|
کیانوری در ابتدای کار خود در حزب، به لحاظ ارتباط شخصی و فامیلی با کامبخش از نفوذ و قدرت وی، بهره مند شده است، اما اشتباه به نظر می رسد که موقعیت و نفوذ بعدی کیانوری در حزب را نیز مع الواسطه بدانیم، بلکه وی خود به تدریج از نظر نزدیکی به مقامات شوروی به یک کامبخش ثانی مبدل گردید و از سوی دیگر به دلیل ویژگی های شخصی از جمله دارا بودن روحیۀ ماجراجویی و تحرک سازمانی موقعیت ممتازی یافت. به طور کلی کیانوری ماجراجوترین عضو کمیتۀ مرکزی حزب توده شناخته شده است. وی به برنامه ریزی و هدایت چندین تصفیۀ فیزیکی درون سازمانی و ترورهای برون سازمانی متهم است. در این زمینه، به ویژه دکتر فریدون کشاورز، لیست بلندبالایی را در «من متهم می کنم کمیته مرکزی حزب توده را» به عنوان اقدامات مخفی و مشترک از سوی کامبخش و کیانوری ارائه می دهد که «نه حزب و نه کمیته، نه هیأت اجرایی و حتی دبیر حزب از آن اطلاعی نداشتند و مستقیماً از طرف این دو نفر ولی با استفاده از تشکیلات حزب و بعضی از کادرهای مورداعتماد آن ها انجام می گرفت.»[۲۰] این اقدامات به نوشتۀ دکتر کشاورز عبارت اند از: «۱ــ قتل احمد دهقان، مدیر تهران مصور؛ ۲ــ قتل محمد مسعود، مدیر روزنامه مرد امروز که در ایران بسیار محبوب بود؛ زیرا به دربار شاه حمله می کرد؛ ۳ــ تشکیل کمیتۀ ترور از بعضی از افراد حزب و مخفیانه؛ ۴ــ شرکت کیانوری با واسطه در جریان تیراندازی به شاه؛ ۵ــ قتل چند تن از افراد ساده و غیرمسئول حزب؛ ۶ــ قتل حسام لنکرانی یکی از اعضای باوفا و فداکار حزب...؛ ۷ــ ایجاد قیام افسران خراسان که اعضای سازمان افسری بودند...؛ ۸ــ ایجاد انفجار در ناوبر؛ ۹ــ ایجاد انفجار در هواپیما در قلعه مرغی.»[۲۱]
البته کیانوری در خاطرات خود منکر مشارکت در این گونه اقدامات و ترورها شده و اتهامات یادشده را به کلی رد کرده است.
برای شناخت گوشه ای از ویژگی ها و قساوت های آقای دکتر کیانوری می توان به نمونۀ زیر استناد کرد: بعضی از شرکت کنندگان در پلنوم چهارم مسکو در سال ۱۳۳۶ بارها این واقعه را تعریف کرده اند که بعد از کودتای ۲۸ مرداد هنگام فراری دادن عبدالحسین نوشین به خاک شوروی، دو نفر دیگر به اسامی شیرینلو و سیف الدین همایون فرخ را در قافله فرار جای دادند. در زمان عزیمت این کاروان کوچک، آقای دکتر کیانوری، نوشین را فرا خواند و یک نامه و یک هفت تیر به او داد و سفارش کرد که پس از عبور از مرز ایران، به بهانه ای ــ مثلاً فرار از دست آن ها ــ شیرینلو را با آن هفت تیر به قتل برساند (به همین سادگی!) و اگر در خاک شوروی کسی مزاحم نوشین شد و خواست او را به جرم قتل مشهود تعقیب کند، بگوید به موجب این نامه و مجوزی که حزب توده با امضای دکتر کیانوری صادر کرده، شیرینلو را کشته است. نوشین در بین رهبران حزب توده به اعتدال معروف بود و نسبتاً از سلامت نفس و استقلال رأی بیشتری بهره مند بود و معمولاً خود را درگیر مسائل جنجالی و فرقه گرایی نمی کرد. به همین دلایل نوشین مأموریت ویژۀ آقای کیانوری را انجام نداد تا اینکه در یکی از جلسات عمومی پلنوم چهارم این قضیه را افشا کرد و شرح داد و با فریاد، خطاب به حاضران گفت: «آقا این جوان چه گناهی کرده بود که آقای کیانوری دستور کشتن او را داد؟» و به سختی کیانوری را استیضاح کرد. بلافاصله بعد از صحبت نوشین در همان جلسه، همایون فرخ گفت: «به! آقای نوشین، خبر نداری که عین این مأموریت را کیانوری با یک نامه و یک هفت تیر به من داد تا تو را بکشم.»[۲۲] اظهارات نوشین و همایون فرخ در حضور اعضای پلنوم چهارم قرینة بسیار مهمی است که می توان براساس آن نیز نسبت به سایر اتهامات قتل، دربارۀ کیانوری قضاوت درست نمود؛ چراکه صحبت های این دو نفر را حدود هشتاد نفر شنیده بودند که بسیاری از آن ها هنوز زنده هستند و این واقعه را به خوبی به یاد دارند. از سوی دیگر می توان به قدرت و نفوذ کیانوری در شوروی سابق پی برد که پلیس آنجا خط و امضای او را به عنوان مجوز رسمی قلمداد نموده یا احتمال دیگر این است که به واسطۀ این عمل رفقای خود را فریب داده است تا از شر رقبای احتمالی خلاص شود.
