|
رادیکالیسم سیاسی در شرایط کنونی به لحاظ ارزشی مطلوب تلقی نمی شود و بار منفی دارد، بنابراین در یادداشت حاضر هم از همین زاویه به آن نگاه می کنم و می کوشم از دیدگاه خودم اصلی ترین ویژگی آن را معرفی کنم و توضیح دهم که سایر ویژگی های رادیکالیسم برآمده از همین ویژگی است. ریشه ذهنی رادیکالیسم سیاسی از ترکیب چند گزاره تشکیل می شود. اول «حق دست یافتنی است»، دوم فقط هم «یک حق وجود دارد و نسبی نیست»، سوم «سایر موارد باطل است» و چهارم « حق بر باطل باید غلبه کند» و در این میان این گزاره محذوف هم وجود دارد که «من به حق دست یافته ام.» نتیجه ترکیب این چند گزاره به زبان روشن چنین می شود که من حقم و دیگران باطل و باطل باید حذف شود. البته برخی از این گزاره ها می تواند درست باشد اما آنچه خطرناک است ترکیب مجموعه آنهاست.
چنین اندیشه یی در سیاست رنگ و بوی رادیکال پیدا می کند، زیرا کمتر فردی پیدا می شود که قادر باشد همه مردم را برای مدت طولانی با آنچه خود آن را حق می پندارد، همراه کند. بنابراین برای حفظ برتری خود ناگزیر از اعمال زور برای پیش بردن سیاست حذف دیگران می شود؛ هدفی که تحقق یافتنی نیست و اگر هم در کوتاه مدت محقق شود، در میان مدت آثار منفی خود را نمایان می کند. رادیکالیسم سیاسی مترادف با اراده گرایی محض است. گویی که جامعه و مردم چون موم نرم هستند و سیاستمدار رادیکال فقط باید اراده کند که این موم را چگونه شکل دهد.
رادیکالیسم سیاسی در جریان عمل به گناه می افتد، همچنان که امام علی(ع) به روشنی بر این نکته تاکید می کند؛ «کسی بیشترین خسارت را می بیند که جسم خود را در جست وجوی آرزوهایش فرسوده می کند، بدون اینکه قانونمندی های امور با اراده او هماهنگ باشند. پس او با افسوس از این جهان می رود و با بار گرانی از گناهان به آن دنیا وارد می شود.» رادیکالیسم سیاسی هم در سیاست داخلی مصداق دارد و هم در سیاست خارجی. بدترین نوع رادیکالیسم سیاسی، از سوی خمرهای سرخ کامبوج اعمال شد که میلیون ها انسان را به کام مرگ کشاند و نتیجه مطلوب مجریان آن را در پی نداشت؛ سهل است که اکثراً به پای میز محاکمه کشیده شدند. نازی ها و فاشیست های اروپایی و همچنین کمونیسم استالینی و روسی مصادیقی مهم از رادیکالیسم سیاسی هستند. سیاست های خارجی ایالات متحده در ویتنام مصداق دیگری از سیاست رادیکال بود. در ایران نیز شاه از سیاستی رادیکال تبعیت می کرد هنگامی که اعلان کرد مخالفان وی یا به زندان بروند یا به خارج و به همه مخالفان خود از روشنفکران و دانشجویان تا روحانیون توهین کرد و آنان را تحقیر کرد و همه را نادیده گرفت و به معنای روشن کوشید آنان را از صحنه سیاست حذف کند. سیاست حذف، نتیجه ترکیب گزاره های مذکور است و خشونت پایه و اساس چنین سیاستی خواهد بود.
البته معنای حذف لزوماً این نیست که دیگران نابود شوند، بلکه اجبار دیگران به پذیرش قواعد و اصول زندگی یکسان و نادیده گرفتن آنان نیز یکی از وجوه حذف است. بنابراین هر شعار یا ایده یی که بر پایه واحد بودن حق و ضرورت تبعیت همه از یک شیوه بنا شود، سیاستی رادیکال و در نهایت شکست خورده نیز هست. البته بعضی افراد سیاست رادیکال را معادل تغییرات اساسی و بنیادین می دانند. به نظر من این نگاه نیز ریشه در همان گزاره فوق دارد. وقتی ما خواهان تغییرات بنیادی و ریشه یی می شویم که اولاً بر حق و درست بودن خود ایمان و یقین داریم، در غیر این صورت اگر کمی هم در این برداشت شک داشته باشیم، لازم است احتیاط کنیم و از دست زدن به تغییرات ریشه یی پرهیز کنیم.
ثانیاً تغییرات ریشه یی را برای آن می خواهیم که به قول حافظ «طرحی نو دراندازیم» و به سرعت انسان جدیدی خلق کنیم و این همان آرزوی ناشدنی است؛ آرزویی که برای رسیدن به آن دچار گناهان متعدد خواهیم شد. اگر ذهنیت حذف دیگران را از سر بیرون کنیم و بپذیریم که در عرصه داخلی هیچ گروهی نمی تواند گروه دیگری را حذف کند و لاجرم باید در کنار هم زندگی مسالمت آمیزی داشته باشیم، در این صورت سیاست رادیکال از جامعه رخت برخواهد بست. در عرصه بین المللی نیز باید همین تصور را داشت و این به معنای نادیده گرفتن اختلافات نیست؛ اختلافاتی که حتی المقدور باید از طریق گفت وگو و بده بستان به نتیجه رساندشان.
آنچه نوشته شد محدود کردن رادیکالیسم سیاسی به امری ذهنی نیست، چراکه به نظر من ساختارهای اجتماعی و اقتصادی نقش مهمی در شکل گیری این ذهنیت رادیکال دارند که در این یادداشت فرصت پرداختن به آنها نیست، اما اجمالاً باید گفت برای پرهیز از رادیکالیسم سیاسی و ذهنیت رادیکال باید ساختارهای ایجاد کننده آن را هم حذف کرد. |