هر کسی می خواهد بهترین باشد، هر چند که گاه درباره مصداق آن به خطا و اشتباه می رود و یا روش دست یابی آن را نمی شناسد و نمی داند و به بیراهه می رود، اما هیچ کس تردید ندارد که می خواهد بهترین باشد؛ زیرا کمال خواهی و کمال جویی در انسان امری فطری است؛ چنانکه نقص گریزی در او امری طبیعی و فطری می باشد و تلاش انسان جز برای رهایی از نقص و رسیدن به کمال نیست.

اما همگی از خود می پرسند چگونه می توانیم بهترین باشیم؟ چه خوب می شد که در همه چیز بهترین بودیم؟ حال اگر نمی شود در همه چیز بهترین بود، در چه چیزی بهترین باشیم؟ هر کسی براساس شاکله شخصیتی، بینش ها و نگرش ها و فلسفه زندگی خود، پاسخی به این پرسش ها می دهد. برخی ها بهترین را در امور کمالی، چیزی می دانند که دیگری آن را یا امر کمالی نمی داند یا کمال برتر و مهمتری را می شناسد که در پی آن می رود.

نویسنده براساس اصل و قاعده قرآنی پیروی و اطاعت از اسوه حسنه، به سراغ پیامبر گرامی(ص) رفته است تا پاسخ آن حضرت(ص) را در این باره جویا شود.

کمال جویی فطری انسان، موتور حرکت

انسان همان گونه که در ظاهر همانند گیاه و جانور، رشد و نمو می کند و حرکت رو به جلویی دارد، در باطن نیز رودی خروشان در حال جریان است که هیچ آرامش و سکونی ندارد و حتی اگر جسم، خسته نشود و یا از حرکت و تلاش بازایستد و نیازمند استراحت و سکون باشد، درون هرگز از حرکت خروشان خود باز نمی ایستد؛ چرا که حرکت جوهری در ذات انسان، اجازه دمی سکون و بی تحرکی را به او نمی دهد؛ زیرا موتوری بسیار نیرومند در جوهر ذات آدمی است که سوخت و انگیزه آن را کمال جویی قرار داده است.

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، انسان آفریده الهی است که مسئولیت خلافت را به عهده دارد و به عنوان جانشین، مکلف و مامور است تا بر ما سوی الله پروردگاری کند. البته رسیدن به کمال و تمام این مسئولیت نیازمند تحقق شرایط مسئولیت است؛ زیرا می بایست از توانایی خلافت برآید تا این مسئولیت بطور کامل و تمام برعهده او گذاشته شود.

خداوند در آیات ۳۰ و ۳۱ سوره بقره بیان می کند که این ظرفیت خلافت الهی به شکل استعداد در ذات انسان به ودیعت نهاده شده است و انسان می بایست تنها از طریق عبودیت، این استعداد و توان را به فعلیت برساند و به شکل نیرو از آن استفاده کند.

از نظر قرآن ، فعلیت یابی این توان و استعداد، به این است که انسان، اسماء و صفات الهی سرشته در ذات خویش را فعال سازد و متاله شود تا در مقام ربانی خلافت را به عهده گیرد. (آل عمران، آیه ۷۹) لذا انگیزه ای چون خدایی شدن در انسان وجود دارد که این امید ربانی شدن، موتور حرکت انسان از قوه به سوی فعل است؛ چرا که انسان می خواهد صفات الهی را در خود تحقق بخشد و متخلق به اخلاق الهی شود. از این تلاش و حرکت بی امان انسانی به اشکال گوناگون تعبیر می شود؛ چرا که نام هایی چون عبودیت، تقرب، ملاقات و مانند آن بیانگر همین معناست.

خداوند در آیاتی از جمله در آیه۶ سوره انشقاق می فرماید: یا ایها الانسان انک کادح الی ربک کدحا فملاقیه؛ ای انسان! حقا که تو به سوی پروردگار خود بسختی در تلاشی و او را ملاقات خواهی کرد.