یکی دیگر از حوادثی که انگشت اتهام را به سوی کیانوری نشانه می رود موضوع ترور شاه در ۱۵ بهمن ۱۳۲۷، ارتباط وی با ناصر فخرآرایی و اطلاع وی از قصد او مبنی بر ترور شاه می باشد. این اقدام بدون تصمیم داخلی یا توصیۀ خارجی اجرا شده است. در آن شرایط حزب توده به این اقدام نیازی نداشت؛ چراکه پس از این ماجرا این حزب غیرقانونی اعلام شد و فعالیت آن به شکل مخفی آغاز گردید که در نهایت طی چند سال به خروج کلیۀ اعضا از کشور انجامید. در نهایت می توان به این ویژگی کیانوری پی برد که وی برای رسیدن به هدف های خویش به هر وسیله و ترفندی متوسل می شد و برای تحقق هدف های اساسی و مهم اوضاع بین المللی را بر هم می زد.
● حزب توده، مصدق و کودتای ۲۸ مرداد
حزب توده دکتر مصدق را حداقل در دوران اول زمامداری طرفدار امریکا می دانست. به گفتۀ کیانوری «مصدق در دوران اولیه تصور می کرد که امریکا می خواهد به آزادی ایران از یوغ سلطۀ انگلیسی ها، که نفت جنوب مهم ترین پایگاهشان بود کمک کند.» توجه کیانوری دربارۀ تقسیم بندی دوران خدمت دکتر مصدق که تا ۳۰ تیر ۱۳۳۱ مصدق امریکایی بود و بعد از آن به این کشور پشت کرد، برای این است که بتواند روش حزب را در قبال او توجیه کند. او مصدق را قبل از ۳۰ تیر امریکایی دانسته، بنابراین فحش های رکیک و رگبار اهانت روزنامه های توده ای را منطقی تلقی کرده و گفته است بعد از ۳۰ تیر که از امریکا رویگردان شد، توده ای ها همکاری با مصدق را آغاز نمودند و دیگر به او توهین نکردند! تمام این تحلیل و توجیهات از بیخ و بن غلط است. وقتی کیانوری می گوید نفت جنوب مهم ترین پایگاه انگلیسی ها بود، برای این است که بگوید آن ها هم به درستی نفت جنوب را هدف حملات خود قرار دادند و شعار ملی کردن نفت آن قسمت را سر دادند.[۲۳] در مجموع کیانوری معترف است که حزب توده کارنامۀ موفق و شایان دفاعی در این دوران از خود به جای ننهاده است: «در دورۀ اول ملی شدن صنعت نفت که آغاز آن با فرار رهبران حزب توده از زندان مصدق بود، یعنی از سال ۱۳۲۹ تا نیمۀ اول سال ۱۳۳۱، سیاست حزب ما سیاست بسیار نادرستی بود. به نظر من ریشۀ اصلی این اشتباهات عبارت بود از غرور بیش از اندازه ای که آن افراد هیأت اجرائیه که در جریان غیرقانونی شدن حزب در بهمن ۱۳۲۷ به زندان افتاده بودند، بدان دچار شده بودند. این افراد عبارت بودند از دکتر مرتضی یزدی، دکتر حسین جودت، احمد قاسمی، محمود بقراطی، مهندس علی علوی و کیانوری.»