«ارتشبد نعمت الله نصیری»

نصیری رئیس ساواك و مسئول مستقیم شكنجه هزاران زندانی, و ایجاد رعب و وحشت در جامعه در بخش اعظم سالهای حكومت شاه بود او عامل كشتار متهمان بسیاری در بازداشتگاهها بوده ولی پس از دستگیری از وجود هرگونه آزار و شكنجه در زندانها اظهار بی اطلاعی كرد و فقط گفت «در دو روزی كه در بازداشت هستم متوجه شدم در زندانهای شاه شكنجه هم وجود داشته است »

پس از بیانات امام، من با قدرت تمام به مدرسهٔ رفاه برگشتم و زمام امور را به دست گرفتم و دیگر مجال ندادم كه ابراهیم یزدی در كارها دخالت كند. فردای آن شب نصیری و ناجی و رحیمی و خسروداد اعدام شدند، مهندس بازرگان مصاحبهٔ مطبوعاتی تشكیل داد و با كمال تعجب، اعلام نمود: ما از وضع دادگاه‌های انقلاب، كوچك‌ترین اطلاعی نداریم. این اولین ضربه‌ای بود كه از طرف دولت موقت بر پیكر دادگاه‌های انقلاب وارد می‌شد. این در حالی بود كه هم سخنگوی دولت، امیر انتظام و هم صباغیان در مدرسهٔ رفاه حضور داشتند و ابراهیم یزدی در كارها مداخله می‌كرد. آن‌ها از اوضاع با خبر بودند. حتی در آن شبی كه این چهار نفر به اعدام محكوم شدند، ابراهیم یزدی تا آخر در مدرسهٔ رفاه بود. البته همان طور كه گفتم، من می‌خواستم در آن شب تعداد ۲۴ نفر را اعدام كنم. چشم همهٔ آن‌ها را بسته بودیم؛ اما این آقایان، دائماً این پا و آن پا كردند و می‌رفتند و می‌آمدند و من هم خون دل می‌خوردم. این آقایان حتی برای وقت‌گذرانی و ایجاد فرصت برای جلوگیری از اعدام آن‌ها، كاغذهایی تهیه كرده و گفتند كه می‌خواهیم نام متهمین را با خط درشت روی آن بنویسیم و به سینهٔ آن‌ها بچسبانیم، من وضع را ناجور دیدم و متوجه شدم كه ابراهیم یزدی در آنجا حضور ندارد. حس كردم كه ممكن است خدمت امام رفته باشد. در همین موقع، از مقر امام مرا خواستند. دویدم و خودم را به مدرسهٔ علوی شمارهٔ یك كه محل اقامت امام بود، رساندم. نفس‌ زنان از پله‌ها بالا رفتم و نفسم تنگ شده بود. با كمال تعجب دیدم كه آقایان: ابراهیم یزدی و مطهری و دكتر بهشتی و احمد آقا خمینی در خدمت امام هستند. عرض كردم: ای امام! ما حاضر نیستیم به جهنم برویم.

امام فرمود: مگر جهنمی در كار است؟

عرض كردم: بلی، اگر این ۲۴ نفر را اعدام نكنیم، همهٔ ما به جهنم می‌رویم و خلاصه، خیانت به انقلاب است.

امام ما را به بردباری دعوت كرد و فرمودند: تعداد اعدام‌ها امشب چهار یا پنج نفر بیشتر نباشد، بحث شد كه نفر پنجم چه كسی باشد. عده‌ای گفتند: سالار جاف و من گفتم: ربیعی، فرماندهٔ نیروی هوایی.

سرانجام، ساعت دو بعد از نیمه شب، آن چهار نفر را به پشت بام بردیم و اعدام كردیم.

نعمت‌الله نصیری، اهل سمنان، ارتشبد شاه و رئیس سازمان جهنمی اطلاعات و امنیت كشور، از سال ۱۳۳۱ تا قبل از انقلاب، آتش افروز همهٔ معركه‌ها و همه كارهٔ شاه در تمام زمینه‌ها و مأمور رسمی سازمان سیا در خاورمیانه بود. او از این رهگذر، ثروت هنگفتی برای خود و اعضای فامیلش تهیه كرده بود. خانهٔ او درنیس فرانسه، معروف بود. او خانه‌ها و كاخ‌های متعدد دیگری در تهران و اطراف آن ومازندران و سمنان داشت. او توانسته بود با هژبر یزدانی،‌یكی دیگر از مهره‌های كثیف شاه و همچنین، با خانوادهٔ «روشن» كه بهایی بود، و در سراسر ایران در دامداری و خرید و فروش گوشت، شركت فعال داشتند، شریك شود.

