نگاهی به تاریخچه دشمنی با ایالات متحده آمریکا

خصومت فرانسویان با آمریکا پیش از تاسیس ایالات متحده شروع شد
در طول تاریخ سیاسی جهان, هیچ کشوری به اندازه ایالات متحده آمریکا برای آزاد کردن ملل دیگر از استبداد و دیکتاتوری و همچنین فقر و گرسنگی کمک نکرده و هم زمان, هیچ کشوری تا این حد منفور نبوده است

خصومت فرانسویان با آمریکا پیش از تاسیس ایالات متحده شروع شد

در طول تاریخ سیاسی جهان، هیچ کشوری به اندازه ایالات متحده آمریکا برای آزاد کردن ملل دیگر از استبداد و دیکتاتوری و همچنین فقر و گرسنگی کمک نکرده و هم زمان، هیچ کشوری تا این حد منفور نبوده است.

کسی نمی داند که اگر مداخله آمریکا در دو جنگ جهانی نبود، اروپا و باقی دنیا امروز چه شکلی داشت ولی در سال ۱۹۴۵، هنوز دیری از آزاد شدن اروپا نگذشته جمله معروف "یانکی گو هوم" یا "آمریکایی به خانه ات برگرد" بر دیوارهای شهرهای اروپا نوشته شد. سعی در کشف ریشه های این تنفر به ظاهر جهانی موضوع چهار گزارش از چهار قاره است.

● فرانسه؛ نخستین دشمن آمریکا

خصومت فرانسویان با آمریکا پیش از تاسیس ایالات متحده شروع شد و مخالفت با همبرگر و هالیوود و کوکاکولا بعدا آمد. فلاسفه قرن هجدهم فرانسه، زمانی که آمریکای شمالی چند تکه مستعمره اروپایی بود، در یادداشت های خود، ینگه دنیا را سرزمینی وحشی، به شدت مرطوب و غیر قابل زندگی توصیف کردند.

فیلسوفان قرن بیستم فرانسه مانند ژان پل سارتر قضیه را قدری جدی تر گرفتند. برنارد هانری لوی، یکی از برجسته ترین فیلسوفان معاصر فرانسه معتقد است که سارتر فقط از جنبه سیاسی ضد آمریکایی بود و راحتی و آزادی فرهنگی آمریکایی ها او را مجذوب خود می کرد و آن را در نوشته هایش درباره موسیقی جاز می توان دید. هانری لوی می گوید این دوگانگی نظر، در آثار بیشتر فیلسوفان فرانسوی دیده می شود.

ضدیت با ایالات متحده آمریکا، به عنوان یک نظام جدید سیاسی، یعنی حکومتی بر اساس دموکراسی و آزادی کامل شهروندان اول بار از متفکرین افراطی راست گرا شنیده شد که گفتند دموکراسی تا آن حد نه جایز است و نه مفید. همین فیلسوفان شبیه به این مخالفت را علیه افکار ژان ژاک روسو، فیلسوف بزرگ خودی هم ابراز کرده بودند، با این استدلال که بدون هم نژاد و هم خون بودن نمی توان یک ملت ساخت.

در سالهای بعد از جنگ دوم، ماهیت دشمنی فرانسویان با آمریکا شکل جدیدی به خود گرفت آن هم در شرایطی که همه می دانستند بدون کمک آمریکا، اروپای غربی در زیر سلطه آلمان نازی آینده ای تاریک می داشت. در سال ۱۹۴۴ که آمریکا فرماندهی جبهه دوم برای آزاد کردن اروپا را به عهده داشت، هوبر بوو لری، موسس روزنامه معتبر لوموند نوشت : "آمریکا برای فرانسه یک خطر جدی است، خیلی متفاوت با خطری که از طرف آلمان وجود داشت و یا ممکن است در آینده از طرف اتحاد شوروی متوجه ما باشد. آمریکایی ها شاید مدافع مکتب آزادی خواهی باشند اما در آزاد کردن خود از اسارتی که سرمایه داری بوجود آورده ضرورتی نمی بینند."

جیمز سزار، از دانشگاه آمریکایی ویرجینیا معتقد است که باور علمی غالب در اروپا، از قرن هجدهم به بعد این بود که در قاره نو همه چیز پست تر از نمونه اروپایی آن است و هر چیز که از اروپا به آمریکا برسد تغییر ماهیت خواهد داد، از هوش و استعداد مهاجران اروپایی گرفته تا حتی توانایی تولید مثل! تمام به این دلیل که فرهنگ آمریکایی زمخت و بازاری است و در حقیقت اصلا فرهنگ نیست.

این طرز فکر به نوعی تا امروز در اروپا دوام آورده است. در سال ۱۹۹۹ تظاهراتی علیه باز شدن یک شعبه همبرگر مک دونالد در جنوب فرانسه به هجوم مردم به آن و شکستن در و پنجره هایش انجامید. رهبر تظاهرات یک کاسبکار محلی بنام جوزه بووه بود که گفت من با مردم آمریکا مشکلی ندارم ... مساله من دولت جورج بوش است که وقتی از آزادی حرف می زند منظورش جنگ است و شنیدن نام آمریکاست که مردم دنیا را هراسناک می کند.

