اسلام, جهان اسلامی معاصر و بحران محیط زیست مقاله ای از سید حسین نصر

صنعتی سازی جهان و تغییر شیوه زندگی از یک سو و عدم رعایت نکات و مسائل ایمنی و سلامت محیط خاصه از سوی دولت ها به موازات رشد جمعیت از سوی دیگر, سبب شده تا امروزه شاهد پدیده ای دلخراش با عنوان بحران محیط زیست باشیم

صنعتی سازی جهان و تغییر شیوه زندگی از یک سو و عدم رعایت نکات و مسائل ایمنی و سلامت محیط (خاصه از سوی دولت ها) به موازات رشد جمعیت از سوی دیگر، سبب شده تا امروزه شاهد پدیده ای دلخراش با عنوان بحران محیط زیست باشیم. تلاش های بسیاری در دهه های اخیر برای برجسته کردن مسأله و آگاهی سازی و نیز اقدامات و پیشنهادهایی برای رفع بحران یا دست کم ممانعت از گسترش بیش از حد آن صورت گرفته است. البته مشکلاتی همچون گرمایش زمین، آلودگی منابع روزمینی و زیرزمینی، تخریب جنگل ها و مراتع و غیره همانطور که یک شبه به وجود نیامده اند، بالطبع با یک اقدام آنی، برگزاری یک همایش جهانی، کاشت یک درخت، بستن فلان کارخانه یا توقف بهمان پروژه مرتفع نخواهند شد، هرچند که این تلاش ها بایسته است، اما راه برون رفت از بحرانی که تک تک اهل جهان با آن دست به گریبانند، امری تدریجی و مستلزم جد و جهدی همگانی و دائمی است.

نویسنده مقاله حاضر ضمن برجسته کردن معضل فوق و بررسی ابعاد و پیامدهای آن در آینده، به موانع اجرای دیدگاه های اسلام در خصوص بحران محیط زیست می پردازد و پس از آن به تعالیم اسلام در باره محیط زیست بر اساس آیات قرآن و احادیث اشاره می کند و سرآخر نیز بر اساس مواد و مطالب و مبانی اسلامی، هفت راهکار برای خروج از این مشکل و معضل جهانی مطرح می کند. آنچه می خوانید، ترجمه از مجموعه اسلام و اکولوژی به ویراستاری ریچارد فولتس است.

ضرورت و اهمیت مسأله

مردم و دولت ها در جهان اسلام همچون دیگر جاها، طبیعتا به مسائل و مشکلات متعددی توجه دارند؛ اما فارغ از ابعاد مذهبی و معنوی محض زندگی، امروزه هیچ چیز به اندازه بحران محیط زیست با اهمیت تر و درخور توجه تر نیست. این بحران امور متعددی را در بر می گیرد ازجمله اکوسیستم طبیعی جهان، محیط انسانی، هوایی که تنفس می کنیم، غذایی که می خوریم، آبی که می نوشیم، و حتی عملکرد دستگاه های درون بدنمان. به علاوه این بحران، هماهنگی کل بافت حیاتی در زمین و نیز نظامی که حیات انسانی را ممکن می کند، به خطر می اندازد. با وجود این، اغلب مسلمانان درست مانند دیگر همنوعان خود مثل خواب گردها وسط این بحران قدم می زنند و کوچکترین اطلاعی از آنچه پیرامون شان می گذرد، و نیز علل و عوامل بحرانی که زیست انسان را روی کره زمین تهدید می کند، ندارند. این خواب گردی درحالی اتفاق می افتد که اسلام تعالیم معنوی ارزشمند، تأثیرگذار و کارآمدی درخصوص محیط زیست، عالم طبیعت و روابط انسان ها مطرح کرده است.

