|
ترکیه تاکنون دو هویت را طی کرده است. اول هویت عثمانی، دوم هویت آتاتورکی و در راه هویت سومی است.
● ترکیه با هویت عثمانی
هنگامیکه قبیله قاپی از قبائل غزاز میانه آسیا تحت رهبری ار طغرل به سمت غرب حرکت کرد و در پناه علاء الدین اول سلطان سلجوقی دوم در یکی از مناطق شمال غرب اناتولی به نام سکود در مرزهای اسلام با مسیحیت اسکان گرفت و لقب مرزبان یافت، کسی باور نداشت که بتواند در آینده به دولتی نیرومند تبدیل شود که اروپائی ها پایان قرون وسطی و آغاز قرون جدید خود را با آن (فتح قسطنطنیه در ۱۴۵۳) تعیین کنند و به یکی از پایدارترین دولت های مسلمان که بیش از شش قرن در صفحه سیاست اسلامی، در جهت ایجاد اتحاد داخلی میان سرزمین های اسلامی و دفاع از آنها دربرابر دولت های اروپائی، ایفای نقش کرد، بدل شود. عثمانی با وسعت جغرافیایی، نیروی نظامی گسترده، فتوحات بزرگ، عمری دراز، عظمتی یافت که تاریخ بدان معترف است.
دولت عثمانی طی قرن هفدهم تا نوزدهم، سدی استوار در برابر تجاوز اروپای مسیحی به شرق بود. ارتش پر از حماسه عثمانی که مدیترانه قلمرو قدرتش بود و سراسر اروپای شرقی را به زیر مهمیز خویش کشانده بود، ضربات اساسی بر قلب امپراتوری مسیحیت می نواخت و در قالب قدرت فاتح به قلب اروپا رسید، هویت دینی در ارتش مهم بود. احساس دینی عمیق به گونه ای خاص درون نیروهای نظامی عثمانی رسوخ داشت. عثمانی در آناتولی، در میانه دنیای مسیحیت جائی که دارالحرب نامیده می شد و دنیای اسلام (دارالاسلام) ناگزیر از حفظ آمادگی تهاجم و دفاع بود. اهمیت این دولت در جهان اسلام بر کسی پوشیده نیست. به موازات این اهمیت و عظمت، کینه اروپای مسیحی نسبت به این دولت مسلمان در قرون گذشته بر همگان روشن بود. کینه ای که سبب شد تا اروپای متحد طی قرن نوزدهم و بیستم به توطئه گری و مبارزه با دولت عثمانی پرداخته و با استفاده از عناصر داخلی و شورش های قومی و و جنبش های ناسیونالیستی به تجزیه عثمانی و قلع و قمع این دژ استوار جهان اسلام و مرکز تجلی قدرت اسلام بپردازد.
● ترکیه با هویت کمالیستی اتاتورکی
شکست عثمانی مترادف بود با از دست دادن کشورهای اروپای شرقی از یونان تا به مجارستان، آلبانی، بلغارستان، یوگوسلاوی، و خلاصه شدن امپراتوری اسلامی با آن عظمت به ترکیه جدید آتاتورکی، عثمانی ترکیه ای شد که همه مفاخر اسلامی و آن همه عظمت و شکوه تاریخش به فراموشی رفت، ترکیه جدید با آتاتورک آغاز شد. آتاتورک به مدد زنجیره ای از اصلاحات برنامه ریزی شده، در نیمه نخست قرن بیستم، مردم ترکیه را از گذشته اسلامی و عثمانی خود دور کرد. آتاتورک با نفی یک امپراتوری اسلامی چند ملیتی ، تلاش کرد تا یک ملت – کشور همگن ترک ایچاد کند. نظام خلافت را که منشاء اصلی اقتدار دینی بود بر چید، آموزش سنتی و مذهبی و فعالیت حوزه های دینی را ممنوع کرد و نظام قضائی جدیدی را برپا ساخت.
