به راستی زمینه های شکل گیری انقلاب اسلامی چه بوده و چه عواملی بر روند آن تأثیرگذار بوده اند؟

در بررسی روند شکل گیری یک انقلاب، نظریات متفاوتی مانند نظریه مارکس ، نظریه بنتوم و نظریه جیمز دیویس به عنوان مدل های ساختاری در نظر گرفته می شوند. هر یک از این نظریه ها با توجه به نگاه خاص نظریه پرداز، به بخشی از زمینه ها و علل توجه دارند. انقلاب اسلامی ایران، انقلابی چند عاملی و چند سویه است که برخی عوامل پیدایش آن تا پیش از این در هیچ انقلابی مؤثر نبوده اند.

چشم انداز نظریه جامعه شناسان کلاسیک و مفاهیمی که ارائه می دهند نیز زمینه ای است که از آن می توان به نوعی و تنها بخشی از انقلاب اسلامی را تحلیل کرد. در مطالعه انقلاب ایران به رغم آن که نظریه ها به طور مشخصی مورد استفاده یا آزمون تجربی با این انقلاب قرار نگرفته اند، اما از مفاهیم نظریه نویسندگان مذکور در توضیح این انقلاب استفاده شده است.

اغلب تحلیل گران غربی با دیدگاه هایی یک سونگر، تحلیل های متفاوتی از انقلاب اسلامی ارائه کرده اند. رابرت لونی در کتاب ریشه های اقتصادی انقلاب ایران توضیح می دهد که اصلاحات اقتصادی در ایران موفقیت آمیز نبود و حکومت نتوانست نارضایتی مردم را که ناشی از بی عدالتی و جابه جایی اجتماعی کوتاه مدت با برنامه های اقتصادی مبتنی بر استراتژی توسعه بود، تشخیص دهد.

مسلما" تحلیلی صرفاً اقتصادی از پدید ه انقلاب اسلامی نمی تواند تبیین کننده واقعیت آن باشد.

بسیاری از دولت ها درشرایط مشابه اقتصادی به علت ویژگی های ساختاری در نظام سیاسی و اجتماعی می توانند با تکیه بر سرکوب و یا ائتلاف گروه های خاص در جامعه و تکیه بر ایدئولوژی مشروعیت بخش، مانع از تبدیل نا آرامی ها به انقلاب شوند.

اما حکومت پهلوی که خود با بحران مشروعیت روبه ر و بود، در برابر بی عدالتی ها و ضعف های اقتصادی به شدت شکننده شده بود.

تدا اسکاچ پول نظریه پرداز معروف انقلاب نیز در جستجوی عوامل اقتصادی می کوشد تا علل وقوع انقلاب اسلامی را در چارچوب آسیب پذیری دولت شاه به دلیل عدم ارتباط با صاحبان ثروت های اجتماعی یا بازار جست وجو کند. او چنین می نویسد:

گسست دولت از بازار که به یک ایدئولوژی مبارزه با نمادها و اسطوره هایی چون شهادت طلبی و ایثار اعتقاد دارد، از عوامل زمینه ساز انقلاب اسلامی است.

برخی دیگر از تحلیل گران برتحلیل های روان شناختی شخصیت شاه و ویژگی های شخصیتی وی در رفتار گرایی مستقل، به خصوص در دهه های ۱۹۵۰ تا ۱۹۶۰ تأکید کرده اند. در این گونه تحلیل ها با توجه به شخصی بودن حکومت و تأثیر تعیین کننده تصمیمات فردی شاه، روان شناسی شخصیت او برای ریشه یابی انقلاب ایران مورد توجه قرار گرفته است. ماروین زونیس در کتاب شکست شاهانه به این موارد اشاره کرده است.

آبراهامیان در مورد علل سیاسی وقوع انقلاب، می گوید :

انقلاب به این علت رخ داد که شاه در سطح اقتصادی ، اجتماعی دست به نوسازی زد و به این ترتیب طبقه متوسط جدید و طبقه صنعتی را تشکیل داد اما نتوانست در سطح سیاسی دست به توسعه بزند و این امر موجب ناهماهنگی در ساختارهای اجتماعی شد.