در این آیه خداوند به صراحت و روشنی از حرکت و تلاش بی پایان انسانی خبر می دهد که جز به ملاقات الهی ختم نمی شود، هر چند که این ملاقات ممکن است به دو شکل ملاقات با تمام اسمای الهی یا تنها با اسمای جلالی انجام گیرد که در این صورت گرفتار دوزخ جلال الهی خواهد شد.

حرکت جوهری بیانگر این معناست که انسان، کمال خواه و کمال جو است و هنگامی که به خود می نگرد نقص فقری را در خود می یابد و می کوشد تا به هر شکلی از آن رهایی یابد و با انصاف به کمالات و اتصال به کمال مطلق، خود را به مقام غنای بالغیر برساند؛ زیرا می داند که غنای او هرگز بالذات نخواهد بود. (فاطر، آیه۱۵؛ محمد، آیه۳۸)

این تلاش و حرکت به دو شکل ظاهری و باطنی و نیز اختیاری و غیراختیاری در حال تحقق است؛ اما انسان از این اختیار به سبب وجود اراده برخوردار است که خود مسیر کمالی را انتخاب کند و از میان راه ها، راه راست و صراط مستقیم را برگزیند یا راه های دیگری را بپیماید که بسیاری از آنها به صفات جلال خدایی ختم می شود یا نقص را همچنان در ذات حفظ می کند یا حتی کوره راه های فطری کمال را می بندد و کورسوی آن را به تاریکی ظلمت نقص پیوند می زند و سرمایه وجودی خویش را نیز بر باد می دهد و در ظلمات فقر مطلق و نقص کامل می ماند.

به هر حال، حرکت جوهری در ذات انسان مهم ترین عامل و موتوری است که انسان را به حرکت وامی دارد و اجازه نمی دهد تا دمی سکون و آرامش داشته باشد.

اشتباه و خطا در مصداق کمالی و راه رسیدن

پس هر انسانی بطور فطری، کمال خواه و کمال جو است. این مطلب را هر چند که از طریق آموزه های قرآنی که حجت برای ماست اثبات می کنیم، ولی از نظر عقلانی و فلسفی نیز اثبات شده و حرکت جوهری ملاصدرایی در حکمت متعالیه نیز در مقام اثبات این معناست.

از نظر فلسفی این کمال مطلقی که انسان به سوی آن در حرکت است، واجب الوجود بالذات و از نظر مکتب وحی، خداوند است. در این مکتب خداوند به عنوان کمال مطلق، مقصد نهایی حرکت کمال جویی انسان است و انسان می خواهد با تخلق به صفات الهی، متاله (خدایی) شود.

به هر حال، هر انسانی خواهان تخلق به صفات کمالی است. اما گاه در تبیین مصداق کمال یا مقصد به اشتباه و خطا می رود و گاه امری را که کمالی نیست به عنوان کمال تلقی می کند و به سوی آن می رود و گاه دیگر درباره روش رسیدن به کمال دچار اشتباه می شود.

ریشه این اختلاف را می بایست در اختلاف در قدرت فهم و درک، معرفت و شناخت، بینش و نگرش و فلسفه زندگی هر کسی جست وجو کرد. البته همه انسان ها به طور فطری از یک سطح طبیعی از فهم و درک برخوردار هستند که کلیات حق و کمال را به ایشان نشان می دهد، ولی انسان ها به سبب تعلیم و تربیت نادرست (نوح، آیه ۲۷) یا عناد و لجاجت (نمل، آیه ۱۴) و یا گناه نفاق و مانند آن، راه های شناختی و سلامت فطری خود را می بندند و ابزارها و منابع شناختی خود را کور می کنند و قدرت تشخیص حق از باطل و کمال از نقص را برخود سد می کنند. (بقره، آیات ۸تا ۱۲ و آیات دیگر)

کسی که سلامت فطری و شناختی خود را از دست داده نمی تواند کمال را بشناسد و امر ضد کمالی را به عنوان کمال می جوید چنین شخصی دنیا و مادیات را کمال می داند و به تقویت جسم می پردازد و ورزش های حرفه ای را برای تقویت دنیا و جسم برمی گزیند و تجارت دنیا را بر تجارت آخرت ترجیح می دهد.

