مقدمه:

تاریخ حیات انسان تاریخ همکاری و ستیز است. زمانی که نخستین بار انسان در یافت که می تواند با تجمیع توان خود با دیگری بر آن دیگری فائق آید مشارکت زاده شد. دموکراسی آتن تبلور خواست شهروندان در تعین سرنوشت خود بود. نابرابری ذات آن بود، همچنان که همکاری و مشارکت در قدرت توسط هم پایگان، از سیاست آتنی متولد شد. از انباشت تجربه ی تاریخی بشر مشارکت در مفهوم امروزی خود متبلور شد. امروزه مشارکت در بستر جامعه ای دموکراتیک و مدنی صورتی نهادمند به خود می گیرد. در جامعه مدنی تشکل های مستقل از دولت در شرایط برابر و برخوردار از اطلاعات و امکانات مساوی زمینه مشارکت افراد در امور مربوط به خودشان را فراهم می سازند.تعریف فرهنگ انگلیسی آکسفورد مشارکتparticipation را به عنوان «عمل یا واقعیت شرکت کردن، بخشی از چیزی را داشتن یا تشکیل دادن» دانسته است (موسسه تحقیقاتی ملل متحد برای توسعه اجتماعی مشارکت را «کوشش های سازمان یافته برای افزایش کنترل بر منابع و نهادهای نظم دهنده در شرایط اجتماعی معین از سوی برخی از گروه ها و جنبش هایی که تا کنون از حیطه اعمال چنین کنترلی محروم و مستثنی بوده اند» تعریف می کند.

قبل از تعریف اصطلاح مشارکت سیاسی ، ضروری است ابتدا معنای کاربردی واژه مشارکت مورد توجه واقع شود .

مشارکت به معنای همکاری، شرکت داشتن یا حضور داشتن است؛ یعنی صرفاً حضور یک فرد در اجتماعی که برای بحث و تصمیم گیری درباره مسئله ای تشکیل شده است، می تواند به عنوان مشارکت داشتن تلقی شود. اما آنچه در این نوشتار مورد توجه نگارنده می باشد عنصر اساسی در مشارکت اجتماعی و سیاسی، یعنی آگاهی و رغبت است . به طوری که برخی آن را تقبل آگاهانه انجام بخشی از امور در شکل همکاری از روی رغبت به قصد بهبود و بهسازی زندگی اجتماعی می دانند.

براین اساس مشارکت ، شرکت فعالانه انسانهاست درحیات سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و sبطور کلی تمامی ابعاد حیات و به معنای سهمی در چیزی یافتن و از آن سود بردن و یا در گروهی شرکت جستن و بنابراین با آن همکاری داشتن .مشارکت در این تعبیر می تواند اشکال و درجات گوناگونی نظیر : همکاری و همیاری، همبستگی، انطباق، سازگاری، پذیرش، انقیاد، شیفتگی داشته باشد . از اینرو تشویق به مشارکت و تسهیل در فرایند تحقق آن همواره مورد توجه مصلحان اجتماعی بوده است و آن را فرایندی می دانند که در طول زمان روی می دهد و همواره در حال تکوین، تکرار و تداوم است و در خلال آن، استعدادهای افراد از طریق همکنشی با دیگران متبلور شده و به "خودیابی" و در نتیجه مسئولیت پذیری نائل می آیند.

آلن پیرفیت ( ) در دیباچه اثر دسته جمعی و مشارکت چیست می نویسد: مشارکت مورد مشورت قرار گرفتن قبل از تصمیم گیری را گویند به نحوی که اظهار نظر شخصی و اعمال مراقبت در جریان اجرایی این تصمیم و تحول نتایج آن امکان داشته باشد. یک قرن و اندی سال پیش استوارت میل نوشت: تنها حکومتی می تواند جلوگیری همه ضرورت های دولت اجتماعی باشد که همه افراد ملت با آن مشارکت داشته باشند.

مشارکت سیاسی در اصطلاح به معنای مساعی سازمان یافتة شهروندان برای انتخاب رهبران خویش ، شرکت مؤثر در فعالیتها و امور اجتماعی و سیاسی و تأثیر گذاشتن بر ترکیب هدایت سیاسی دولت است پس مشارکت سیاسی به معنای کوشش سازمان یافتة مردم درباره حکومت و سیاست است یعنی مردم در انتخاب رهبران سیاسی جامعه و سیاست گذاریها فعالانه حضور داشته و خود را نسبت به حکومت و سیاستهای آن ، بیگانه احساس نمی کنند : به عبارت دیگر مردم با انتخاب رهبران و تأیید سیاست دولت ، هدایت آن را بر عهده می گیرند .

مشارکت سیاسی: عبارت است از آن دسته فعالیت های ارادی و اختیاری که اعضای یک جامعه در آن مشارکت می کنند تا به وسیلة آن در انتخاب حاکمان و سیاستمداران شرکت کنند و به طور مستقیم یا غیر مستقیم در سیاستگذاری های عمومی مشارکت می کنند

مشارکت سیاسی، ترکیب وصفی است که دخالت مردم در امور سیاسی یعنی حکومت داری را معنا می کند.

مشارکت سیاسی در پی فرایند اجتماعی شدن انسانها و دخالت در امور مدیریت سیاسی کشورها وارد ادبیات سیاسی نظریه پردازان دنیای سیاست شد.

از قرن شانزدهم میلادی و به دنبال فرو پاشی نظام سیاسی کلیسا و ورود نظریه قرارداد اجتماعی به مباحث سیاسی و تأکید متفکران عصر روشنگری بر دخالت مردم در تعیین سرنوشت خود، بحث مشارکت سیاسی و جامعه مدنی وارد ادبیات سیاسی مغرب زمین شد؛ و بر پایه آموزه های عصر روشنگری و نظریه قرارداد اجتماعی مشارکت سیاسی به معنای درگیر شدن فرد در سطوح مختلف فعالیت در نظام سیاسی با اجتماعی شدن سیاست رابطۀ نزدیکی پیدا کرد.

مشارکت سیاسی دارای دو تقسیم بندی یا نوع است: ۱ مشارکت مستقیم؛ ۲ مشارکت غیرمستقیم.

دخالت در تعیین سرنوشت وانتخاب ونظارت بر نظام سیاسی حاکم بر خود به صورت رأی دادن در چارچوب احزاب فراگیر را می توان مشارکت سیاسی مستقیم نامید، همچون انتخابات مجلس و ریاست جمهوری در ایران؛ اما مشارکت سیاسی غیرمستقیم، راهکاری برای دخالت مردم در امور سیاسی است به طوری که در این سیستم سیاسی، فعالیتهای حزبی اولویت اول را داراست. در این سیستم، نظام سیاسی و دولت حاکم بر آن، برآمده از رای مستقیم و انتخاب رهبر سیاسی کشور به وسیله مجلس می باشد، مانند انتخاب رئیس جمهور در آمریکا و چین. در آمریکا به عنوان نظام سیاسی دو حزبی، مشارکت سیاسی در قالب دو حزب نمود می یابد و در چین فعالیت در حزب کمونیست و انتخاب دبیر کل حزب به عنوان رهبر سیاسی از دیگر مصادیق مشارکت سیاسی است.

می توان گفت که مشارکت سیاسی هر گونه رفتار و عمل فردی است که هدف آن تحت تأثیر قرار دادن سیاست گذاریهای عمومی یا انتخاب رهبران سیاسی و یا اعمال نظر رهبران بر مردم یا به طور خلاصه حوزۀ تصمیم گیری و تقاضا در بین مردم و دولت است.

