موضوع این مباحث راجع به تربیت به معنای روش رفتاری و گفتاری دادن بود و گفته شد در بین محیط هایی که انسان درون آنها ساخته می شود، موثرترین آنها محیط خانوادگی است. این مسئله نیز مطرح شد که در تربیت آنچه نقش اساسی و جنبه زیربنایی دارد؛ عنصر حیا و پرده داری است که امری فطری است و در هر انسانی وجود دارد. بعد مواردی از آیات و روایات مطرح شد. در این قسمت حضرت استاد پیرامون تدریجی بودن تربیت و ضرورت معاشرت با نیکان سخن گفته است که اینک با هم آن را از نظر می گذرانیم.

یکی از مواردی که در باب تربیت مطرح شده این است که مربی در یک حال خاصی، از تربیت دیگران نهی شده است؛ که در این حال دیگری را تربیت نکن! خود این یک مسئله است. جهت آن هم این است که ممکن است در این حال نتیجه مطلوب را نگیری، بلکه نتیجه عکس بشود. درباره پیغمبر اکرم نقل شده که «نهی رسول الله(ص) عن الادب عند الغضب [وسائل/ ۲۸/۴۸] رسول خدا از تأدیب به هنگام خشم، نهی فرمودند.

یعنی زمانی که خشمگین شدی، تربیت نکن! ادب همان تربیت است. در روایتی از علی(ع) آمده است: «لا ادب مع الغضب (غرر/۳۰۳)» ادب کردن، هنگام خشم ممکن نیست.

احتمال جسارت فرزند

تربیت همراه غضب، اصلا تربیت نیست. چون آنچه که در باب تربیت نقش زیربنایی دارد و برای تأدیب و تربیت می خواهیم از آن استفاده کنیم، حیاء و پرده داری است. اگر بخواهی در آن حال که خشمگین هستی، فرزندت را تربیت کنی، چون هنوز نتوانستی خودت را کنترل کنی، ممکن است حرکتی از تو سر بزند که این موجب پرده دری شود. چون عصبانی شده ای ممکن است یک دفعه یک حرکتی از تو سربزند اعم از گفتار و کردار که موجب پرده دری و بی حیایی شود. مثلاً موجب شود که طرف مقابل، جلوی تو بایستد، یعنی بر اثر این روش تو نتیجه عکس دهد. تو با این کار پرده دری کردی. آن پرده داری و حیایی که برای تربیت فرزند زیربنا بود را دریدی. تربیت در این موقعیت دیگر فایده ندارد. چون محور و زیربنا، پرده داری است نه پرده دری، ببینید این مسئله ای را که من مطرح کردم، جنبه عینی دارد و مربوط به معارف قرآنی و روایی ماست. من خطابه بلد نیستم. شعار هم بلد نیستم؛ من ضد شعارم و اهل شعورم. آدم باید نسبت به معارف دینی اش شعور پیدا بکند. اگر می خواهد اصلاح بکند، بداند که اصلاح بر محور شعور است نه شعار. در این حال خشم و غضب، بدان که روایات از تربیت نهی کرده اند. دلیل آن را هم گفتم؛ برای این است که باید در تربیت، حیاء و پرده داری در فرد شکوفا شود. در تربیت محور، پرده داری و حیاست.

در هنگام تربیت دیگران، چه قصد بکنی، چه نکنی، تربیت صورت می پذیرد و فرزند روش عملی را از تو می آموزد. اما اگر یک وقت هم قصد کردی، باز هم تربیت صورت می پذیرد. قبلاً گفته شد قصد در تربیت مدخلیت ندارد، یعنی تربیت نسبت به قصد، «لا به شرط» است، (یعنی لازم نیست نیت و قصد باشد تا تربیت انجام شود.) «به شرط لا» نیست. (یعنی لازم نیست که نیت و قصد نشود تا تربیت صورت پذیرد) آدم چه قصد بکند، چه قصد نکند، آموزش داده می شود. چه آموزش دیداری، چه گفتاری، و چه کرداری.

اما معنای آن این نیست که اگر قصد کردی این دیگر تربیت نیست. یک وقت اشتباه نشود.