این خانواده‌ها بهایی و از اهالی «مهدی‌شهر» فعلی یا «سنگسر» سابق سمنان بودند. هژبر سنگسری و روشن‌ها با نصیری شریك شده بودند تا در همهٔ زمینه‌های دامداری و كشاورزی و وارد كردن كارخانه‌های پارچه بافی و كفش و غیره، به طور انحصاری عمل نمایند. آن‌ها از طریق وارد كردن گوشت گوسفند از خارج، ثروت سرسام‌آوری به دست آورده بودند، نصیری در چندین شركت، در تهران سهیم بود و چون نفوذ داشت، با تمام ثروتمندان معاملات نامشروع انجام می‌داد. او بسیار كثیف و زن‌باز و قمار باز ومشروب‌ خوار و زمین‌خوار بود. همهٔ این‌ مطالب را جعفر قلی صدری، با دلیل و مدرك بیان می‌داشت. پروندهٔ آن‌ها در دادرسی دادگاه انقلاب و در ادارات مربوط موجود است و می‌توان همهٔ آن‌ها را تدوین و سپس به چاپ رساند.

نصیری برای خشنودی شاه و خانوادهٔ او، دست به هر كاری می‌زد. شاه برای سرپوش گذاشتن به جنایات خود و ساواك، یك سال قبل از انقلاب او را از كار بركنار كرده و به عنوان سفیر، به اسلام‌آباد پاكستان فرستاده بود؛ ولی چه كسی باور می‌كرد كه شاه در این كارها خلوص دارد. همه می‌دانستند كه این كارها را برای رد گم كردن و گول زدن مردم می‌كند. او در واقع، یك جانی معروف را موقتاً ‌از كار بركنار كرده و جنایتكار دیگری را بر سر كار آورد، شاه با كنار گذاشتن نصیری، سپهبد ناصر مقدم را كه جنایتكاری درجه یك بود به جای او گذاشت تا ماهرانه، به اصطلاح، با پنبه سر ببرد. او هم از خانوادهٔ مقدم و از هزار فامیل و یكی از پولدارترین افراد كشور بود.

نصیری مسئول مستقیم شكنجه‌ها و كشتارها و قتل عام‌ها بود و دستور یورش به خانه‌های مردم و شكار جوانان در خیابان‌ها را می‌داد. رعب و وحشتی كه او در مدت ریاست خود بر ساواك در میان مردم ایجاد كرده بود، بی‌سابقه بود. او ریاست كمیتهٔ‌مشترك را نیز بر عهده داشت. این كمیتهٔ مشترك، متشكل از اكیپ‌های مخصوص ژاندارمری و پلیس و ارتش و ساواك بود. آن‌ها ابتدا، مدارك لازم را برای شكار مسلمانان متعهد جمع آوری و سپس در فرصت‌های مناسب با اكیپ‌های مخصوص ستون‌های منظم، حمله را آغاز می‌كردند. بعضی از مواقع، آنان می‌توانستند به شكار خود دست یابند و برخی مواقع هم ناكام شده و با دادن تلفات و تحمل خسارات سنگین بر می‌ گشتند. عامل مستقیم كشتار در سیاهكل و كشتار گروه بیژن جزنی و آن همه شكنجه و كشتار در زندان قزل قلعه و زندان اوین و باغ مهران وجمشیدیه و پادگان عشرت‌آباد و سایر مراكز ساواك در سراسر ایران، شخص نصیری بود. او در ارتباط با سیا و سایر مراكز براندازی و جاسوسی در سراسر دنیا، توانسته بود پول كلان و بودجهٔ عظیمی به این كار اختصاص دهد. او در جریان كشتار سران سازمان آزادی‌بخش فلسطین در بیروت دست داشت. او توانسته بود با همكاری سفارت امریكا و در رأس آن، ریچارد هلمز، رئیس سیا و سفیر ایالات متحده امریكا در ایران، به اسرار و اطلاعات دولت‌های همسایه ایران دست یافته و در تمام شئون این كشورها دخالت مستقیم داشته باشد.

