محمدشاه قاجار و عهدنامه ارزروم دوم

روابط سیاسی كشورها با یكدیگر, به طور تدریجی موانع و فرصتهایی فراروی آیندگان هر واحد سیاسی در قلمرو سیاست خارجی فراهم می سازد مقالهٔ پیش رو كه روابط ایران و عثمانی را در دوره محمدشاه قاجار بررسی كرده است, نشان می دهد چگونه دخالتهای بیگانگان به این روابط جهت می بخشد و نیز تا چه اندازه تاثیرات این دخالتها, به مثابه میراثی از گذشته, آینده روابط سیاسی این كشورها را تحت الشعاع قرار داده است

پس از ناكامی دولت ایران در منصوب نمودن محمودپاشا به حكومت سلیمانیه، حادثه دیگری در روابط دو كشور رخ داد كه بحرانهای موجود را تشدید نمود. با‌ آغاز سال ۱۲۶۰.ق ــ كه دهمین سال زمامداری محمدشاه، فرزند عباس‌میرزا، بود ــ نجیب‌پاشا كه از طرف عثمانی‌ها به وزارت بغداد منصوب شده بود، به‌دلیل كینه‌ای كه نسبت به شیعیان كربلا داشت، به قصد تسخیر آن شهر حركت نمود و بسیاری از مردم آن دیار را كه اهل حرفه و صنعت بودند، قتل‌عام نمود. سربازان عثمانی ضمن مقتول‌ساختن نه‌هزار نفر از شیعیان كربلا، اموال و خزانه بقعه سیدالشهدا و حضرت عباس را نیز به یغما بردند و الواحی را كه در روضه منوره نصب بود، خرد كردند و درهم شكستند.[۱۳]

شاه قاجار به تلافی واقعه محمره و فاجعه كربلا تصمیم گرفت با حكومت عثمانی جنگ كند. عثمانی‌ها كه به‌شدت از درگیر شدن با سپاه ایران دچار بیم و هراس شده بودند، سعی كردند از ظل‌السلطان كه سودای سلطنت در سر داشت، حمایت كنند تا بدین‌ترتیب فكر دربار ایران را به جای پرداختن به جنگ با عثمانی به مساله ظل‌السلطان و ادعای وی معطوف سازند. ایران كه برای حمله به خاك عثمانی بسیار مُصر بود، نیروهایی به مرز بین‌النهرین فرستاد. همه‌چیز برای تقابل و رویارویی دو كشور آماده بود، ولی نمایندگان سیاسی روسیه و انگلستان مداخله كردند و با پیشنهاد تشكیل انجمن برای رفع اختلافات در ارزنه‌ًْ‌الروم، خطر برخورد نظامی را خنثی نمودند.[۱۴]

كاملا آشكار است كه میانجی‌گری دو دولت استعماری روسیه و انگلیس در مورد اختلافات ایران و عثمانی در جهت منافع خودشان بوده است. مرحوم محمود محمود دراین‌باره‌ می‌نویسد: «یكی از بلاهای سیاسی كه ایران گرفتار آن گردید، همانا مساله تعیین حدود سرحدات ایران با دول مجاور بود، چه از زمانی كه ایران به طرف سیاست اروپایی كشیده شد، جزرومدهایی در قلمرو ایران به مرور حادث گردید كه سرحدات تاریخی و طبیعی آن مورد گفت‌وگو می‌شد و طرفین به جان هم می‌افتادند. هرگاه مقاصد یكی از همسایه‌های مقتدر ایران می‌بایست تامین شود، این مساله به‌خصوص بهترین بهانه بود و به سهولت از این راه اسباب اختلاف فراهم می‌آمد. تاریخ یك‌صد سال گذشته از این قبیل اختلافات بسیار داشته و پیداست كه برای ایران تا چه اندازه تولید زحمت و خسارت كرده است.»[۱۵] سیاستمداران انگلیسی از این مساله بیم داشتند كه با تداوم برخوردهای مسلحانه بین دو كشور مسلمان، هر دو ضعیف گردند. مسلماً این چنین رویدادی مطابق سیاست انگلیس در خاورمیانه نبود، زیرا این دو كشور حائلی بودند كه بین اراضی تحت سلطه روسیه و مستعمرات انگلستان در هند قرار داشتند. علاوه‌براین انگلیسی‌ها مایل بودند راههای تجاری جدیدی از طریق خاك عثمانی و ایران در شرق بگشایند. آنها همچنین امیدوار بودند از طریق فعالیت ماموران انگلیسی در نواحی مرزی كه حدود و ثغور را تعیین می‌كردند، اطلاعات ارزشمندی از این مناطق كمترشناخته‌شده جمع‌آوری نمایند.