دغدغه نگارنده در خصوص بحران محیط زیست به دهه 1950 و زمانی بازمی گردد که در مؤسسه فناوری ماساچوست و دانشگاه هاروارد بودم؛ همواره به زیبایی طبیعت حساس بودم. تنهایی اطراف والدن پاند قدم می زدم. آن هم وقتی که منظره طبیعی اش هنوز دست نخورده بود. وقتی جاده 128 در اطراف بوستون احداث شد و در نتیجه، منطقه داخل کمربندی از طبیعت نسبتا آزاد آنجا جدا شد، دریافتم که اشتباهی اساسی در رابطه ما و طبیعت رخ داده است. در پی این اقدام انسانی، و پس از سالها مطالعه علوم قدیم و جدید، و البته بررسی دیدگاه دین نسبت به طبیعت، درنهایت یک بحران عمده زیست محیطی را پیش بینی کردم، که علل اصلی آن معنوی بود و در افق پدیدار شد. من رشد کورکورانه صنعت را می دیدم که همچون سرطانی در پیکر طبیعت ریشه می دواند، سرطانی که در نهایت توازن و تعادل جهان طبیعت را بر هم می زند و منجر به مرگش می شود.

در بازگشت به ایران در 1958، از هر فرصتی برای صحبت درباره بحران محیط زیست استفاده می کردم و در 1966 در سلسله سخنرانی های راکفلر در مدرسه علوم دینی دانشگاه شیکاگو، مطالبی درخصوص مواجهه انسان ها و طبیعت و بحران معنویت دنیای مدرن مطرح کردم که درواقع پیش بینی این بحران زیست محیطی بود و به ریشه های معنوی و دینی آن اشاره داشت. متن این سخنرانی ها در کتاب من با عنوان «انسان و طبیعت» آمده است. این کتاب که در 1968 منتشر شد، تا کنون به چندین زبان ترجمه شده است، در عین حال تا چند سال پیش هنوز به فارسی برگردانده نشده بود و البته هیچ گاه به عربی ترجمه نشد. به رغم تلاش های این جانب و معدودی از علمای اسلامی که از دهه 1970 به این سو به این مسأله توجه کرده اند، در کل هیچ کس تا دهه 1980 و 1990 به این فکر نبود که بر مبنای اصول و مبانی اسلامی، راهکاری برای بحران محیط زیست پیدا کند. در همین سالها بود که کم کم صداها و زمزمه هایی درخصوص این مسأله در سطح عموم مردم و نیز مقامات و مسئولان دولت ها و حکومت ها به گوش رسید. با وجود این، حتی اکنون نیز این صداها تحت الشعاع صداهای دیگر قرار گرفته است. افزون بر این، در میان علمای دینی در جهان اسلام که در میان مردم صاحب نفوذ و تأثیر زیادی هستند، تنها افراد معدودی به صراحت و با قدرت از تعالیم اسلام درباره محیط زیست دفاع کرده و انتقاد مؤثری از حکومت ها و دولت ها درخصوص اقدامات مخربشان به سلامت محیط زیست کرده اند.

بنابراین می توان گفت که با وجود هشیاری و بیداری تدریجی عموم به جدیت بحران محیط زیست در کشورهای اسلامی و صورت بندی مجدد زبانی جدید که توأمان به تعالیم فقهی و فلسفی ـ الهیاتی اسلام در مورد محیط زیست می پردازد، هنوز به این موضوع حساس آگاهی لازم در سطح عمومی وجود ندارد و به علاوه، اراده لازم نیز جهت جلوگیری از تخریب محیط زیست که معمولا به بهانه رفاه انسانی انجام می شود، وجود ندارد؛ تخریبی که در نتیجه آن، سلامت جهان طبیعت به مخاطره می افتد؛ سلامتی که بدون آن نه تنها رفاه انسان، بلکه خود حیات و هستی انسان غیرممکن خواهد شد؛ بنا بر این باید بپرسیم که چرا دیدگاه اسلام در باب طبیعت و آموزه های عینی برای رفتار انسان در جهان در دستور کار مقامات حکومتی یا حتی اکثر علما (که از قدیم حافظ و پاسدار معرفت اسلامی در ابعاد گوناگون آن بوده اند)، قرار ندارد.

