ترامپ, می ماند یا می رود مقاله ای از ابوالقاسم قاسم زاده

ترامپ در صد روز از دوران ریاست جمهوری خود نه تنها با روسیه که با اتحادیه اروپا و کشورهای مهم غربی مانند فرانسه و آلمان, همچنین با چین نتوانسته است فضای تعامل و دورنمایی از روابط سیاسی, حتی اقتصادی و امنیتی را تنظیم کند ترامپ با پیش کشیدن کنترل تجاری با چین و بالا بردن تعرفه های تجاری در عمل وارد تخاصمی با چین شده است که بعد از صد روز همچنان شعار می دهد, اما امکان اقدام عملی برای یک تحول در روابط تجاری با چین و آلمان را پیدا نکرده است در ارزیابی اغلب کارشناسان تجارت بین المللی, ترامپ رئیس جمهور فاجعه آفرین نامیده می شود که حتی با سازمان ملل, سازمان تجارت جهانی و بسیاری از قوانین تجارت آزاد درگیر شده است مکتوب زیر تحلیلی است از ابوالقاسم قاسم زاده در باب جریانات روز سیاسی آمریکا و رئیس جمهور تازه اش در ادامه بیشتر بخوانید

نظام سیاسی و مدیریتی آمریکا به لحاظ شکلی و محتوایی تعریف یافته است. به طوری که واشنگتن، شهری که مرکزیت دولت فدراتیو در آنست، نهاد کنگره یعنی مجلس نمایندگان و سنا و کاخ سفید محل استقرار «رئیس جمهوری آمریکا» را در بر می گیرد و چرخش مدیریت کلان و گسترده کشور نیز در آنجا رقم می خورد. رئیس جمهور که برای مدت چهار سال با آرای مستقیم مردم آمریکا انتخاب می شود، بالاترین قدرت و مسئولیت را در هرم نظام حاکم در آمریکا دارد. در عرف سیاسی حاکم در آمریکا، صد روز آغازین از دوران چهارساله ریاست جمهوری را استقرار کامل مدیریت دولت می شمارند که در آن علاوه بر تعیین معاونان رئیس جمهور و مدیران ارشد و کل در بخش های گوناگون، سیمای برنامه های اقتصادی، سیاست خارجی، سیاست امنیتی و دورنمای اجرایی چهارساله دولت و رئیس جمهور جدید مشخص می شود. بر اساس همین سنت است که در پایان صدروز از آغاز به کار رئیس جمهور جدید در داخل و خارج آمریکا معلوم می شود که رئیس جمهور جدید و دولت همراه او چه برنامه هایی را در پیش رو دارند و به خصوص در تعامل با جهان و ارزیابی قدرت در صحنه بین المللی چگونه رفتار و اعمال مدیریت خواهند کرد. حاکمیت دو حزبی در آمریکا (حزب جمهوریخواه و دموکرات) نه تنها چنین روش و سنتی را نهادینه کرده بلکه پیش بینی چهارساله از مدیریت جدید در کاخ سفید را تا حدود بسیاری آسان و قابل دسترس کرده است. از دوران جرج بوش تا اوباما چرخش قدرت از حزب جمهوریخواه تا دمکرات ها با گرایش های راست، میانه و چپ همواره محک می خورد. ورود ترامپ به دایره قدرت در واشنگتن و استقرار او در کاخ سفید نه تنها این سنت را به هم ریخته است، بلکه بعد از صد روز سیاستمداران از هر دو حزب در واشنگتن، رسانه های عمومی و فرمانداران اغلب ایالت های آمریکا، نمی دانند چه برنامه هایی قرار است اجرا شوند و چه تحولی در ریاست جمهوری ترامپ تحقق پیدا کند! آنچه که بعد از صد روز از دوره ریاست جمهوری ترامپ آشکار شده است بلبشوی مدیریتی است که در آن هر اقدامی امکان وقوع دارد. ترامپ که کاخ سفید و شهر واشنگتن را کثیف ترین مکان برای سیاستمداران و مدیرانی می شمارد که آمریکا را به نابودی سوق داده اند، به جای ارائه دورنمایی از برنامه ها، هر روز شعار جدید می دهد و فضای عمومی را با تولید شعارها در چرخه ای از تشنج وارد می کند. ترامپ همین شیوه را در دوران مبارزات انتخاباتی به کار گرفت، اما با انتخاب او به ریاست جمهوری ، آمریکایی ها منتظر بودند تا با مشخص شدن همراهان او در کاخ سفید، همچنین برنامه های مشخص بعد از صد روز، دورنمایی مستحکم از مدیریت رئیس جمهور در کاخ سفید را شاهد باشند؛ اما تا امروز چنین نشده است. ترامپ در ابتدا بسیار امیدوار بود که با پوتین رئیس جمهور روسیه به توافق مطلوب برسد و معادله جدیدی از توازن قدرت مسکو ـ واشنگتن را در دوره جدید بر جهان حاکم کند. اما ماجرای گزارش های امنیتی انتخابات و احتمال دخالت های اطلاعاتی پوتین برای پیروزی ترامپ، یکباره رئیس جمهور جدید را وارد ماجرای پیچیده ای کرده است که آن را با ماجرای واترگیت در دوره نیکسون مقایسه می کنند که در مسیر خود احتمال سقوط ترامپ از ریاست جمهوری را نیز افزایش می دهد.