در میزان مشارکت سیاسی شهروندان عوامل بسیاری تأثیرگذار هستند. بنابراین مشارکت سیاسی در تمام سطوح بر طبق پایگاه اجتماعی، اقتصادی، تحصیلات، شغل، جنسیت، سن، مذهب، قومیت، ناحیه و محل سکونت، شخصیت و محیط سیاسی که درآن مشارکت سیاسی صورت می گیرد فرق می کند. در مجموع برخی از پژوهشگران معتقدند که مشارکت سیاسی بسته به چهار عامل مهم تغییر می کند: انگیزه های سیاسی، موقعیت اجتماعی، ویژگی های شخصی و محیط سیاسی. البته به این عوامل باید مهارت ها، منابع و تعهد را افزود. برای مثال هر چه فرد بیشتر در معرض انگیزه های سیاسی به صورت بحث درباره سیاست، تعلق به سازمانی که به شکلی به فعالیت سیاسی می پردازد، قرار گیرد، به همان اندازه در سیاست فعالانه مشارکت خواهد کرد.بطور کلی در تبیین مشارکت سیاسی دو نظریه ابزاری و تکاملی وجود دارد:۱ نظریه ابزاری؛ در این نظریه مشارکت را وسیله ای برای یک هدف یعنی برای دفاع یا پیشبرد یک فرد یا گروهی از افراد در برابر جباریت و استبداد در نظر می گیرند. بنابراین نظریه پردازان ابزارگرا استدلال می کنند که افراد بهترین داور منافع خودشان هستند، حکومتی که مردم در آن مشارکت داشته باشند کارآمدتر است. افرادی که از تصمیمات تأثیر می پذیرند حق دارند در گرفتن تصمیمات مشارکت داشته باشند و مشروعیت حکومت بر مشارکت استوار است. وارثان نهایی نظریه ابزاری فایده گرایان و کثرت گرایان هستند. ۲ نظریه تکاملی؛ طرفداران این نظریه استدلال می کنند که شهروند آرمانی، یک شهروند مشارکت کننده است و بنابراین مشارکت، اعمال مسئولیت اجتماعی در نظر گرفته می شود. مشارکت یک تجربه یادگیری است که شهروندان را نه تنها آگاه از حقوق خود بلکه آگاه از وظایف و مسئولیت هایش پرورش می دهد. چنین دیدگاهی در نوشته های ارسطو، جان استوارت میل، دوتوکویل و روسو یافت می شود و نیز بخش مهمی در اندیشه های محافظه کارانه و سوسیالیستی است.

نکته مهمی که در پیرامون مسئله «مشارکت سیاسی» مطرح است این است که مشارکت سیاسی باید آگاهانه، خودجوش، سازمان یافته، آزادانه و مبتنی بر علایق فردی، گروهی و صنفی باشد.

بنابراین مشارکت سیاسی باید آزادانه، آگاهانه و مبتنی بر حق شهروندی باشد. مشارکتی که پیرومنشانه باشد مشارکت سیاسی به معنای دقیق کلمه و مورد مطلوب در دموکراسی ها نیست. همانطوری که هارولد لاسکی می گوید: «... مادامی که اعضای دموکراسی آگاهانه برای بکارگیری قدرتشان آموزش ندیده باشند، نمی توان گفت که این قدرت را در تملک دارند.»

حتی می توان توسعه (اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی) را مقید و مشروط به امر مشارکت دانست زیرا در توسعه، هدف ظهور قابلیت های افراد در دو سطح حیات فردی و حیات اجتماعی است و این ظهور و بروز تنها در اثنای مشارکت محقق می شود و صد البته پیش شرط هرگونه مشارکتی، ایجاد و فراهم سازی شرایط مناسب برای ظهور توانایی های نظری و عملی اقشار جامعه است. زیرا مردم در اجرای تصمیماتی که خود در تعیین آنها نقشی داشته، برنامه ریزی کرده و آن را کنترل و ارزیابی نموده اند، مشارکت فعال و هدفمندی خواهند داشت.

در مورد مشارکت سیاسی، "سی. رایت میلز" بر این باور است که: "اگر فرد بتواند قوانین جدید وضع و عنداللزوم قوانین موجود را تغییر دهد، به مشارکت سیاسی نایل آمده است." در حقیقت اندیشه مشارکت سیاسی مستلزم دعوت کسانی به شرکت در فرآیند تصمیم گیریهای کلان کشوری و سهیم شدن در قدرت می باشد، که تا کنون نقشی در اداره جامعه نداشته اند و حداکثر به هنگام ضرورت، توسط حکومت و برای مقاصد معین بسیج می شده اند .

ضرورت مشارکت سیاسی

۱) تکلیف عقلی: انسان بالطبع اجتماعی است و زندگی اجتماعی هم براساس روابط انسان ها بایکدیگر امکان پذیر می گردد و در این فرآیند، فرد و جامعه بر یکدیگر تأثیر می گذارند. در نتیجه، بر افراد جامعه لازم است نقش خود را در این تأثیر گذاری و تأثیرپذیری، به درستی ایفا کنند. مسائل سیاسی و امور مربوطه به حکومت که از اهم مسائل هر جامعه است، افراد بایستی با مشارکت فعال خویش در سرنوشت خود و جامعه، دخالت کرده و در سیاست گذاری ها، تصمیمات و چگونگی اداره امور کشور تأثیر گذار باشند چرا که اگر در تعیین سرنوشت خود مشارکت نداشته باشند بر اساس سنت های موجود در عالم خلقت، دیگران با سلطه برآن ها، برای آن ها تصمیم گیری خواهند کرد و هر طوری که بخواهند با سیاست گذاری و تنظیم اداره ی امور، آن ها را به دنبال خود می کشند و چه بسا که آن ها را به ورطه ی هلاکت بیندازند. پس مشارکت سیاسی برای حیات فکری و زندگی با عزت، امری لازم و ضروری است.

۲) تحقق بخشیدن به حاکمیت مردم: مشارکت سیاسی به منظور اعمال حق حاکمیت مردم در تعیین سرنوشت خود، امری لازم و ضرورت است. اگر مردم شهر برای تعیین سرنوشت خود و اداره ی امور شهر، در صحنه حاضر نباشند و بار مسؤولیت را به گردن دیگری بیندازند، حق حاکمیتشان در تعیین سرنوشت مخدوش، و از بین می رود. مردم باید توجه داشته باشند اگر بخواهند مقدرات شهر و کشور را با فکر واندیشه ی خود تعیین کنند و اداره ی امور شهر و کشور را براساس رأی و نظر خودشان، پیش ببرند، راهی جز مشارکت در امور سیاسی و حضور در صحنه های سیاسی، اجتماعی انقلاب اسلامی ندارند. طبق سنت های اسلامی هر کس در این راه تلاش کند، به اندازه ی سعی و کوشش خود می تواند در تعیین سرنوشت خویش مؤثر باشند پس باید با تلاش، بهترین نامزد را انتخاب کنیم که ویژگی های قرآنی که گفته شد را دارا باشد. مبحث آینده مراحل ظهور مشارکت سیاسی و انتخابات خواهیم گفت.

مختصات مشارکت دو عنصر است:

۱) مشارکت کننده

۲) موضوع مشارکت

هر اجتماعی برای زنده بودن نیاز به مشارکت اعضای خود دارد، در واقع مشارکت پویایی و هویت یک گروه است، هرگروه فعال از اعضایی تشکیل شده که در واقع همان مشارکت کنندگان هستند و به واسطه موضوع، انگیزه و هدفی در فعالیتهای گروهی مشارکت میکنند. لذا برای تحلیل هر مشارکت باید پرسید که بر پایه کدام انگیزه ها و اهداف انجام شده است؟ اما مشارکت سیاسی که نسبتا پدیده ای نوظهور است و تقریبا پس از جنگ جهانی دوم فراگیر شده است تعاریف مختلفی را از مناظر مختلفی بر تابیده است که در ذیل به برخی از آنها اشاره میکنیم:

دایرةالمعارف علوم اجتماعی مشارکت سیاسی را عبارت از فعالیت های داوطلبانه ای دانسته است که اعضای یک جامعه برای انتخاب حکام به گونه مستقیم یا غیر مستقیم در شکل گیری سیاست های عمومی انجام می دهند. نویسندگان فرهنگ جامعه شناسی، مشارکت سیاسی را شرکت در فراگردهای سیاسی که به گزینش رهبران سیاسی می انجامد و سیاست عمومی را تعیین میکند یا برآن اثر میگذارد، تعریف کرده اند. گولیلموفررو نیز می نویسد: دموکراسی فقط همین اصل تعیین وکیل از طریق انتخابات است که بر جامعه به منظور حل مسائل حاکمیت، پیاده میشود. رعایای حاکمیت با هم تفاهم می کنند تا شماری چند از افراد خبره و آگاه را برگزینند و اینان منافع عمومی را اداره خواهند کرد.

