهایی باشند که خودشان تراشیده بودند و چه آن بتهای جانداری که به صورت بتهای مجسم و متحرک در بین مردم حرکت می کردند، یا ماه و ستارگان، یا حیوانات، یا هوای نفْس یا درهم و دینار باشد.

اگر بخواهیم «الله» را در محیطی که آلوده به انواع خداهاست تبلیغ کنیم، مادام که در محیطی بتهای فراوان وجود دارد، دعوت به توحید و یگانه پرستی نتیجه بخش و موفق نیست؛ فلذا پیامبر اکرم(ص) تا وقتی که محیط کعبه را از بت پاک نکرده است و بتها را نشکسته است، خود را موفق نمی داند. او علاوه بر این که بتهای بی جان را شکست، بتهای جاندار را هم ریشه کن کرد؛ یعنی همه آن خدایان زر و زوری را که در محیط وجود داشتند، از بین برد و اصل اتحاد و یگانگی و برابری و مساوات و هماهنگی را بین مردم ترویج کرد: «یا ایها الناس إنّا خلقناکم من ذکر و انثی و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا انّ أکرمکم عندالله أتقیکم: ای مردم! ما همه شما را از مرد و زنی آفریدیم و آنگاه شعبه ها و فرَق مختلف گردانیدیم تا یکدیگر را بشناسید. همانا بزرگوارترین شما نزد خدا با تقواترین شماست.» (حجرات، ۳۱) بنابراین، مسأله پاک کردن و پیراستن و زدودن آلودگی ها یک مقدمه لازم برای رشدکردن کمالات به معنای واقعی است.

یک شاهد دیگر

بعضی از صفات خدا سلبیه و بعضی ثبوتیه است. صفات سلبیه شامل صفاتی است که در خدا وجود ندارد. خدا فرزند ندارد، احتیاج ندارد، مرکب نیست، مادّه و جسم نیست، محدود به زمان و مکان نیست، خواب و غفلت در او راه ندارد. ما این مسائل را از خدا نفی می کنیم. در مقابل، صفاتی است به نام صفات ثبوتیه که صفات کمال است؛ مثلا خدا دانای مطلق است، اراده مطلق در خدا وجود دارد و دارای قدرت مطلق و احاطه کافی است، دارای حیات مطلق است. وقتی قرار است خدای کامل و آراسته به جمیع فضائل و کمالات در محیطی به مردم معرفی شود، ابتدا بایست آن تصورات باطل موجود در مغز مردم درباره خدا، یعنی آن صفات سلبیه، را از محیط پاک کنیم تا تصوری که مردم می خواهند از خدا داشته باشند، با نیاز و احتیاج و زمان و مکان بودن و جسم بودن همراه نباشد. وقتی می خواهد خدا را مجسم و تصور کند؛ خدایی را که بالای عرش بر کرسی نشسته و گاهی بوده و گاهی نبوده تصور نکند. نگوید چگونه ممکن است هزار سال قبل خدا موجود باشد؟ اصلا خدا را وارد زمان نکند. خدا را جدای از زمان و ماورای آن بداند و بتواند خدا را با آن کمالاتی که دارد، از قبیل قدرت و علم و اراده و حیات و احاطه مطلق و بی نهایت تصور نماید و فکر کند.

نقش تزکیه در کمال طلبی

اساسا انسان به گونه ای آفریده شده است که متوجه خیرات و کمالات است و مبدأ خیرات و کمالات در خود او و در ذات و جانش وجود دارد؛ یعنی خداوند استعدادی به انسان داده است که می تواند رو به کمال و رشد حرکت کند و اوج بگیرد. ذاتا این گونه آفریده شده است: «و نفس و ما سوّیها فألهمها فجورها و تقویها: قسم به نفْس و آن که او را آفرید و به او شر و خیر را الهام کرد؛ یعنی اساسا انسان خود به خود می تواند خیر و شر را تمیز بدهد. این بینش و درایت، این بصیرت و روشن بینی در کنه ذات انسان قرار داده شده است.