پیامبر(ص) اسوه نیک کمال

از آن جایی که کمال جویی در فطرت انسان نهادینه شده هرکسی به سوی کمال گرایش دارد، اما چنانکه گفته شد به عللی چون هواهای نفسانی و وسوسه های شیطانی، انسان به گمراهی می رود و از نظر شناختی دچار مشکل می شود. در اینجاست که راهنمایی خاص از سوی خداوند غیر از عقل و فطرت به انسان شده تا مسیر درست را بیابد و میان کمال و ضد کمال تفکیک قائل شود.

هر انسانی اگر تقوای عقلانی و فطری و الهامات تقوایی را مراعات کند، قدرت تشخیص او باقی می ماند و حتی افزایش می یابد و دارای قدرت فرقان و جداسازی و نیز بصیرت و بینایی خاص و علم شهودی می شود. (بقره، آیه ۲۸۲؛ انفال، آیه ۲۹، طلاق، آیه ۳، شمس، آیات ۷ و ۸)

همین تقوای عقلانی است که زمینه ساز بهره مندی از هدایت وحیانی و رسیدن به کمال و رستگاری انسان می شود. (بقره، آیات ۲ تا ۵) دراین صورت است که می تواند با تعقل تن به تعبدی دهد که او را مستقیم به کمال رهنمون می شود. این گونه است که اطاعت محض از پیامبر (احزاب، آیه ۶) و قوانین اسلام را عین عقلانیت می شمارد و می کوشد تا ایشان را اسوء نیک خود برای رسیدن به کمالی قرار دهد که حرکت جوهری ذات او بدان سمت و سو در تلاش و کدح است. (احزاب، آیه ۲۱؛ انشقاق، آیه ۶)

این گرایش عقلانی به تعبد وحیانی از خدا و پیامبر و اسلام از آن روست که می خواهد به کمال برسد؛ چرا که پیامبر (ص) را مصداق کسی می داند که به کمال مطلق رسیده و حقیقت کمال مطلق را درک کرده است. (نجم، آیات ۷ تا ۹)

راه های رسیدن به کمالات و بهترین ها

انسان مومن برپایه شناخت عقلانی که از پیامبر (ص) و اسلام دارد، خود را موظف می داند تا برای شناخت مفاهیم و مصادیق کمالی به آن حضرت (ص) مراجعه و از او پیروی و اطاعت کند و او را اسوه و الگوی فکری و رفتاری خویش قرار دهد.

با مراجعه به آموزه های وحیانی پیامبر(ص) می توان این کمالات و مصادیق آن را شناخت و در مسیری که مشخص می کند بدان رسید. هرچند که تمام زندگی پیامبر (ص) و قرآن، برای بیان این مسائل آمده و حتی امامان معصوم (ع) برای تبیین آن، زندگی خویش را وقف کرده اند.

اما در این میان برخی از جوامع الکلم یا کلمات کلیدی و قواعد کلی از پیامبر(ص) وارد شده است که پی گیری آن می تواند مسیر را به شکل واضح مشخص کند و آدمی را درمیان هزاران دستور و راه، به راه مستقیم رهنمون سازد.

از جمله این دستورالعمل ها و راهنمایی ها، سخنانی است که پیامبر(ص) به وصی خود امیرمؤمنان علی(ع) فرموده است. در این دستورالعمل، آن حضرت(ص) شش راه مشخص را در پیش روی مولی الموحدین (ع) می گشاید تا آن را بپیماید هرچند که تنها باشد و همگان در مسیرهای دیگری حرکت کنند.