درگیری ایران و عثمانی نه به نفع بریتانیا در خلیج‌فارس و هند و نه به سود قلمرو جدید روسیه، یعنی قفقاز، بود. به سبب همین تلاقی منافع، هر دو دولت بزرگ درصدد میانجیگری برآمدند.[۱۶]

به‌هرحال در پرتو تلاشهای دو دولت یادشده كنفرانس ارزروم كار خود را در پانزدهم ربیع‌الثانی ۱۲۵۹.ق آغاز كرد. این كنفرانس كه در مجموع چهارسال و دو ماه و یك روز به درازا كشید، نخستین مجمع بین‌المللی بود كه در آن با شركت میانجی‌گرایانه ماموران انگلیس و روسیه در مورد اختلافهای دیرینه ایران و عثمانی گفت‌وگو شد. اختیارنامه میرزاتقی‌خان و انور افندی كه به ترتیب نمایندگان ایران و عثمانی بودند، در ماه صفر ۱۲۵۹.ق صادر گردید.[۱۷]

از همان جلسات اولیه كنفرانس معلوم بود كه عثمانی‌ها به‌عنوان مدعی در آن حضور یافته‌اند، چراكه رفتار و سلوك نماینده عثمانی بسیار تند و زننده بود. آنها به طرق مختلف می‌خواستند كار كنفرانس را به بن‌بست كشانند. در طی مدت كار كنفرانس، موارد زیادی از كارشكنی‌های تركها پیش آمد كه كار مذاكرات را مختل ساخت، از جمله هنگامی كه موضوع حقوق ایران در شط‌العرب مطرح گردید. عثمانیان به هوچیگری متوسل شدند و رئیس ایل كعب را به ارزروم دعوت كردند تا به نفع تركان عثمانی شهادت دهد.[۱۸] عثمانی‌ها نه‌تنها از به‌رسمیت‌شناختن حق حاكمیت ایران بر محمره طفره می‌رفتند، بلكه حتی تمام ذهاب و درّه كرند را كه از لحاظ استراتژیكی برای ایران بسیار حائز اهمیت بود، متعلق به خود می‌دانستند و این در حالی بود كه میرزاتقی‌خان سند رسمی بسیار معتبری همراه خود داشت كه چند سال پیش سلطان محمود دوم، امپراتور عثمانی، صادر كرده بود، اما به دلایلی هنوز آن را ارائه نمی‌داد. پافشاری انور افندی، نماینده عثمانی، بر مواضع دولت خود سرانجام باعث شد نماینده ایران متن فرمان سلطان‌محمودخان را ارائه نماید كه در سال ۱۲۵۴.ق خطاب به علیرضاپاشا، والی بغداد، صادر شده بود. نظر به اهمیت این فرمان، قسمتی از آن عینا نقل می‌گردد: «شما كه والی مشارالیه بغدادید، عساكرتان ضمن تأدیب طوایف بنی‌لام و منتفج، ساكن حوالی بغداد، از شط‌العرب گذشته و به بندر محمره از توابع فارسی تجاوز نموده‌اند.

ازآنجاكه اهالی محمره از طرف دولت خود مأذون به جنگ نبودند، به مدافعه و منازعه برنخاستند و بندر مذكور برخلاف عهد و شرط بین‌الدولتین ضبط و تخریب گردید. سفیر دولت ایران در استانبول، میرزاجعفرخان دام مجدی كه استدعای بندر مذكور را دارد، نظر به اقتضای مصافات كامله و مسالمت حقیقه كه در بین سلطنت سنیّه ابدی دوام و دولت بهیّه ایران موجود است، هرگونه حركتی كه برخلاف اساس عهدنامه همایونی باشد، منع گردد و... چون بندر مذكور فی‌الحقیقه از ممالك دولت ایران است، اگر بی‌وجه و بلا سبب مورد تخطی و تجاوز قرار گرفته، این عمل منافی و مخالف شروط منعقده بین‌الدولتین است و فورا محمره را به دولت مشارالیه تسلیم نمایید و سند استرداد آن را به مامور ما بسپارید، و از این پس سعی كنید، وضعی كه مغایر و مخالف با عهدنامه و شرایط موجود بین‌الدولتین باشد، پیش نیاید.»[۱۹]