[۲۴] البته همان گونه که ذکر شد، کیانوری اشتباهات حزب توده را منحصر به سال های ۱۳۲۹ تا نیمۀ سال ۱۳۳۱ دانسته که خود مسأله ای بحث پذیر است؛ چراکه حزب توده نه تنها در این مقطع موفق نشد ارزیابی درستی از شرایط اجتماعی و سیاسی انجام دهد، بلکه باید گفت عملکردهای این حزب در دوران بعد از این مقطع نیز در واقع یکی از عوامل مهم در زمینه سازی برای موفقیت کودتا به شمار می آید. کیانوری از جمله اشتباهات حزب توده را در مقطع مورد نظر خویش چنین برشمرده است: «نقص دیگر ما که باز هم ”غرور“ در پایۀ آن قرار داشت، عدم شناخت درست کشورمان و به ویژه نقش عمیق اعتقادات مذهبی در وسیع ترین توده های زحمتکش آن جامعه، که حزب از خواست های اقتصادی و سیاسی آنان دفاع می کرد، بود.»[۲۵] اما مگر این «عدم شناخت» تا زمان وقوع کودتا، ترمیم و اصلاح شد؟ بر مبنای همین «عدم شناختِ» ریشه دار و مستمر بود که حزب توده در شرایط بسیار حساس مردادماه ۱۳۳۲ نیروهای خود را با شدت هرچه تمام تر به خیابان ها کشید و بر نگرانی عمیق جامعه از مستولی شدن «کمونیست ها» و «الحاد و بی دینی» بر کشور دامن زد و به ویژه با طرح شعار «جمهوری دموکراتیک» به دنبال فرار شاه از کشور، یکی از اشتباهات بزرگ خود را مرتکب شد. کیانوری خود نیز معترف است که «این شعار باعث شد عده ای با وجودی که می دانستند که حزب نیرویی ندارد که حکومت را به دست بگیرد، تصور کنند که ما می خواهیم یک ”دموکراسی توده ای“ ــ مانند اروپای شرقی ــ ایجاد کنیم و همین شعار وسیله ای شد برای تبلیغ علیه ما و رم کردن عده ای از ما.»[۲۶] بنابراین پرواضح است که اشتباهات حزب توده تا زمان پیروزی کودتای ۲۸ مرداد لاینقطع ادامه داشت و اگر این گونه اشتباهات و «عدم شناخت» ها و هیجان زدگی ها نبود، چه بسا تاریخ کشورمان در آن مقطع به گونۀ دیگری رقم می خورد.
البته ناگفته نماند که رفتارها و عملکردهای دکتر مصدق در قبال حزب توده نیز خود عاملی بود که در تهییج و تحریک این حزب تأثیر داشت. به عبارت دیگر دکتر مصدق نه تنها تا آخرین روزها قصد مقابله با حزب توده و جلوگیری از تظاهرات توده ای ها را نداشت، بلکه به تعبیر دکتر کریم سنجابی در خاطراتش، سعی می کرد از توده ای ها سواری بگیرد: «مصدق توده ای ها را خوب می شناخت. یک وقتی خود او به من گفت: من سه بار سوار توده ای ها شده ام. من درست نمی دانم آن سه بار کی بوده، ولی معلوم است که یعنی من آن ها را به کارهایی وادار کردم که مطابق سیاست و نظر من بوده است.»[۲۷] این مماشات و به تعبیری پیگیری سیاست سواری گرفتن از توده ای ها تا بدان جا پیش رفت که نزدیک ترین افراد به دکتر مصدق را نیز به این نتیجه رساند که ایشان قصد مقابلۀ جدی با حزب توده را ندارد و لذا اعتراض آن ها را بر انگیخت. در این زمینه نیز سخن دکتر سنجابی شنیدنی است: «روز سالگرد ۳۰ تیر بود که آن تظاهرات صورت گرفت و مرحوم خلیل ملکی آمد و نگرانی خودش را به من اظهار کرد. گفت: آقا! دیگر چه برای ما باقی مانده، توده ای ها امروز آبروی ما را بردند. این آقای دکتر مصدق می خواهد با ما چه کار کند. بنده هم آمدم، خلیل ملکی و