موانع

زمانی که دیدگاه اسلام درباره طبیعت و ارتباط انسان با محیط زیست، و نیز شیوه ای را که تمدن اسلامی براساس آن جامعه و البته مدنیتی مطابق و سازگار با طبیعت بنا کرده، مطالعه می کنیم، و باز وقتی این واقعیات را با وضعیت امروزی جهان اسلام می سنجیم، مشخص می شود که نه حکومت ها و نه مردم در کشورهای اسلامی، هیچ کدام از قوانین اسلام در باب نوع رفتار با طبیعت تبعیت نمی کنند! اکثر علما نیز دیدگاه اسلام در این زمینه را برای مردم بازگو نمی کنند. افزون بر این، بسیاری از مسلمانان به ویژه کسانی که روستاها و آبادی های خود را ترک کرده اند و غالبا در حاشیه شهرهای بزرگ در وضع اسفباری ساکن اند، وقتی به آنجا بازمی گردند حتی نحوه رفتار والدین و بزرگترهای خود را درخصوص برخورد با طبیعت ادامه نمی دهند.

بنابراین باید پرسید: چه موانعی بر سر راه شناخت و متعاقبا اجرا و تحقق تعالیم اسلامی در مورد محیط زیست وجود دارد؟ طرح این پرسش درصورتی بجا خواهد بود که به یاد داشته باشیم تقریبا در سراسر جهان اسلام، این دین مبین همچنان تأثیرگذار و محترم و مقدس است. مساجد به ویژه در روزهای جمعه، مملو از نمازگزارانی است که مشتاقانه در انتظار شنیدن بحثهای مربوط به مسائل مختلفند. کتابها و رسانه هایی که به اسلام می پردازند، خواننده و مخاطب بی شمار دارند.

برای پاسخ به پرسش مذکور باید به علل عمیق تری بپردازیم که نه تنها به دین اسلام مربوطند (که مسئولیت سنگینی را متوجه انسان ها در رابطه شان با طبیعت می کند)، بلکه به موانعی خارجی نیز باید توجه داشته باشیم که مانع تبلیغ و تحقق این تعالیم در جامعه ای می شود که صدای دین هنوز در آن طنین انداز است و اخلاق (از هر قسم آن یعنی شخصی، اجتماعی، زیست محیطی و غیره) یکسره مبنایی دینی دارد. بنابراین، اجازه دهید به شماری از این موانع عمده اشاره کنیم:

1) بحران زیست محیطی حال حاضر مستقیما با فنّاوری مدرن و کاربردهای مختلف دانش مدرن ارتباط دارد. دانش مدرن و فناوری به کسانی که آنها را در اختیار دارند، قدرتی بخشیده و درواقع دلیل اصلی اعمال قدرت و سلطه غرب بر دیگر جوامع از جمله جوامع اسلامی است. درنتیجه، حکومت های اسلامی و آحاد مسلمانان هر دو مایلند به همین فناوری ها دسترس داشته باشند که پیامدهای مخرب و ویرانگری برای محیط زیست دارد.

آنها که در بهترین حالت در پی دستیابی به قدرت برای خود در وضعیت اقتصادی و سیاسی دشوار و بغرنج دنیای امروزند، همواره دریافت کننده فناوریی هستند که دائما در حال تغییر است و باید پیوسته توسط غرب یا دست کم جایی مثل ژاپن، به روز شود. هیچ توقفی در روند توسعه فناوری ایجاد نمی شود و هر روز اشکال جدیدی از تکنولوژی روانه بازار می شود؛ توقفی که اجازه دهد جوامع اسلامی نوعی توازن و تعادل با این فناوری عاریتی برقرار کنند و برخی ابعاد آن را تا حد امکان «انسانی» کرده و از تأثیرات مخرب زیست محیطی آن بکاهند.

طبقات حاکم در جهان اسلام جایی که سخن از دانش و فناوری در میان است، تنها مشغول تقلید از غربند، البته آنها از چیزی تقلید می کنند که دائما در حال تغییر و تحول است؛ بنا بر این همواره دریافت کننده و مصرف کننده باقی خواهند ماند و در چنین وضعیتی، به کارگیری اصول اسلامی در زمینه های اقتصادی و زیست محیطی، اگر نگوییم غیرممکن، دست کم بسیار دشوار است. آنها برای ایجاد یک نظام اقتصادی اسلامی که در آن نظر اسلام درباره ارتباط انسان ها با محیط زیست محوریت داشته باشد، نه دانش کافی دارند و نه از اراده و شهامت لازم برخوردارند.

آنها با ماندن در چاه مصرف، حتی آنقدر آمادگی ندارند که مثل کشورهای توسعه یافته، دست کم تاحدی آثار مخرب و منفی فناوری مدرن را تعدیل کنند یا کاهش دهند.