ژان پل سارتر در مورد انتخابات به عنوان یکی از بارزترین مظاهر مشارکت سیاسی چنین میگوید: « یک نظام انتخاباتی به هر صورتی که باشد عبارت است از مجموعه افراد انتخاب کننده ای که مثل یک خمیر بی شکل در معرض فشار عوامل خارجی قرار دارند. فهرست اسامی انتخاب شدگان به همان اندازه معرف اراده ملت است که انگار فهرست صفحات موسیقی فروش رفته، نمودار ذوق و سلیقه خریداران میباشد.»

در واقع عنصر مشارکت کننده در تعریف پژوهشگران غربی از مشارکت سیاسی بسیار کمرنگ است. آنچه که امروز در جوامع به اصطلاح دموکراتیک غربی به نام مشارکت سیاسی اتفاق میافتد، موید همین مطلب است. در اکثر اوقات نقش مردم در برنامه ریزی ها و سیاستگذاری های عمومی در حاشیه قرار می گیرد.

تئوری دموکراتیک نوین نسبت به تئوریهای پیشین بسیار صریحتر و پخته تر است. در این تئوری صاحبان نفوذ مسئول تصمیم گیری برای سایر مردم هستند و وظیفه دارند توده های ناآگاه را کنترل کنند. بر اساس این تئوری نوین، توده های ناآگاه تنها می توانند تماشاچی باشند و حق دخالت در سیاست را نخواهند داشت و اینکه صاحبان نفوذ هر از گاهی در انظار عمومی ظاهر می شوند و تصمیم خود را که در جایی دیگر قطعی شده است به تایید و تصویب ظاهری مردم می رسانند و یا انتخابات های دروغین برپا می نمایند که در آنها تنها برگزیدگان طبقه ممتاز جامعه حق انتخاب شدن دارند صرفا راهی برای کسب مشروعیت و استمرار حکومت بر توده های ناآگاه است.

دموکراسی یا حکومت مردم، واژه ای است یونانی و معنی آن حکومت مستقیم و بدون واسطه مردم است. بسیاری از متفکران معتقد هستند که خاستگاه دموکراسی، یونان باستان بوده است.

این بحث که شهروندان در یک جامعه به چه دلیل، چرا و چگونه و با چه ابزاری در سرنوشت گروهی خود دخالت می کنند، از زمان دولت شهرهای یونان باستان مورد توجه متفکران نام آوری چون افلاطون و ارسطو بوده است.

یونانیان باستان، قدرت را در کلیت آن متعلق به همه شهروندان می دانستند و معتقد بودند که بهترین نوع حکومت زمانی تحقق می یابد که دارندگان صفت شهروندی در قدرت سیاسی شرکت کنند.

دموکراسی در معنای کنونی آن، تنها نظام سیاسی است که حضور شهروندان در عرصه سیاست و مداخله آنان در امور حکومتی را به عنوان حق شهروندی به رسمیت شناخته است. ماکس وبر معتقد است که دموکراسی به نظام سیاسی گفته می شود که درآن مردم، مشارکت کننده در نظام حکومتی به شمار می آیند و نه افراد منفعل؛ و کلید مفهوم مشارکت در معنای شهروند بودن است. در دیدگاه وبر، شهروند بودن به معنای توانایی مشارکت در تصمیم گیری و تنظیم سیاست ها و نیز شرکت داشتن در انتخاب رهبران است.

ویژگی منحصر به فرد دموکراسی در مقایسه با نظام سیاسی دیگر، حضور شهروندان در عرصه سیاست و مشارکت آنان در تعیین سرنوشت سیاسی خود است. بنابراین برای اینکه یک نظام خصلت مردم سالارانه داشته باشد بیشترین شمار مردم در صورت بندی قدرت و سیاست مشارکت می کنند.

شهروندان حق انتخاب کردن نمایندگان و کارگزاران حکومت را داشته و خود نیز می توانند به مناصب و مسئولیت های سیاسی راه یابند. از این منظر که می بینیم مشارکت همگانی در امور حکومتی و برگزاری انتخابات از لوازم اصلی دموکراسی است.

امروزه صاحبنظران سیاسی مشارکت سیاسی را یکی از شاخصه های جامعه دموکراتیک مطرح می کنند، هر جامعه ای که ادعای دموکراتیک بودن را داشته باشد، اما نتواند مشارکت مردم را در اعمال حاکمیت از طریق نهادهای مدنی و تشکل های سیاسی فراهم کند، ادعای دمکراتیک بودن و حاکمیت مردم حرف بی معنایی خواهد بود. در حقیقت یکی از مؤلفه های تعیین کننده جامعه مدنی، وجود آزادی های فردی و فراهم بودن زمینه برای شهروندان جهت مشارکت در سیاست و امور حکومتی و همچنین شرکت در تشکل های حزبی و صنفی برای تحقق خواسته های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی است. در واقع مشارکت سیاسی نوعی تظاهر علنی مردم برای تعیین سرنوشت جمعی خود است. به گفته دکتر علی اصغر کاظمی، بدون مشارکت، فرد عنان قدرت سیاسی را به دست کسانی می سپارد که مهار آنها به سادگی ممکن نیست. تنها از طریق مشارکت است که قدرت سیاسی به طریق مسالمت آمیز دست به دست می گردد و میزان توسعه سیاسی یک کشور بستگی به مستقیم به این مؤلفه اساسی دارد.

با توجه به نقش جدید مدیران در عصر حاضر، بعد جدیدی در مدیریت مطرح گردیده که آن را «سیاستگذاری و یا خط مشی گذاری عمومی» نام نهاده اند. سیاستگذاری عمومی عبارت است از تصمیم ها و سیاستهایی که بوسیله مراجع مختلف بخش عمومی از قبیل مجلس، دولت و قوه قضائیه که نماینده حفظ منافع عمومی جامعه می باشند، اتخاذ می گردد. دولت در مفهوم کلی، یک نهاد قانونی خط مشی گذاری عمومی است و به صورتهای مختلف مانند قوانین، ضابطه ها و مقررات به تعیین سیاستگذاری می پردازد. براساس این بعد جدید، مدیران باید علاوه بر مهارت و آگاهی در زمینه های فنی، انسانی و اداره امور سازمانی، در زمینه مسائل اجتماعی و خط مشی های عمومی به دانش و تجربه نیز مجهز باشند.

یکی از مهمترین مسائل در سیاستگذاری دولتی، تمیز مابین آنچه که دولتها می خواهند انجام دهند و آنچه که در واقع انجام داده اند می باشد. یعنی آنچه که دولتها انجام نداده اند و در آن بخش ها فعال نبوده اند، نیز مهم است. نکته دیگر آن است که در تصمیم گیری دولتی، نقش بازیگران غیررسمی از جمله افکار عمومی و گروه های فشار نیز باید لحاظ شود. سوم آنکه سیاستگذاری دولتی تنها به مسائل مربوط به قوانین، فرامین دولتی، ضوابط و آئین نامه ها محدود نمی گردد.

اما، چگونه می توان به سیاستگذاری های عمومی مطلوب دست یافت؟ برخی از اندیشمندان با اتکاء به شیوه های علمی، سیاستگذاری را فرایندی عقلایی و منطقی می دانند و به نظر آنها راه رسیدن به خط مشی مطلوب، پیمودن مراحلی است که بطور عقلایی بهترین نتیجه را می دهد. گروهی دیگر شیوه عقلایی سیاست گذاری را بدین صورت، غیرعملی دانسته، در تعدیل و اصلاح آن مدلها و روشهای دیگری را عرضه داشته اند. در تمامی این نظریات سیاستگذار چون بازیگری خردمند، برای مشکلات، به یافتن راه حل می پردازد و برای این منظور از شیوه عقلایی بهره می برد.

