بسمه تعالی

زن و شوهری که نوزادی را به عنوان فرزند خوانده می پذیرند هنگامی که وی به سن بلوغ می رسد؛

ـ نحوه محرمیت او با ناپدری و نامادری چگونه است؟

ـ با سایر بستگان چطور؟

ـ اگر فرزند دختر باشد و ازدواج کند آیا نامادری دختر به داماد محرم است؟ لازم به توضیح است که فرزند هیچ گونه اطلاعی از فرزند خواندگی خود ندارد و آنها را پدر و مادر اصلی خود می داند.

بسمه تعالی

ـ فرزند خوانده گرچه فرزند اصلی نمی باشد، لیکن چون اطلاع دادن و متوجه شدن او به فرزند خوانده بودن، برای او حرج و مشقف ولو روحی (که معمولا هم چنین است) دارد، از جهت محرمیت، حکم فرزند اصلی را داشته و همه محارم فرزند اصلی، به او محرم می باشند و جزء محارمش از حیث محرمیت محسوب می شوند و در محرمیت ذکر شده فرقی بین نسبی مانند دایی و عمه و یا سببی مانند مادر زن و یا مادر شوهر و یا پدر شوهر و غیر آنها نبوده و نیست و اسلام نه تنها دین نفی حرج است بلکه قبل از آن دین سهولت است. (بعثنی بالحنیفیه السهله السمحه.)

یوسف صانعی ۸۲/۱۰/۲۸

تبنی یا پسر خواندگی

منظور از تبنی یا (پسرخواندگی) آن است که شخصی با تشریفات خاصی کسی را به فرزندی برگزیند. رسم و سنت فرزند خواندگی در میان اکثر جوامع و ملل گذشته و حاضر به صورت های گوناگون معمول بوده و هست. در تمام جوامع وقتی کسی دیگری را به فرزندی پذیرفت حقوق و تکالیفی فیما بین مقرر می گردد از جمله فرزند خوانده همانند فرزند نسبی ارث می برد و تمام حقوق برای او محفوظ خواهد بود. عواملی که موجب تبنی می گردد ممکن است یکی از عوامل ذیل باشد:

۱) عقیده های مذهبی، از جمله ثواب بردن، زرتشتیان معتقد بودند برای طلب آمرزش و ثواب بردن متوفی، فرزند خوانده ای را انتخاب می کردند. امروز، زرتشتیان این سنت را رعایت می کنند

۲) در برخی از اقوام و قبائل جهت استحکام دوستی و تحکیم مبانی دو قبیله، فرزندان یکدیگر را فرزند خود می خواندند. عقد اخوت اسلامی درآ غاز بین مهاجرین و انصار بر همین اساس جاری گردید

۳) گاهی عامل اقتصادی وعاطفی باعث فرزند خواندگی می شود

۴) در بین عرب جاهلی به خاطر میل مفرط به داشتن پسر، تبنی به وجود می آید. در جنگ ها و کارهای هنری و آنچه که باعث برتری نسبت به دیگران می شد فرهنگ پسر خواندگی رشد کرد. در تمام این موارد قبل از اسلام فرزند خوانده ارث می برد و فرقی با فرزند نسبی نداشت.

اسلام و مبارزه با خرافات

در عصر جاهلیت، خرافات و موهومات زیادی در میان ملل و اقوام عرب جاهلی دیده می شد که با آمدن اسلام و با زحمات طاقت فرسای پیامبر اعظم(ص) با خرافه ها مبارزه شد و اسلام راه صحیح را به آنان تعلیم داد. خرافات زمان جاهلیت شامل زمینه های عقیدتی و تجارتی و خانوادگی و اجتماعی بود و اسلام با موارد زیادی که جنبه خرافی داشت مبارزه نموده است. از جمله «ظهار ، تبنی» (پسر خواندگی) کهانت، طیره، خلع و طرد و خرافات مسائل نکاح که هرکدام از این موارد جزوه ای مستقل می طلبد. برای اطلاع بیشتر در این زمینه به کتب معتبره مراجعه شود.

