ایالات متحده عملا در طول تاریخ خود مجبور بوده برای حل مسائل مختلف كه بر سرنوشت اقلیت ها و سایر گروه های محروم تاثیر داشته ، با این نوع سوالات رودررو شود. سوالاتی از مبارزه دردناك با برده داری و بقایای آن گرفته تا گسترش ملی به صورت های دیگر تبعیض غیرنژادی ، تا كوشش هایی در جهت تعیین و تضمین یك زمینه رقابتی مساوی برای امریكایی های معصوم تا كوشش های اخیر كه حقوق های مربوط به زندگی خصوصی تحت حفاظت های قانونی را در بر می گیرد.

هنگامی كه ملت امریكا دویستمین سالگرد تصویب قانون اساسی خود را در سال های ۱۹۸۰ جشن گرفت «سارگود مارشال » كه در سال ۱۹۶۷ به عنوان اولین و تنها سیاهپوستی كه برای خدمت در دادگاه عالی برگزیده شده بود، اظهار داشت كه اعضای نژاد او دلایل كمی برای ستودن تصویب قانون اساسی اصلی می یابند. مارشال گفته بود كه به جای آن سیاهپوستان باید ستایش خود را برای اصلاحیه های سیزدهم و چهاردهم و پانزدهم قانون اساسی ، تحریم های جنگ داخلی و دوران سازندگی بر برده داری و تبعیض در رای دادن و سایر حوزه های زندگی ملی حفظ كنند.

با دلیل می توان ثابت كرد كه قاضی مارشال در بسیاری از موارد حق داشت . قانون اساسی اصلی ۱۷۸۷ مقرر كرده بود كه در تامین جمعیت هر ایالت و بنابراین تعداد وكلای آن در مجلس سفرای كنگره ملی ، هر برده به عنوان سه پنجم یك نفر سرشماری شود. از آن گذشته در آستانه جنگ خونین داخلی كه بر سر برده داری و مسائل آن در گرفت ، دادگاه عالی در سندفورد (۱۸۵۷) اعلام كرد كه سیاهپوستان ، چه آزاد و چه برده ، شهروندان ایالات متحده نیستند، و به همین طریق از حقوقی كه قانون اساسی برای شهروندان تضمین كرده ، برخوردار نخواهند بود.

بعد از جنگ داخلی ، كنگره یكسری اصلاحیه هایی را بر قانون اساسی گذارد و ایالات آن را تصویب كردند كه در جهت تضمین حقوق كامل شهروندی برای بردگان آزاد شده در خلال جنگ توسط «اعلامیه رهاسازی » رییس جمهور وقت لینكلن در سال ۱۸۶۳ بود.

تصویب و اجرای اولیه این اصلاحیه های دوره بازسازی تنها پایانی ناكامل و موقت برای تبعیض علیه اقلیت ها در امریكا بود. به عنوان نمونه خود كنگره كه اصلاحیه یی را تصویب كرده بود، جداسازی نژادی را در مدارس پایتخت مجاز می شمرد.

بعدها در پرونده دیگری در سال ۱۸۹۶، دادگاه عالی اختیار ایالات به برقراری جدایی نژادی در واگن های راه آهن و سایر مكان های عمومی و خصوصی را تا زمانی كه تسهیلات ارایه شده «مساوی » بود مجاز می شمرد!

به مدت نیم قرن پس از آن جریان ، وضعیت «جدا اما مساوی » قانون مملكت بود و تنها بعضی از صورت های رسوا كننده تبعیض نژادی در دادگاه ها بر ملا و با شكست روبرو می شد.

در دهه ۱۹۳۰ و ۱۹۴۰، دادگاه عالی نگاه انتقاد آمیزی بر قوانین جدایی نژادی و سایر فرم های تبعیض نژادی انداخت .

حقوق همه اقلیت ها

البته سیاهان تنها هدف تبعیض در ایالات متحده امریكا نبودند. تاریخچه رفتار این ملت با سرخپوستان به همان اندازه قابل تاسف بوده است . برای سال های متمادی كنگره و دادگاهها از گسترش نواحی غربی به قیمت حقوق مالكیت سرخپوستان پشتیبانی می كردند و زمین های آنها را مصادره و آنها را اغلب در شرایط و زندگی قیصرانه در مناطق مخصوص به خود منزوی می ساختند.

اما سرخپوستان نیز سرانجام دارای حق شهروندی و حق رای شدند. از آن گذشته از آغاز ۱۹۴۰ گروه های حقوق مدنی سرخپوستان بسیج شده و پیروزی های مهمی را در رابطه با حقوق شكار، ماهیگیری ، مالكیت زمین از جمله حفاظت از قبرستان ها و سایر مكان های مقدس خود به دست آوردند.

جمعیت های گوناگون «اسپانیایی امریكایی » (یا كسانی كه اصل آنها از امریكای مركزی و جنوبی است) در جریان جذب شدن به زندگی امریكایی نیز دارای مشكلات مشابه بودند. مدافع زبانی و نگرانی های ملی در مورد مهاجرت غیرقانونی ، بخصوص از جانب مكزیك ، این افراد را در جریان استخدام ، یافتن مسكن و آموزش مورد تبعیض قرار داد. اما اسپانیایی ها هدف اصلی تهاجم جنبشی بوده كه می خواستند انگلیسی را زبان رسمی ایالات متحده قرار دهند. اما آنها نیز مانند سایر گروه های اقلیت امریكا در سال های اخیر پیشرفت هایی داشته اند.

تا پیش از سال ۱۹۸۲ كودكان فاقد مدرك خانواده های مهاجر غیرقانونی از آموزش رایگان در مدارس عمومی محروم بودند. زنان امریكایی نیز در حالی كه از نظر تعداد جمعیت كشور اقلیت محسوب نمی شدند، مانند بسیاری از كشورها از نظر سنتی بر مبنای تصورات مربوط به جنسیت دچار انواع محدودیت ها بودند. قبل از تصویب اصلاحیه نوزدهم قانون اساسی ، در سال ۱۹۲۰ دادگاه ها مرتبا قوانینی مربوط به منع حق رای زنان تایید می كردند. تعدادی از تصمیمات اولیه ، قوانین مربوط به منع زنان از ورود به مشاغل قضایی ، پزشكی و بعضی حرفه های خاص دیگر را تایید می كرد. در حقیقت تا زمانی دراز یعنی ۱۹۶۱ دادگاه عالی ، یك قانون فلوریدا را كه زنان را از حضور در هیات منصفه منع می كرد، تایید می كرد. مانند سیاهپوستان ، زنان نیز به مدت طولانی و بطور سیستماتیك از جریانات سیاسی خارج بودند و بنابراین فرصت اعمال كنترل بر سرنوشت خود را نداشتند.

اقدام علیه تبعیض در كوششی برای ترمیم اثرات جهت گیری های یكطرفه علیه اقلیت های نژادی و زنان در حوزه استخدام و آموزش عالی ، سازمان های دولتی و دانشگاه ها، در واقع از دهه ۱۹۴۰ با اجرای برنامه هایی آغاز گردید كه به درجات مختلف برای پذیرش ، استخدام و ارتقای اقلیت ها و زنان ارجحیت قایل شد.