گروه دیگری، سیاست گذاری را فرآیندی مبتنی بر قدرت تعریف کرده اند. به نظر آنان وضع سیاستگذاری های عمومی و تصمیم گیری، تنها از شیوه عقلایی و منطقی پیروی نمی کند، زیرا خط مشی گذاری قبل از آنکه انتخابی عقلایی و منطقی باشد، حاصل بازیهای قدرت است و یک اقدام سیاسی بشمار می آید. خط مشی های عمومی زائیده ائتلافات، بده بستانها و متقاعد ساختنهای بی شماری است که بین سیاستگذاران و مراجع مختلف در ساختار جامعه وجود دارد و در نتیجه شیوه عقلایی، انتخاب احسن نیست. در فرآیندهای مبتنی بر قدرت یا فرآیندهای سیاسی، سیاستگذاری های عمومی، زائیده تفکر یک فرد نیست، بلکه ارتباطات داخلی و خارجی، فشارهای درونی و بیرونی، ائتلافها و سازشها، اثرگذاریها و اثرپذیریها و عوامل بسیار دیگری، به آنها شکل می دهند و شاید بدین جهت باشد که در برخی موارد، خط مشی های وضع شده با منطق علمی سازگار نمی نماید.

فرآیند سازمانی سیاست گذاری دیدگاه دیگری است که خط مشی های عمومی را حاصل عملکرد سازمانهای مختلف بخش عمومی در جامعه می داند. سازمانهایی که امروزه تار و پود جامعه را در بر گرفته اند، خط مشی گذاران عصر ما هستند که با اتکاء به قدرت تخصصی و قانونی خود به خط مشی های عمومی شکل و جهت می بخشند. ساختار تشکیلاتی کشور و نحوه ارتباطات و حدود اختیارات واحدهای مختلف هر یک بگونه ای در تعیین خط مشی های عمومی موثر و مطرح می باشند.

یکی از عناصری که جامعه دموکراتیک را تعریف می کند، میزان مشارکت مردم در فرآیند سیاستگذاری است. هر قدر میزان مشارکت مردم بیشتر باشد، بیشتر احتمال دارد که نهادهای جامعه در معرض تقاضاهای متعارض مردمی باشد که علایق و منافع مختلف آنها را چند پاره کرده است. فریچلر تصمیم گیری دولت را فرآیندی دورانی توصیف می کند که مجموعه های متعددی از عملگرها در مراحل گوناگون شوراها به این فرآیند تصمیم گیری دسترسی دارند. در این مدل، سازمان نوعی بازار برای بازیگران و ذینفعان تلقی می شود. سازمان با حفظ توازن و پاسخ دادن به تقاضاهای بازیگران رقیب، خود را حفظ می کند.

می توان بصورت خلاصه گفت که همه بررسیها به یک نکته اساسی اشاره داشته و آن اینکه تصمیم گیری در بخش دولتی را می توان با مدلی به این وجه بررسی کرد که در آن منافع و علائق فراوان و در غالب موارد متضاد در سیاست های دولت منعکس شده باشد.

به طوری که امروزه وقتی از مشارکت واقعی صحبت به میان می آید مراد مشارکت نهادمند است. جامعه مدنی، حقوق شهروندی و دمکراسی بستر ساز وقوع مشارکت نهادمند می باشند.

جامعه مدنی:

جامعه مدنی از سه حوزة خصوصی، عمومی و دولت تشکیل شده است. حوزه خصوصی معرف آن بخش از زندگی افراد است که امکان تصمیم گیری دموکراتیک برای آن وجود ندارد و عقل آدمی حکم می کند که بر سر آنها به شیوه عقلانی و با هر کس بحث و جدل نشود. حوزه عمومی نیز معرف آن بخش از جامعه مدنی است که در آن تمامی افراد و گروهها از طریق مشارکت در نهادهای مدنی و با استفاده از ابزارهای نظارتی ضمن پی گیری مطالبات شهروندی خویش به انتخاب و نظارت بر کار دولت با استفاده از ابزارهای در اختیار می پردازند. مشارکت پایدار، نهادمند و واقعی در چارچوب نهادها و تشکلهای عرصه عمومیِ جامعه مدنی به وقوع می پیوندد. در نهادهای مدنی انسانها اصل و مبنا قرار می گیرند، و تحت عنوان « شهروند ۰۳۹; جامعه مدنی ۰۳۹; با کسب آگاهی و بازیافت کرامت و خویشتن خویش » عمل می کنند. (

شهروندی:

تی. اچ مارشال شهروندی را در بر دارنده سه نوع حقوق مدنی، سیاسی و اجتماعی می داند زمانی فرد می تواند از طریق نهادهای مدنی کنشی مشارکتی از خود به جا بگذارد که ضمن التزم دولت به شناسایی حقوق شهروندان، خود نیز نسبت به حقوق شهروندی خویش آگاهی داشته باشد. جامعه ای که در آن هم افراد نسبت به حقوق خود آگاهی داشته باشند و هم دولت خود را ملزم به رعایت حقوق شهروندی افراد بداند جامعه ای دموکراتیک است.

دموکراسی:

به گفته رابرت دال دموکراسی فرصت «مشارکت واقعی» را فراهم می سازد. تعامل بین نهادهای مدنی با دولت در یک فرایند دموکراتیک صورت می گیرد. محصول این تعامل دموکراسی مدرنی است که خود را به شکل جمهوری ای نشان می دهد که درآن انسانها محق اند و دولت نماینده و مخلوق و پاسخگوی انسان. از این رو مشارکت در عین اینکه به وجود آورنده دموکراسی است محصول آن نیز می باشد. انواع در گونه شناسی مشارکت نهادمند می توان به انواع اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی اشاره کرد. در راهبردهای مشارکتی توسعه، مشارکت نهادمند مردم در زمینه های اجتماعی ـ سیاسی ـ اقتصادی ـ فرهنگی و عمرانی ـ خدماتی به صورت تواءمان مورد توجه واقع می شود.

با توجه به مقدمه ای که ذکر شد و با توجه به این که مشارکت عمومی یکی از شاخصه های اصلی نظام توسعه یافته و دموکراتیک محسوب می شود. باید دید که چه عوامل و زمینه هایی می توانند در مشارکت عمومی مردم در امور سیاسی و اجتماعی تأثیرگذار باشند و راهکارهایی که موجب مشارکت حداکثری مردم می شوند. کدامند؟ به طور کامل راهکارهایی که برای مشارکت عمومی و سیاسی مردم بکار برده می شوند، عبارتند از:

۱) تبیین مبانی دینی و گسترش آن در جامعه: دین یکی از مؤلفه های اصلی و مهم و موتور محرکه جنبش های اجتماعی و سیاسی در جامعه می باشد. متغیر مستقل دین در گسترش مشارکت سیاسی و اجتماعی اهمیت زیادی دارد. تأثیر دین در گسترش مشارکت مردمی در طول تاریخ به ویژه در جهان اسلام انکار ناپذیر است. ابن خلدون، جامعه شناس بزرگ اسلامی دربارة نقش دین در مشارکت می گوید: «دین در بین نیروها وحدت می آفریند، رقابت ها را از بین می برد و به افراد روحیه ایثار می دهد. این روحیه به افزایش مشارکت و ایجاد دولت های وسیع می انجامد. چنان چه باورهای مذهبی به دلیل تجمل پرستی و ... به رکود گراید، وحدت اجتماعی متزلزل می گردد » از این رو یکی از اهداف استعمارگران برای سکولاریزه کردن جوامع مسلمان، بی تفاوت ساختن آنان در قبال سرنوشت اجتماعی خود و زمینه سازی برای تسلط آسان بر این جوامع است، چون دین اسلام جامع امور دنیوی، سیاسی و معنوی است، ولی سکولاریسم قائل به این است که دین با سیاست ارتباطی ندارد و در پی خِرِف کردن توده های جامعه و مسلمانان است (دین افیون توده هاست). و با این عقیده به دنبال این است که مسلمانان تنها به عبادت بپردازند و از مسائل و امور اجتماعی و سیاسی غافل بمانند. اما غافل از اینکه دینی مانند اسلام و مذهبی مانند تشیّع از نخستین روزهای پیدایش خود، هیچ گاه مکتب عقیدتی صِرف نبوده، بلکه شالودة فکری آن بر پایه رهبری فکری و سرپرستی سیاسی امیرمؤمنان علی ـ علیه السّلام ـ استوار بوده است. بنابراین در مکتب تشیّع رهبری فکری از رهبری سیاسی تفکیک ناپذیر است و این دو همواره ملازم هم بوده اند. بنابراین با تبیین صحیح جایگاه دین و مبانی دینی در جامعه و جلوگیری از افکار انحرافی می توان مشارکت مردم در امور اجتماعی و سیاسی را بالا برد، دین واقعی، طالب مشارکت عمومی است.