اما این آیینهٔ دل زنگار برمی دارد؛ آیینه روح و نفْس بر اثر غبار تربیت های غلط، خرافات، افسانه ها، اساطیر و شهوات زنگار می گیرد و مانع می شود از اینکه روح و نفس و جان آدمی بتواند رشد و نمو خود را بکند و به سوی کمال تربیت و پیشرفت گام بردارد. باید این غبارها و زنگارها و آلودگی ها از محیط دل و صفحه روح پاک شود. در غیر این صورت، تربیت و تعلیم نیز اثر کامل ندارد، یا تأثیر معکوس خواهد داشت؛ مثلا کسانی معلومات فراوانی پیدا می کنند، اما چون تربیت کافی اخلاقی ندارند و روحشان از آلودگی ها پاک نشده است، این معلومات برای آنها وسیله ای برای شرارت و سوءاستفاده و بهره برداری غلط می شود؛ اما اگر روح و اخلاق از آلودگی ها مهذّب و پاک شود، انسان می تواند از سرمایه ای که در اختیارش می گذارند بهره برداری بیشتر و بهتری بکند.

فسادهای اخلاقی یا فکری، مانع رشد و کمال اجتماع است؛ مثلا اعتیاد به مواد مخدر یک فساد اجتماعی و اخلاقی است؛ اما فساد آن تنها محدود به این نیست که مقداری پول و نیرو و وقت سرمایه و سلامت یک فرد معتاد در راه آن مصرف می شود و به هدر می رود و درنتیجه او ضرر کرده و آلوده شده است، بلکه اساسا این فساد و آلودگی سدّ ترقی است و مانع از این می شود که در جامعه نیروها بتوانند رشد کافی بیابند. بدین معنا که درنتیجه اعتیاد یک فرد، آن استعداد، روح، بینش و قدرت علمی و فکری و کاری او در جامعه ضعیف می گردد. در نتیجه، سطح پیشرفت جامعه نه تنها متوقف می شود، بلکه پایین می آید؛ لذا فساد مانع تربیت و رشد به معنای وسیع در جامعه خواهد شد.

آفت دروغ

دروغ نیز یک آفت اخلاقی و فساد است. دروغگویی عادت زشتی است که وقتی در یک جامعه یا در یک فرد پیدا شد، میزان استفاده از نیروهای جامعه را کاهش می دهد؛ یعنی وقتی یک عده دروغگو پیدا شدند، اعتماد سلب می گردد و درنتیجه نظم و روال امور ضعیف می شود و بخش زیادی از نیروها باید برای جلب اعتماد به مصرف برسد. اگر در معاملات بازار دروغ رایج شد، باید نیروی زیادی صرف از بین بردن آفات دروغ گردد؛ یعنی برای خرید یک کالای مختصر، که مجموع وقتی که به طور طبیعی احتیاج دارد ده دقیقه است، ممکن است دو ساعت وقت و نیرو صرف شود تا تحقیق زیادی برای به دست آوردن قیمت واقعی جنس صورت گیرد تا علی رغم خیانت و دروغی که در محیط کار وجود دارد، بتوان قیمت واقعی آن را به دست آورد.

با به وجود آوردن آفت دروغ، جلوی رشد نیروها گرفته می شود؛ یعنی مقدار بازده و پیشرفت کار کاهش می یابد و بخشی از نیروها «له» می شود و از بین می رود. عینا مثل اینکه باغبان شاخه های زائد درخت را نزند و باعث شود مقداری نیرو و آب و مواد غذایی، که درخت برای رشد خود از زمین گرفته است، به هدر رود و از آن بهره برداری نشود. به دنبال این آفت، از بین رفتن نیرو و جلوگیری از رشد و تربیت خواهد بود و نیز هر فساد و گناهی که در جامعه پیدا شود، آفت و بلای رشد و تربیت آن جامعه است؛ بنابراین تزکیه زمینه تربیت و بلکه عین تربیت است…