برخورد تربیتی، با اشاره و کنایه

در معارفمان به ما آموخته اند آنجایی که قصد می کنی دیگری را با گفتارت تربیت کنی که گاهی هم با کردار ممکن است؛ ولی اینجا گفتار روشن تر است دو راه را پیش بگیر:

۱) تلویح (اشاره)،

۲) تعریض (کنایه)! برای اینکه انسان اگر بخواهد دیگری را تربیت کند و قصد تربیت داشته باشد، در خانواده با کسی مواجه است که هنوز خوبی را از بدی تشخیص می دهد. می خواهی به او بگویی: «این کار زشت است؛ نکن! یا این کار خوب است؛ انجام بده!» او هنوز حسن و قبح را می فهمد. عقل عملی اش را از دست نداده. ما می گوییم. عاقل است. هنوز عقل عملی اش را از دست نداده و مسخ نشده است. خصوصاً در محیط خانواده، بچه هنوز خوب و بد را می فهمد در اینجا می گویند، روش تربیتی چون متناسب با مکان هاست تلویحی یا تعریضی باشد.

پرهیز از صراحت لهجه در مواخذه

علی(ع) فرمود: «عقوبه العقلاء التلویح(غرر/ ۵۶)» عقوبت کردن عقلاء با تلویح (اشاره) است.

اگر دیدید بچه کار بد کرده و می خواهید مؤاخذه اش بکنید، با تلویح او را مؤاخذه کنید. تلویح در مقابل تصریح قرار می گیرد و تلویح به معنای اشاره است. ما هم در مکالمات، محاورات عرفیه و حتی نوشته هامان می گوییم: تلویحاً مطلب را به او فهماند؛ یعنی با اشاره. صراحت لهجه به خرج نده! چون پرده دری می شود. اثر آن از بین می رود. اگر بچه را می خواهی تربیت کنی؛ کار بد کرده، کار زشت کرده، با اشاره از او بازخواست کن!

روایت دوم از علی(ع) «التعریض للعاقل اشد عتابه (غرر/ ۲۱۵)» کنایه برای عاقل شدیدترین عتاب ها است.

تعریض، کنایه است. مثلاً انسان بگوید یک کسی بود چنین کاری کرد و چنین و چنان شد. نگو تو کردی! تو این کار را کردی، تو آن کار را کردی! اگر صریحاً بگویی معلوم می شود خودت باید تربیت شوی. روش تربیت این نیست. باید با ظرافت عمل کنی.

نگاه کنید اسلام، چقدر ظریف برخورد می کند! روش تربیت در اسلام، همسو با فطرت انسانی است. اصلاً، زیربنای تربیت و اصلاح، حیاست.

آنجایی که می خواهی روش رفتاری و گفتاری به دیگری بدهی، خیلی باید مراقب باشی که پرده دری نکنی؛ تا اثر داشته باشد.

ملکه شدن حیا در فرزند

آنجایی که قصد تربیت دارید، باید مراقب باشید که حیا صدمه نخورد؛ بلکه این استعداد را مثل بقیه استعدادها و قوه هایی که خداوند در انسان نهفته است، روز به روز باید در فرزند شکوفا کنید! باید رو به فزونی برود، شدت و قوت بگیرد و به صورت ملکه دربیاید. آن وقت، رفتارها، کردارها و گفتارهایش همه اصلاح می شود. پس مسئله، رابطه مستقیم بین تربیت و پرده داری و حیاست و الا اگر حیاء نباشد دیگر تربیت هیچ معنایی ندارد.

تربیت شدن غیر ارادی است

همان طوری که در مسئله تربیت کردن، گفتیم قصد مدخلیت ندارد و تربیت از عناوین قصدیه نیست. تربیت شدن هم همین گونه است. از عناوین قصدیه نیست و قصد نمی خواهد. خواه ناخواه تحقق می یابد و اثر می گذارد. در آموزش دادن روش ها، قید نشده است که فرستنده اش باید قصد کند تا تربیت انجام شود. مثلا هیکل پدر و مادر هم دیداری، هم گفتاری و هم شنیداری اش فرستنده است. بخواهی، نخواهی، دارد پخش می کند و به بچه روش رفتاری و گفتاری آموزش می دهد؛ قصد هم لازم ندارد. در گیرنده هم وضع همین طور است. گیرندگی بچه هم قصد نمی خواهد و قصد در آن هم مدخلیت ندارد که لازم باشد بچه قصد کند که تربیت بشود، تا تربیت بشود. خواه ناخواه است. نه در فرستنده اش اراده تربیت به این معنا مدخلیت دارد، نه در گیرنده اش.

چون ما بحثمان راجع به خانواده و فرزند بود، تذکر بدهم که ممکن است شخص وارسته ای باشد و در برخورد با افراد فاسد، منحرف نشود. اینگونه اشخاص قبلا موضع گیری کرده اند و این برخورد روی آنها اثر ندارد. یک وقت اشتباه نکنید! انسان وارسته قبلا موضع گیری و جبهه گیری کرده، حرف های بی ربطی که از دهان یک فاسد درمی آید، روی او اثر ندارد. او می فهمد که این آدم چه موجودی است. این خارج از بحث ماست.