نصیری حتی، چند بار مسافرت‌های محرمانه به اسرائیل و امریكا كرد تا بتواند از طریق موساد در خاورمیانه دخالت كرده و مهره‌های شناخته شده را در رأس كارهای حساس منطقه قرار دهد.

نصیری و ناصر مقدم، از مهره‌های بزرگ سیا در جهان بودندكه سیا به وسیلهٔ آن‌ها و قبل‌ از آنها به وسیلهٔ پاكروان و قبل از او هم به وسیلهٔ تیمور بختیار، تمام اغتشاشات را در خاورمیانه رهبری و كنترل می‌كرد و به نفع موساد و سیا و ساواك از آن‌ها بهره‌برداری می‌نمود.

نصیری می‌گفت: من از وجود شكنجه تا به حال اطلاع نداشتم و در این دو روز كه در اینجا (مدرسه رفاه) هستم، متوجه شدم كه شكنجه در كار بوده است. در حالی كه در دوران ریاست نصیری، چیزی كه ارزش نداشت، جان مردم بوده، چنان كه امثال شیخ نصرالله انصاری قزوینی و موسوی زنجانی در زیر شكنجه كشته شدند. نصیری با مستشاران نظامی امریكا نیز ارتباط مستقیم داشت. او به مقتضای شغلی خود نمی‌توانست در جریان سركوبی مبارزین بی‌نقش باشد. او در گرفتار كردن و به زندان و تبعید فرستادن علمای اسلام، از جمله، امام خمینی، چه قبل از جریان كاپیتولاسیون و چه بعد از آن، نقش اساسی ایفا می‌كرد. نابود كردن كانون‌های فعال اسلامی و سوزاندن كتاب‌ها و آتش زدن مدارس دینی و خراب كردن مدرسهٔ فیضیه و كشتاردسته جمعی طلاب علوم دینی در قم و نیز كشتار بیرحمانهٔ پانزدهم خرداد، در سراسر ایران‌، به دستور مستقیم شاه و ایادی او؛ نصیری و پاكروان و ناصر مقدم وجعفرقلی صدری و رحیمی و ربیعی و خسروداد صورت می‌گرفت. آن‌‌ها درصدد بودند كه به نفع غربی‌ها، آثار دین و دیانت را در ایران، به كلی از بین ببرند و به جای آن فرهنگ مصرفی غربی و بی‌بندباری و هرزگی و فحشا را جانشین اسلام و ایمان نمایند.

تمامی مظاهر منحط فرهنگ غربی از قبیل: نمایش فیلم‌های سكسی و كاباره‌ها و قمارخانه‌ها و انواع اماكن فحشا و بی‌بند و باری در زمان نصیری و هویدا و امثال این‌ها در ایران رونق گرفت و موجب شده بود كه مردم نسبت به سرنوشت خود بی‌علاقه شوند؛ امّا این رهبری امام امّت بود كه تمامی نقشه‌های دستگاه تبهكار را نقش بر آب كرد. و تمام بافته‌های علم و هویدا و نصیری و سایرین را نقش بر آب كرد.»

مظفر شاهدی

پانوشت‌ها:

۱. فریدون زندفرد، ایران و جهانی پرتلاطم، صص، ۱۶۱ـ ۱۶۲.

۲. ح. پاكباز، در آینه ۳۷ روز، صص ۲۲۱ ـ ۲۲۴.

۳. مصطفی الموتی، ایران در عصر پهلوی، جمهوری اسلامی ۱۰، ص ۲۷۷ ـ ۲۸۰.

۴. صادق خلخالی، خاطرات آیت‌الله خلخالی،‌ جداول،‌ چاپ اول،‌ تهران، نشریه سایه ۱۳۷۰، صص ۳۵۹-۳۶۷

منابع و مآخذ

۶۱۴۸۵; مركز اسناد (آرشیو) مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی (اسناد ساواك)

۶۱۴۸۵; مصطفی الموتی ایران در عصر پهلوی، جلد ۱۰، لندن، پكا، مهر ۱۳۷۰/ اكتبر ۱۹۹۱.

۶۱۴۸۵; روزشمار انقلاب اسلامی، جلد ۷، چاپ اول، تهران، حوزه هنری تبلیغات اسلامی، ۱۳۷۹.

۶۱۴۸۵; فریدون زندفرد، ایران و جهانی پرتلاطم، خاطراتی از دوران خدمت در وزارت امور خارجه (۱۳۲۶ ـ ۱۳۵۹)،‌ چاپ اول،‌ تهران، نشر شیرازه، ۱۳۷۹.

