۱) رهیافت نظری

نظام سیاسی مصر را باید در سلک نظام های سیاسی شبه اقتدار گرا از نوع ثبیت شده آن ارزیابی کرد.به لحاظ نظری نظام سیاسی شبه اقتدارگرا به نظامی اطلاق می شود که سرشت سیاسی آن در میان دوطیف متفاوت وغیر همسوقرار می گیرد،به این معنی که یک سر آن به دموکراسی وسر دیگر آن به اقتدار گرایی ختم می شود.مولفه هایی چون:ضعف نهادینگی،واگرایی میان اقدامات اصلاحی وعدم ارتباط منطقی میان مناسبات اصلاحی،محدودیت های جامعه مدنی، مفروضه های اصلی ومهم اینگونه نظام سیاسی را تشکیل می دهند.مصر واجد پویش های سیاسی در جغرافیای خاورمیانه است وهم اینک این کشور تدارک وسیعی را درجهت عبور از بحران جانشینی آماده وفراهم کرده است.

۲) پویش های شبه اقتدارگرایی مصر

شبه اقتدار گرایی موجود در نظام سیاسی مصر،در تحولات وملاحظات اوایل قرن بیستم ریشه دارد. در این برهه از زمان مصر با خروج خوداز سلطه انگلیس،عملا خودرا در چارچوب یک نظام سیاسی مدرن اما پادشاهی مشروطه تعریف کرد که برای نظام سیاسی این کشور متضمن ایجاد یک دموکراسی لرزان بود، هرچند که بعدها تجربه سوسیالیستی ناصر توانست صورت عملی وواقعی به آن دهد.اما تجربه شبه اقتدار گرایی مصرآن هنگام خود را به نمایش گذاشت که سادات توانست دولت تک حزبی مصر را از سلف خود جمال عبدالناصر به ارث برد.در حقیقت با این دگردیسی وتحول در جابجایی وفرایند قدرت،نظام سیاسی این کشور در مسیر شبه اقتدار گرایی قرار گرفت. اوکه وارث صدارت ناصربود، به لحاظ گونه شناسی به جریانی تعلق داشت که به پرنسیب های دموکراسی بی اعتنا بود وعمده مشکلات خودرا ناشی از مصائب صدارت ناصر می دید.دراین میان مشکلات اقتصادی مصر وشکست جنگ شش روزه سال ۱۹۶۷ این کشور از اسرائیل، چالش ها عمده ودغدغه فکری او را رقم زد. اما ویژگی های شخصی وشهامت بی بدیل از او رهبری ساخت که بتواند با اتکا به ویژگی های شخصی بر مشکلات موجود فایق آید.سادات در اولین اقدام سیاسی خود وبا اتخاذ چهره ای لیبرالتر توانست به نمایش محدودی از کثرت گرایی سیاسی روی آورد وراه این کشور را برای بر گزاری انتخابات پارلمانی هموار کند.او در تحکیم بیشتر موقعیت سیاسی خودبه آزاد سازی سیاسی ودر مراحل بعد به پاکسازی وتجدید سازمان حزب اتحادیه سوسیالیست عرب که توسط سلف وی ناصرایجاد شده بود،پرداخت.اوبرای از بین بردن میراث سیاسی ناصر وبا تاکید بر برنامه اصلاحات داخلی درهای حزب اتحادیه سوسیالیست عرب را باز وبا حمایت خود در ایجاد سازمان های اسلامی،هدایت کشور را در مسیر جدید قرار داد.اگرچه مبادرت سادات در اقدام به جنبه های رقابتی ودموکراتیک نظام سیاسی این کشور تا اندازه ای باتوفیق همراه بود،اما چالش های ناشی از اسلام گرایی تندرو وترور او، روندهای دگرگونی سیاسی را دراین کشور متوقف شد. به این ترتیب رژیم مصر که در برابر بحران ناشی از ترور سادات جان سالم به در برد،کشوری را برای مبارک برجای گذاشت که از نظر سیاسی واقتصادی در قیاس با حکومت ناصر،باز تر بود واین شرایط کمک می نمودکه بتوان مصر را کشوری نامید که در حال گذار از اقتدار گرایی به دموکراسی باشد.امااز سال۱۹۸۱ ودر هنگام مرحله جانشینی حسنی مبارک به جای انور سادات،مصر در میان دوانتهای سیاسی اقتدار گرایی ودموکراسی در نوسان بوده است. مبارک که ریاست جمهوری خود را با سیاست آشتی جویانه آغاز کرد، کوشید که به سوی باز تر کردن فضای سیاسی حرکت کند.به همین خاطر در کنار آزادی عمل به روزنامه های مستقل به تعداد بیشتری از احزاب سیاسی مجوز فعالیت داد وبه بزرگترین اپوزیسیون موجود حیات سیاسی این دوره مصر یعنی اخوان المسلمین اجازه داد که در چارچوب احزاب دیگر به فعالیت سیاسی بپردازد.اما دو دهه کافی بود تا نظام سیاسی مصر واقعیتی کاملا متفاوت را در برقراری دموکراسی به نمایش بگذارد، به این معنی که دیگر نتوان مصررا به عنوان کشوری که در حال برقراری دموکراسی است،به حساب آورد.