همان گونه که تربیت کردن منوط به قصد کردن نیست، تربیت شدن در این محیط ها هم همینگونه است. آن وقت فرزند وقتی بالا می آید و بعد از محیط خانوادگی، وارد محیط آموزشی می شود، همینگونه است که تا وقتی از نظر تربیتی ساخته نشده، در این محیط جدید تغییر می کند. بدان که تا وقتی ساخته نشده، خراب شدنش ارادی نیست. خراب شدن و فاسد شدن تو ارادی تو نیست. بخواهی یا نخواهی در همین سه بعد دیداری، شنیداری و کرداری، فاسد خواهی شد.

خیال نکنی بیمه شدی! در باب تربیت، این خبرها نیست. اولیای خاص خدا جای خودشان را دارند و الا همه ما در معرض این فساد هستیم. خیال نکنی سن و سال و این چیزها مدخلیت دارد! خیال کردی مثلا پدر مصونیت دارد؟ مادر مصونیت دارد؟ اصلا و ابدا، نه پدر و نه مادر، هیچ کدام مصونیت ندارند. این حرف ها نیست. همیشه در معرض خطری و به صورت غیرارادی خراب می شوی.

تدریجی بودن تربیت

تربیت تدریجی الحصول است و دفعی الحصول نیست. به این معنی که با تکرار شخص صالح می شود. باید تکرار بشود تا شخص فاسد بشود. چه در رابطه با آموزش های دیداری، چه گفتاری و چه رفتاری. با یک دفعه تربیت نمی شود. لذا می گوییم تربیت تدریجی الحصول است، دفعی الحصول نیست. من این را در باب «حال» و «ملکه و خصلت» عرض کردم که فرق بین این ها چیست؟ حال: حالت و کاری است که انسان یک دفعه انجام می دهد. فرض کنید من در بعد دیداری یک نگاهی کنم، در یک لحظه عکسبرداری کنم؛ این حال است. اما اگر این در من بماند، ثبت و ضبط می شود به طوری که فراموش نکنم، این ملکه و خصلت است که با یک بار هم حاصل نمی شود. شما هم چیزی را بخواهی حفظ کنی، با یک بار حفظ نمی شوی. وقتی تکرار شد به صورت ملکه درمی آید. اول حال است، یک چیزی روی روح می آید، و نقشی می گذارد. اما چه وقت عمق پیدا می کند و به صورت روش درمی آید که در من اثر می گذارد؟ آن موقعی است که به صورت ملکه دربیاید. ملکه چگونه پیدا می شود؟ با تکرار. مدام بیاید، مکرر شود؛ هرچه بیشتر، عمق آن هم بیشتر!

در مباحث قبل گفته شد که کودک اینگونه است که اولا خزانه ذهن او، اتاق بایگانی او، خالی است و در حافظه اش چیزی ندارد، تو می آیی مدام، به او نقش می دهی و در آنجا مطلب می گذاری. ثانیا چون هیچ چیز ندارد، زود می گیرد. هم سریع می گیرد و هم عمیق. اما من و تو اینقدر بیچارگی به سرمان آمده است که هرچه می آید، حواسمان پرت می شود. ولی او اینگونه نیست.

لذا در اینجا، تربیت برای او به تدریج به صورت یک ملکه و روش می شود. آن وقت فرق بین کسانی که ملکه یک کاری در آن ها هست با کسی که ملکه آن کار را ندارد، این است که آن کسی که ملکه دارد، خیلی با سهولت آن کار را انجام می دهد و برایش فشار ندارد؛ اما آن کسی که ملکه اش را ندارد، کار برایش همراه با فشار است. وقتی در فرزند حالت خوبی ملکه بشود، هنگامی که او به کاری مخالف و ضد آن برخورد کند، جبهه گیری می کند. خود او جبهه گیری می کند. چون تو به او روش دادی و این ملکه اش شده است. به این آسانی کار بد انجام نمی دهد، جبهه گیری هم می کند. در باب صلاح اینگونه است، فساد آن هم همینطور است. اگر نعوذ بالله روش فاسدی به او بدهی، به آسانی عمل می کند.