داریوش فروهر و مرحوم شمشیری و یک نفر از حزب ایران و یکی دو نفر از بازاری ها جمعاً هفت، هشت نفر را با خودم نزد دکتر مصدق بردم. خلیل ملکی آنجا تند صحبت کرد، گفت: آقا! مردمی که از شما دفاع می کنند همین ها هستند. کم هستند یا زیاد هستند همین ها هستند. چه دلیلی دارد که شما قدرت توده را این همه به رخ ملت می کشید و این مردم را متوحش می کنید. حرف او خیلی رک و تند بود. مصدق گفت: چه کارشان بکنم؟ خوب آن ها هم تظاهرات می کنند. ملکی گفت: جای آن ها توی خیابان ها نیست. جای آن ها باید در زندان باشد، مصدق گفت: می فرمایید آن ها را زندانی بکنم، کی باید بکند. باید قانون و دادگستری بکند... . بنده خطاب به ایشان عرض کردم جناب دکتر به قول معروف ماهی را که نمی خواهند بگیرند از دمش می گیرند. مبارزه با توده به وسیله دادگستری صورت نمی گیرد... . رفقای من ناراحتی هایی برای خاطر شما دارند و شما کار را کوچک می کنید به اینکه وزیر دادگستری این کار را بکند. مبارزه با حزب توده کار وزیر دادگستری نیست.»[۲۸]
مسألۀ دیگری که در اظهارات کیانوری راجع به این دوران در خور تأمل می باشد، موضع گیری دولت شوروی سابق در قبال حکومت مصدق است. کیانوری در این زمینه چنین اظهار کرده است: «در آن موقع، بزرگ علوی رابطۀ کمیتۀ مرکزی حزب با خانه فرهنگ بود و نظرات شوروی ها را کسب می کرد. در فاصلۀ یک ماه، سه بار شوروی ها به ما پیغام دادند که چرا شما اینقدر به مصدق و کاشانی فحش می دهید، این ها ملی هستند. این ها از منافع ملت ایران دفاع می کنند.»[۲۹] عده ای درمورد مستند بودن این اظهارات تردید دارند و آن را خلاف واقع می دانند. از سوی دیگر اگر در مسکو نظریات قاطعی برای حمایت از دکتر مصدق وجود داشت، چگونه کمیتۀ مرکزی حزب در آنجا و اکثریت هیأت اجرائیه در تهران با مصدق مخالفت کردند. کیانوری در قبال چنین سؤالاتی ناگزیر از بیان این واقعیت گردیده است که «ظاهراً در داخل حزب کمونیست شوروی هم اختلاف نظری بوده است. گویا وزارت خارجه موافق این نظرات مثبت بوده و بعضی ارگان های دیگر، که آن ها [با اعضای کمیتۀ مرکزی در مسکو] رابطه داشتند، نظرات مخالف داشتند. به این ترتیب آن ها به تقلید از برخی محافل شوروی آن موضع را گرفتند و متعاقب آن احسان طبری مقالۀ وحشتناکی علیه مصدق نوشت. شبی که این مقاله به ایران رسید واقعاً شب عزای من بود.»[۳۰]
شاهد دیگری که موضع شوروی را به خوبی نشان می دهد آماری است که کیانوری در مورد تراز بازرگانی ایران و شوروی ارائه داده است. طبق این آمار در سال ۱۳۳۱، یعنی در بحبوحۀ کشاکش میان دولت مصدق و انگلیس، تراز بازرگانی ایران و شوروی نیز ۳۳ میلیون ریال بوده است که این به خوبی از همراهی و هماهنگی شوروی با بلوک غرب در محاصرۀ اقتصادی دولت مصدق حکایت می کند.