صدارت مبارک در حیات سیاسی این کشور فرصتی را به وجود آورد که شبه اقتدارگرایی از نوع ومدل نهادینه شده آن در این کشور تثبیت شود. آنچه منجر به تثبیت این الگو از نظام سیاسی در مصر شد،اتکای مصر به همان مفروضه هایی بود که اساس شبه اقتدارگرایی را تشکیل می داد. در این میان بر گزاری انتخابات سال ۱۹۸۷ که ناظر بر روندی منفی در زمینه ها و کیفیت رویه های انتخاباتی آن است، نمونه ای بارز برای آن است که نتایج آن موجب شد که حیات سیاسی این کشورخصلت کثرت گرایانه کمتری پیدا کند.انتخابات۱۹۸۷ نشانه ای از پیشرفت روند دموکراتیک در مصر تلقی شد ،چراکه اخوان المسلمین را به عنوان یک نیروی سیاسی مشروع باز شناخت وبه این حزب اجازه داده شد که با بزرگترین تشکل سیاسی این کشور یعنی حزب وفد وهمچنین حزب کارگر سوسیالیست وحزب لیبرال سوسیالیست به ائتلافی غیر رسمی دست زند.

اما نظر به نتایج نا امیدکننده انتخابات که از اقدامات اقتدار گرایی مبارک ناشی می شد ،این روند نتوانست نتایج مطلوبی را عاید نظام سیاسی مصر وزعیم او مبارک سازد.از نشانگان دیگر تثبیت شبه اقتدار گرایی در زمان صدارت مبارک،تحولات دهه ۱۹۹۰ بود که منجر به شرایط بدترمصر شد.این تحولات در چارچوب روند های متعددی چون دستکاری در انتخابات وتقلب در فرایند آن نمود یافت.اما روند دیگری که به تثبیت شبه اقتدار گرایی در حیات سیاسی مصر کمک نمود،به استمرار حالت فوق العاده بود که ابزاری برای تثبیت اقتدار گرایی بود.

حالت فوق العاده از شرایط بی ثباتی ناشی از ترور سادات در این کشور به یادگار مانده بود که دراین هنگام به وسیله مبارک اعمال می شد،ضمن آنکه موج دوم خشونت های اسلام گرایان در این هنگام تحت کنترل در آمده بود ومصر با الزام وتبعیت خود در اجرای تصمیمات قضایی در جهت محدود کردن موج های رادیکالی چنین وضعیتی را گسترش می داد، تا این کشور از فرایند گذار به دموکراسی دور ماند.اما مهمترین مولفه ای که به تثبیت روند شبه اقتدار گرایی در نظام سیاسی این کشور کمک کرد،روشی بود که مبارک با اعمال آن اساس حکومت خود را در مقابل مخالفان اسلام گرا قرار می داد.بر این اساس سه جریان اسلام گرا موجب شد که مبارک در مقابل آنان قرار گیرد وصف آرایی نماید.اولین جریان اسلام گرا به گرو های جماعه السلامیه تعلق داشت که در حد مقام یک جنبش خشونت طلب تند رو ظاهر شد وهدف خود را به جایگزین کردن حکومتی به واقع معتقد به اسلام به جای حکومت فاسد کنونی معطوف نمود.بخش دوم این جریان تشکل یافته مربوط به اخوان المسلمین بود که بهترین سازمان اسلامی تثبیت گرا در این کشور به حساب می آید.

در تاثیر واهمیت این جنبش انقلابی واسلامی در تثبیت شبه اقتدار گرایی مصر همین بس که این جنبش ایدئولوژیک حکومت مبارک را بر آن داشت که انتخابات داخلی در سندیکا های حرفه ای که قرابت وهمسویی موثری با این جنبش داردرا متوقف کند تا نظام سیاسی این کشور یک گام به شبه اقتدار گرایی نزدیک تر گردد.اما هسته مرکزی این تشکل اسلامی را دانشگاه الازهر مصر شکل می داد که نمایانگر تلاش های حکومت برای مقابله با گروه های اسلام گراست.یک رهیافت نظری در باب موجودیت انواع گروه های اسلامی در مصر بیان می دارد که طیفی از گروه های تند رو خشونت طلب تا گروه های هم پیمان دولت،ارکان مسلم اسلام سیاسی این کشور را تشکیل می دهند که اساس آن در حقیقت برای تثبیت نظام شبه اقتدار گرا در این کشور تمهید یافته است. به هر تقدیر در داستان مربوط به تثبیت شبه اقتدار گرایی برای نظام سیاسی مصر نقش پرزیدنت مبارک تاثیر موثر وپراهمیتی را ایفا کرده است، ضمن آنکه نباید از ویژگی های نخبه گرایانه برخی از سازمان های اسلامی وناتوانی آنها در برقراری ارتباط با مردم مصر در تثبیت شبه اقتدار گرایی غافل ماند.