آتاتورک که از هویت ملی – سیاسی دینی و فرهنگی، تعریف تازه ای بدست داده بود تلاش گسترده ای را برای غربی شدن این کشور انجام داد. ترکیه بعد از جنگ دوم اروپائی هم این تلاش ها را ادامه داد تا خود را با غرب بیش از پیش هم هویت کند. در ۱۹۵۲ عضو سازمان ناتو شد، نیروهای نظامی اش در غرب آموزش دیدند.
میزبان پایگاه های نظامی آمریکا شد، حصار شرقی غربی برای جلوگیری از نفوذ شوروی شد، این نوع از رفتار کافی بود تا کشورهای اسلامی و غیر متعهدها در کنفرانس باندونگ در سال ۱۹۵۵ ترکیه را محکوم کنند و به او اتهام کفر بزنند. بعد از فروپاشی شوروی ترکیه دیگر برای غرب به عنوان یک سد در برابر تهدید از جناح شمال کارائی نداشت. هنگامیکه در جریان بحران خلیج فارس، آلمان مدعی شد که حمله موشکی عراق به ترکیه به منزله حمله به نیروهای ناتونیست ترکیه چرتش پرید که نمی تواند روی حمایت غرب اش حساب کند. وقتی در ۱۹۸۷ این کشور رسما تقاضای عضویت در اتحادیه اروپا کرد یک احتمال دور از دسترس تلقی شد. آتاتورک که به همذات پنداری ترکیه با غرب فکر می کرد و طرفداران او در پنجاه سال گذشته گامهای موثری برای هم هویت کردن ترکیه با غرب و اروپا برداشتند.
اینک در یافتند که اروپا همان دشمن مسیحی است که دولت عثمانی در نبرد با آنان بود. اروپایی ها هنوز هم کابوس شبانه می بینید و خاطره تاریخی تهاجم ترک ها به دروازه های وین هنوز هم آنان را آزار میدهد. ترکیه آتاتورکی که با همه کرنش ها و سازش ها با اروپای مسیحی برای عضویت در اتحادیه اروپا و هم هویت شدن با غرب، اینک می شنود که اتحادیه اروپا یک باشگاه متحد است و ترکیه نمی تواند عضو این باشگاه شود چرا که " بیش از اندازه مسلمان" ، "بیش از اندازه متفاوت از لحاظ فرهنگی" ، " بیش از اندازه خشن" و خلاصه اینکه از هر چیزی بیش از اندازه دارد. بدین ترتیب ترکیه دوره آتاتورکی که هم (بعد از قریب به یک قرن) به پایان رسید.
● ترکیه در راه انتخاب هویت
جریان روشنفکری آتاتورکی در ترکیه قطعا دریافته است که کسب هویت غربی برای ترکیه و همذات پنداری فرهنگی با اروپا و پذیرش عضویت در باشگاه اروپائیها از طرف غرب مسیحی، محال است، هنگامیکه آنها می بینند روسیه بعد از شوروی علی رغم مسیحی بودن (ارتودوکس) و اروپائی بودن (جغرافیا) و تاریخ مشترک قرون گذشته و با وجود کوشش حکومت های مختلف در مسکو برای نزدیک شدن به غرب، تحقیر می شود و هرگزبه اوبه عنوان یک دولت اروپائی نگریسته نمی شود و همچنان مشکوک و مغرض دانسته شده و اروپائی ها به مقابله با آن برخاسته اند، چه انتظاری از غرب می توانند داشته باشند؟ آیا اروپا که تاکید بر این اصل می کند که یک واقعیت فلسفی فرهنگی است، تکلیف را معین نمی کند؟ تزلزل در استراتژی روشنفکران آتاتورکی در پیوستن به غرب و نا امیدی و تحقیر سرخورده شدن دولتمردان کمال گرا و گرایش مردم به دین و مردم، راه را برای قدرت یابی جریانی اسلام گرا فراهم کرد که از اریکان شروع شد و به اردوغان رسید.
