|
بدین خاطر، بوین (وزیر امورخارجه انگلستان) در مجلس عوام اعلام كرد كه نظام قیمومیت، قادر به حل مسئله فلسطین نیست؛ زیرا یهودیان تقاضای پذیرش میلیون ها مهاجر را دارند و این به زیان اعراب است...؛ به این جهت، انگلستان در این مسئله، به بن بست رسیده و دولت اعلی حضرت تصمیم گرفته است كه تمام قضیه را به سازمان ملل متحد ارجاع دهد.۱۶
۲) طرح دو ایالتی؛
در ژوئیه ۱۹۴۵م. حزب كارگر كه علاقه ای كمتر به ادامه سلطه امپراتوری انگلیس بر جهان نشان می داد، در انتخابات آن كشور، به پیروزی رسید. این حزب، در نوامبر همان سال، با تشكیل یك كمیسیون آمریكایی انگلیسی موافقت كرد و این كمیسیون، خواستار جانشینی قیمومیت سازمان ملل متحد بر قیمومیت انگلیس شد. در ژوئیه سال بعد، انگلیس پیشنهاد تقسیم فلسطین به دو ایالت عرب و یهود را مطرح ساخت. در ۱۹۴۷م. سازمان صهیونیسم جهانی نیز پیشنهادی مشابه را تصویب نمود. اما همه این طرح ها به علت مخالفت برخی جناح های صاحب منفعت، به كنار گذاشته شد. بنابراین، انگلیس در آوریل ۱۹۴۷م. تصمیم خود مبنی بر واگذاری مسئله فلسطین به سازمان ملل متحد را به آن سازمان اعلام كرد.۱۷
سازمان ملل متحد پس از دریافت درخواست رسمی دولت انگلیس، كمیته ای به نام «كمیته ویژه سازمان ملل متحد درباره فلسطین»، تشكیل داد. این كمیته، دو طرح برای حل مسئله فلسطین به شرح زیر پیشنهاد كرد:
الف) سه عضو كمیته، شامل كشورهای ایران، هند و یوگسلاوی، به تأسیس یك حكومت فدرال مركب از دو حكومت عربی و یهودی به مركزیت اورشلیم با اقتصاد واحد و مشترك رأی دادند. (طرح اقلیت).
ب) بیشتر اعضای كمیته، ایجاد دو دولت عربی و یهودی مستقل از هم و نیز تشكیل یك رژیم بین المللی را برای اداره منطقه حایل (بیت المقدس)، پیش بینی كردند. (طرح اكثریت).
سرانجام، آژانس یهود، به نمایندگی از یهودیان و صهیونیست ها، با طرح اكثریت موافقت كرد؛ اما شورای عالی عرب، به نمایندگی از فلسطینی ها و عرب های دیگر، با طرح دو كمیته، با این استدلال كه تمام فلسطین متعلق به عرب های آن منطقه است، مخالفت ورزید.۱۸
در پی مخالفت شورای عالی عرب با طرح های گروه اكثریت و اقلیت، مجمع عمومی سازمان ملل متحد، كمیته ای دیگر به نام «كمیته موقت مسئله فلسطین» تشكیل داد. این كمیته نیز طرح اكثریت و طرح شورای عالی عرب مبنی بر تأسیس یك فلسطین مستقل عربی را به دو كمیته فرعی سپرد. پس از مدتی، آرای كمیته نخست، به تصویب كمیته موقت رسید. مجمع عمومی نیز تحت فشار آمریكا، طرح اكثریت را با اندكی تغییر، به تصویب رساند و آژانس یهود، بی درنگ، این قطع نامه را كه ۵۶ درصد خاك فلسطین را به یك جمعیت سی درصدی واگذار می كرد، پذیرفت.۱۹
پس از تصویب قطع نامه ۱۸۱، آژانس یهود برای ایجاد یك كشور یهودی، بر دامنه اقدامات خود افزود و حتی در تلاش برای اجرای قطع نامه تقسیم فلسطین كه آن را به عنوان اعطای استقلال به یهودیان تفسیر می كرد، به زور متوسل شد. هدف صهیونیست ها از به كارگیری زور، ترساندن عرب ها و خالی شدن مناطق عربی از اعراب فلسطینی بود. در این راه، گروه های شبه نظامی یهودی، چون ایرگون و هاگان به فرماندهی مناخیم بگین و بن زیون، فجایعی چون قتل عام دیریاسین را آفریدند، و ۳۰۰ هزار فلسطینی را تا اواسط مه ۱۹۴۸م. مجبور به ترك خانه هایشان كردند. و در نتیجه، زمینه برای اعلام حكومت موقت، استقلال و تأسیس مدینات سراییل (كشور اسراییل)، یك روز پیش از اتمام قیومیت بریتانیا بر فلسطین، یعنی در ماه مه ۱۹۴۸م. پدید آمد. پس از آن، جنگ میان ارتش های عربی و اسراییل در گرفت كه با پیروزی یك جمعیت ۶۵۰ هزار نفری یهودی با پشتیبانی قدرت های بزرگ بر ۳۰ میلیون عرب پایان یافت.۲۰
۳) اصل لایتغیر سیاست خارجی؛
حمایت آمریكا از اسراییل، یكی از اصول تغییرناپذیر سیاست خارجی آمریكا می باشد. كارگزاران سیاست خارجی آمریكا اعم از حزب دموكرات یا جمهوری خواه حمایت از اسراییل را سرلوحه كار خویش قرار داده اند. در دوره ای كه گذشت، آمریكایها به تنهایی و باتكیه بر برتری نظامی خود در عرصه های دیپلماتیك، اقتصادی، نظامی و ایدئولوژیكی، برای حفاظت از كیان صهیونیست ها، درباره سه مسئله، با اجماع بین المللی مخالفت كرد و كوشیده تا در بالاترین سطح، منافع اسراییل را تأمین كند. این مسائل عبارتند از:
الف) عقب نشینی اسراییل از مناطق اشغالی.