۱ اشتغال به واجبات: واجبات به معنای امور بسیار مهمی است که مصلحت و منفعت اصلی بشر در آن قرار دارد؛ چنانکه محرمات اموری است که لازم است انسان برای رهایی از مضرات و مفاسدی که در آن است، از آن امور پرهیز کند. بر اساس آموزه های وحیانی اسلام، همه احکام اسلامی براساس مصالح وضع و معین است. البته شاید ما از نظر عقلانی به سادگی نتوانیم مصالح موجود در آنها را درک و فهم کنیم و فلسفه احکام را به سادگی به دست آوریم، ولی شکی نداریم که همه احکام مبتنی بر مصالح و مفاسدی صادر شده است. البته آن جایی که مصلحت و مفسده برابر باشد امر به جواز و اباحه شده است و در جایی که مصالح بیشتر باشد، امر به استحباب و جایی که مفاسد قوی تر است امر به کراهت داده اند. بنابراین، اشتغال به واجبات به معنای عمل به اموری است که انسان را به کمالات می رساند و متخلق به صفات الهی می کند و او را در مسیر کمالی قرار می دهد. اما بسیاری از مؤمنان به جای اینکه به واجبات بپردازند به مستحبات می پردازند. لذا وقتی که درعزای حسینی شرکت می کنند هنگام اذان دست از سینه زنی که شاید یک عمل مستحبی باشد برنمی دارند و به ندای الهی لبیک نمی گویند و به نماز نمی ایستند. ما بسیاری از کارها را در زندگی به سبب رعایت آداب و احترام انجام می دهیم درحالی واجبات را ترک می کنیم. جلسات اداری را در هنگام نماز ادامه می دهیم و یا به احترام میهمان نماز نمی خوانیم و یا به پاسخ گویی تلفنی می پردازیم در حالی که وقت اذان گذشته است. این امور هرچند که خوب و نیک است، ولی مصلحت آن هرگز به میزان مصلحت عمل به واجبات نیست. از این رو پیامبر(ص) به امیرالمؤمنان علی(ع) می فرماید: یا علی! اذا رأیت الناس یشتغلون بالنوافل فاشتغل انت باتمام الفرائض؛ هرگاه دیدی مردم به مستحبات اشتغال دارند تو به کامل ساختن واجبات بپرداز.

۲. اشتغال به آخرت: دنیا چون نقد است و نزدیک، و دل ما نیز آن را می خواهد، چنان ما را سرگرم خود می کند که دیگر فلسفه زندگی و هدف و حکمت آفرینش هستی و خود را فراموش می کنیم و چنان دچار غفلت می شویم که همه وقت و همت خویش را مصروف اقتصاد و گردآوری مال و تهیه خانه و زمین و ملک و مال می کنیم. با اینکه نمی توانیم در یک زمان در بیش از یک جا و یک اتاق باشیم نه تنها خانه های هزار تو می سازیم و همه وقت و سرمایه گرانبهای عمر را مصرف آن می کنیم، بلکه خانه های بسیاری را در جاهای دیگر می خریم و می سازیم همواره در اندیشه جمع و تکاثر و تفاخر به دنیا هستیم درحالی که همه این زندگی دنیا برای این است که انسان خودش را برای ابدیت بسازد و کارهایی را انجام دهد که جان و روحش را الهی کند نه اینکه تنها به فکر جسم خودش باشد و به ارضای شهوات بی پایان آن بپردازند. از این رو پیامبر(ص) در دومین سفارشی که به امیرمؤمنان علی(ع) می فرماید از او می خواهد که همواره در هر کاری هدف خویش را آخرت و زندگی ابدی قرار دهد و اشتغال به دنیا و شهوات آن نداشته باشد: و اذا رأیت الناس یشتغلون بعمل الدنیا فاشتغل انت بعمل الآخره ؛ و هرگاه دیدی مردم به کار دنیا مشغولند تو به کار آخرت مشغول شو.