اثر تربیتی روابط محبت آمیز

ما روایاتی در دو باب داریم که همین معنای تدریجی الحصول بودن در آنها هست و به آن اشاره می کند؛ یک باب مصاحبت، و یک باب مجالست. مصاحبت و مجالست یعنی رابطه تنگاتنگ؛ رابطه تنگاتنگی که از چاشنی محبت برخوردار است. فرض کنید یک کسی است که در محل کار خود نشسته است و همه گونه مشتری می آید؛ جنس می خرد و می رود. این را مصاحبت و مجالست نمی گویند. اینگونه هم نیست که این رفت و آمد در او اثر عمیق بگذارد. بلکه ممکن است که خود او فاسد باشد بعد هم وقتی یک فاسد دیگری بیاید و با او برخورد کند، این فسادش را تر و تازه کند. فیل او یاد هندوستان کند. این یک بحث جدایی است. اشتباه نکنید! در باب مصاحب، مجالست، رابطه تنگاتنگ میان انسان ها که از یک چاشنی محبت هم برخوردار باشد، مطرح است.

قوی ترین رابطه های محبتی و تنگ ترین رابطه در محیط خانواده بین پدر و فرزند، مادر و فرزند است. ما می بینیم اسلام خیلی دقیق شده. مراقب باش این رابطه تنگاتنگ وقتی مکرر می شود، تکرار، موجب فساد می شود! البته اسلام آنجایی که صالح باشد، تأیید و تأکید می کند. آنجایی که فاسد باشد اعلان خطر می کند و هشدار می دهد. همه این ها گویای این معناست که این مجالست و مصاحبت، تنگاتنگ است و زیاد هم است؛ مراقب آن باشید.

همنشینی با خوبان مایه نجات

علی(ع) فرمود: «لیس شی ادعی لخیر و انجی من شر من صحبه الاخیار(غرر/۴۱۴) هیچ چیزی به اندازه همنشینی با خوبان، انسان را به خیر نخوانده و از بدی نجات نمی دهد.

هیچ چیزی دعوت کننده تر و جاذب تر به سوی خیر و صلاح از همنشینی با خوبان نیست. همنشینی با نیکان آدم را به سمت خوبی می کشد. زبانی نیست، عملی است. خواه ناخواهی است. رابطه تنگاتنگ اثر حسن می گذارد. مصاحبت با افراد نیکو و وارسته، تو را به صلاح می کشد و از شر نجات می دهد. همین مصاحبت و همراهی، ناخودآگاه روی تو اثر می گذارد.

بعد در یک روایتی علی(ع) خیلی زیبا این را توضیح می دهد؛ می فرماید: «صحبه الاشرار تکسب الشر کالریح اذا مر بالنتن حملت نتنا(همان/ ۴۳۱) همنشینی با بدان، بدی می آورد؛ مانند نسیمی که از لجن زار می گذرد و بوی بد می گیرد.

اگر با آدم های فاسد رابطه تنگاتنگ پیدا کردی که این رابطه چاشنی محبت هم داشته باشد روی تو اثر می گذارد و تو را هم فاسد می کند. بعد مثال می زند. می گوید: مصاحبت تو با او، مثل یک باد می ماند که اگر به یک شی بدبویی برخورد کند، این باد، بوی بد را همراه خودش می برد. همین که از روی نجاست عبور کرد همین مصاحبت بوی بد را همراه خودش می برد. تو هم اگر با افراد فاسد مصاحبت داشته باشی چه رسد که چاشنی محبت هم باشد و تنگاتنگ باشد بوی بد آن، به تو هم می رسد، تو هم بدبو می شوی!

معاشرت با علما، مایه تزکیه نفس

در باب مجالست، علی(ع) می فرماید: «جالس العلماء یزدد علمک و یحسن ادبک و تزک نفسک (همان/ ۴۳۰) با علما نشست و برخاست کن که علمت را زیاد، ادبت را نیکو و جانت را پاک می سازد.

با افراد فهمیده و وارسته، رابطه تنگاتنگ برقرار کن که به فهم و شعور تو می افزاید. ادب همان تربیت است. خوب تربیت می شوی. از نظر امور نفسانیت، این رابط، نفس تو را تزکیه می کند. یعنی این نفسی که خبیث و سرکش است همین رابطه او را مهار می کند؛ صرف رابطه! یعنی چه بخواهی، چه نخواهی، این ارتباط اثر می گذارد. حضرت در جایی می فرماید: «جلیس الخیر نعمه، جلیس الشر نقمه (همان/۹۲۴)» همنشین خوب نعمت و همنشین بد بلاست.