نقش تخریبی فساد اخلاقی

ممکن است این سؤال مطرح شود که چگونه کشورهای اروپایی یا محیط های دیگر با وجود این گونه آلودگی های اخلاقی یا فسادهای اجتماعی، آن همه از نظر علمی و صنعتی پیشرفت کرده اند؟ آیا این فسادها با آن پیشرفت های علمی مزاحمت و منافات دارد؟ من فکر می کنم یکی از اشتباهات بزرگی که بسیاری از جوامع جهان سوم گرفتارش هستند، همین مسأله باشد. این جوامع وقتی آن پرتاب موشک، یا تسخیر کره ماه، یا کارخانه های عظیم و بزرگ، یا شکافتن دل اتم و انواع پیشرفت های علمی را در کنار مراکز فساد می بینند، تصور می کنند این دو مسأله با هم ارتباط دارند، یا لااقل با هم منافات ندارند؛ یعنی اگر یک جامعه بخواهد به آن پیشرفت برسد، باید این فسادها را هم داشته باشد. متأسفانه جوامع عقب مانده و به اصطلاح در حال رشد وقتی که می خواهند مقلد باشند، به جای اینکه به مصداق آیه شریفه «فبشّر عباد الذین یستمعون القول فیتّبعون أحسنه» (زمر، ۱۷ـ ۱۸) به رحمت من بشارت ده آن بندگان را که چون سخن را که بهتر و مفیدتر است، برگزینند و به آن عمل کنند، آنچه پر زرق و برق و فریبنده است و بهتر و زودتر می تواند تمایلات نفسانی را اشباع کند، آن را می گیرند؛ یعنی برخلاف این اصل که در تربیت اسامی مطرح است که بایست دل و گوش و چشم به آنچه دیگران دارند باز باشد، اما آنچه بهتر و مفیدتر است انتخاب گردد، عمل می کنند.

البته تصور می کنم در این گونه جوامع نوعی عمد هم در کار باشد که برخلاف آن مسائل عمیق علمی و پیشرفت های عظیم دیگر، روی این گونه مسائل بیشتر تکیه می شود و آنها را بیشتر دامن می زنند و ترویج می کنند. در محیط های به اصطلاح مترقی و متمدن، پیشرفت های علمی بسیار مطلوب و قابل تحسین است؛ اما می بینیم که خود آنها از این گونه فسادها به عنوان آفت پیشرفت یاد می کنند، یعنی وقتی آمار ازدیاد فحشا و سقط جنین ها و روابط نامشروع و طلاق و امثال آن را می دهند، آن را به عنوان یک آفت اجتماعی و خطر تلقی می کنند. می گویند جامعه ما با داشتن این اعتیادهای خطرناک، این فسادها و این افزایش آمار در زمینه فحشا یا طلاق، به کجا می رود؟ این مسأله را به عنوان درد و مشکل و مسأله ذکر می کنند.

البته این حقیقت را روان شناسان، علمای تربیتی و جامعه شناسانی که تا حدی صداقت دارند و منافعی در این فسادها ندارند، اقرار می کنند، نه آن سودجویان و پول پرستان و کسانی که به دنبال این هستند که از راههای مختلف برای جذب پول مردم دام بگسترانند و اساسا در برانگیختن این فسادها منافعی دارند.

یکی از اهداف رسالت

یک جامعه چقدر از نظر خلقت و طبیعت، آمادگی رشد فکری دارد؟ بسیار زیاد. می تواند آزاد بیندیشد و در رشته های مختلف علمی و اجتماعی و معنوی پیشرفت کند؛ اما وقتی از این آزادی فکر جلوگیری شد و آفات و زنگارهایی ایجاد گردید که مانع شکوفایی و ثمردادن این سرمایه معنوی گشت، آن آفات، باعث رکود و عقب ماندگی می شود؛ لذا یکی از تعبیراتی که قرآن درباره شخصیت گرامی پیامبر اسلام(ص) می فرماید، این است که:. «و یضع عنهم اصرهم و الاغلال التی کانت علیهم» (اعراف، ۱۵۷) یکی از اهداف پیامبر(ص) این بود که بارهای گران را از دوش جامعه انسانیت بردارد و غل و زنجیرهایی را که به پای مردم بسته شده بود، پاره کند.