2) در دروه کنونی تاریخ بشریت، دستورالعمل موضوعات و مسائل مهم و اصلی اقتصادی و اجتماعی (ازجمله به کارگیری دانش و فناوری) را غرب تدوین می کند، در حالی که بقیه جهان نهایت سعی خود را می کند تا پاسخ هایی بر مبنای فرهنگ های خاص خود دست و پا کند. به ندرت جوامع و فرهنگ های غیر غربی توان این را دارند که برای خود برنامه ای تهیه و تدوین کنند. این برنامه شامل عوامل جدیدتر دخیل در بحران محیط زیست و طرحهایی برای برون رفت از آن می شود. برای مثال، اخیرا غرب بیوتکنولوژی هایی ابداع کرده که نه تنها در بهداشت و پزشکی بلکه در کشاورزی نیز بر کره زمین تأثیر می گذارند.

مسلمانان مسئول مشکلات ناشی از غلات اصلاح شده نیستند، این دستپخت غرب است؛ اما آنها اکنون باید با این مشکلات دست و پنجه نرم کنند، درست همان طورکه با مشکلات و پیامدهای اخلاقی ناشی از شبیه سازی (کلونی) دست به گریبان اند. مسلمانان به مانند تقریبا تمام اقوام غیر غربی دیگر، به جز ژاپنی ها، باید این واقعیت را بپذیرند که در بسیاری از موضوعات و مسائل حساس، غربی که به مدد فناوری قدرتمندتر شده، توأمان، زمین بازی و قواعد بازی را تعیین می کند. مشخصا این امر چالشی دشوار را پیش روی جوامع و حکومت های اسلامی قرار می دهد، اگر بخواهند توأمان اصول اسلامی را اجرا و بازی کنند. اگر نخواهند چنین کنند، فشارهای خارجی آن چنان شدید خواهد شد که وادارشان می کند تا به بازی تن در دهند. تنها در برخی موارد بخشهای کوچکی متمایز خواهند شد و مجبور نیستند در بازی روزگار امروز شرکت کنند؛ بازیی که قواعدش فراتر از مرزهای انسانی است.

3) این تحولات پرشتاب به دست کسانی رقم می خورد که پیشگام آن چیزی اند که می توانیم به تعبیر گوته، آن را «دانش فاوستی» (Faustian) بنامیم. عده معدودی از مسلمانان در این زمینه پیشگامند البته آنها با بقیه فرق دارند، به این معنا که تنها به لحاظ اسمی، مسلمان اند. ازطرفی، آنها معمولا جهان بینی علمی مدرن را می پذیرند و قهرمانان دانش فاوستی هستند. به علاوه، آنها معرفت اسلامی را مقدمه ای برای دانش مدرن می دانند و نه دانشی که مبتنی بر دیدگاهی تقدس گرایانه (سکرالیته) و نه تقدس زدایانه (سکولاریته کردن) طبیعت است. تعداد این دانشمندان پیشرو در جهان اسلام چندان زیاد نیست اما علم باوری (scientism) به ویژه در میان طبقه حاکم در جوامع اسلامی، طرفداران و حامیانی پر و پا قرص دارد.

درحقیقت، مدرنیست ها و نیز افراد به اصطلاح بنیادگرا همگی طرفدار تبلیغ دانش و فناوری مدرن و افزایش روزافزون مشارکت مسلمانان در روند روبه رشد «دانش فاوستی» هستند. ناگفته پیداست که این تلقی، مانعی عمده بر سر راه تبلیغ دیدگاه اسلام درخصوص طبیعت، و ایجاد علومی مبتنی بر اصول و مبانی اسلام در این زمینه است.