● حزب توده و ساواک
از جمله اموری که در سابقۀ فعالیت حزب توده شایان ذکر می باشد تسلیم سریع و آسان آن ها در برابر رژیم پس از دستگیری است که در صدر آن ها نام عبدالصمد کامبخش قرار دارد که در یک شب تمام اطلاعات گروه ۵۳ نفر را در قالب گزارش بیش از صد صفحه ای لو داد و این امر به مرگ دکتر تقی ارانی منجر گردید. این مسأله برای اکثر قریب به اتفاق مؤسسان حزب توده محرز بود که از پذیرش وی امتناع می کردند، ولی دستور حزب کمونیست شوروی بر لزوم پذیرش او به عضویت در کمیتۀ مرکزی حزب مبتنی بود. این قضیه به کامبخش به تنهایی منحصر نبود، بلکه وارفتگی و وادادگی در قبال سختی ها و خیانت به دوستان و همراهان امری مستمر در حزب توده به شمار می آید. «یک شب اعضای ستاد (بهرامی، علوی، مبشری، وکیلی و من) در خانۀ کمیتۀ مرکزی در حال بررسی طرح بودیم و نقشۀ عملیات هم دربرابر ما بود و روی نقشه و جزئیات بحث می کردیم. این جلسه بعد از اجلاس هیأت اجرائیه، که یزدی هم در آن شرکت داشت، تشکیل شده بود. یزدی باید به خانۀ خودش می رفت، ولی او ماند و گفت که دیر شده و نمی توانم به خانۀ خود بروم. چند روز پس از آن جلسه و یک یا دو روز پیش از تاریخی که باید عملیات را شروع می کردیم، ناگهان مطلع شدیم که سه فرمانده واحد به طور هم زمان در سه نقطۀ مختلف دستگیر شده اند. بعدها در خارج بودیم، به پیشنهاد سرلشکر آزموده، شاه به دکتر یزدی عفو داد. در توضیحی که سرلشکر آزموده در روزنامۀ اطلاعات برای این عفو نوشته بود آمده بود که دکتر مرتضی یزدی در این مناسبت عفو شد که در موقع بسیار حساسی خدمت بزرگی به اعلیحضرت و مملکت کرده است.»[۳۱]
نادر شرمینی ــ مسئول شاخۀ جوانان حزب توده ــ نیز وقتی دستگیر شد، بلافاصله در مسیر همکاری با رژیم قرار گرفت. «پس از اینکه (شرمینی) دستگیر شد، بلافاصله ضعف نشان داد و همه چیز را لو داد. او چاپخانۀ کوچکی را که در اختیارش گذارده بودیم لو داد... . بعد از انقلاب که به ایران آمدیم مطلع شدیم که شرمینی با یک کارخانۀ شیشه همکاری دارد. آقای مهندس شرمینی چهل میلیون دلار پول دولتی کارخانه را به جیب زده در امریکا به حساب خودش ریخته بود.»[۳۲] دکتر بهرامی نیز که یکی از اعضای پرسابقۀ حزب توده به شمار می رفت، در سال ۱۳۳۴ درحالی که دبیرکل حزب در ایران بود، دستگیر شد و بلافاصله در ماشین، آدرس دو خانه ای را که می شناخت داد.[۳۳] این دو خانه مربوط به دو عضو بلندپایه حزب بودند: «یکی منزل امان الله قریشی که در آن زمان مسئول کمیتۀ ایالتی تهران بود و دیگری منزل مهندس علی علوی، عضو هیأت اجرائیۀ حزب در ایران ــ تا سال ۱۳۳۸ در زندان بود و سپس اعدام شد.»[۳۴]
کیانوری در قسمتی از خاطرات خود به این حقیقت اشاره کرده که موضوع رسوخ ساواک در حزب توده به گونه ای است که خود او می گوید: «شوروی ها همیشه می گفتند که کافی است اسکندری بداند، ساواک هم می داند.»[۳۵] و سپس این سند را صرفاً به عنوان اینکه «شوروی ها معتقد بودند که احتمال اینکه بالاخره امریکا و انگلیس، اینتلیجنس سرویس و سیا، در رهبری حزب توده نفوذ کرده باشد.» مطرح می سازد. اما در مراحل بعدی خاطرات خود حقایق بیشتری را در این باره بازگو کرده است: «من به یکی از اطرافیان اسکندری به شدت مشکوک بودم و در زمان انقلاب که لیست ساواکی ها منتشر شد معلوم شد که حدس من درست بوده است. این فرد، شهناز اعلامی، مدت های مدید توسط اسکندری به عنوان نمایندۀ تشکیلات دموکراتیک زنان ایران در فدراسیون بین المللی زنان دموکرات، که مرکز آن در برلین شرقی بود، شرکت داشت... . اسکندری به شدت از او حمایت می کرد، اغلب با وی دیدار داشت و اعتماد بی چون وچرایی به او داشت.»[۳۶]
نفوذ ساواک از طریق فرزندان دکتر مرتضی یزدی به درون حزب توده به واسطۀ ارتباط آن ها با دکتر رادمنش، دبیر اول حزب، نیز یکی دیگر از موارد مهم در این زمینه به شمار می آید: «دکتر یزدی در زندان پس از تسلیم به رژیم شاه، پسرش حسین یزدی را که به توصیۀ حزب برای تحصیل به آلمان فرستاده شده بود ــ به ساواک مربوط ساخت... . حسین هم برادرش فریدون را با خود همراه کرد... . حسین و فریدون یزدی (پسرعموهای خانم رادمنش) مشیر و مشاور آجودان دکتر رادمنش بودند. در تمام سال ها حسین یزدی نامه های دکتر رادمنش را برای پست کردن به برلین غربی می برد و اگر کسی می خواست از اروپای غربی با ایران با رادمنش تماس بگیرد، این کار با واسطه حسین یزدی انجام می شد.»[۳۷] از سوی دیگر انتخاب عباسعلی شهریاری به عنوان مسئول تشکیلات تهران از سوی رادمنش سبب شد که ساواک از همۀ مسائل حزب توده در داخل کشور آگاه شود.
