سهراب دیبا پدر فرح دیبا استوار ارتش بود و اهل تبریز متولد محله ششکلان تبریز و پدربزرگ و مادر بزرگ فرح از مهاجران باکو بودند. فریده قطبی (دیبا) مادر فرح اهل رشت بود و قبل از ازدواج شاگرد خیاط خانه بود. او در سال ۱۳۱۶ با سهراب دیبا ازدواج می کند و مدتی بعد فرح متولد می شود. زندگی مشترک آنها ۵ سال و نیم بیش طول نکشید و پدر فرح بر اثر ابتلا به سرطان معده درگذشت درحالیکه فرح چهار سال بیش نداشت. فریده دیبا پس از فوت شوهرش به دلیل فقر مالی به رشت می رود و در کنار مادر شوهرش زندگی می کند و فرح را برای تحصیل به تهران نزد برادرش محمد علی قطبی می فرستد. زمان اشغال ایران توسط نیروهای متفقین مادر شوهر فریده دیبا درگذشت و او مدتی صیغه مردی به نام رحیم آقای ایپیکچی بود. ایپیکچی در تبریز بازرگانی سرشناس بود و از قضا غیر از همسر اصلی خود، چندین و چند زن صیغه ای دیگر هم داشت و مدت این زندگی دو سال طول کشید. پس از آن فریده دیبا به تهران نزد برادر خود می رود.

محمد علی قطبی کار ساختمانی می کرد و با وجود درآمد کم، مخارج زندگی همسر خود لوئیز بختیاری، فریده دیبا، پسرش رضا و فرح دیبا را تأمین می کرد. فرح همراه پسردایی اش رضا قطبی به مدرسه فرانسوی زبان ژاندارک فرستاده شد. قطبی پسر خود را برای تحصیل به پاریس فرستاد و بعد فرح هم برای تحصیل به پاریس رفت و در دانشکده هنرهای زیبا Beaux Arts به تحصیل پرداخت. ولی قطبی از عهده هزینه او برنمی آمد.

فرح در فرانسه تمایلات چپی پیدا کرد و با کریم پاشا بهادری و لیلی ارجمند که افکار کمونیستی داشتند آشنا شد. رضا قطبی نیز به حزب توده و کنفدراسیون دانشجویی که کمونیست بودند پیوست و فعالیت های کمونیستی و ضد حکومت شاه را شروع کرد. فرح و رضا و دیگر دوستان کمونیستشان در تظاهرات دانشجویی علیه شاه در فرانسه شرکت می کردند. فرح پس از مدتی تصمیم به ازدواج با کریم پاشا بهادری می گیرد. در این زمان آنها با هم در یک جا زندگی می کردند و با دوستانشان در پاریس جشن نامزدی هم گرفته بودند.

در آن دوره انگلیسی ها سازماندهی مخالفین شاه را تحت عنوان اندیشه چپگرایی و کمونیستی، کنفدراسیون دانشجویی در کشورهای اروپایی و آمریکایی هماهنگ می کرد و اردشیر زاهدی نیز از طرف انگلیس تحت عنوان کمک به دانشجویان از خزانۀ مملکت بودجۀ اعضای کنفدراسیون دانشجویی را تأمین می کرد.