با سند معتبری كه میرزاتقی‌خان ارائه نمود، و شیوه ماهرانه‌ای كه در مذاكره به‌كار برد، برهان دیگری در ابرام حق حاكمیت ایران بر محمره لازم نبود. فضای حاكم بر كنفرانس هم این موضوع را تایید می‌كرد. با وجود این، دولت عثمانی به ترفندهای دیگری دست یازید. به‌این‌ترتیب كه آنها بعضی از شیوخ خوزستان، مانند شیخ ثامر، رئیس سابق ایل كعب را كه از درگاه شاه قاجار رانده شده بود و اكنون در ظل حمایت حاكم بغداد زندگی می‌كرد، به ارزروم آوردند تا در حضور نمایندگان روس و انگلیس به سرسپردگی خود به امپراتوری عثمانی گواهی دهند.[۲۰]

به‌رغم كارشكنی‌ها و توطئه‌های دولتمردان عثمانی، ایران هرگز حاضر نبود از حقوق حقه خود در خصوص محمره دست بردارد. جهت عمومی سیاست ایران را نمایندگان روس و انگلیس به‌خوبی می‌دانستند و كنفرانس حاكمیت ایران را بر محمره و كانال حفار و جزیره‌ًْ‌الخضر (آبادان فعلی) ابرام داشت، حقوق آن را بر قسمتی از ساحل چپ شط‌العرب شناخت و آزادی كشتیرانی در شط‌العرب را تایید نمود و این مهم‌ترین كامیابی وزیرنظام در ارزنه‌ًْ‌الروم بود.[۲۱]

بعد از قضیه محمره و شط‌العرب، مهم‌ترین مواد دستور كنفرانس مساله ذهاب و سلیمانیه بود. وضع سیاسی ذهاب و مرز دو دولت را عهدنامه ذهاب یا قصر شیرین كه در سال ۱۰۴۹.ق میان شاه‌صفی و سلطان مراد چهارم منعقد شده، به كلی مشخص ساخته بود و قرارداد كردان به سال ۱۱۵۹.ق میان نادرشاه و سلطان محمود اول و همچنین پیمان اول ارزنهًْ‌الروم منعقده به سال ۱۲۳۸.ق روی هم رفته آن را تایید كرده بودند. منطقه ذهاب میان دو كشور تقسیم شده و سلیمانیه در تصرف دولت عثمانی بود. اساس این تقسیم‌بندی را دو دولت پذیرفته بودند، اما عرف جاری و قرار و مدار رسمی میان ایران و عثمانی، حالت خاصی به شهر زور و سلیمانیه بخشیده بود و ایران پاره‌ای امتیازات در آنجا داشت. مثلا در سال ۱۲۲۱.ق دولت ایران حاكم معزول شهر زور را به حكومت آنجا بازگرداند و ریاست ایل بابان را به او واگذار نمود. این سخن قائم‌مقام فراهانی كه «ایلات بابان از آفتاب تابان روشن‌تر است كه نوكر قدیم این دولت بودند»[۲۲] ناظر به همین معنی است. اینكه در دوره سلطنت فتحعلی‌شاه قاجار، در سال ۱۲۲۶.ق ایران و عثمانی توافق كرده بودند والی شهر زور به صوابدید دولت ایران تعیین گردد، و نیز در سال ۱۲۵۷.ق محمدشاه قاجار تغییر والی سلیمانیه را به‌طور رسمی از عثمانی‌ها درخواست نمود، همگی بنا بر امتیاز و حقی بود كه برای ایران شناخته شده بود. اما از لحاظ حقوقی باید دانست كه آن امتیازها در قالب حاكمیت عثمانی بر شهر زور و سلیمانیه وجود داشت وگرنه ایران نمی‌توانست مدعی حق حاكمیت بر شهر سلیمانیه باشد.

همان اهمیتی كه قضیه محمره برای ایران داشت، عثمانی برای مساله سلیمانیه و تعیین مرز ذهاب قائل بود. در حقیقت پیوستگی‌ خاصی میان این دو موضوع وجود داشت، چنان‌كه فرجام كار این شد كه ایران از امتیازهای خود بر سلیمانیه صرف‌نظر كرد و حقوق حاكمیت آن بر بندر محمره در متن عهدنامه ابرام گردید. دولت قاجار حاضر بود حاكمیت عثمانی‌ها را بر سلیمانیه به رسمیت بشناسد، اما نخست می‌خواست كه یك نوع حكومت مشتركی از ایران و عثمانی در آنجا به‌وجود آورد تا ایران امتیازهای سیاسی گذشته خود را به كلی از دست ندهد.

جواد ابوالحسنی

پی‌نوشت‌ها

* دانشجوی دكترای رشته تاریخ دانشگاه تبریز.