۲) اطلاع رسانی و بالا بردن سطح آگاهی مردم:

یکی از موانع مشارکت عمومی ناآگاهی است، که قشر زیادی از جامعه نسبت به توان خود ناآگاه هستند. از آنجایی که در رژیم گذشته اکثریت بزرگی از جامعه در خارج از صحنه قرار داشتند و در هیچ تصمیم گیری مشارکت نمی کردند، به طور عملی به انزوا کشانده و ایمان به توان خویش را از دست داده بودند. اما بعد از انقلاب با گسترش عرضة مطالب و اطلاعات برای آشنایی مردم با مبانی قانون اساسی و دیدگاه اسلام دربارة مشارکت از طریق رسانه های گروهی و همچنین تبلیغ احادیث اسلامی و سخنان امام خمینی ـ رحمة الله علیه ـ یا مقام معظم رهبری در زمینة مشارکت عمومی، افزایش مشارکت عمومی در سطح قابل ملاحظه ای مشهودات، زیرا آگاهی های عمومی نقش بسیار مهمی در توسهعه مشارکت مردمی دارد.

۳) جلوگیری از تسلط گروه های ذی نفوذ:

با جلوگیری از تسلط گروه های انحصار طلب بر ارکان سیاسی و اقتصادی جامعه و حفظ عدالت اجتماعی می توان انگیزه تمایل عموم مردم را به مشارکت در امور سیاسی، اقتصادی و اجتماعی تقویت نمود زیرا اگر تمام کارها در دست حزب خاصی و مطلب گرا قرار گیرد و دستگاه ها و نهاد های حکومتی فقط در راستای خواست آنها حرکت کند دیگر فضایی برای ابراز مشارکت مردمی نمی ماند.

۴) وجود احزاب و حضور فعال آنها در چهار چوب قانون اساسی و شرع:

یکی از راهکار های توسعه مشارکت مردمی وجود احزاب اسلامی است که نیروهای مردمی را در گسترش مشارگتشان در مسائل سیای جهت دهی و نظام مند می نمایند زیرا حکومت در شکل امروزی آن به دلیل پیچیدگی های فراوان طبعاً مستلزم این است که تنوع علایق، منافع فکری، اجتماعی و اقتصادی در جامعه حفظ شود و مردم بتوانند به صورت فردی یا جمعی خواست های خود را بیان کنند و وسایلی برای بیان این خواست ها وجود داشته باشد.

نیازمند مشارکت مردم و ارائه نظارت مشورتی آنان البته به صورت جهت مند است که احزاب شایسته نقش مهمی در این زمینه دارند به عبارت دیگر مسائل اعتقادی، قانون اساسی و عقل و خرد انسان بیانگر مشارکت آحاد مردم، به ویژه نخبگان و گروههای سیاسی در امر سیاست و حکومت است و با توجه به رشد جمعیت، پیچیدگی امور و تخصصی شدن کارها باید به اصل نمایندگی رجوع کرد. همان گونه که در دنیای امروز ما حکومت مردم بر مردم نداریم. بلکه آنچه تحقق یافته، حکومت نخبگان منتخب اکثریت مردم بر مردم است. برای تحقق این امر ناگزیر باید نهاد هایی به وجود آورد که ضمن کمک به انتخاب اصلح، چگونگی مشارکت مردم را نهادمند کند. احزاب، جمعیت ها، تشکل ها و سازمان های سیاسی وسیله مناسبی برای مشارکت مردم در سرنوشت خود می باشند.

۵) فرهنگ سازی: فرهنگ از مهمترین متغیرهای مشارکت سیاسی و اجتماعی است. مشارکت افراد در جامعه ای که دارای فرهنگ سیاسی مشارکتی است، گسترده است؛ در مقابل، در جامعه فاقد چنین فرهنگی مردم با پدیده های سیاسی و اجتماعی بر خورد انفعالی دارند. لذا باید فرهنگ مشارکت مردمی به نحو مطلوب نهادینه سازی گردد.

۶) برانگیختن اعتماد عمومی: برای نهادینه شدن رفتار سیاسی، تحول باورها و تغییر ذهنیت مردم و برانگیختن حساسیت سیاسی مقدمه اصلی است. در این راستا، ایجاد یک نظام حقوقی مدون برای تعیین چارچوب فعالیت های سیاسی و تأمین امنیت در جهت آزادی بیان و ایجاد فضای گفت وگو، تفاهم و مشارکت می تواند تضمین کننده مشارکت آحاد مردم باشد. در نتیجه برانگیختن مشارکت مردم در قالب تشکّل های سیاسی، پویایی نظام اجتماعی و ثبات حاکمیت را در پی دارد. در جامعه ای مثل جامعة ایران به خاطر جوان بودن جمعیت آن، امکان مشارکت بیشتر فراهم است. چرا که پتانسیل لازم در این قشر وجود دارد. به شرط آن که موانع مشارکت سیاسی و یا اجتماعی به خوبی شناسایی و برطرف شود. (مثل بی کاری و ...) امید به آینده بهتر می تواند زیربنای مشارکت بیشتر قرار بگیرد. کسانی که سعی می کنند فضای جامعه را تیره و تار نشان دهند، عملاً دیگران را از دخالت در سرنوشت اجتماعی بر حذر می دارند

۷) فقر زدایی: عدالت اجتماعی و اقتصادی و فقرزدایی، محورهای مهمی هستند که در گسترش مشارکت سیاسی و اجتماعی نقش تعیین کننده ای دارد. قرآن کریم عدالت اجتماعی و اقتصادی را هدف اجتماعی بعثت پیامبران الهی می داند. امام خمینی نیز هدف کلی احکام شرعی رابط عدالت و حکومت دینی معرفی می کند. پژوهش های روان شناسی نشان می دهد که برخی ویژگی های روانی و جسمانی انسان، تنها موقع وفور نعمت ظهور می یابد. اگر شرایط اقتصادی به گونه ای باشد که انسان فقط بتواند وسیله اولیه معاش را فراهم کند، فرصتی برای پرورش طبع نخواهد داشت. هرچند این دیدگاه به طور مطلق صحیح نیست، اما نمی توان انکار کرد که آرامش و امنیت معاش و زندگی، فرصت بیشتری را برای پرورش استعدادهای لطیف مشارکت سیاسی و اجتماعی فراهم می کند. شهید مطهری می گوید: اول انسان باید سیر باشد، بعد دنبال ایمانش برود.