احسان طبری از رهبران حزب توده بعدها در کتاب « کژراهه » خود نوشت: فرح در حوزه های حزب توده در پاریس حضور می یافت. دوستان او نیز همه گرایش های کمونیستی داشتند و پسر دایی فرح، رضا قطبی که او هم در پاریس تحصیل می کرد به گرایش های چپ کمونیستی پیوسته بود. تشکیلات امنیتی در ایران که توسط انگلیسی ها هدایت می شد دربارۀ سابقۀ فعالیت های سیاسی فرح یا افکار و معتقدات او و دوستان چپی او سخنی به شاه نگفتند و اردشیر زاهدی نیز به دلیل اینکه رابط این کار و انگلوفیل بود در این مورد سخنی به میان نیاورد زیرا شاه معتقد بود که افکار کمونیستی، میکروبی است که وقتی وارد جسم کسی شد به آسانی و با قوی ترین آنتی بیوتیک ها هم از میان نمی رود و بصورت یک بیماری مزمن در وجود انسان باقی می ماند. به همین دلیل بود که این افکار در وجود فرح نیز باقی ماند و عده ای از دوستان چپگرا و اعضای کنفدراسیون دانشجویی زمان تحصیل او نیز با استفاده از موقعیت جدید وی وارد خدمت دربار شدند. یکی از نزدیک ترین دوستان زمان تحصیل فرح، لیلی امیر ارجمند بود و همچنین پاشا بهادری که در پاریس با فرح زندگی می کرد رئیس دفتر فرح می شود. فردوست می نویسد : « ساواک بعدها به فعالیت های لیلی امیر ارجمند و شوهرش که استاد بخش فیزیک اتمی دانشگاه تهران بود و در روزنامه اطلاعات هم سمتی داشت، مشکوک شد و گزارش هایی دربارۀ اشاعه افکار کمونیستی از طرف آنها به شاه داد ولی فرح محمد رضا پهلوی را توجیه کرده بود که اشاعه بخشی از مطالب مارکسیستی به نفع سلطنت اوست. در دوران فرح با حمایت دفتر او تفکرات کمونیستی و آته ئیستی (لائیسیته) رواج داده می شد و روشنفکران مارکسیست مانند فیروز شیروانلو جذب دفتر فرح می شدند و یا در نهادهایی چون کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان تحت حمایت او قرار می گرفتند ... » .

در این زمان اردشیر زاهدی از طرف انگلیس مسئول حمایت از کنفدراسیون دانشجویی بود (کنفدراسیون دانشجویان کمونیست و توده ای توسط انگلیس در سال ۱۳۳۹ در اروپا و یک سال بعد در آمریکا تشکیل شد و شعبات آن در سراسر اروپا و آمریکا دایر گردید و بدون اطلاع شاه و هماهنگی همۀ مزدوران انگلیسی در دستگاه امور خارجه و اطلاعات و امنیت بودجۀ آنان از طرف سازمان امور دانشجویی و وزارت امور خارجه به عنوان کمک به دانشجویان خارج تأمین می شد).

فرح از فرط استیصال برای کمک مالی به سراغ اردشیر زاهدی در حصارک می رود تا بتواند در پاریس تحصیل و زندگی کند. در حصارک ویلایی بود که اردشیر زاهدی با تعدادی از رفقای جوان او منتظر شکار دخترها و زنها می نشستند و هر مراجعه کننده از جنس مؤنث که مورد پسند زاهدی واقع می شد با او دوست می شد و اگر مورد پسند زاهدی نبود او را به یکی از رفقایش تقدیم می کرد. این بود کار و شغل زاهدی و البته به دوستان انگلیسی و آمریکایی اش هم چیزی می رسید.

حال این دختر، فرح دیبا از چنین وضعی برای درخواست پول به سراغ زاهدی در حصارک می رود. پس از آن فرح به کمک زاهدی وارد سیستم جاسوسی انگلیس و کا. گ. ب می شود (بعد از انقلاب روسیه که توسط لنین فراماسون و با کمک انگلیس انجام شد، کا.گ.ب توسط انتلیجنس سرویس به وجود آمد).

زمانی که شاه به پاریس آمد، زاهدی که وسایل رفاهی شاه را در سفر او به پاریس هماهنگ می کرد در شب اقامت شاه در پاریس، ملاقاتی را با فرح دیبا (۲۱ ساله) ترتیب می دهد و فردای آن روز شاه عاشق فرح می شود. شاه در مراجعتش به ایران از اردشیر زاهدی می خواهد تا ترتیبی دهد که فرح به ایران بیاید و در کاخ او را ملاقات کند. اردشیر زاهدی ابتدا فرح را به همسر خود شهناز معرفی می کند و به بهانۀ بررسی مشکلات دانشجویان ایرانی در فرانسه و خواست شاه برای حل مشکلات آنها سعی می شود که در این ملاقات به طور تصادفی شاه هم حضور داشته باشد و بعد شاه ابراز نماید که کم کم از فرح خوشش آمده است. یک هفته بعد از این ملاقات در منزل زاهدی، شاه به فرح پیشنهاد ازدواج می دهد. شاه در خاطرات خود در کتاب مأموریت برای وطنم می نویسد : « دوشیزه فرح تصمیم داشت که لباس عروسی خود را در پاریس (از مارک کریستین دیور) تهیه نماید و برای گریز از تشریفات مفصل قرار شد به طور غیر رسمی و معمولی به آنجا برود و تا بازگشت وی از اعلام نامزدی خودداری شود. فرح به اتفاق عمو و همسر عمو و همسر دایی خود به پاریس عزیمت نمود. دو روز بعد از مراجعت فرح به تهران نامزدی ما اعلام شد و تقریباً سه هفته بعد مراسم عقد ما طبق آئین و مراسم اسلامی بعد از ظهر دوشنبه ۲۹ آذر ۱۳۳۸ برگذار و در همان شب مجلس شام و ضیافت باشکوهی در کاخ گلستان منعقد گردید ... »