ب) به رسمیت شناختن حق تعیین سرنوشت ملت مظلوم فلسطین.
ج) به رسمیت شناختن آرمان های سازمان ملل در زمینه ضرورت پایداری و مقاومت در برابر هر نوع استیلای سلطه طلبانه. رابطه آمریكا و اسراییل، بر مبنای پیوندهای استراتژیك و ضرورت های دوران دو قطبی شكل گرفت و در دهه های ۶۰، ۷۰ و ۸۰ گسترش یافت و به شكوفایی رسید. برخی از تحلیل گران، اسراییل را در دوران دو قطبی، یك مانع اساسی در مقابل توسعه طلبی شوروی می دانستند. پس از فروپاشی شوروی، این وظیفه از دوش اسراییل برداشته شد؛ اما از نقش استراتژیكی اسراییل كاسته نشد. از این رو، آمریكا در منطقه خاورمیانه، درصدد ایجاد ثبات و از بین بردن هر گونه واكنش در مقابله با الگوهای امنیتی آن كشور می باشد.
به هر روی، دلایل استراتژیكی حمایت آمریكا از اسراییل، به شرح زیرند:
۱) رژیم صهیونیستی اسراییل، به دلیل حمایت سیاست تسلیحاتی آمریكا به یك قدرت منطقه ای در خاورمیانه تبدیل شده است. اسراییل در چارچوب استراتژی نظامی خود همواره تلاش كرده تا با استفاده از ابزارهای نظامی، برتری خود را بر كشورهای عرب منطقه افزایش دهد و در بین كشورهای منطقه، همواره از برتری نظامی برخوردار باشد.
۲) اسراییل از نظر استراتژیكی، در خاورمیانه، دارای ارزش است و این در حالی است كه كشورهای عربی، متحدین غیر قابل اعتمادی هستند. از نظر آمریكایی ها، اسراییل، تنها دموكراسی واقعی در خاورمیانه است و تنها كشوری است كه مردم آن به عنوان تحصیل كرده ترین مردم جهان، حتی با ژاپن رقابت می كنند و با این كه از منابع طبیعی محروم هستند، اما یك اقتصاد ملی قوی را بنا كرده اند كه می تواند نقش خود را در اقتصاد جهانی ایفا كند. نیروهای مسلح این كشور، جزء بهترین نیروها در جهان هستند و این عوامل، اعتماد آمریكایی ها به اسراییل را پدید آورده است.۲۱
۳) یكی از مهم ترین مسائل حیاتی برای آمریكا در منطقه خاورمیانه، تعادل قوا در منطقه است. اگر آمریكا از اسراییل حمایت می كند، به خاطر جلوگیری از تغییر این موازنه قواست. از این رو، آمریكا با هر گونه تهدید نظامی كه امنیت اسراییل را به خطر بیندازد، مقابله خواهد كرد.