اگر یک انسان معمولی به طور طبیعی می تواند در ۱۵ دقیقه حدود یک کیلومتر راه برود، یا در ۷ دقیقه یک کیلومتر راه بدود، چنانچه به پایش غل و زنجیر بستند، این قدرت حرکت از او گرفته می شود و امکان پیشروی از او سلب می گردد. اکنون باید غل و زنجیر را پاره کرد تا امکان حرکت پا فراهم شود. یکی از اهداف اسلام همین است که این غل و زنجیرها را پاره کند؛ غل و زنجیرهایی که کلیساها به فکر مردم بسته بودند؛ زمامداران به دست و پای مردم بسته بودند، اشراف و طبقات مرفه اجتماع در جامعه به وجود آورده بودند؛ این بارهای گران فکری، اجتماعی، اقتصادی و اخلاقی را بردارد تا انسان آزاد گردد، خلاص و راحت شود و در نتیجه بتواند تربیت شود و رشد کند و بالا بیاید.

نوآوری اسلام

یکی از نوآوری های اسلام همین است. یکی از بزرگترین وظایف اسلام همین بود که همه ناهمواری ها و ناگواری ها و خرافات و کج فکری ها و کجروی های گذشتگان را بزداید و انسان را از آلودگی های گذشته پاک کند. مگر کار کوچکی است که بگوید: ای انسان! آن خدایی که تو تصور می کردی، غیر از خداست؛ آن موقعیتی که برای رهبران کلیسا یا برای زمامداران و رهبران اجتماعی و اشراف و ثروتمندان قائل بودی، اشتباه است. اساسا فکر را از آن آلودگی ها و زنگارها پاک و پیراسته گرداند تا جامعه آزاد شود و وقتی آزاد شد، می تواند پرواز کند؛ مثل پرنده بلندپروازی که می تواند اوج فراوان بگیرد اما در قفس گرفتار است. قفس را باز کنید، ببینید تا کجا اوج می گیرد. یکی از بزرگترین خدمات اسلام، بازکردن در این قفس است. آن قفسی را که برای روح و جان و اجتماع و آینده انسان ها درست شده است، می گشاید و غل و زنجیرها را پاره می کند. درنتیجه انسان آزاد می شود و می تواند اوج بگیرد.

آلودگی های دروغ و حسد و کینه و نفاق و بدبینی و بی اعتمادی مانند غل و زنجیری است که به دست و پا و روح یک جامعه بسته می شود و مانع آزادی جامعه برای رشد و ترقی و پیشرفت می گردد. «و یزکّیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمه»؛ یعنی اول پیامبر اکرم(ص) تزکیه و پیراسته می کند و به دنبال آن تعلیم می دهد و تربیت می کند. در غیر این صورت، هر چه برای یک محیط آلوده خوراک خوب تهیه شود، معلوم نیست در برابر آن همه استفاده از خوراک های فاسد بتواند کار خود را انجام دهد؛ بنابراین در مسأله تربیت جهت خاصی که باید بیشتر مورد توجه قرار گیرد و رویش تکیه شود، مسأله مبارزه با آفات و فسادهای اخلاقی و اجتماعی است.

نقش حساس تربیت در جوانان

این مطلب خصوصا برای دانش آموزان و جوانان بسیار مطرح است که جوان در آن سنین اساسا به دنبال گمشده می گردد. دائما می خواهد چیزی را بیابد که خود را با آن سرگرم و دلگرم کند، و درحالی که جوشش فراوان و کوشش و تلاش دارد و به دنبال گمشده می گردد، چقدر زود دامهای خطرناک فسادهای اجتماعی می تواند دست و پایش را به «بند» بیندازد و او را گرفتار سازد و از هر گونه ترقی و پیشرفت بازدارد. لذا بایست برای این آلودگی ها و دامهایی که جلوی راه جوانان گسترده می شود، فکری کرد تا یک جوان خود را به این دامها نیندازد و آلوده نکند و بتواند آن کوشش ها و تلاش ها و جنب و جوش ها را در طریق یک فعالیت صحیح و ترقی و تکامل و تعالی به کار بندد.