۸) رسانه های جمعی و زمینه سازی آنها: رسانه ها نوعی حلقه ربط در جامعه هستند که در دنیای امروزی نقش بسیار مهمی را ایفا می کنند. یکی از کارکردهای رسانه ها ایجاد همبستگی اجتماعی و تأثیر در مشارکت عمومی جامعه است. رسانه ها در جامعه با وجود تفاوت ها و اختلافات، تضادها را از بین می برند و به همبستگی یا یکسان سازی جامعه کمک می کنند. مکتب فرانکفورت می گوید: رسانه ها مثل تراکتور عمل می کنند و سطوح بالا و پایین زمینها را مسطح می کنند. رسانه ها سطوح مختلف و متفاوت جامعه را مسطح می کنند

در مجموع چنانچه یک نظام سیاسی خواهان توانمندی و پیشرفت اجتماعی و اقتصادی باشد، چاره ای جز جلب مشارکت آگاهانه، فعالانه و متشکل توده مردم در فرآیند حاکمیت نخواهد داشت. مردم در یک نظام سیاسی نوین بیشتر در فرآیند های تصمیم گیری ها درگیر هستند و حاکمیت ها در اینگونه کشور ها از ثبات و امنیت داخلی و خارجی بیشتری برخوردارند. با توجه به روند کنونی کوچک شدن جهان و تاثیرگذاری سازمان های فراملی بر امور داخلی کشور ها مانند سازمان ملل، عفو بین المللی، دیده بان حقوق بشر، بنگاه های اقتصادی، آژانس انرژی اتمی و ... و مطلق نبودن قدرت دولت های ملی در برابر قدرت سازمان های فراملی توجه به امر مشارکت گریزناپذیر است، چرا که ثبات یک نظام سیاسی به کاهش تعارض های درونی جامعه بستگی تام دارد.

ویژگی های مشارکت

۱) مشارکت مشروط به برابری انسان ها و منوط به آزادی آنهاست . در یک نظام مشارکتی فرض بر این است که مردم باید فرصت مناسب برای تأثیرگذاری بر سیاست ها و به دست آوردن مشاغل عمومی را داشته باشند و دولت نیز باید امکان رقابت را بر اساس شایستگی افراد مهیا کند.

۲) مشارکت حق مردم است و بیش از هر چیز نیازمند اقدام آگاهانه آنهاست . مشارکت امری تحمیلی یا دعوتی نیست بلکه نوعی توان بخشی به گروه های ضعیف توأم با مشکلات خود نقش داشته باشند، چنین مشکلاتی نه فرمایشی است و نه وضع کردنی بلکه باید آن را به دست آورد، یعنی امتیازی نیست که حکومت به اتباع خویش می دهد. بلکه حقی است که باید از آن استفاده کند.

۳) مشارکت یک فرآیند است با محصول ثابت و نهایی توسعه.

۴) مشارکت فعالیتی کمی و کیفی و دارای درجاتی است . لذا گسترده و ژرفای آن متغیر و در عین حال مهم می باشد، وسعت مشارکت بدون عمق کافی آن را سطحی و آسیب پذیر می گرداند و عمق بدون وسعت مشارکت نمی شود.

۵)) مشارکت دارای پیامدهای دو سویه است و چنانچه بنا باشد مؤثر واقع گردد، مستلزم تغییراتی بنیانی در اندیشه و عمل است که باید از درون جامعه بجوشد و در قالب های پایدار و مقبول جامعه و دولت تبلور یابد . ایده های مربوط به مشارکت یک نقطه مشترک دارد و آن اهمیت دادن به نقش و نظر مردم در تصمیم گیریهای سیاسی و دسترسی آنان به منافع قدرت است.

دولت و مشارکت

بعضی معقدند مدیریت و مباشرت دولت در امور لازم است و مردم از هر قشری می توانند دولت را در انجام وظایف خود، یاری و کمک نمایند و صرف نظر از در نظر گرفتن منافع قشر خاص، مردم می توانند داوطلبانه امکانات و نیروی انسانی خود را در اختیار دولت، جهت انجام وظایف خود بگذارند: این روش به خصوص در کارهای عمرانی به طرق گوناگون انجام می شود که مردم از طریق :

خودیاری

پرداخت بخشی از هزینه های طرح

کارهای یدی

به دولت در انجام امور کمک می کنند و یا این که در اداره مدارس مردم در حد توانشان، خودیاری می دهند. این گونه یاری و کمک نیز خود جلوه ای از مشارکت مردم می باشد .

بعضی دیگر معتقدند، مشارکت یعنی مدیریت دولتی و استفاده از کمک مردم است . حال آن که مشارکت از نظر بعضی دیگر واگذاری کارها به مردم و نظارت دولت می باشد . یکی از مهم ترین و با ارزش ترین جنبه های مشارکت این است که علاوه بر تشویق به حداکثر تلاش و کوشش، نیروی ابتکار، خلاقیت و سازندگی افراد را نیز شکوفا می کند. شوق به انجام کار گروهی و مسؤولانه، افراد را وادار می کند که برای هر مشکلی، بهترین و عملی ترین راه حل ها را پیدا کنند و در شرایط خاص مدیریت را دوست و همفکر و همکار صمیمی گروه به حساب آورند و دوشادوش او فعالانه تلاش و همکاری کنند.

چرا مردم مشارکت می کنند؟

دلایل و انگیزه های مردم برای مشارکت متفاوت است. کنش های مربوط به مشارکت همگانی رفتارهایی معقول و هدفمندند و این بدین معناست که قصد مردم اینست که از طریق ابزارهای مناسب به نتایج خاصی برسند.عواید ناشی از مشارکت و نتایج اجتماعی آن تاثیر شگرفی بر حوزه مشارکت دارد.

به علاوه انگیزه های متفاوتی همچون کار به خاطر منافع عمومی ،احساس وظیفه ،علاقه به کار با دیگران،کسب محبوبیت، اشتیاق به گرفتن پست در بنگاه ها،سازمان ها و یا بنیادها،برخورداری از احترام و قدردانی دیگر شهروندان و یا دستیابی به اهداف شخصی ،افراد را به مشارکت در حوزه های سیاسی و اجتماعی ترغیب می کند.

چرا مردم مشارکت نمی کنند؟

مشارکت به عنوان یک هدف یا یک عایدی ،بنا به نوع گروه هایی که افراد به آنها تعلق دارند، تعریف شده است.بنابراین پرهیز از مشارکت ممکن است به چند دلیل توجیه شود:برای گروهی که فرد به آن تعلق دارد مشارکت نمایانگر اهدافی ارزشمند نباشد؛بنا به باور جامعه بدیل هایی با ارزشترتر از مشارکت وجود داشته باشد؛یا اینکه مشارکت عملیاتی باشد که به نسبت هزینه اش عواید کمی نصیب شخص کند.به علاوه عوامل دیگری نیز بر پرهیز از مشارکت تاثیر دارد:

آنچه که فرد به عنوان قدردانی اجتماعی بدست می آورد ممکن است کمتر از چیزی باشد که دیگری با تلاش کمتر به دست می آورد.

در جوامعی که انواع محدودیت ها را بر افراد تحمیل می کنند فرد ممکن است از مشارکت در فعالیت های سیاسی یا عمومی خودداری کند.

محیط سیاسی عمومی که با سازمان ها و نهادهای موجود در جامعه، قانون اساسی و ماهیت بازدارندگی نظام حزبی و سیاسی ارتباط دارد،مانع از مشارکت گردد.

طبیعت ساختار اجتماعی (آموزش ،اقتصاد و ارزشها) و تاثیر آن بر مشارکت

_ قصور و کوتاهی اجتماع در تامین نیازهای فرد.از این رو عدم امنیت،نبود عدالت،عدم تخصیص فرصت های برابر،عدم حراست از شان انسانی ازاصلی ترین عواملی هستند که مانع مشارکت مردم می شود.عدم دسترسی یکسان به اطلاعات را نیز می توان به آن اضافه کرد.

پیش نیازهای مشارکت

در شرایطی که انگیزه پایین باشد تمایل به مشارکت پذیری کاهش می یابد . بنابراین لازم است پیش نیازهای مشارت قبلاً فراهم گردد که بعضاً عبارتند از :

۱) زمان کافی برای مشارکت در اختیار باشد

۲) مزایای اجتماعی آن از زیان های احتمالی آن بیشتر باشد

۳) افراد از توانایی لازم برای کار روی آن موضوع برخوردار باشند

۴) توانایی متقابل برای ارتباط فراهم باشد

۵) احساس بین و خطری برای هیچ یک از طرف ها وجود نداشته باشد.