این روایات گویای همین مطلب است که در تربیت تداوم، مطرح است. مصاحبت و مجالست تداوم دارد. اینکه می گویم تدریجی الحصول است به این خاطر است. این روایات، هم غیرارادی بودن را می رساند، هم تدریجی الحصول بودن را. نفس این رابطه تنگاتنگ خصوصاً که چاشنی محبت هم داشته باشد اثر خودش را می گذارد. هم نقش سازندگی دارد، هم نقش تخریبی. حال اگر آن رابطه دیداری، گفتاری و کرداری تو با یک انسان وارسته باشد، برای تو وارستگی می آورد. «نعوذ بالله اگر از آن طرف باشد، مثل اینکه بادی از روی نجاست بگذرد، یک چیز بدبو همراه خودت می بری؛ بخواهی یا نخواهی.

باتوجه به آنچه گفته شد می توان نتیجه گرفت که مساله تربیت بر محور حیا و پرده داری است و اساس کار این است. دوم؛ قصد و نیت در مساله تربیت چه در ارتباط با مربی و چه در رابطه با مربا نقش ندارد. سوم؛ تربیت تدریجی الحصول است، دفعی الحصول نیست.

مجالسی که خدا بد می داند

روایتی در وسائل در کتاب امر به معروف و نهی از منکر، باب ۸۳ حدیث ۱۱ آمده است. روایت هم روایت نسبتاً مفصلی است: عن ابی عبدالله(ع) «قال: ثلاثه مجالس یمقته الله و یرسل نقمته علی اهلها فلا تقاعدوهم و لا تجالسوهم(وسایل/ ۱۶/۲۶۲)» امام صادق(ع) فرمود: سه مجلس هست که خدا از آن مجالس خشمگین است و نقمتش را بر اهل آن مجلس می فرستد. پس شما به آنها نروید! با این ها ننشینید! با این ها رابطه برقرار نکنید!

یکی از آن مجالس، مورد نظر من است؛ چون می فرماید سه مجلس. «... و مجلساً ذکر أعدائنا فیه جدید و ذکرنا فیه رث» مجلسی که دشمنان ما جدید شمرده می شوند. این جنبه شخصی ندارد. بحث شخص نیست. یعنی آن کسانی که با روش ما سر ناسازگاری دارند، روششان جدید تلقی شود. اعداء ما، در روش با ما ناهمگون اند. در جاهایی که به کسانی که با روش ما مخالفند، متجدد می گویند، نباشید. اعداء ما در آنجا جدید خوانده می شوند. می گویند: این ها نوآورند، روشنفکرند. «و ذکرنا فیه رث» ما را رث می دانند. رث یعنی کهنه؛ از ما، بعنوان «کهنه» یاد می کنند. می گویند این روشنفکر است، آن سنت گراست.

می گویند: آقا این حرف ها قدیمی شده، کهنه است. به ما می گویند: کهنه! یعنی روش ما کهنه است. وگرنه خود من را که نمی گویند: کهنه شده! روش ما را می گویند.

می گویند این حرف ها کهنه شده! این ها واپس گرایند! املند! مرتجعند! سنت گرایند! کسی که مخالف آنها می گوید روشنفکر است. متجدد است.

اگر غیر از این حرف ها در مناقب اهل بیت هیچ چیزی نبود، کافی بود. کأنه امام صادق(ع) امروز من و تو را دارد می بیند. آن موقع بحث تجدد و این حرف ها نبود. یک روز می آید که روش و سنت الهی و انسانی می شود: کهنه گرایی، واپس گرایی؛ و نظرات مقابل آنها می شود: نوآوری، روشنفکری، تجدد. چرا امام از شرکت در این مجالس نهی می کند؟ به خاطر اینکه خواه ناخواه این مجالس روی تو اثر می گذارد. خدا نسبت به این مجلس ها خشمگین است و نقمتش را بر اینها فرو می ریزد. هم لاتقاعدوا دارد، هم لاتجالسوا. چون شما که آدم وارسته نیستی، خواه ناخواه اثر می پذیری. آن وقت آنجاست که دیگر وا مصیبت است.

تربیت انسانی و الهی، فضیلت انسان بر حیوانات

ما حرفمان این بود که معارفمان همه بر محور فطرت بشر است. این هایی را که گفتیم، تمام بر محور خلقت بشر است. اکتسابی نیست، تحمیلی نیست. اسلام در امور تربیتی، از درون ما گرفته به ما تحویل داده. می گوید همانی که در خود تو هست، بیا و همان را شکوفا کن! انسان باش! تو انسانی، بعد انسانیت را باید شکوفا کنی! تو بعد معنویت، الهیت را باید شکوفا بکنی! البته بعد حیوانی داری، اما به مقدار کافی رشد پیدا کرده و کافیست. فضیلت تو بر حیوانات فقط در این رابطه است. چرا می روی در این مجالس، بعد هم فریب این حرف ها را می خوری؟

آیت الله شیخ مجتبی تهرانی