● ماجرای کوزیچکین و پایان کار حزب توده
حزب توده پس از پیروزی انقلاب اسلامی به جای تغییر روش خود و لحاظ کردن منافع ملی، همچنان به وابستگی و حتی استحکام آن و ارتباط بیشتر با همسایۀ شمالی ادامه داد و بعضی از اموری که در زمان رژیم شاه موفق نشده بود آن ها را انجام دهد پس از پیروزی انقلاب اسلامی انجام داد. کیانوری به صورت مستمر و هر شش ماه یکبار به عنوان دبیرکل حزب می بایست به شوروی می رفت و گزارش هایی می داد. بنابراین حزب توده پس از انقلاب اسلامی نه تنها به تصحیح رفتارها و عملکردهای خود اقدام نکرد، بلکه این بار با سوء استفاده از فضا و موقعیت جدید به گونه ای عمیق تر، فعال تر و گسترده تری در جهت تأمین درخواست ها و منافع بیگانگان فعالیت نمود و جالب اینکه کیانوری با اعتراف به ارسال اطلاعات نظامی کشور به شوروی حاضر نیست عنوان جاسوسی را برای این کار بپذیرد: «به نظر من این مسأله جاسوسی نبود، جاسوسی عبارت از چیزی است که امنیت نظامی و سیاسی کشور را به مخاطره اندازد. اطلاعات نظامی که ما در اختیار شوروی ها قرار دادیم چنین وصفی نداشت. این اطلاعات مربوط به تکنولوژی نظامی امریکایی ها بود که دشمن ایران بود و با همین هواپیماها کشتی های ایران را می زد.»[۳۸]
سرانجام در بهمن سال ۱۳۶۱ جمعی از اعضای کمیتۀ مرکزی ــ و از جمله کیانوری ــ و سپس در اردیبهشت ۱۳۶۲ تعدادی از رهبران و اعضای حزب توده دستگیر شدند و این حزب منحل اعلام شد. کیانوری این مسأله را به کلی وابسته به ماجرای پناهندگی کوزیچکین، مأمور کا. گ. ب در کنسولگری اتحاد جماهیر شوروی در تهران، به لندن برمی شمارد و به این ترتیب قصد دارد تا بر تمامی رفتارها و عملکردهای سیاه حزب توده در طی سال های قبل و بعد از انقلاب قلم بکشد. «مدتی پس از پناهندگی کوزیچکین به انگلستان، اینتلیجنس سرویس، پروندۀ قطوری برای حزب تودۀ ایران درست کرد و با واسطۀ دولت پاکستان به جمهوری اسلامی تحویل داد. بدین ترتیب جمهوری اسلامی براساس اطلاعات مجعول که کوزیچکین طرح کرده بود به دستگیری رهبران و کادر حزب تودۀ ایران پرداخت.»[۳۹]
این سخن کیانوری را از چند زاویه می توان بررسی کرد: نخست آنکه محتوای کلام ایشان حاکی از پاکی، صداقت و عاری بودن کلیه فعالیت های حزب توده از هرگونه شبهه و شائبه ای بوده و صرفاً بعضی «اطلاعات مجعول» یا اتهامات واهی، موجب شده است رهبران و کادرهای این حزب دستگیر شوند. حال آنکه کیانوری خود در میان خاطراتش به وضوح در مورد گام برداشتن این حزب در مسیر جاسوسی و مخفی کاری و دیگر اقدامات غیرقانونی سخن گفته است. دوم آنکه به تصور کیانوری درآن زمان نظام نوپای جمهوری اسلامی از هیچ گونه دستگاه اطلاعاتی و امنیتی برخوردار نبوده و لذا هیچ گونه اطلاع داخلی از عملکردهای حزب توده وجود نداشته است. ولی واقعیت این است که پس از پیروزی انقلاب اسلامی و اضمحلال رژیم شاه، هسته های اطلاعاتی در قالب های گوناگون به وجود آمدند