جناب آقای صانعی! نمی دانم با چه ملاک و معیاری، صریح آیات تبنی (پسرخواندگی) را کنار گذاشته اید؟ برای روشن شدن مطلب، توجه حضرت عالی را به تاریخ اسلام جلب و سپس تفسیر آیات تبنی از کتب تفسیری شیعه و اهل سنت مورد بررسی قرار می گیرد. شاید با توجه به این مدارک، نظر حضرت عالی تغییر یافته یا راه احتیاط را گزینش خواهید کرد.

فرزند خواندگی زید بن حارثه:

پیغمبر اسلام قبل از بعثت، پسر خوانده ای بنام «زید» داشت که حتی پس از مقام رسالت و قبل از الغاء و نسخ سنت فرزند خواندگی در اسلام، او را زید بن محمد می گفتند. جریان اجمالی بدین صورت در کتب شیعه و اهل سنت آمده و همه فرق اسلامی متفق القولند؛ زید فرزند حارثه کلبی به همراه مادرش (سعدی) به دیدن اقوام مادرش با قبیله «بنی معن» رفته بودند. گروهی از قبیله «بنی القین» به غارت «بنی معن» پرداخته، از جمله زید را اسیر کردند و در بازار عکاظ برای فروش عرضه داشتند. حکیم بن حزام، زید رابه مبلغ چهارصد درهم برای عمه خود خدیجه خرید. موقعی که خدیجه به ازدواج پیغمبر در آمد، زید را به او بخشید. این غلام تحت تربیت پیغمبر قرار گرفت، پدر و اقوام زید سراغ او را در مکه گرفتند و خدمت پیغمبر رسیدند.

مبلغی بها و فدیه آورده بودند و به پیغمبر گفتند از ما بستان و منت بگذار و زید را به ما بده، پیغمبر(ص) فرمود من زید را صدا می زنم. اگر خودش مایل بود نزد شما بیاید و احتیاجی به فدیه و بها ندارد. پیغمبر، زید را حاضر کرد و از او پرسید شما این افراد را می شناسید؟ زید، یکایک آنان را معرفی کرد. پیغمبر فرمود اگر میل داری نزد ما بمان و اگر نمی خواهی با این اقوام و خویشانت برو. زید گفت هرگز از شما جدا نمی شوم. خویشان وی عصبانی شدند. به او پرخاش نمودند. زید گفت اگر شما این شخص را می شناختید و کرامات و بزرگواری او را می دیدید و مثل من بودید هرگز از او جدا نمی شدید. حضرت با کسان زید در کنار کعبه آمدند و در حضور مردم اظهار داشت که زید پسر خوانده من است. او از من ارث می برد و من از او، بدین ترتیب زید را پسر خوانده پیغمبر می دانستند ولی موقعی که آیات ابطال تبنی و نسخ این سنت نازل گردید او را زید بن حارثه می گفتند منسوب به پدر نسبی او که حارثه بود.

در تعالیم درخشان اسلامی که ناظر به واقعیات و حقایق است پسر خواندگی یک اسم بیش نیست لذا تمام التزامات آن که در زمان جاهلیت مطرح بود، اسلام عزیز، آن را نسخ کرد و مقرر شد تمام فرزند خوانده های زمان تشریع این حکم به نام پدر و مادرهای واقعی خود خوانده شوند نه به نام های پدر خوانده یا مادر خوانده.