فرح همسر شاه شد و یکباره وضع این خانواده فقیر دگرگون شد. تولد ولیعهد در نهم آبان ماه ۱۳۳۹ جای پای فرح را در کنار شاه محکم و سیر فزونی قدرت را برای او هموار نمود. فرح در اسفند ماه سال ۱۳۴۱ دومین فرزند خود را (فرحناز) و در اردیبهشت ماه سال ۱۳۴۵ سومین فرزند خود (علیرضا) را به دنیا آورد و رفته رفته موقعیت خود را در دربار استوارتر ساخت.

از سراسر کشور هرچه دیبا بود با شجره نامه به کاخ مراجعه کردند و او نیز همه را به عنوان دیبا پذیرفت که تعدادی نبودند! قطبی (پدر) مقاطعه کاری های سازمان برنامه را منحصر به خود کرد و با کمک اصفیا، که در آن زمان رئیس برنامه بود، با ۲۵ درصد استفاده به افراد دیگر واگذار می کرد. به این ترتیب ظرف دو سه سال ثروت او به میلیاردها تومان رسید. فرح نیز چپاول کرد و دیباهای واقعی و قلابی همه چپاول کردند و تعدادشان در تهران که مهم های آنها بودند جمعه ها به کاخ دعوت می شدند، به ۲۵۰ نفر رسید (در حالیکه ثریا که از خانواده اصیل و سرشناسی بود بیش از ۱۰۰ نفر دعوت نمی کرد). همه دیباها به سازمان برنامه و دریافت مقاطعه های بزرگ روی آوردند و برای دیگران چیزی نماند جز اینکه با پرداخت ۲۵ درصد به خانواده دیبا دست و پایی کنند و مقاطعه ای بگیرند. در میان اینها به خصوص فردی به نام مهندس دیبا بود که واقعاً غوغا کرد. فریده دیبا هم در محل زندگی رضاشاه سکونت داشت و فرح تا می توانست به او پول و جواهر می داد. فریده دیبا در عین حال ادعای تدین هم داشت و مقلد آیت الله سید احمد خوانساری بود و هر هفته با حجاب به دیدن او در خانه یا مسجد می رفت!

در سال ۱۳۴۶ شاه که به دنبال حادثه سوء قصد در کاخ مرمر بر جان خود ایمن نبود تصمیم گرفت جانشینی خود را در قانون اساسی روشن نماید و به همین منظور در شهریورماه سال ۱۳۴۶ مجلس مؤسسان برای تجدید نظر در اصول سه گانۀ ۳۸ و ۴۱ و ۴۴ متمم قانون اساسی تشکیل گردید و مقرر شد اگر در موقع انتقال سلطنت ولیعهد به سن قانونی برای احراز مقام سلطنت (۲۰ سال) نرسیده باشد شهبانو مادر ولیعهد بلافاصله عبور نیابت سلطنت را به عهده خواهد گرفت مگر اینکه از طرف پادشاه شخص دیگری به عنوان نایب السلطنه تعیین شده باشد. نایب السلطنه شورایی مرکب از نخست وزیر و رؤسای مجلسین و رئیس دیوان عالی کشور و چهار نفر از اشخاص خبیر و بصیر کشور به انتخاب خود تشکیل و وظایف سلطنت را طبق قانون اساسی با مشاورۀ آن شورا انجام خواهد داد تا ولیعهد به سن بیست سال تمام برسد.

