شوالیه های ناتوی فرهنگی, فصل اول تعامل خاندان جهانبگلو با رژیم پهلوی

هنگامی که درمرداد ماه ۱۳۸۵, رامین جهانبگلو, پس از پایان تحقیقات «وزارت اطلاعات» در زندان اوین, به سوئیتی منتقل شد تا زندگی و حرفه خود را رو در روی دوربین صدا و سیما برای ایرانیان بازکاود, ۱ از خانه پدری اش و بستری که از آن برآمده, هیچ نگفت خانه ای که از نیمه دهه سی, همان سال ها که او به دنیا آمده بود, پر از فراز و نشیب بود

هنگامی که درمرداد ماه ۱۳۸۵، رامین جهانبگلو، پس از پایان تحقیقات «وزارت اطلاعات» در زندان اوین، به سوئیتی منتقل شد تا زندگی و حرفه خود را رو در روی دوربین صدا و سیما برای ایرانیان بازکاود،(۱) از خانه پدری اش و بستری که از آن برآمده، هیچ نگفت؛ خانه ای که از نیمه دهه سی، همان سال ها که او به دنیا آمده بود، پر از فراز و نشیب بود.

کاش رامین، روایت روزهایی را می گفت که پدرش ابتدا از فعالان حزب توده ایران و سپس نماینده رژیم پهلوی دوم در سازمان اوپک شد و مادرش نیز در دفتر فرح پهلوی، بام تا شام برای برگزاری جشن هنر شیراز، طرح و ایده می داد و از هواداران عرفان مدرن و هیپی وار بود. او حتی اشاره ای هم نکرد که خواهرزاده سیدحسین نصر، رئیس دفتر فرح پهلوی است؛ کسی که فعالیت های او را با سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا پیوند زد.

وقتی نزدیک به یک سال بعد، اعترافات جهانبگلو در برنامه تلویزیونی به اسم دموکراسی پخش شد، مخاطب گیج مانده بود که سوژه او، در هوای چه فرهنگی تنفس کرده، قبله فکری اش کجای این جهان بوده و با کدامین آموزه ها و ابزارها، بنای مشارکت در کودتایی آمریکایی، به نام «انقلاب مخملی» (۲)را داشته است؟!

رامین، هفتم دی ماه ۱۳۳۵، در فضای غریب خانه پدری که در محله اختیاریه شمیران بود، به دنیا آمد. پدرش، امیر حسین جهانبگلو که از دانشگاه پاریس دکترای اقتصاد داشت، در ابتدای دهه بیست به همراه جلال آل احمد، محفلی را پایه گذاشت که انجمن اصلاح نام گرفت و سال ۱۳۲۳ به حزب توده ایران پیوست.(۳) پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، خانواده جهانبگلو که از روشنفکران فانتزی روزگار خود به شمار می رفتند، از حزب توده بریدند و به تدریج با دربار پهلوی، گره خوردند. پدر خانه که استاد اقتصاد دانشگاه تهران بود، نماینده رژیم ستمشاهی در سازمان نفتی اوپک شد(۴) و در آستانه انقلاب اسلامی ایران نیز، رضا قطبی (مدیرعامل تلویزیون ملی ایران در رژیم ستمشاهی) در نامه ای محرمانه از محمدرضا شاه خواست تا امیرحسین جهانبگلو را به عنوان یک روشنفکر به ظاهر مخالف رژیم، برای ایجاد تماس با گروههای مخالف، به مناصب دولتی بازگرداند.(۵) در این میان، حکایت خجسته کیا، مادر رامین، تلخ تر بود.

کیا که در انگلستان تحصیلات دانشگاهی خود را به پایان برده بود، کارگردانی تئاتر می کرد. از نیمه دهه سی، همان سال هایی که رامین متولد شد، او به همراه شاهین سرکیسیان، منوچهر انور، فریدون رهنما، احمد شاملو و... با فارغ التحصیلان هنرستان هنرپیشگی، مانند علی نصیریان، از رهگذر دراماتیزه کردن آثار سادیستی (دیگرآزار) و مازوخیستی (خودآزار) صادق هدایت، به دنبال ساختن سبکی برای نمایش ایرانی بود. در نخستین تجربه های خود، گروه هنر ملی را سامان داد که عزت الله انتظامی، عباس جوانمرد، جمشید لایق و جعفر والی از اعضاء آن به شمار می رفتند.(۶)