نگاهی به آیات تبنی (پسر خواندگی)

جناب آقای صانعی! سه آیه در قرآن در سوره احزاب وجود دارد که جزء آیات متشابهات قرآنی نیست و جزء محکمات به شمار می رود به صورتی که نام زید بن حارثه در آیه ۳۷ سوره احزاب آمده و آن قدر آیات صراحت دارد که هیچ دلیلی نمی تواند در مقابل صراحت آیات مطرح باشد مگر آنکه آیات نادیده گرفته شود و با مراجعه به تفاسیر و اقوال علما، کسی قائل نشده که قانون تبنی زمان جاهلیت نسخ نشده و هنوز باقی است. برای روشن شدن مطلب، متن آیات را آورده و نگاهی به تفاسیر و اقوال علما در این زمینه خواهیم داشت؛

آیات:

ما جعل الله لرجل من قلبین فی جوفه و ما جعل ازواجکم اللائی تظاهرون منهن امهاتکم و ما جعل ادعیاء کم ابناء کم ذلکم قولکم بافواهکم و الله یقول الحق و هو یهدی السبیل(۴) ادعوهم لابائهم هو اقسط عند الله فان لم تعلموا آبائهم فاخوانکم فی الدین و موالیکم و لیس علیکم جناح فیما اخطاتم به و لکن ما تعمدت قلوبکم و کان الله غفورا رحیما(۵) و اذ تقول للذی انعم الله علیه و انعمت علیه امسک علیک زوجک و اتق الله و تخفی فی نفسک ما الله مبدیه و تخشی الناس و الله احق ان تخشاه فلما قضی زید منها و طرا زوجناکها لکی لایکون علی المومنین حرج فی ازواج ادعیائهم اذا قضوا منهن و طرا و کان امر الله مفعولا.(۳۷( )سوره احزاب.)

در آیات ۴ ۵ خداوند تبارک و تعالی دو موضوع اساسی که در زمان جاهلیت معمول بوده و آثار تخریب اجتماعی و اخلاقی در برداشته را نسخ فرموده؛ یکی «ظهار» و دیگری فرزند خواندگی. در ظهار اگر شوهر به همسرش این عبارت را می گفت (انت منی کظهر امی یا ظهرک علی کظهر امی) این جملات به منزله صیغه طلاق بوده و زن بر شوهرش حرام موبد می شد. اسلام این سنت جاهلی را لغو و ابطال نمود. با دادن کفاره ظهار، آن زن بر مردش حرام موبد نمی شود. (توضیح مفصل این معنی در آیات آغازین سوره مجادله آمده است.)

اما فرزند خواندگی در تفاسیر:

تفاسیر زیادی در این زمینه از شیعه و اهل سنت بررسی گردیده، هیچ کس قائل نشده که فرزند خوانده، فرزند واقعی است و ارث می برد و همه فرق و ملل اسلامی معتقدند مسئله فرزند خواندگی که در زمان جاهلیت معمول بوده طبق صریح آیات، نسخ و ابطال گردیده است. جهت روشن شدن بیشتر، چند نقطه از نقطه نظرهای مفسرین شیعه اهل سنت را متذکر می شوم؛

ادعیاء جمع «دعی» است، در زمان جاهلیت و همچنین بین ملت های پیشرفته مثل کشور روم و فارس، فرزند خواندگی وجود داشت. احکام فرزند نسبی اعم از ارث و حرمت ازدواج و . . . وجود داشته است. با آمدن اسلام همه آن عقاید خرافی ابطال گردید. علامه طباطبایی می نویسد از عبارت: لکی لا یکون علی المومنین حرج فی ازواج ادعیائهم، استفاده تعلیل ازدواج و مصلحت حکم فهمیده می شود و کان امر الله مفعولا، اشاره به تحقق وقوع جریان و تاکید حکم دارد.

صراحتا آیه ۳۷ جریان ازدواج پیغمبر با همسر فرزند خوانده خود (زید بن حارثه) را بیان کرده که اصلا جای شک و شبهه ای نیست و همه مفسرین متذکر شده اند. روایاتی وجود دارد که زینب بنت حجش افتخار می کرد که این ازدواج به دستور خداوند و با پیام جبرئیل صورت گرفته است. مرحوم طبرسی در تفسیر مجمع البیان چنین می نویسد: الادعیاء جمع دعی (کسی را به فرزندی انتخاب کردن) و خداوند بیان داشته که فرزند حقیقی نیست و آیه در ارتباط با زید بن حارثه بن شراحیل الکلبی نازل شده که پیغمبر قبل از وحی، او را فرزند خوانده قرار داده بود. بعد از ازدواج پیغمبر با زینب همسر زید بن حارثه، یهود و منافقین به پیغمبر ایراد گرفتند که پیغمبر با همسر پسرش ازدواج کرده است. این آیه در رد قول منافقین و یهود نازل گردید؛ «ذالک قولکم بافواهکم.» این مسائل به زبان های شما صادر شده ولی نزد خداوند، حقیقتی ندارد که فرزند خوانده، فرزند واقعی است.