۶) در قلمرو موضوعات مربوط به افراد دیگر باشد

۷) بالا بودن آگاهی افراد

۸) جو سیاسی سالم

تجارب مشارکت در بعضی کشورها

ژاپن پس از جنگ جهانی دوم سیستم پیشنهادات را در سطوح وسیعی از کارخانجات ژاپنی به کار گرفت . این فعالیت ها دائماً رو به افزایش گذاشته و مخصوصاً پس از بحران های نفتی و اقتصادی سال های ۱۹۷۰ بسیار زیادتر شده است . طبق بررسی هایی که در سال ۱۹۸۰ در مورد ۴۵۳ شرکت ژاپنی به عمل آمده، در مدت یک سال بالغ بر ۵/۲۳ میلیون پیشنهاد از کارگران دریافت شده است . این رقم برای بسیاری از ناظران باورنکردنی است . در بررسی هایی که سال ۱۹۷۹ صورت گرفته است، ۲/۵۴ درصد از کارکنان از طریق این سیستم مشارکت داشته اند و معدل پیشنهادات و اجرا شده ۷/۶۰ درصد بوده است .

شاید شگفت آور باشد ولی حقیقت این است که مشارکت به صورتی باورنکردنی بر قدرت مدیران و کارکنان افزوده، انگیزش را نیرومند ساخته است . یکی از مهم ترین و با ارزش ترین جنبه های مشارکت این است که علاوه بر تشویق به حداکثر تلاش و کوشش، نیروی ابتکار، خلاقیت و سازندگی آنها رانیز شکوفا می کند . شوق به انجام کار گروهی و مسؤولانه افراد را وادار می کند که برای هر مشکلی بهترین و عملی ترین راه حل ها را پیدا کند و در شرایط خاص مدیریت را دوست همفکر و همکار صمیمی گروه به حساب آورند و دوشادوش او فعالانه تلاش و همکاری کند.

حاصل تحقیقات و جربیات پژوهشگران دلالت بر آن دارد که مشارکت سبب افزایش بازدهی، بالا رفتن کیفیت، کاهش تعارض و کاهش مقاومت های منفی نظیر: غیبت: تأخیر و کم کاری و افزایش درآمد خواهد شد

اندیشه های مهم در مشارکت

الف) درگیری ذهنی و عاطفی

مشارکت به معنی درگیری ذهنی و عاطفیب است و تنها به کوشش بدنی محدود نیست . در مشارکت خود شخص درگیر است و مهارت و کاردانی وی درگیر نیست . درگیری روان شناختی است و نه جسمانی . انسانی که مشارکت می کند خود ـ درگیر است و نه کار ـ درگیر. بعضی مدیران درگیر شدن در کار را به اشتباه به مشارکت واقعی تعبیر می کنند . اینان در حرکت های کالبدی مشارکت می کنند و نه در چیز دیگری .

ب ) انگیزش برای یاری دادن

دومین اندیشه مهم در مشارکت آن است که مشارکت مردم را به یاری دادن بر می انگیزد. مردم از راه مشارکت فرصت آن را می یابند که قابلیت های ابتکار و آفرینندگی خود را برای دستیابی به هدف های سازمان به کار گیرند.

مشارکت یک داد و ستد اجتماعی دو سویه میان مردم است و نه روش تحمیل اندیشه ها از سوی پایین دست ها به بالا دست . ارزش و سودمندی بزرگ مشارکت آن است که آفرینندگی همه کارکنان را به کار می گیرد.

مشارکت از راه یاری دادن به کارکنان برای پی بردن و روشن کردن راههای دست یابی به هدف ها به ویژه انگیزش را بهبود می بخشد.

ج ) پذیرش مسؤولیت

سومین اندیشه در مشارکت آن است که مشارکت مردم را بر می انگیزد تا در کوشش های گروه خود مسؤولیت بپذیرند. این فراگرد اجتماعی است که به یاری آن مردم به مرحله خود ـ درگیر در سازمان می رسند و خواهان کامیابی سازمان خود می باشند. در حالی که افراد برای کوشش های گروهی به پذیرش مسؤولیت رو می آورند و در می یابند که آن چه را خود می خواهند انجام می دهند یعنی آنکه کاری را به پایان می رسانند که خود را برای آن مسؤول می شمارند.

مشارکت عامه مردم در پیشرفت کشور

این کار اساساً یک راه ایجاد تحرک در مردم یک کشور است به نحوی که تا حد امکان آنان را در کوشش در راستای پیشرفت سهیم نمود. مشارکت دادن افراد در منافع در جهت وفق دادن و تطبیق بیشتر مردم با سازمان ها است .

سهیم ساختن مردم در امور اجتماعی ، اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و ... در واقع کمک به وفاق اجتماعی و تطبیق مردم و دلبستگی به نظام و کشور است .

اهداف معنوی ( اخلاقی) مشارکت

در بافت معنوی یا اخلاقی ، منظور از لوح مسأله مشارکت در تصمیم گیری آن است که پیشرفت فردی و کوشش فرد بر طبق مفهومی از حقوق بشر و شأن و مقامی که برای آن قائل شده است رواج داده شود.

در اعلامیه ۱۹۴۸ حقوق بشر آمده است :

تمام افراد بشر آزاد به دنیا آمده اند و از لحاظ شأن و مقام و حقوق خود با هم مساویند. افراد بشر از موهیت عقل و وجدان برخوردارند و شایسته است که نسبت به همدیگر با روح برادری برخورد نمایند ( ماده ۱ ) هر کس به عنوان عضوی از جامعه مستحق کسب حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی که لازمه شأن و مقام و رشد شخصیت آدمی است، می باشد .

اهداف سیاسی، اجتماعی مشارکت و نقش آن در وفاق اجتماعی

در زمان انتخابات شرکت کنندگان در برنامه های رادیو و تلویزیون بر اهمیت رأی هر شهروند در اداره امور عمومی تأکید می ورزند، اما باید خاطرنشان ساخت که دموکراسی سیاسی با غیبت دموکراسی اقتصادی ناسازگار است .یک شهروند را نمی توان فردی با رشد کافی برای دموکراسی سیاسی قلمداد کرد و در عین حال حقوق دموکراتیک وی را در زندگی اقتصادی او انکار کرد.

اهداف اقتصادی مشارکت

مردم از طریق مشارکت در تصمیمات، بهتر می توانند از دانش، تجربه، فراست و بصیرت آنهایی که کار را عرضه می کنند، با توجه به بهبود روش ها در جهت بهبود و گسترش روابط کار در سازمان ها و جامعه مفید فایده باشند، زیرا:

۱) امکان کمک به کار و استفاده بهتر از منابع را فراهم می آورد.

۲)نظرات و اندیشه های مختلف مورد بحث و نقد قرار می گیرد.

۳) مردم تصمیماتی را که خود در اتخاذ آن شرکت داشته باشند بهتر می پذیرند.

۴)مردم در اتخاذ تصمیماتی که در وضعیت آنها تأثیر مثبت می گذارد، مشارکت بیشتری خواهند کرد.

۵) مشارکت مردم در امور عامل تحرکت در کارایی مدیریت خواهد شد .

در چه موقعی مشارکت به وفاق اجتماعی می انجامد؟

این که چه وقت مشارکت باید ترغیب شود و این که اثر همکاری و سازگاری آن کدامند، یافته های زیر یادآوری می شوند:

۱) در موارد بسیاری، مجریان و مدیران اغلب از مفهوم مشارکت اکراه دارند و بر این باورند که ناموجه است. مثلاً بررسی اخیری از مدیران اجرایی بازرگانی نشان داد که اغلب آنان ( ۷۹ درصد ) احساس می کنند که اعضای مدیریت سطح بالا بهتر از هر کس دیگر مسایل را می دانند و حق دارند آن گونه که صلاح می بینند به اتخاذ تصمیمات سازمانی بپردازند.