هرچند شاه موفق شد در زمینه اقتصادی و صنعتی و اجتماعی توسعه قابل ملاحظه ای در ایران پدید آورد، اما از جهات سیاسی نتوانست توسعه قابل ملاحظه ای به وجود آورد. این عدم توسعه سیاسی رژیم باعث شد که بین طبقه حاکم و طبقه فرودست که دو پل خیلی مهم در آن نقش آفرینی می کردند یعنی قطب بازار و قطب روحانیت یک شکاف فاحش ایجاد شود از همین جا زمینه های انقلاب آغاز شد.

با وجود تحلیل های علمی ای که از جامعه زمان طاغوت در ایران و حکومت پهلوی ارائه می شد، اغلب جامعه شناسان اعتقاد داشتند که حکومت شاه در دوران ثبات به سر می برد. پس از وقوع انقلاب همه نظریه پردازان غربی متوجه تحلیل های نادرست و غیرقابل قبول خود از حکومت محمدرضا شاه شدند و به اتفاق پذیرفتند که در تحلیل بی ثباتی حکومت شاه، بی دقتی روا داشته اند.

به هر حال، تحلیل گران غربی علاوه بر غفلتی که در بررسی همه عوامل مؤثر در شکل گیری، شتاب دهی و پیروزی انقلاب داشته اند، از سه عامل اساسی زمینه ساز انقلاب نیز غفلت کرده اند:

۱) نکته بسیار اساسی این انقلاب مردمی بودن آن است. انقلاب اسلامی برخلاف سایر مدل های موجود، مختص طبقه اجتماعی خاصی نبود. هر چند نمی توان نقش روحانیت و روشنفکران مذهبی را در روند شکل گیری انقلاب نادیده گرفت، لکن باید پذیرفت که در پیروزی انقلاب، عامه مردم از هر طبقه و صنفی شرکت داشتند.

۲) نکته دیگر عدم توجه به جامعه شناسی سیاسی مردم ایران و روحیه ظلم ستیزی آن ها به خصوص در قرن اخیر بوده است. حرکت های متعدد آزادی خواهانه که در سده اخیر به وقوع پیوست، نشانه رشد این روحیه بود. مبارزه با نظام سلطنتی و تلاش در جهت دستیابی به حکومتی صالح و مردمی در طول این دوره همواره از آرزوهای مردم بوده است. عدم توجه به پیشینه مبارزات ضدحکومتی مردم ایران در دوران قاجار و پیش از آن و سعی درتحلیل انقلاب در یک بازه زمانی کوتاه، موجب پدید آمدن اشتباهات آشکار و متعددی شده است.

۳) توجه جامعه شناختی به بافت مذهبی کشوری مانند ایران نیز می تواند در ارائه تحلیل های واقع بینانه انقلاب کمک کننده باشد. براساس اعتقادات مذهبی مردم، مشروعیت حکومت برگرفته از اسلام است. در طول تاریخ ایران نیز سلاطین همواره در پی کسب مشروعیت دینی از رهبران مذهبی بوده اند که می توان نمونه های فراوانی از آن را در تاریخ حکومت صفویه و قاجاریه مشاهده نمود، اما حکومت پهلوی ضمن غفلت از این عامل بزرگ، اساسا" معتقد به مشروعیت بخشی دین نبود.

به هر روی با وجود چند عاملی بودن انقلاب اسلامی، از میان عوامل متعدد شکل گیری انقلاب، می توان برخی عوامل را علل اصلی، برخی را علل مکمل و برخی دیگر را عوامل شتاب دهنده دانست. بسیاری از اندیشمندان اعتقاد دارند علت اصلی وقوع انقلاب، عوامل فرهنگی بوده اند و به همین جهت به آن لقب انقلاب فرهنگی داده اند. در ادامه به این عوامل نیز اشاره خواهیم کرد.

درآمدی بر کارنامه فرهنگی انقلاب اسلامی از دکتر علی عسگری

رضا بختیاری