چه نکاتی درباره نشست گروه بیست مغفول مانده است

, حضور پرشمار معترضان به نشست گروه ٢٠ ما را به این پرسش رهنمون می کند که با وجود این پتانسیل قدرتمند و توده ای اعتراضی, چرا اروپاییان از ایجاد یک آلترناتیو جدی و واقعی برای همان چیزی که خود گروه های معترض از آن به عنوان سرمایه داری جهانی شده یاد می کنند, ناتوانند

(١) مردم در مواجهه با نشست گروه ٢٠ عموما به سه دسته تقسیم می شوند: گروهی آن را گردهمایی رهبران نسبتا منتخب جهان برای چاره گشایی مشکلات اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی این کره خاکی می دانند؛ عده ای آن را جمعی خبیث و توطئه گر از نمایندگان نظام سرمایه داری و حامیان جهانی شدن می دانند که برای استثمار مردم و جستن راه هایی برای کسب سود بیشتر گرد هم می آیند و عده ای نیز اساسا هیچ موضع خاصی ندارند، انگار چنین نشستی هیچ گاه برگزار نشده است. بااین حال، به هرکدام از این سه دسته که تعلق داشته باشید، این نشست و حواشی آن، درس های مهمی برای جوامع درحال توسعه یا همان اقتصادهای نوظهور دارد. نشست گروه ٢٠ روز یکشنبه در حالی به کار خود پایان داد که بسان سال های گذشته با اعتراض های پرشمار و سازمان یافته ای همراه بود. درواقع در نشست های گروه ٢٠ ممکن است خیلی چیزها تغییر کند اما یک چیز ثابت است: اعتراضات مردمی. امسال نیز گروه هایی چپ گرا، فمینیست و طرفدار محیط زیست هم زمان و قبل از این نشست، خیابان های هامبورگ را به تسخیر خود درآوردند، آن هم در شرایطی که اروپا و آلمان، سایه سنگین تهدید تروریسم را بر سر خود می بینند و از افراطیون اسلامی زخم خورده اند. درواقع، هم نیروهای امنیتی و هم خود معترضان در معرض تهدید تروریسم بودند. تجمعات اعتراضی از یک سو فرصت خوبی برای انجام حملات انتحاری و هدف گرفتن مردم بی گناه است و از سوی دیگر امکان نظارت امنیتی را کاهش می دهد. با ین حال، نه حاکمیت آلمان و نهادهای آلمان از این حق مردم پا پس نکشیدند. دولت آلمان می توانست به راحتی و به بهانه تهدید تروریسم و با اعلام وضعیت اضطراری، مانع برگزاری هرگونه راهپیمایی و تجمع اعتراضی شود. از دیگر سو، نهادهای مدنی نیز می توانستند به این بهانه، به گذاشتن چند پست اعتراضی در شبکه های اجتماعی بسنده کنند، اما آنها از خیابان و حق خود به اعتراض دست نکشیدند. این نشان از یک جامعه مدنی قوی دارد که در آن، هم دولت و هم مردم به اهمیت آن واقف شده و به آن در هر شرایطی متعهدند. چنین نگاهی به نظر حلقه مفقوده توسعه سیاسی در بخش عظیمی از جهان سوم و کشورهای منطقه است.

(٢) باوجود برگزاری اعتراضات مسالمت آمیز، هامبورگ بعضا شاهد درگیری های خشونت آمیز بود که در آن ده ها نفر زخمی و صدها نفر بازداشت شدند، اما آنچه در این میان نادیده گرفته می شود این است که حجم وسیعی از زخمی ها را نیروهای پلیس تشکیل می دهند که نشان از برخوردهای خشونت آمیز جمع قلیلی از معترضان دارد. این شکل از اعمال خشونت کور به نظر بیشتر از آنکه راهگشا باشد، صرفا بازدارنده است. در جایی که پلیس وظیفه برقراری امنیت را دارد، اعمال خشونت جز بحرانی کردن شرایط پیامدی دربر نخواهد داشت. درواقع، این اعمال خشونت هرچند ممکن است از خشمی فروخورده نشئت بگیرد، اما نشانه نوعی از رمانتیسیسم انقلابی دارد که علیه هر شکلی از اقتدار می شورد و در کشور ما نیز از سابقه ای طولانی برخوردار است. این نوع از اعمال خشونت کور بیشتر از آنکه با حرکت های منسجم و حساب شده چپ گرایان و مخالفان جهانی سازی پیوند بخورد، در خود رگه هایی از آنارشی گری و فاشیسم را می پروراند؛ بنابراین هم دردی با این خشونت نوعی میدان دادن به این نگرش های افراطی است. در شرایطی که مردم می توانند به شکلی مسالمت آمیز دست به اعتراض بزنند، این اعمال خشونت هیچ محلی از اعراب ندارد.

(٣) از دیگر سو، حضور پرشمار معترضان به نشست گروه ٢٠ ما را به این پرسش رهنمون می کند که با وجود این پتانسیل قدرتمند و توده ای اعتراضی، چرا اروپاییان از ایجاد یک آلترناتیو جدی و واقعی برای همان چیزی که خود گروه های معترض از آن به عنوان سرمایه داری جهانی شده یاد می کنند، ناتوانند. اگر فقدان این آلترناتیوهای مترقی را در جوامع درحال توسعه و درحال گذار، بتوان به پای ضعف جامعه مدنی، فضای بسته سیاسی و عدم آگاهی نوشت، در جوامع توسعه یافته اروپایی چه عاملی مانع شکل گیری این آلترناتیو می شود؟ جوامعی که به لطف فضای باز سیاسی، آزادی مطبوعات، عدم ممنوعیت برای فعالیت شبکه های اجتماعی، سنت قوی احزاب چپ گرا و آزادی بیان برای متفکران چپ گرا و سوسیالیست از تمامی زمینه های مادی، فرهنگی و اجتماعی ایجاد آن آلترناتیو برخوردارند. البته عده ای در پاسخ به این پرسش حتما به سراغ مسائلی چون مهندسی افکار عمومی، سیاست زدایی از جامعه و کام جویی در جوامع مدرن غربی و خلاصه شرایط پسامدرن می روند، اما نمی توان این را همه ماجرا دانست. شاید بد نباشد به این علل، گزینه بدبینی افکار عمومی به این بدیل را نیز اضافه کرد. شاید مردم در کشورهای اروپایی که تجربه انقلاب ها و نظام های کمونیستی را از سر گذرانده اند، ترجیح می دهند به جای برهم زدن میز بازی، با بهره گیری از نقدی درون ماندگار قواعد بازی را به نفع خود و ذره ذره تغییر دهند. شاید زمان آن رسیده که به جای تغییر انقلابی جهان، به فکر اصلاح صبورانه آن باشیم. گاهی اوقات یک اصلاح کوچک، مهم ترین عمل انقلابی ممکن است، البته در بستر و سپهری تاریخی. به قول محمد مختاری، مسیر نوآوری نه از وانهادن تام وتمام سنت، بلکه از نفی دیالکتیکی آن می گذرد.

هادی آذری