ازدواج پیغمبر با همسر فرزند خوانده خود، با فرمان خدا بوده (زوجناکها ای اذنا لک فی تزویجها) و این کار صورت گرفت که مومنین در توسعه باشند و بتوانند با همسر فرزند خوانده های خود ازدواج کنند و گناهی بر آنان نیست زیرا فرزند خوانده به منزله فرزند نسبی و رضاعی نیست. در تفسیر کشاف در تفسیر آیه ۴ ۵ چنین آمده: خداوند دو قلب در یک جوف یک انسان قرار نداده، و نه زوجیت و مادر بودن در یک زن، نه پسر واقعی بودن و پسر خواندگی را. اینها با هم جمع نمی شوند. چون حکمت خدا اقتضا می کند انسان دارای یک قلب باشد زیرا اگر دو تا شد ممکن است قلب هم مرید و هم کاره و هم عالم و هم ظان باشد و هم دارای یقین و شک در یک حالت باشد. در ارتباط با رد سنت ظهار در زمان جاهلیت می نویسد؛ دیده نشد که یک زن هم مادر باشد و هم زوجه، زیرا مادر مخدومه است نه مستخدمه و جمع این دو حالت متنافی است. در ارتباط با سنت فرزندخواندگی می نویسد؛ بنوت و فرزند داشتن در نسب و ریشه اصالت دارد ولی فرزند خواندگی یک چیز عارضی است، فقط اسم است یک چیز اصیل، و با غیر اصیل یکجا جمع نمی شود. این مثل جریان زید بن حارثه است که خدا قرار داد... آنان می گفتند زید بن محمد، تا اینکه این آیه نازل گردید.

در تفسیر مراغی چنین آمده: شیخان و ترمذی و نسائی از ابن عمر نقل کرده اند که زید بن حارثه را زید بن محمد خطاب می کردیم تا اینکه آیه (ادعوهم لابائهم) نازل گردید. پیغمبر فرموده: انت زید بن حارثه بن شراحیل ... این آیه ابطال کرد آنچه را در زمان جاهلیت و صدر اسلام بود که اگر مردی فرزندی را به عنوان فرزند خواندگی قبول می کرد، همه احکام فرزند نسبی بر او جاری می شد و پیغمبر قبل از بعثت (زید بن حارثه) را فرزند خوانده خود قبول کرد (ذلکم قولکم بافواهکم) یعنی سنت ظهار و تبنی در زمان جاهلیت، حقیقت ندارد و با ظهار، زن، مادر نمی شود و با فرزند خواندگی نمی توان ادعای نسب کرد.

در تفسیر کبیر فخر رازی آمده: قوله تعالی: (قالت النصاری المسیح ابن الله ذلک قولهم بافواههم) یعنی نسبت شخص به غیر پدر حرفی است که حقیقت ندارد و از قلب خارج نمی شود و نیز داخل قلب هم نمی گردد که حقیقت ندارد. این حرفی است خالی از حقیقت، فقط از دهان خارج شده مثل صداهای چهارپایان. سپس اشاره به معنای لطیفی می کند که عاقل باید سخنش یا روی عقل و یا بر پایه شرع استوار باشد. موقعی گفته شود فلان بن فلان یا باید دارای حقیقت باشد و یا شرع امضاء کند که ابن و پسر او باشد. ایشان در چند جا اشاره می کند سخنی که بر اساس افواه باشد شبیه صوت بهائم است .سخنی که از قلب خارج و دارای حقیقت باشد تعبیر به اقوال می شود نه افواه. ازدواج پیغمبر با زینب همسر پسر خوانده خود که مورد طعن منافقین و کفار قرار گرفت بر اساس افواه بوده نه بر اساس اقوال. ایشان در تفسیر آیه ۳۷ می گوید: در آیه اشاره به این است که پیغمبر بر اساس شهوت، با همسر پسر خوانده خود ازدواج نکرده است بلکه برای بیان شریعت بوده و حکم شرعی از فعل پیغمبر استفاده می گردد.