ترامپ در صد روز از دوران ریاست جمهوری خود نه تنها با روسیه که با اتحادیه اروپا و کشورهای مهم غربی مانند فرانسه و آلمان، همچنین با چین نتوانسته است فضای تعامل و دورنمایی از روابط سیاسی، حتی اقتصادی و امنیتی را تنظیم کند. ترامپ با پیش کشیدن کنترل تجاری با چین و بالا بردن تعرفه های تجاری در عمل وارد تخاصمی با چین شده است که بعد از صد روز همچنان شعار می دهد، اما امکان اقدام عملی برای یک تحول در روابط تجاری با چین و آلمان را پیدا نکرده است. در ارزیابی اغلب کارشناسان تجارت بین المللی، ترامپ رئیس جمهور فاجعه آفرین نامیده می شود که حتی با سازمان ملل، سازمان تجارت جهانی و بسیاری از قوانین تجارت آزاد درگیر شده است.

در خاورمیانه، ترامپ همه بحران ها در این منطقه، به خصوص بحران سوریه و فاجعه تروریسم را از چشم اسرائیل و نتانیاهو می بیند و ارزیابی می کند. همین روش او، موجب شده است که هیچ طرح جدید و برون رفتی از بحران برای خاورمیانه نداشته باشد. ترامپ بالاترین موفقیت خود در خاورمیانه را در انجام سفر چهار روزه خود به عربستان سعودی می شمارد که در آن یک قرارداد به ارزش ۴۰۰ میلیارد دلار با پادشاه سعودی برای مدت ده سال برقرار کرد و ۱۲۰ میلیارد دلار به صورت نقدی از فروش تسلیحات به سعودی ها در همین سفر به دست آورد. او بارها از این سفر به عنوان موفق ترین سفر یک رئیس جمهور یاد کرد و گفت، درآوردن ۱۲۰ میلیارد دلار از جیب شیوخ سعودی یعنی ایجاد هزاران شغل در داخل آمریکا!

واماندگی ترامپ در افغانستان بخش دیگری است که این روزها در اغلب محافل سیاست و امنیتی واشنگتن و اروپا از آن یاد می شود.

بخش دیگر درباره تقابل با کره شمالی به بهانه تسلیحات و موشک های قاره پیمای اتمی آن است.

سیاست جنجالی ترامپ در برابر کره شمالی زنگ خطر در مسکو، پکن، توکیو، و حتی در کره جنوبی (سئول) به صدا درآورده است. از دبیر کل سازمان ملل تا اغلب رؤسای کشورها در جهان ضمن محکوم کردن تشدید تنش ترامپ با کره شمالی، وقوع جنگ اتمی را فاجعه بار دانسته اند؛ خطری که ترامپ به صورت نابخردانه آن را در دستور کار؛ خود قرار داده است.

موضوع دیگر، توافقنامه برجام با ایران است که ترامپ در دوران انتخابات گفته بود در هفته اول از استقرار در کاخ سفید آن را پاره خواهد کرد. اما اکنون اتحادیه اروپا، چین، روسیه و تقریباً اغلب دولت ها در جهان به ترامپ در مورد ادامه چنین رفتاری هشدار می دهند و سیاست تقابل با یک توافقنامه بین المللی از سوی او را محکوم می کنند.

هفته گذشته، ترامپ نماینده خود در سازمان ملل را به دیدار آمانو، دبیرکل آژانس بین المللی اتمی فرستاد تا مگر اطلاعات وسیع تری درباره برجام به دست آورد.

فعلاً از شدت اعلام مواضع علیه توافق برجام کاسته شده است، به خصوص که انگلیس، فرانسه و آلمان به ترامپ از ادامه چنین روشی هشدار داده اند. واقعیت این است که ترامپ تا اینجای کار هیچ سیاست روشنی در ارتباط با جمهوری اسلامی ایران ندارد. اما نمی خواهد خود را در مخمصه بحران جنگ و تروریسم در خاورمیانه گرفتارتر سازد.

مجموعه این رفتارها، آشفته بازار سیاسی و اقتصادی را در فضای بین المللی رقم زده است که در اغلب نوشته ها و گفته های تحلیلگران برجسته غرب، همچنان شخصیت ترامپ را غیرقابل پیش بینی اما فاجعه بار برای جهان می شمارند. ترامپ در داخل آمریکا ناموفق بوده است و در این مدت هیچ تحول برجسته ای در اقتصاد داخلی آمریکا یا بهترشدن زندگی عمومی مردم به وجود نیامده است. در اغلب نظرسنجی ها محبوبیت او در پایین ترین سطح قرار دارد و در هفته گذشته نظرسنجی دانشگاه جرج واشنگتن اعلام کرد، دو سوم از مردم آمریکا خواهان عزل ترامپ از ریاست جمهوری اند. خبرهای استیضاح یا استعفای او از ریاست جمهوری با برکناری شخصیت های اصلی همراه او از دوران انتخابات تا کاخ سفید، اوج گرفته است. پرسش «ترامپ می ماند یا می رود» تیتر خبری روزانه در آمریکا شده است.

واقعیت این است که اگر ترامپ بماند، وقوع یک فاجعه بین المللی چندان دور از انتظار نیست و اگر برود، ترمیم دوران فاجعه بار او برای آمریکا که امروز در آستانه جنگ داخلی با نژادپرستی قرار گرفته است، چندان آسان نخواهد بود. ترامپ تا اینجای کار اگرچه هر روز شعار و نمایش قدرت می دهد، اما آمریکا را به سقوطی فاجعه بار سوق داده است!