4) در سطح کلان تر، مانع بزرگی که به چشم می خورد، مهاجرت خیل عظیم مردم از روستا به شهر است. این افراد وقتی به خانه خود در روستا بازمی گردند، نوعا در یک هماهنگی اکولوژیکی با محیط زیست خود زندگی خواهند کرد. آنها حیوانات و گیاهان را پرورش می دهند و مراقبند که منابع آبی را آلوده نسازند؛ اما زمانی که از محیط و فضای سنتی خود بریدند، تبدیل به افرادی بی ریشه می شوند، و نه تنها در ساحت انسانی بی جا و مکان می شوند، بلکه در ارتباط با جهان طبیعت نیز جایگاهی نخواهند داشت. در شهرها که معمولا فقر حاکم است و تکثر و تنوع جمعیتی به وفور وجود دارد، وظیفه آنها تنها این خواهد بود که خود و خانواده شان را نجات دهند و تمایل چندانی به چیزی غیر از این ندارند. حتی اگر گیاهان و درختانی هم در کنار خانه شان باشد، معمولا توجهی بدان ها ندارند و اغلب خود وسیله ای برای تخریب هرچه بیشتر می شوند.

برخلاف ساکنان قدیمی تر، که در مراکز قدیمی شهر ساکن اند، و خود را در قبال محیط زیست مسئول می دانند، ساکنان جدید گرچه از روستا و حاشیه شهر آمده اند، نه تنها حلبی آبادها را نابود می کنند، بلکه مراکز قدیمی شهر را هم که اکنون اشغال کرده اند، تخریب می کنند. تنها کافی است نگاهی به شهر قدیم فز یا مرکز قاهره بیفکنیم تا بفهمیم مشکل کجاست و ببینیم که چقدر آموزش و آگاهی دادن به مهاجران جدیدتر درخصوص محیط زیست و مسائل مربوط به آن دشوار است. در عین حال، به آسانی نمی توان آنها را وادار کرد تا همان احترامی را که به محیط زیست می گذاشتند، وقتی به خانه برمی گردند احساس کنند که مثلا درختی که بیرون خانه است، درخت آنهاست و باید از آن مراقبت کنند یا نهر آبی که از کنار خانه شان می گذرد، مال آنهاست و نباید آلوده اش کنند. مهاجرت انبوه و توده وار افراد از روستا به شهر که پدیده ای جهانی و یکی از پیامدهای صنعتی سازی مدرن است، در جهان اسلام همچون مناطق دیگر، به خوبی ملموس و مشهود است. تأثیر این مسأله بر محیط زیست شهرها و روستاها توأمان مخرب خواهد بود.

5) به طور مشخص، حکومت ها در جهان اسلام با این مشکلات و نیز دیگر مشکلات اقتصادی و اجتماعی بسیاری مواجهند که البته همه آنها را لزوما خود به وجود نیاورده اند. در عین حال، حتی حکومت های نسبتا معتدل تر راهکارهایی عرضه کرده اند که درجهت رفاه مردم و زندگی برمبنای الگوهای غربی اند. آنها تقریبا همواره در پی به کارگیری الگوهای غربی برای مسائل و مشکلات جامعه اسلامی اند. در سالهای اخیر، اینجا و آنجا تغییر و تحولاتی انگشت شمار به وجود آمده اما در عین حال، تقلید کورکورانه از غرب در این زمینه در اغلب جاها به شکل یک هنجار درآمده است. ازآنجاکه ایشان راهکارهای خود در زمینه بحران محیط زیست را بر الگوهای غربی مبتنی می کنند، طبعا با هر صدایی که در پی راهکاری اسلامی است، مخالفت می کنند مگر آنکه راهکاری مطرح شود که خوشایند فلان حکومت باشد!

6) ماهیت خودکامه و در برخی موارد دیکتاتوری رژیم ها در بسیاری از کشورهای اسلامی جنبش محیط زیست مبتنی بر اصول اسلامی را چنانچه سیاست ها و طرحهای حکومت (که بسیاری از آنها فی نفسه برای محیط زیست خطرناکند) را به چالش بکشد، تهدید قلمداد می کنند. نمونه ای از این قضیه مخالفت وزارت مسکن مصر با احداث روستایی توسط یکی از معماران مصر به نام حسن فتحی در دو نسل قبل است. فلسفه معماری او مبتنی بر استفاده از مواد طبیعی و بومی با آگاهی کامل از ضرورت سازگاری معماری و محیط زیست بود که صد البته با منافع وزارتخانه مذکور (که در پی به کارگیری ایده های ساخت و ساز غرب رایج و غالب آن روزگار بود) مغایرت داشت.

دکتر سیدحسین نصر - ترجمه: علیرضا رضایت