خانه خجسته کیا، پاتوق جمعی از هنرمندان بهایی و کارگزاران فرهنگی عصر استبداد پهلوی دوم بود؛ کسانی چون هوشنگ کاووسی، که به ریاست اداره سانسور سینمای ستمشاهی رسیدند و یا مانند منوچهر انور، بر مسند مدیریت کانون سینماگران پیشرو، نشستند. او از این همنشینی ها، به هم اندیشی با فرح پهلوی رسید و از سال ۱۳۴۶ که نخستین «کمیسیون جشن هنر» در کاخ صاحبقرانیه تشکیل شد،(۷) در مقام مشاوری نافذ برای شورای عالی جشن هنر شیراز خدمت کرد. کیا، اگرچه از دستیاران ارشد فرخ غفاری (قائم مقام جشن هنر شیراز) به شمار می رفت، اما آدمی کم حاشیه و مدیری در سایه بود. بیشتر وقتش را یا در کارگاه نمایش (وابسته به دفتر فرح پهلوی) و یا به عنوان سرپرست، در مرکز حفظ هنرهای آئینی (وابسته به تلویزیون ملی ایران) می گذراند.

نه تنها نمایشنامه های ضد دینی ای چون شهر قصه (بیژن مفید) و آثار موهن عباس نعلبندیان، با حمایت او موفق به کسب جوایز جشن هنر از دست فرح پهلوی می شدند، بلکه خجسته کیا، بازیگران گروه تئاتر قلعه شهرنو، موسوم به حافظ نو، را به شهرتی جهانی رساند. شهرنو، بدنام ترین محله تهران، در عصر پهلوی بود که کیا، اکثر بازیگران تئاتری آن را که از روسپی های مشهور بودند، برای اجرای نمایش، به جشن هنر شیراز و سپس فستیوال های بین المللی برد؛ حکایتی که بازخوانی اش دشوار و غم انگیز است.(۸)

پیام فضلی نژاد

پانوشت ها:

.۱ اشاره ای است به گفت وگوی تلویزیونی رامین جهانبگلو که در مجموعه دوقسمتی «به اسم دموکراسی» همراه با اعترافات هاله اسفندیاری و کیان تاجبخش، از شبکه اول صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران (۲۷ و ۲۸ تیرماه ۱۳۸۶) پخش شد. نخستین بار، در ۲۵ مرداد ماه ۱۳۸۵، هنگامی که جهانبگلو در بازداشت بود، سخنگوی قوه قضائیه و دادستان کل کشور، از احتمال پخش تلویزیونی اعترافات وی، خبر دادند. برای مطالعه بیشتر، نک: «متن کامل اعترافات عوامل بیگانه»، خبرگزاری فارس، ۳۰ تیرماه ۱۳۸۶، از:

http:..wwwfarsnewscom.newstextphp?nn=۲۴۰۰۰۳۴۰۶۸

.۲ انقلاب مخملی (velvet revolution)، یا انقلاب رنگی یا انقلاب گلی، نوعی کودتای بدون خونریزی است و به تغییر و تحولاتی اطلاق می شود که تا امروز در برخی از کشورهای باقیمانده از بلوک شرق اتفاق افتاده و هیأت حاکمه این کشورها، جای خود را به حکومت های طرفدار غرب داده اند. این اصطلاح را برای اولین بار واسلاو هاول، رئیس جمهور سابق چک، که در آن زمان رهبر مخالفان این کشور بود، بر سر زبان ها انداخت. براساس طرح خاورمیانه بزرگ، ایالات متحده می کوشد که کودتاهای مخملی را در این منطقه نیز به راه اندازد. کودتاهای مخملی، واجد ویژگی های پیوسته و همگون در علل و شکل تحولات می باشند.(برای خواندن متن کامل، به کتاب شوالیه های ناتوی فرهنگی مراجعه کنید.)

.۳ گنجی، اکبر. «درآمدی بر تاریخ روشنفکری ایران». هفته نامه نیمروز (چاپ لندن)، ۳ شهریور ۱۳۸۵، شماره .۸۹۶ همچنین، نک: چپ در ایران به روایت اسناد ساواک (کتاب هفتم). تهران: مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ایران. صفحه .۱۵۳

.۴ روزنامه اعتماد ملی، ۲۵ اردیبهشت ماه ۱۳۸۵، شماره ۸۳، صفحه .۲

.۵ رستمی، فرهاد. پهلوی ها (جلد سوم). تهران: مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، ۱۳۸۲، صفحه .۶۱۱

.۶ محمودی، حسن. «تجددخواه و جریان گریز». روزنامه شرق، ۲۴ اردیبهشت ماه ۱۳۸۴، شماره .۴۷۴

.۷ جشن هنر شیراز به روایت اسناد ساواک. تهران: مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ایران، ۱۳۸۱، صفحه .۳

.۸ فضلی نژاد، پیام «پژوهشی پیرامون تعامل خانواده جهانبگلو با خاندان پهلوی». (گفت وگوی منتشر نشده با احمد الهیاری خراسانی، روزنامه نگار و از اعضای مؤسس کانون نویسندگان ایران)، مردادماه ماه .۱۳۸۶