۴) نقش اسراییل در طرح خاورمیانه بزرگ؛ رژیم صهیونیستی از آن جا كه مورد حمایت بی چون و چرای غرب، به ویژه آمریكا قرار دارد، در طرح خاورمیانه بزرگ، با آمریكا همنواست؛ زیرا پیاده شدن این طرح كه به زعم آن دو كشور، به فراگیر شدن دموكراسی در منطقه خاورمیانه می انجامد برقراری صلح آمریكایی و اسراییلی را نوید می دهد؛ یعنی اجرای طرح خاورمیانه بزرگ، علاوه بر منافع آمریكا، تضمین امنیت اسراییل را نیز در پی خواهد داشت. از این رو، اسراییل با اهداف از پیش طراحی شده، از این طرح استقبال كرد و نهایت تلاش خود را در راستای تحقق آن به عمل آورده است. رژیم اشغال گر قدس با این همنوایی، درصدد است تا امنیت، موقعیت و مشروعیت خود را بیش از پیش تثبیت كند و از آن جا كه فلسطین، سرزمینی است كه فاقد منابع زیرزمینی كافی می باشد، با پیاده شدن این طرح، اسراییل می تواند مشكل انرژی، مواد خام و...، خود را از طریق منطقه خاورمیانه، تأمین كند.۲۲
اسراییل نیز همچون آمریكا بر آن است كه پیاده شدن دموكراسی در منطقه خاورمیانه، به ریشه كنی تروریسم، آن هم تروریسم مذهبی منتهی می شود؛ زیرا كشورهای موجود در محدوده خاورمیانه بزرگ، مسلمان هستند و در دین اسلام، مفاهیم مقدسی مانند جهاد و شهادت وجود دارد و مسلمانان بر این اعتقادات دینی خود، پایبند هستند و پایبندی به این عقاید، موجب شكل گیری مبارزات علیه دشمن می شود و انجام علمیات های شهادت طلبانه علیه دشمن را به دنبال می آورد؛ چیزی كه آمریكا، اسراییل و... در جهت مقابله با آن، ذلیل و خلع سلاح شده اند. از این رو، منشأ تروریسم را مفاهیم مذهبی دانسته و مركزیت آن را خاورمیانه قلمداد می كنند و تنها راه خلاصی از این خطر بزرگ را، سست كردن اعتقادات مردم منطقه می شمارند و در این باره، از هر گونه تلاش در جهت تحقق طرح خاورمیانه بزرگ، دریغ نمی كنند؛ زیرا تغییر فرهنگ دینی مردم منطقه، روحیه استكبارستیزی را از بین خواهد برد و در این صورت، آمریكا و اسراییل، راحت تر می توانند به غارت منابع منطقه بپردازند و از طرفی با تسلط بر منطقه به لحاظ موقعیت استراتژیكی و دارا بودن قسمت عمده منابع مورد نیاز صنعت غرب و اروپا از شكل گیری قطب های قدرت دیگر، چون روسیه، چین، اتحادیه اروپا و...، جلوگیری می كنند۲۳.
وجود كشور اسراییل در منطقه، یك ذخیره استراتژیك برای آمریكا است و اصلاً انتظار آمریكا از اسراییل، به این دلیل است كه رژیم صهیونیستی، مدافع منافع آمریكا در این منطقه باشد. از این رو، طرح خاورمیانه بزرگ، حداقل از نظر جغرافیایی، شباهت بسیار زیادی با ایده اصلی صهیونیست ها، یعنی شعار از نیل تا فرات دارد. در این طرح، سوریه، لبنان، عراق، بخشی از جنوب تركیه، بخشی از كویت و شمال غرب عربستان سعودی، جزء اسراییل بزرگ می باشند. تشكیل امپراتوری اسراییل، از نیل تا فرات، از جمله اهدافی است، كه در پروتكل های صهیونیسم دیده می شود و رهبران اسراییل در گفتار و كردار خود، تلاش برای رسیدن به این آرمان را ابراز داشته اند.
بن گورین، اولین نخست وزیر اسراییل، در مقابل گروهی از دانش آموزان و دانشجویان صهیونیستی، چنین گفت: «... میهن اسراییل باید از نیل تا فرات را در برگیرد». وی چنین ادعا كرد: «این امپراتوری، هم از راه تهاجم بنا خواهد شد و هم از راه سیاست». هم چنین بر روی درب ورودی پارلمان رژیم صهیونیستی، دو خط موازی آبی رنگ كه ستاره ای در بین آن هاست، رسم شده كه گفته می شود این دو خط آبی، نمایان گر رودهای نیل و فرات است. اسراییل با تلاش در تحقق خاورمیانه بزرگ، در پی اهدافی است كه یكی از آن ها، ایجاد اسراییل بزرگ است.
اسراییل در پروژه خاورمیانه بزرگ، علاوه بر تهیه نفت و گاز فراوان و ارزان، در پی آن است كه كشورهای مسلمان و عربی، دست نشانده آمریكا باقی بمانند؛ تا برای حفظ امنیت و موجودیت خود، دست به دامان آمریكا باشند و برای حفظ تخت حكومتی، خود را مجبور به پیروی از سیاست های آمریكا بدانند و این امر، كمك بزرگی برای دست یابی به اجرای هر چه سریع تر طرح آمریكا و سلطه بر خاورمیانه است. همچنین، از بین بردن اسلام گرایی و از میان برداشتن تهدید علیه غرب و آمریكا، در گرو تحقق این ایده است.۲۵ |