و سپس این امر در چارچوب معاونت اطلاعات و عملیات سپاه آغاز شد و مجموعۀ این فعالیت ها با همکاری همه جانبۀ مردم توانست نظام را از توطئه های رنگارنگ شرق و غرب سلامت بدارد. سوم اینکه کیانوری با تأکید بر این نکته که اطلاعات کوزیچکین دربارۀ مسائل و روابط اعضای حزب توده بسیار محدود بود و نه تنها او از نام و نشان افسران عضو حزب توده مطلع نبود، بلکه نام هیچ یک از این افسران به مقامات شوروی نیز داده نشده بود، این ادعا را مطرح کرده است که «تصور من این است که A.M.۶ همۀ اطلاعات خود را دربارۀ افرادی که می خواست از شرّشان خلاص شود به نام کوزیچکین در اختیار جمهوری اسلامی ایران گذارد.»[۴۰] در این زمینه کافی است به یادآوریم در دوران پس از انقلاب و شکل گیری یک ائتلاف فراگیر شرقی ــ غربی علیه ایران، بی تردید مقامات سیاسی و امنیتی کشور به توطئه های رنگارنگ بیگانه و به خصوص انگلیسی ها که سابقه ای طولانی در حیله گری داشته و دارند توجه کافی داشتند. بنابراین اگر هم احیاناً آن ها اطلاعاتی در این زمینه داده باشند، قطعاً برای تعیین میزان صحت و سقم آن ها، این اطلاعات با مجموعه اطلاعات موجود مطابقت داده شده و در هر صورت مبنای اصلی عملکرد همان داشته های مفصل و متقن خودی بوده است.
ولی از همه مهم تر اعتراف تمامی افراد دستگیرشده در این قضیه، حاکی از آن است که مسئولان امنیتی کشور نه براساس یک سلسله اطلاعات مجعول و غلط، بلکه بر مبنای اطلاعات درست و دقیق موفق شدند طی دو مرحله عملیات تمامی وابستگان به حزب توده را، که در امور جاسوسی و خیانت به کشورشان فعال بودند، دستگیر کنند. اظهارات کیانوری در مورد مهدی پرتوی و احسان طبری خود گویای این مسأله است: «پس از دستگیری، نمی دانم چند روز بعد، پرتوی تسلیم شد و ضعف شدید نشان داد و رنگ عوض کرد و مثل طبری ”مسلمان دوآتشه“ شد و در دادگاه افراد نظامی آن کارها را کرد و همه جریانات را با آب و تاب شرح داد و مسائلی را که شناخته نبود، توضیح داد.»[۴۱]
لذا کیانوری، که مدعی عملکرد مسئولان نظام بر مبنای اطلاعات مجعول است، در یادداشت های خود برای اثبات این ادعایش نام افرادی را برده است که بدون ارتباط با حزب توده و عملکردهای خائنانۀ آن دستگیر شدند.
● نتیجه:
خاطرات دکتر نورالدین کیانوری در پی تمایل و آمادگی وی برای انتشار خاطراتش به شکل مصاحبه های حضوری و مفصل در خانۀ محل اقامت مشارالیه و همسرش فراهم گردیده است. این گفت وگوها قریب به یک سال از خرداد ۱۳۷۰ تا اردیبهشت ۱۳۷۱ ادامه داشت. مصاحبه های تنظیم شده کیانوری حول دو محور عمده است: الف ــ وی با توسل به انواع جنگ افزارهای کلامی می کوشد تا نقطۀ ضعفی از خود به دست ندهد و نقاط ضعف گذشته اش را بپوشاند؛ ب ــ تلاش می کند کلیه مخالفان را بکوبد و موافقان را از بدنامی بیرون بکشد و نجات دهد. نتیجۀ چنین تلاشی صدور حکم برائت کامل خویشتن، و فصل مشترک همۀ آن ها پنهان کردن حقیقت می باشد.