پیش بینی احراز مقام نیابت سلطنت از طرف فرح و عوامل انگلیسی بود که موقعیت او را در برابر شاه و همچنین خانوادۀ او استحکام بخشد. فرح دفتر مخصوص خود را نیز توسعه داد و با مسئولیت دادن به هم اتاق قبلی خود در پاریس، کریم پاشا بهادری به عنوان رئیس رفتر خصوص وگرد آوردن عده ای از کمونیست ها و چپگرایان روشنفکرنمای آن زمان یک دربار خصوصی برای خود تشکیل داد و مسافرت های به اصطلاح دولتی به خارج توسط اردشیر زاهدی برنامه ریزی می شد و اکثراً در این مسافرت ها یاران پیشین فرح و اردشیر زاهدی همراه بودند و به همین دلیل بود که شهناز از زاهدی طلاق می گیرد. شاه نیز به خوشگذرانی های گذشتۀ خود ادامه می داد. آگاهی روابط فرح با دیگران و همچنین شاه، باعث شده بود رفتار آنها نسبت به یکدیگر رو به سردی نهد.

فرح به دلیل برخورداری حمایت انگلیس و عوامل انگلیس از او روز به روز نسبت به شاه گستاخ تر می شد. از طرفی شاه می دانست که جدایی از سومین همسرش که مادر چهار فرزند او بود به حیثیت و اعتبار وی در داخل و خارج لطمۀ شدیدی وارد خواهد ساخت. فرح با پی بردن به این نقطه ضعف شاه در سال های آخر سلطنت شاه رو در روی او ایستاد، او دربار خصوصی خود را به کانون فعالیت کمونیست ها تبدیل نمود و به عدم رضایت شاه از فعالیت های آنان اعتنا نکرد. طی این سالها تمام وسایل تبلیغاتی و رسانه های خبری کشور از رادیو تلویزیون گرفته تا مطبوعات، عملاً در اختیار فرح و گروه چپگرا و کمونیست او بود. رادیو – تلویزیون را رضا قطبی پسر دایی فرح با اختیارات مطلق به دست گرفته بود و از هیچکس جز فرح فرمان نمی برد. مطبوعات نیز به طور مستقیم و غیرمستقیم از طریق دفتر فرح تغذیه می شدند و اخبار و گزارش های مربوط به فرح در صدر اخبار و گزارش های دیگر چاپ و منتشر می شد. رادیو – تلویزیون و مطبوعات طی این سال ها به مرکز اصلی فعالیت گروه های کمونیستی و چپگرا مبدل شد و چنانکه می دانیم بسیاری از کارکنان و نویسندگان و خبرگزاران این سازمان ها در همان مراحل اولیه انقلاب به دستور انگلیس با حرکت های انقلابی همراه و همداستان شدند و همواره فرح و گروه کنفدراسیونی توده ای او همراه با فرزند ناخلفش رضا پهلوی در مسیر استمرار حکومت اسلامی فعال بوده اند و در مقابل، حکومت اسلامی و سیاست بین المللی، این خانواده را برای خرج کردن پول های به سرقت رفته از ملت ایران که حدود بیش از بیست و دو میلیارد می باشد، آزاد گذارده اند. فرح و رضا همواره از عوامل حکومت اسلامی نظیر طبرزدی، گنجی، شیرین عبادی، حسین خمینی و خاتمی حمایت کرده اند و عواملی مانند داریوش شایگان، جفرودی، حسین نصر، احسان نراقی و ... مشاورت مشترک خانوادۀ رفسنجانی و پهلوی را عهده دار بوده اند و هستند.

در حال حاضر فرح در بستر بیماری به سر می برد و امید است که در آخر عمر به گناهانش علیه ملت ایران و عملکرد ضد میهنی برای استمرار حکومت اسلامی اعتراف نماید و سهم عظیمی که برای نابودی رژیم شاه بر عهده داشت را نیز به گردن بگیرد.

هفته گذشته بسیاری از اعضای کنفدراسیون جدید و قدیم توده ای – انگلیسی و فراماسون های حکومت اسلامی برای دیدار آخر با فرح دیبا به فرانسه آمدند، از جمله شیرین عبادی که همواره تحت حمایت فرح دیبا قرار داشته است روز جمعه هفته گذشته به دیدن او می رود و روز شنبه نیز مجلس مشترکی از عوامل و عناصر حکومت اسلامی، پهلوی چیان، چپی های توده ای اکثریت، کانون نویسندگان ایران در تبعید یعنی کنفدراسیونی های قدیم و جدید ضد میهنی در دانشگاه سوربون پاریس که مرکز دسیسه گران ضد ایرانی می باشد جمع شدند.

سازمان زنان مبارز ایرانزمین