۳) پویش های سیاسی مصر در جغرافیای خاورمیانه

به نظر می رسد که اهمیت مصر در پویش های سیاسی خاورمیانه حاکی از نقشی وسهم فراوانی باشد که این کشور در پروژه سازش، صلح عادلانه وماندگار ایفا می کند ،چراکه این کشور خود را در پروسه صلح خاورمیانه شریک می داند ومعتقد است که ثبات در خاورمیانه باعث رونق اقتصادی در این منطقه خواهد شد.چنین نقشی که این کشور در صدد ایفای آن است،از دلایل متعددی ناشی است.بنابراین دودلیل عمده را می توان عامل اصلی راهنمای این دیپلماسی با توجه به موقعیت ژئوپولیتیک مصر اقامه کرد.اول آنکه این کشور بافت عربی –آفریقایی دارد که در میان کشور های شاخ آفریقا از شمال با کشور های خاورمیانه ارتباط می یابد. بنابراین این موقعیت استراتژیک این فرصت را در اختیار مصر ودولت آن قرار می دهد تا با استفاده از آن به یک بازیگر مهم خاورمیانه تبدیل شود.علت دیگر را باید در ارتباط با میراث سیاسی سازشکارانه سادات ومبارک دانست.بر این اساس اولین نشانگان پروژه صلح در سال ۱۹۷۹ در فرایند توافق کمپ دیوید هنگامی نمود یافت که انور سادات سفر اعجاب انگیزی را به بیت المقدس در نوامبر۱۹۷۷ انجام داد. این سفر فرصتی را برای کارتر رئیس جمهور وقت آمریکا به وجود آورد تا بتواند دونخست وزیر را (مناخم بگین وسادات) را برای حل مشکلات فیمابین روی میز مذاکره بشاند.

در نتیجه این نشست اسرائیل به کسب نخستین شناسایی از جانب یک کشور عربی نایل آمد وموجب باز پس گیری شبه جزیره سینا از طرف مصر شد.هرچند که توافق میان این سه کشور ،موجب قطع ارتباط دیپلماتیک مصر با ایران شد. سهم دیگر مصر در پروژه سازش خاورمیانه در ارتباط با لبنان وفلسطین معنی می گیرد. در این ارتباط مواضع مصر در باب لبنان غیر همسو با مواضع عربستان،سوریه وایران است و مصر با سیاست صبر وانتظار می کوشد که لبنان یک باره به محل وکانون دیپلماسی ریاض مبدل نشود. در باب مسئله فلسطین هم مواضع مصر همسو با مواضع ترکیه در قبال اسرائیل است و از فلسطینی ها به عنوان یک کشور مستثقل ودارای حق تعیین سرنوشت بر خویشتن حمایت می کند واسرائیل را به انجام تعهدات خود در خصوص شرکایش ملزم می نماید.سهم دیگر مصر در پروژه سازش کشور های خاورمیانه مربوط به حل مصائب آمریکا در ارتباط با عراق است.اگرچه تهاجم آمریکا به عراق موجب چالش های منطقه ای شد،اما ازدیگرسو نیاز به حل بحران از سوی کشور های منطقه ای را افزایش داده است.

بر گزاری نشست شرم الشیخ ودعوت از همسایگان عراق در حل بحران،نمونه ای بارزی از نیاز آمریکا به کشور های همسایه می باشد که مصر به آن دست یازیده است.جدای از سهم مصر در پروژه سازش،مسئله که که موجب پویش های سیاسی مصر در جغرافیای خاورمیانه گردید،به ارتباطی بر می گرد که این کشور با آمریکا بر قرار کرده است.بدون تردید مصر را باید مجرای نفوذ آمریکا در جهان عرب دانست،لذا راهبرد مصر در این میان بر آن است که خود را عضو لاینفک وجدایی ناپذیر منافع آمریکا در خاورمیانه کند. تحقق چنین اولویتی مستلزم رهبری جهان عرب نیز می باشد.اما به نظر می رسد که مسئله رهبری جهان عرب مدتی است که به جهت نفوذ سیاسی عربستان در جغرافیای خاورمیانه رنگ باخته است وموجب به استحاله رفتن رهبری مصر در جهان عرب شده است.قراین نشان میدهد که ارتباط مصر با آمریکا در صدد تعقیب دو هدف اساسی است که ثبات در خلیج فارس وروند صلح مظاهر آنند.از پویش های سیاسی دیگر مصرباید از نوع مواضع این کشور در برخورد با برخی از کشور های منطقه نام برد. در این باره مصرچون ایران، مخالف اتحاد نظامی ترکیه با اسرائیل است وبر این باور است که نوعی تعدیل برای وجود این ارتباط حیاتی است، چراکه در صورت تصاعد مناسبات، این کشور در بن بست پر مخاطره ای فرو می افتد ونتیجه آن خواهد شد که این کشور مورد تحریم کشور های عربی ومنطقه ای قرار گیرد واز دیگر سو موجب خواهد شد که پیمان دوکشور ترکیه واسرائیل به پیمان منطقه ای مبدل شود که مسلما متضمن تهدیدی برای منافع سایر کشور های خاورمیانه خواهد بود.

صلاح الدین هرسنی

منبع ماهنامه همشهری دیپلماتیک،نیمه آبان۱۳۸۶