ضدیت با آمریکا در میان دولتمردان فرانسه هم کم نیست. وقتی از هوبر وترین، وزیر پیشین امور خارجه پرسیده شد نام آمریکا چه تصویری در ذهن او می سازد گفت "خیلی چیزها....کشوری بزرگ، ثروتمند و قدرتمند که دوست و متحد ماست اما فرانسوی ها نمی خواهند به آن متکی باشند. خواسته ما حفظ استقلال فرانسه است تا اگر اختلاف نظری داشتیم رک به آنها بگوئیم."

هوبر وترین معتقد است که مردم آمریکا خود را ملتی برگزیده و با سرنوشتی جدا از دیگران می دانند و تا حدی هم آنرا می پذیرد اما اضافه می کند که آمریکائی ها واقعا خیال می کنند که قادر متعال آنها را برای رهبری دنیا و هدایت بندگانش بسوی رستگاری برگزیده است.

منتقدین فرانسوی می گویند تا قبل از جنگ دوم این اعتقاد آمریکائی ها بیشتر حالت موعظه داشت، اما بعد از جنگ به استراتژی بدل شد مثل صدور دموکراسی، سرمایه داری مطلق و بازار آزاد و حقوق بشر و همزمان بی اعتنا به واقع گرائی و باورهای دیگران. هوبر وترین آنرا نوعی استعمار نوین می داند و می گوید برخلاف بریتانیا و فرانسه، دو قدرت استعماری قرون گذشته که به تجربه دریافتند استعمار و تحمیل عقاید ادامه پذیر نیست، آمریکا همچنان برای خود نقش و میثاقی ویژه مثل یک منجی قائل است.

کمتر آمریکائی ای می تواند به صراحت جان بولتون به اینگونه انتقادات پاسخ دهد. نماینده سابق ایالات متحده در سازمان ملل مشروعیت موضع آمریکا را در ملت دانسته می گوید بنای ایالات متحده بر این اصل استوار است که تنها منبع مشروعیت رای مردم است و برای اثبات آن احتیاجی به تائید دیگران نداریم. جان بولتون ضمن قبول وجود تمایلات ضدآمریکایی معتقد است که اروپا نمی تواند بصورت وزنه مقابل آمریکا عمل کند و در عوض باید برای ایجاد یک نظام آزاد جهانی با آمریکا همراه شود.

ولی آمریکا منتقد خودی هم دارد. جولیوس سووایگ، نویسنده کتاب " آتش خودی" با این تعبیر موافق نیست که چون آمریکا با شعار آزادی بوجود آمد و اکنون کشور قدرتمندی است باید به نظرات مخالف بی اعتنا باشد. خانم سوایگ دیدگاه منفی فرانسوی ها را روزنه ای مثبت برای دیدن دشمنی وسیع تر دنیا نسبت به ایالات متحده دانسته و از واکنشها در داخل آمریکا که بصورت انزوا طلبی و بیگانه ستیزی درآمده نگران است.

جولیوس سووایگ این ادعا را که آمریکا به یک امپراطوری بدل شده با این استدلال رد می کند که لازمه بنای یک امپراطوری خالص بودن ملت سازنده آن است در صورتیکه ملت آمریکا موزائیکی است از ۷۲ ملت و اگر به یک کشاورز یا راننده کامیون آمریکایی بگوئید شهروند یک امپراطوری است خواهد خندید.

بازگردیم به فرانسه، زادگاه ضدیت با آمریکا در اروپا که هم در پاریس خیابان بزرگی دارد بنام روزولت و هم کلی شیفته آمریکا. یکی از آنها دومینیک مویسی، نویسنده و تحلیلگر سیاسی است که وجودش را مدیون آمریکا ست چون پدرش را سربازان آمریکایی از بازداشتگاه آلمان ها آزاد کردند. مویسی می گوید آمریکای من همین است، آمریکایی که اروپا را آزاد کرد. او انتقاد از قدرت نمایی امروزی آمریکا را وارد نمی داند و معتقد است که دنیا حتی بدون آمریکا هم بسوی جهانی شدن پیش می رفت و گناه آنرا بگردن آمریکا انداختن ساده انگاری است، اگرچه که می گوید دنیا را می توان با انسانیت بیشتری جهانی تر کرد.

اگر فرانسه بارزترین نمونه از ضدیت اروپا با قدرت نمایی سیاسی و گسترش فرهنگ آمریکا باشد باید در آن دلیل تاریخی جستجو کرد چون به خصومتی که در آسیا و آمریکای لاتین شاهد آن هستیم شباهت ندارد. یک دلیل این دشمنی می تواند باخت میدان رقابت باشد، و با ظهور قدرت های اقتصادی تازه مثل چین و هند بخت بازگشت به شکوه گذشته هم برای اروپا وجود ندارد.

ولی فرانسوی ها می گویند اگر قدرت نظامی و اقتصادی آمریکا را نداریم در عوض بهترین و سریع ترین شبکه راه آهن دنیا از آن ما ست و خوشمزه ترین غذا و بهترین شراب دنیا هم فرانسوی است و از همه مهمتر، خوشی زندگی را ما فرانسوی ها درک می کنیم.

شهریار رادپور