۶۱۴۸۵; ح‌. پاكباز، در آینه ۳۷ روز، مروری بر روزنامه‌های اطلاعات و كیهان (از ۱۶ دی تا ۲۲ بهمن ۱۳۵۷)، تهران، نهضت مقاومت ملی ایران، بی‌تا.

۶۱۴۸۵; صادق خلخالی گیوی، خاطرات آیت‌الله خلخالی، جلد اول،‌ چاپ اول،‌ تهران،‌ نشر سایه، ۱۳۷۹.

۶۱۴۸۵; مجموعه اسناد لانه جاسوسی آمریكا، ج: ۱۲، چاپ اول، تهران، مركز نشر اسناد لانه جاسوسی (دانشجویان پیروان خط امام)، ۱۳۶۳.

۶۱۴۸۵; محمود طلوعی،‌ بازیگران عصر پهلوی، ج ۱، تهران، نشر علم، ۱۳۷۲.

۶۱۴۸۵; مایكل لدین، شاه و كارتر،‌ ترجمه مهدی افشار، تهران، انتشارات دنیای كتاب و دبیر،‌۱۳۷۱.

۶۱۴۸۵; عمادالدین باقی، تحریر تاریخ‌ شفاهی انقلاب اسلامی ایران: مجموعه برنامه داستان انقلاب از رادیو بی‌بی‌سی، قم، نشر تفكر، ۱۳۷۳.

۶۱۴۸۵; پرویز راجی، خاطرات پرویز راجی، خدمتگزار تخت طاووس، ترجمه ح.ا.مهران، تهران، انتشارات اطلاعات، ۱۳۶۴.

۶۱۴۸۵; مینو صمیمی، پشت پرده تخت طاووس، ترجمه حسین ابوترابیان، تهران، انتشارت اطلاعات، ۱۳۶۸.

۶۱۴۸۵; محمود طلوعی، داستان انقلاب، چاپ اول، تهران، نشر علم، ۱۳۷۰.

۶۱۴۸۵; ویلیام شوكراس، آخرین سفر شاه: سرنوشت یك متحد آمریكا، ترجمه عبدالرضا هوشنگ مهدوی، تهران، نشر البرز، ۱۳۶۹.

۶۱۴۸۵; احمد سمیعی، طلوع و غروب دولت موقت تهران، انتشارات شباویز، ۱۳۷۱.

۶۱۴۸۵; انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواك، ج ۵، چاپ اول، تهران، مركز بررسی اسناد تاریخی ۱۳۷۸.

۶۱۴۸۵; دزموند هارنی، روحانی و شاه، گزارش یك شاهد عینی از انقلاب ایران،‌ ترجمه كاوه و كاووس باسمنجی، تهران، كتابسرا،‌ ۱۳۷۷.

۶۱۴۸۵; روزشمار انقلاب اسلامی، ج ۳، چاپ اول، تهران، دفتر ادبیات انقلاب اسلامی، ۱۳۷۸.

۶۱۴۸۵; عبدالمجید مجیدی، خاطرات عبدالمجید مجیدی، ویراستار: حبیب‌ لاجوردی،‌ هاروارد،‌ دانشگاه هاروارد، ۱۳۷۷ ش/ ۱۹۹۸ م.

۶۱۴۸۵; مسعود بهنود، از سید‌ضیاء تا بختیار، تهران، انتشارات جاویدان، ۱۳۶۹.

۶۱۴۸۵; روزشمار انقلاب اسلامی، ج ۶، چاپ اول،‌ تهران،‌ دفتر ادبیات انقلاب اسلامی، ۱۳۷۸.

۶۱۴۸۵; محمود طلوعی، صد روز آخر (۱۳ آبان ـ ۲۲ بهمن ۱۳۵۷)، تهران، نشر علم،‌ ۱۳۷۸.

۶۱۴۸۵; امان‌الله اردلان، خاطرات حاج عزالممالك اردلان، به كوشش باقر عاقلی، چاپ اول، تهران، نشر نامك، ۱۳۷۲.

۶۱۴۸۵; احمد سمیعی، معماران تمدن بزرگ، چاپ اول، تهران، نشر روایت، ۱۳۷۲.

۶۱۴۸۵; جلال عبده، خاطرات جلال عبده،‌ جلد اول، تهران، مؤسسه خدمات فرهنگی رسا، ۱۳۶۸.