[۱]ــ عالم‌آرای صفوی، به كوشش یدالله شكری، ص۶

[۲]ــ فاروق سومر، نقش تركان آناطولی در تشكیل و توسعه دولت صفوی، ص۴۱ به بعد.

[۳]ــ محمدكاظم مروی، تاریخ عالم‌آرای نادری، ج۳، ص۹۸

[۴]ــ غلامرضا ورهرام، تاریخ سیاسی و اجتماعی ایران در عصر زندیه، ص۱۹۲

[۵]ــ عبدالرزاق‌بیگ دنبلی، ماثر سلطانیه، ص۴۹۱

[۶]ــ اصغر جعفری ولدانی، بررسی تاریخی اختلافات مرزی ایران و عراق، صص۲۹ــ۲۸

[۷]ــ همان، ص۲۹

[۸]ــ محمدرضا نصیری، اسناد و مكاتبات تاریخی ایران (قاجاریه)، ج۲، سند شماره ۸۰، ص۳۰

[۹]ــ میرزاجعفرخان مشیرالدوله، تحقیقات سرحدیه، ص۳۷

[۱۰]ــ محمدتقی‌ لسان‌الملك (سپهر)، ناسخ‌التواریخ، ج۲، ص۷۰۳

[۱۱]ــ محمدرضا نصیری، همان، نامه حاج‌میرزا آقاسی به صارم افندی، ص۱۸۰

[۱۲]ــ همان، صص۱۹ــ۱۸

[۱۳]ــ محمدتقی‌ لسان‌الملك، همان، صص۸۳۶ــ۸۳۵

[۱۴]ــ فریدون آدمیت، امیركبیر و ایران، ص۶۹

[۱۵]ــ محمود محمود، تاریخ روابط سیاسی ایران و انگلیس در قرن نوزدهم میلادی، ج۱، ص۱۹۰

[۱۶]ــ سردنیس رایت، انگلیسیها در میان ایرانیان، ص۲۷

[۱۷]ــ محمدرضا نصیری، همان، سند شماره ۹۸، ص۲۰۲

[۱۸]ــ آذرمیدخت مشایخ فریدنی، مسائل مرزی ایران و عراق و تاثیر آن در مناسبات دو كشور، ص۴۹

[۱۹]ــ محمدرضا نصیری، همان، سند شماره ۸۰، ص۳۰۹

[۲۰]ــ افراد ایل چعب یا كعب كه در دوره شاه‌عباس اول از نجد به ایران آمدند، همواره ساكن خوزستان بودند و تابعیت دولت ایران را حفظ و سرسختانه از قومیت ایرانی خود در مقابل دولت عثمانی دفاع می‌كردند. برای اطلاع بیشتر رك: مشیرالدوله، تحقیقات سرحدیه.

[۲۱]ــ به‌رغم تلاشهای بی‌وقفه مرحوم میرزاتقی‌خان فراهانی در جریان مربوط به كنفرانس ارزروم، میرزاجعفرخان مشیرالدوله، وی و هیات همراهش را به نداشتن بصیرت و معلومات ارزروم و اینكه در عمر خود هیچ عهدنامه‌ای نخوانده بودند، متهم كرده است، اما همان‌طوری‌كه آدمیت نیز اشاره كرده است، حرف مشیرالدوله به‌كلی نسنجیده است و كارنامه وزیرنظام در این كنفرانس بطلان گفته‌ مشیرالدوله را اثبات می‌كند. برای اطلاع بیشتر رك: آدمیت، همان، ص۱۳۸۰

[۲۲]ــ منشات قائم‌مقام فراهانی، ص۳

[۲۳]ــ در مورد این فتنه‌انگیزی‌های تركان عثمانی مطالب مبسوطی در برخی از منابع مربوط به دوره قاجار نقل گردیده است. به‌عنوان نمونه می‌توان به كتابهای «ناسخ‌التواریخ محمدتقی‌خان لسان‌الملك» و «روضهًْ‌الصفای ناصری از رضاقلی‌خان هدایت» رجوع كرد.

[۲۴]ــ آذرمیدخت مشایخ فریدنی، همان، ص۵۶

[۲۵]ــ همان، صص۵۹ــ۵۸

[۲۶]ــ اصغر جعفری ولدانی، همان، صص۵۴ تا ۵۸ (با تلخیص)

[۲۷]ــ فریدون آدمیت، همان، ص۱۴۵


شما در حال مطالعه صفحه 2 از یک مقاله 3 صفحه ای هستید. لطفا صفحات دیگر این مقاله را نیز مطالعه فرمایید.