جناب آقای صانعی! محرمیت تبنی از مسائلی است که بعد از نزول آیات، یک نفر از مسلمین هم به عنوان قول شاذ و نادر در طول تاریخ قائل نشده که حضرتعالی نفر دوم باشید. جناب عالی به قاعده حرج استدلال نموده اید. اصل قاعده حرج نزد بعضی محل تامل و بحث است. بر فرض تمسک به آن قاعده، لاحرج نمی تواند تشریع محرمیت کند. تشریع احکام جدید معنا ندارد.

محرمیت از سه راه؛ نسب، رضاع و مصاهرت به وجود می آید که از آیات و روایات منصوصه استفاده می گردد محرمیت غیر از این سه راه، روشی جعلی و خروج از روش استنباط شرعی است. عسر و حرج در افعال باید به حدی باشد که قابل تحمل نباشد. عسر و حرج جایی است که ضرر به عرض و مال یا نفس مکلف وارد شود. اگر قاعده لاحرج آن قدر باز باشد که تالمات روحی شخص، باعث اطلاق عسر و حرج شود، هر فردی می تواند برای پیشبرد کار خویش و نجات از فشارهای روحی و حل مشکلات به این قاعده استدلال کند. مثلا اگر خانمی از جنابعالی سوال کرد در تابستان، در هوای گرم، اگر حجاب اسلامی داشته باشم اذیت می شوم آیا به این قاعده استدلال می کنید که حجاب نداشته باشد؟ و همین طور در مسائل روزه و نماز و جهاد، بلکه می توان گفت همه احکام اسلامی دارای یک سلسله مشقات و مشکلاتی است. انسان با تحمل مشکلات و مشقات جسمی و روحی درجات کمال را می پیماید تا رضایت خداوند تبارک و تعالی را جلب کند.

یک نکته:

مسئله نامحرم بودن فرزند خواندگی از مسلمات فقه شیعه و اهل سنت است و کسی قائل به محرمیت در هیچ شرایطی نیست. از همین جاست برای جامعه اسلامی شک و شبهه ای به وجود نیامده که از محرمیت یا عدم آن سوالی کنند. از همه کتب استفتایی از قدما، متاخرین و معاصرین بررسی به عمل آمد، سوالی در این زمینه نشده که بزرگان فقه جواب دهند زیرا عدم محرمیت فرزند خواندگی مفروغ عنه بوده و جای سوال نیست.

چند سوال در ارتباط با پسرخواندگی و قاعده لاحرج مطرح است؛

در سوال بحثی از حرجی بودن مطرح نشده، چگونه جواب به این فرض داده شده است؟

آیا میزان در حرج، شخصی است یا نوعی؟

آیا حکم حرجی برای مکلف، رفع تکلیف از دیگران می کند؟

اگر حرج، باعث رفع حکم تکلیفی شد، نسبت به احکام وضعیه چه باید کرد؟

آیا این گونه فتواها اجازه تجری دادن به دیگران و غیر متخصصین نیست؟

آیا با توهم حرج، مکلف می تواند تکلیف خود را انجام ندهد یا عمل به احتیاط کند؟

آیا فقیه در بیان احکام الهی تالمات روحی مکلفین را باید در نظر بگیرد یا وظیفه، بیان احکام الهی است؟

آیا ازدواج پیغمبر یک اقدام عملی نبوده که دیگران تامل و شکی نداشته باشند؟

صدراللهی دامغانی

استفتایی از آیت الله صانعی