۶۱۴۸۵; ابراهیم صفایی، زندگینامه سپهبد زاهدی، چاپ اول،‌ تهران، انتشارات علمی، ۱۳۷۳.

۶۱۴۸۵; ماروین زونیس، شكست شاهانه: روانشناسی شاه، ترجمه عباس مخبر، تهران، طرح نو، ۱۳۷۰.

۶۱۴۸۵; جمشید لاریجانی، دوقلوی میرپنج، چاپ اول، تهران، نشر علم، ۱۳۷۶.

۶۱۴۸۵; محمود طلوعی،‌چهره‌ها و یادها: خاطراتی از گذشته، تهران، نشر علم، ۱۳۸۱.

۶۱۴۸۵; ظهور و سقوط سلطنت پهلوی: جستارهایی از تاریخ‌ معاصر ایران، جلد دوم، تهران، انتشارات اطلاعات، ۱۳۶۷.

۶۱۴۸۵; عیسی پژمان،‌ اثر انگشت ساواك، چاپ اول، فرانسه (پاریس)، انتشارات ژان، ۱۳۷۲ ش / ۱۹۹۴ م.

۶۱۴۸۵; یحیی افتخارزاده،‌ نظمیه در دوره پهلوی،‌ تهران،‌ انتشارات اشكان و هیرمند، ۱۳۷۷و

۶۱۴۸۵; محمدعلی سفری، قلم و سیاست،‌ [۴ جلد] جلد سوم، چاپ اول، تهران،‌ نشر نامك، [از ۱۳۷۱ تا ۱۳۸۰]

۶۱۴۸۵; محسن مبصر، پژوهش: نقدی بر كتاب خاطرات ارتشبد سابق حسین فردوست، آمریكا، كتابفروشی ایران، ۱۳۵۷ش / ۱۹۹۶ م.

۶۱۴۸۵; شعبان جعفری، خطرات شعبان جعفری، به كوشش هما سرشار، تهران،‌ نشر ثالث،‌۱۳۸۱/

۶۱۴۸۵; فاطمه پاكروان، خاطرات فاطمه پاكروان، چاپ اول‌، تهران، انتشارات مهراندیش،‌ ۱۳۷۸.

۶۱۴۸۵; ابوالحسن ابتهاج،‌ خاطرات ابوالحسن ابتهاج،‌ جلد دوم،‌ به كوشش علیرضا عروضی، تهران،‌ انتشارات علمی، ۱۳۷۱.

۶۱۴۸۵; مسعود بهنود،‌ ۲۷۵ روز بازرگان، تهران، انتشارات علم،‌ ۱۳۷۷.

۶۱۴۸۵; فصلنامه تخصصی تاریخ‌ معاصر ایران، سال ۶، ش ۲۴، زمستان ۱۳۸۱.

۶۱۴۸۵; مجموعه اسناد لانه جاسوسی آمریكا، جلد اول، چاپ اول، تهران،‌ مركز نشر اسناد لانه جاسوسی (دانشجویان مسلمان پیرو خط امام)، ۱۳۶۳.

۶۱۴۸۵; عبدالامیر فولادزاده، شاهنشاهی پهلوی در ایران، ۳ جلد، قم، كانون نشر اندیشه‌های اسلامی، ۱۳۶۹.

۶۱۴۸۵; منصور رفیع‌زاده،‌ شاهد: خاطرات منصور رفیع‌زاده، ترجمه اصغر گرشاسبی، چاپ اول،‌ تهران، اهل قلم، ۱۳۷۶.

۶۱۴۸۵; منوچهر فرمانفرمائیان،‌ خون ونفت: خاطرات یك شاهزاده ایرانی، ترجمه مهدی حقیقت‌خواه، تهران، انتشارات ققنوس، ۱۳۷۷.

۶۱۴۸۵; ستاره فرمانفرمائیان، دختر پارس، ترجمه اردشیر روشنگر اصغر اندرودی، تهران، نشر البرز، ۱۳۷۷.

۶۱۴۸۵; مازیار بهروز،‌ شورشیان آرمانخواه، ناكامی چپ در ایران، ترجمه مهدی پرتوی، تهران،‌ انتشارات ققنوس، ۱۳۸۰.


شما در حال مطالعه صفحه 4 از یک مقاله 4 صفحه ای هستید. لطفا صفحات دیگر این مقاله را نیز مطالعه فرمایید.