۲) مطالب قابل توجهی در اختیار است که نشان می دهد زیردستان از مشارکتن در فرآیند تصمیم گیری لذت می برند. مردم مایلند در تصمیماتی که از نظر آنان حائز اهیت است سهمی داشته باشند و این مشارکت اغلب تعهد نسبت به تصمیم گروهی و پذیرش آنان را افزایش می دهد. بدین سان، انگیزش و خشنودی می توانند به گونه ای مثبت تحت تأثیر قرار گیرند.

۳) تأثیرمثبت مشارکت حدودی دارد. تصمیمات باید از دیدگاه مشارکت کنندگان مهم و مربوط تلقی شوند. مساعدت های آنان باید به راستی مورد توجه قرار بگیرد، تصمیمات باید در زمینه هایی باشند که مشارکت کنندگان در آن تبحر دارند. اغلب مردم نمی خواهند در هر تصمیمی شرکت داشته باشند، به ویژه در تصمیماتی که برایشان اهمیتی ندارند یا در مورد آنها چیزی نمی دانند، لیکن اگر مساعدتی به عمل بیاورند می خواهند مساعدت آنان جدی گرفته شود.

مصادیق مختلف مشارکت

الف ) مشارکت در زمینه سیاسی به صورت شرکت در انتخابات .

ب ) مشارکت در زمینه اقتصادی به صورت فعالیت در بازار و افزایش درآمد

ج ) مشارکت در زمینه اجتماعی به صورت استفاده از رسانه ها .

د ) مشارکت در زمینه روانی به صورت همدلی و تحرک روانی جلوه می کند.

عناصر ( ارکان ) اساسی مشارکت

بر طبق گزارش تحقیق مؤسسه تحقیقات اجتماعی سازمان ملل ، مشارکت در بردارنده سه عنصر اصلی است:

۱) سهیم شدن در قدرت

۲ )کوشش های سنجیده گروه های اجتماعی برای در دست گرفتن سرنوشت و بهبود اوضاع زندگی

۳) ایجاد فرصت هایی برای گروه های فرودست

موانع مشارکت

مشارکت به عنوان فرآیند قدرت گرفتن نوعی گذر از حکومت های سنتی است . لذا هم با دشواری هایی روبرود است و هم تصور این که دولت ها و سازمان های تثبیت شده محلی، بخشی از قدرت و اختیاراتشان را به دیگران واگذار کنند، کمی مشکل به نظر می رسد . مشارکت به عنوان روند کسب قدرت ناگزیر ساختارهای بوروکراتیک موجود را به مبارزه می طلبد، بنابراین طبیعی است اگر این ساختارها به یکی از اصلی ترین موانع بر سر راه مشارکت ( سیاسی ) تبدیل شوند.

در کشورهای جهان سوم، دو مانع بزرک در سر راه مشارکت مردم با حکومت ها وجود دارد:

نخست شکاف بسیار عمیقی که میان نخبگان و توده مردم وجود دارد به نحوی که در پاره ای از این جوامع بیش از ۹۰ درصد از جمعیت به کلی فاقد هرگونه آگاهی و حتی تصوری از شیوه زندگی ۱ تا ۲ درصد هموطنان خود است . این امر ناشی از ساخت این جوامع است .

دوم، وابستگی سیاسی و اقتصادی این جوامع به جهان استعمارگر است که منشأ این اعتقاد عمومی است که تصمیم های اساسی در خارج گرفته می شود وآنچه به صورت فراگرد مشورت تجلی می کند در واقع چیزی جز فراگرد تصمیم گیری نیست . در این جوامع قسمت عمده ای از جمعیت به لحاظ شرایط فرهنگی و اجتماعی خاص خویش که فاقد پژوهش و آگاه اند؛ قادر به مشارکت فعال در ساختمان جامعه نیستند؛ هدف ها برایشان دور و وسایل رسیدن به آن چنان غیرملموس است که هیچ انگیزه ای میل به مشارکت را در آنها ایجاد نمی کند. آگاه ساختن مردم بر اساس مشارکت آنها در یک کار دسته جمعی ، آگاه نمودن برای ایجاد انگیزه ، آگاه نمودن برای درک عمل، آگاه نمودن به منظور احترام و اعتنا به شخصیت افراد و ایجاد مسؤولیت در آنها است .

نتیجه گیری

تجربیات کشورهای مختلف نشان می دهد کشورهایی که در زمینه تأمین مشارکت مردم موفق بوده اند، عمدتاً موفقیت خود را مدیون ایجاد نوعی ارگان محلی ( دولت محلی ) با اقتدار بالنسبه زیاد می دانند. این ارگان های محلی، از نظر سازماندهی و سلسله مراتب تا بالاترین سطوح و به شکل زنجیره ای پیوسته ادامه داشته و وظایف و تکالیف هر یک از سطوح به دقت تعیین شده است . به عبارت دیگر کل از بالا تا پایین ارتباطی ارگانیک با یکدیگر داشته و از ساختی مرتبط برخوردار می باشند.

تدوین منطقی در جهت تأمین و جلب مشارکت مردم در محیط اجتماعی ـ اقتصادی بوروکراتیک و ضرورتی است آشکار. برای تأمین مردم مجموعه سیستم و نظام حاکم باید مشارکت پذیر باشد ، در غیر این صورت آفات سیستم و نظام حاکم باید مشارکت پذیر باشد، در غیر این صورت آفات سیستم ضد مشارکت، به تدریج زمینه های تحقق امر مشارکت را نیز از میان بر خواهد داشت .

عمده ترین عامل تأمین مشارکت، آگاهی و علاقه مردم و حاکمیت فرهنگ تعلیم و همیاری در جامعه است . تا زمانی که نتوان مردم را به این باور و یقین کشاند که با مشارکت، تعاون و همیاری،می توان به جامعه ای مرفه تر و سعادتمند دست یافت و تا زمانی که نتوان فرهنگ خود محوری و خودپسندی را در جامعه از میان برداشت، تأمین مشارکت مردم امکان پذیر نخواهد بود.

کریم اسکندری

محمد باقر علایی

منابع:

۱. مایکل راش؛ جامعه و سیاست، ترجمه منوچهر صبوری کاشانی، تهران، انتشارات سمت، ۱۳۷۷، ص ۱۲۳.

۲. ر. ک؛ مایرون و اینرو و ساموئل هانتینگتول؛ درک توسعه سیاسی، ترجمه و نشر پژوهشکده مطالعات راهبردی تهران، ۱۳۷۹، ص ۱۴۱.

۳. ر. ک، دیوید ای اپتر؛ اعتراض سیاسی وتغیر اجتماعی، ترجمه محمد رضا سعید آبادی، تهران، پژوهشکده مطالعات راهبردی ۱۳۸۰، ص ۲۰-۲۲.

۴. عبدالرحمن عالم؛ بنیادهای علم سیاست، تهران، نشر نی، ۱۳۸۰، ص ۲۳۴؛ ر. ک م مک آیور، جامعه و حکومت ترجمه ابراهیم علی کنی. تهران، انتشارات ترجمه و نشر کتاب ۱۳۴۹، ص ۴۸۳-۷؛ ر. ک . قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، جهانگیر منصوری، تهران، نشر دوران، ۱۳۸۲، ص ۲۱.

۵- محبوب شهنازی، تقدیر مردمسالاری ایرانی، انتشارات روزنه، چاپ اول، ۱۳۸۰، ص۵۹

۶- نیکلاس آبرکراسی، استفن هیل، برایان.اس.ترنر، فرهنگ جامعه شناسی، ترجمه حسن پویان، انتشارات چاپخش، چاپ اول ۱۳۶۷، ص ۲۸۶

۷- گولیلموفررو، حاکمیت، ترجمه عباس آگاهی، دفتر مطالعات سیاسی و بینالمللی،چاپ اول۱۳۷۰، ص۲۱۴

۸-حسین بشیریه، جامعه مدنی و توسعه سیاسی در ایران، نشر علوم نوین

۹-داود فیرمی، مفهوم مشارکت سیاسی، فصلنامه علوم سیاسی، شماره اول، سال اول ۱۳۷۷