سراسر مجموعه خاطرات وی تقریباً به گونه ای است که یکجانبه قضاوت نموده و در این مسیر معارضی نیز در مقابل خود احساس نکرده است. شاید بدین جهت است که مصاحبه کننده به گونه ای سؤالات را چیده که گاهی جواب هایی را به کیانوری تحمیل کرده یا هنگامی که پرسش مطرح شده که یکی از طرفین مصاحبه موافق و دیگری مخالف است بحث های داغ و سودمندی به میان آمده که این نقطۀ قوت مصاحبه است. نمونۀ بارز آن وقتی است که از شخصیت هایی چون نصرت الدوله فیروز یا احسان طبری صحبت می شود و آن ها درگیر می شوند. اما تمام سؤال و جواب ها بر این مدار نیست. با بعضی از سؤالات هر دو طرف موافق اند. در این حالت همدیگر را تأیید نموده اند که تداعی یک مصاحبۀ سالم را به ذهن خوانندگان متبادر نمی کند. این نوع سؤال و جواب ها بیشتر زمانی اتفاق افتاده که در مورد مواضع انقلاب اسلامی بحث شده است. ولی ضعف مصاحبه زمانی است که هر دو طرف، در مصاحبه با فرد یا گروهی مخالف بوده اند که در این حالت آنچه اتفاق افتاده است افتراء، توطئه و بدگمانی می باشد و فرایند پرونده و مدرک سازی نیز انجام شده است.
مثلاً زمانی که در مورد نصرت الدوله سؤال و جواب می شود به سهولت فهمیده می شود که آقای کیانوری کاملاً موافق اوست و در جایگاه مدافع او سخن به میان آورده است. زمانی که از احسان طبری صحبت شده مصاحبه کننده با کیانوری بحث نموده و سخت با او درگیر شده؛ چون نگرش مصاحبه کننده نسبت به احسان طبری نگرشی مثبت است. زمانی که از ملکی، خامه ای یا کشاورز سخنی به میان آمده، مصاحبه کننده در تأیید ادعاهای کیانوری حرکت نموده و فقط به طرح بعضی از احتمالات بسنده کرده است. در مجموع چنین به نظر می رسد که مصاحبه کننده احتمالاً یکی از اعضا یا کادرهای سابق حزب توده بوده و به تربیت توده ای کاملاً آشناست و نسبت به اغلب مسائل جهانی کمونیسم و جریان های جنبش چپ ایران به اندازۀ کافی وارد بوده است.
انتظار بر این بود که آقای دکتر کیانوری در این مصاحبه های طولانی خاطرات خود را بدون جعل و دروغ گویی بیان کند تا بسیاری از معماهای تاریخ معاصر نیز روشن شود، ولی این گونه نشد و وی در سراسر مصاحبه از خود و هم مسلکانش دفاع نمود و اظهارنظر و قضاوت های دیگران را سراسر دروغ و افترا دانست. ولی به هر حال سرنوشت حزب توده از پیدایی تا انحلال، تجربۀ بزرگ و گران قدری برای تمامی کسانی است که پای در مسیر فعالیت های سیاسی حزبی و گروهی می گذارند. براساس این تجربه «نگاه به بیرون» به تدریج وابستگی های سازمانی را نیز به دنبال خواهد داشت و در این مسیر، تبدیل شدن به عامل سرسپرده به بیگانه امری حتمی و ناگزیر به شمار می آید. در این زمینه به یقین تجربۀ حزب توده عبرت های بزرگ و گرانقدری در بردارد که به سادگی نباید از کنار آن گذشت؛ چراکه همگی در قبال تحریف تاریخ به خصوص زمانی که گروه های آلوده ای با قصد قبلی در نظر دارند به توسعه و تعمیم ضدارزشی و واژگونه سازی بدیهی ترین حقایق تاریخی دست زنند تعهد بسیار سنگینی متوجه انسان می گردد. |