۳ خودشناسی: انسان پیش از هرچیزی نیازمند شناخت از خود است. این شناخت از خود به او کمک می کند تا حقیقت فقری و نقصان خود را بشناسد و در اندیشه رهایی از آن باشد. بدترین حالت انسان این است که به جای اشتغال به خود، مشغول دیگران باشد؛ زیرا هر کسی مسئولیتی دارد که می بایست انجام دهد. همان طوری که انسان دوست دارد که کمالات و محبوبیت را برای خود داشته باشد، می بایست تلاش کند تا محبوب ها را بشناسد و ببیند که آیا در او این کمالات و محبوب ها وجود دارد یا خیر. فرصت عمر بسیار کوتاه است و مانند برق می آید و می رود. به جای آنکه مشغول دیگران باشیم به خودمان مشغول باشیم و ببینیم که چه نقص داریم تا آن را جبران کنیم و کمالی را به دست آوریم. از این رو که پیامبر(ص) به امیرمومنان علی(ع) می فرماید: و اذا رأیت الناس یشتغلون بعیوب الناس فاشتغل انت بعیوب نفسک؛ و هرگاه دیدی مردم به عیبهای دیگران پرداخته اند تو به عیبهای خود بپرداز.

۴ تزیین آخرت: خداوند در آیاتی از جمله در آیه ۴۱ سوره آل عمران اموری را به عنوان زینت دنیا معرفی کرده است. به این معنا که این امور اختصاص به زندگی دنیوی دارد و دل مشغولی جسم آدمی در دنیاست و هر کسی می کوشد تا آن را به دست آورد. این چند چیز چنان انسان ها را به خود مشغول می سازد که همه سرمایه وجودی خویش را مصروف آن می کنند. خداوند می فرماید: «زین للناس حب الشهوت من النساء والبنین والقناطیر المقنطره من الذهب والفضه والخیل المسومه و الانعام و الحرث ذلک متاع الحیوه الدنیا والله عنده حسن الماب؛ در چشم مردم آرایش یافته است، عشق به امیال نفسانی و دوست داشتن زنان و فرزندان و همیان های زر و سیم و اسبان داغ بر نهاده و چارپایان و زراعت همه اینها متاع زندگی این جهانی هستند، در حالی که بازگشت نگاه خوب نزد خدا است.» همه عشق کمالی برخی از مردم همین اموری است که به یک معنا هیچ کمالی برای انسان نیست هرچند که ممکن است که کمال دنیا باشد، انسان به جای آنکه این را کمال برای خود بداند باید توجه کند که اینها کمالی برای دنیاست نه خودش. اینها از مواردی است که می تواند آن را مصداق اشتباه در تطبیق دانست، یعنی چیزی که کمالی نیست یا اگر هم هست برای انسان نیست. آن را کمال برای خود دانسته و همه عمر و سرمایه وجودی اش را صرف آن می کند. از این رو پیامبر(ص) به امیرمومنان علی(ع) سفارش می کند: و اذا رایت الناس یشتغلون بتزیین الدنیا فاشتغل انت بتزیین الآخره ؛ و هر گاه دیدی مردم به آراستن دنیا اشتغال دارند تو به آراستن آخرت مشغول شو.