تلاش دیگری هم به بوته آزمون گذاشته شدتا مگر ترکیه از این طریق بتواند حمایت اتحادیه اروپا را طلب کند. و ان فروپاشی شوروی و ظهور کشورهای ترک تبار در آسیای مرکزی و قفقاز بود. رهبران غرب گرای ترک اینبار به چشم انداز جامعه ای از ملت های ترک تبار امید بستند و تلاش بسیار کردند تا پیوند با ترک های خارج از کشور، ملت هایی که از دریای آدریاتیک تا مرزهای چین می زیستند ، برقرار کنند. انگیزه ترکیه غیر از ایفای نقش رهبری در جامعه ملت های ترک تبار، ارائه یک "مدل ترکیه ای" به عنوان راه حل به کشورهای ترک تبار منطقه بود. در همان زمان بود که هویت غیر دینی و کمالیستی این کشور در خود ترکیه به چالش فرا خوانده شد.
در انتخابات محلی ۱۹۹۴ حزب اسلام گرای رفاه به تنهایی ۱۹% آراء را به خود اختصاص داد. و سال بعد در ائتلاف با احزاب غیر مذهبی تشکیل دولت را به عهده گرفت و این جریان در آغاز دولت اردوغان هم تکرار شد. بدین ترتیب دوره باززائی اسلام در این کشور آغاز گشت. دیدگاه ها و رفتارها در بین مردم و جریانات سیاسی به شکل فزاینده ای اسلام گرایانه شد. جنبش نوزائی اسلام، ویژگی های سیاست ترکیه را تغییر داد و طبیعی بود که اسلام بر سیاست خارجی ترکیه هم اثر گذارد. بدین ترتیب رابطه ترکیه با کشورهای عرب و مسلمان تقویت شد و در ارتباط با بالکان – آسیای مرکزی و خاورمیانه هم بیش از پیش اسلامی شد. اوج این بازگشت در رفتار اردوغان با پرز در کنفرانس بین المللی با موضوع غزه فلسطین بود.
● ترکیه ناگزیر از انتخاب هویت اسلامی
عثمانی با مجموعه ای از عوامل داخلی و خارجی و بخصوص با دسیسه های جهان مسیحی از هم پاشید، کمال آتاتورک برآمده از این فروپاشی و تشکیل دهنده جامعه ترک و ترکیه جدید، تلاش های فراوانی را برای جابجائی فرهنگی و هویتی این کشور انجام داد که در نتیجه آن، ترکیه دارای ماهیتی غربی شود، اما اروپا موانع زیاد و بی شماری را بر سر راه اروپایی شدن ترکیه گذارد و در اینجا هم رهبران ترکیه درک کردند که چون مسلمانند و اروپا مسیحی، به باشگاه اروپایی ها راهی ندارند و سرخورده از این زمان از دست رفته شدند. مجموعه تحولات درونی جامعه ترکیه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، نخستین نشانه های بازیابی هویت دینی را رقم زد. هویت دینی دو دهه زمان می خواست تا در جامعه ترکیه خود را به اثبات و به عنوان یک ضرورت انکار ناپدیر به ثبوت برساند.
جامعه دینی شده ترکیه دیدگاه های خود را بر سیاست مداران تحمیل کرد و نتیجه این روند همسوئی دولت برآمده از خواست مردم دین دار شده، دولت دینی یا دین گرا بود. به نظر می آید جامعه ترکیه بعد از یک قرن هویت خود را باز یافته است. انسجام درونی پیدا کرده است. و ناگزیر از گام برداشتن در راهی است که تا به هویتی که در تاریخ خود داشته است برسد، و آن هویت این بود، " دولتی پایدار مسلمان با نقش کلیدی در جهان اسلام"، سدی در برابر مسیحیان، و قطعا ترکیه ناگزیر از انتخاب این راه است راهی که در آینده مجددا ترکیه را مرکز " تجلی قدرت اسلام " خواهد شد و این دو کانون اندیشه (ایران) و قدرت (ترکیه) آینده جهان اسلام را در برابر تمدن های دیگر رقم خواهد زد. و اتحاد این دو (بر خلاف اختلاف عثمانی و ایران در قرون گذشته) مایه عزت و اقتدار و سرافرازی جهان اسلام خواهد بود و بلوک قدرتمند جهان اسلام را در برابر جهان مسیحی تشکیل خواهد داد. |