۵ اخلاص در عمل: از مهمترین چیزهایی که به عنوان اصل وصول به کمال در اسلام مطرح شده، اخلاص است. همانگونه که در اسلام هدف، وسیله را توجیه نمی کند، انسان به کمالات از هر راهی نمی رسد؛ زیرا شرط نخست، نیت خالص انسان است و اگر این چیز در انسان وجود نداشته باشد هزاران عمل خیر و نیک او به تباهی می رود و اگر برای او ثمره و بهره ای داشته باشد در همین دنیاست؛ زیرا خداوند کار نیک شخص را ضایع نمی کند و در همین دنیا به سبب آنکه حسن فعلی داشته، پاداش می دهد. اما برای رسیدن به حقیقت کمال می بایست افزون بر حسن فعلی و کارهای نیک کردن، حسن فاعلی داشت و نیت خیر و اخلاص را در تمام وجود به نمایش گذاشت. اصولا خداوند هر کاری را که در آن خلوص نباشد نمی پذیرد و اگر انسانی خدا و دیگری را در کار خود نیت کند. خداوند همه آن کار خیر را به شریک می بخشد و خودش هیچ چیز نمی خواهد. پس به او پاداشی می دهد که مختص به همین دنیاست و هیچ چیزی برای او برای آخرت نخواهد ماند.

به هرحال، راه رسیدن به کمال مطلق و تقرب و تعبد، تنها خلوص و اخلاص است که در آیات بسیاری بیان شده است. از این رو پیامبر(ص) کار بسیار کردن و نیک کردن را نمی پسندد بلکه کار نیک کم همراه با اخلاص را تنها راه رستگاری می داند و می فرماید: و اذا رأیت الناس یشتغلون بکثره العمل فاشتغل انت بصفوه العمل؛ و هرگاه دیدی مردم به کمیت عمل مشغولند تو به خلوص عمل (کیفیت آن) بپرداز؛

۶ توسل به خدا: انسان ها برای رسیدن به کمال از همه چیز و همه راه استفاده می کنند و گاه براین قاعده که هدف مقدس، وسیله را توجیه می کند برای رسیدن به کمالی از باطلی استفاده می کنند؛ درحالی که سلامت در راه و وسیله همانند اصل مقصد لازم است. به جای اینکه انسان به هر چیزی توسل جوید می بایست به حق توسل کند و آن را وسیله خود قرار دهد. بی گمان کامل ترین وسیله ای که انسان می تواند بدان اعتماد کند همان خداوندی است که مقصد اوست. خداوند همه چیز هستی است و چون صمد است جایی برای دیگری نگذاشته است. بنابراین لازم است تنها به خداوند توسل جست. البته توسل به معصوم(ع) به عنوان مظاهر الهی عین توسل به خداوند است؛ چنان که وقتی انسان به کعبه نماز می گزارد خدا را در نظر دارد و یا وقتی نماز را وسیله خود قرار می دهد خداوند را در نظر می گیرد. همچنین وسیله قرار دادن معصوم(ع) و توسل به ایشان عین توسل به خداوند است؛ چرا که خداوند خود فرمان داده به اموری چون معصومان(ع) و نماز توسل جسته شود. (مائده، آیه ۵۳؛ اسراء، آیه ۷۵) این توسل همانند توسل جستن حضرت یوسف(ع) به پیراهن برای بینایی پدر است (یوسف، آیات ۳۹ و ۶۹) چنان که سجده به انسان از سوی خداوند به معنای شرک نیست؛ چرا که مقصد و مقصود، خداوند است هرچند که بر خانه خدا و خاک و انسان سجده برده شود.

به هرحال، برای رسیدن به خداوند می بایست تنها به خداوند و مظاهر او توسل جست و از خلق و آفریده ها گریزان شد تا به کمال مطلق رسید. پیامبر(ص) در آخرین سفارش خود به امیرمومنان علی(ع) می فرماید: و اذا رأیت الناس یتوسلون بالخلق فتوسل انت بالخالق؛ و هرگاه دیدی مردم به خلق توسل می جویند تو به خالق توسل بجوی. (الحکم الزاهره ، ص ۷۴۷)

اینها اموری است که اگر شخص به آنها ملتزم باشد قطعا جزو بهترین انسان ها خواهد شد و بهترین کمالات را برای خود رقم خواهد زد.

محمدرضا حمیدی